en
Feedback
5AM

5AM

Open in Telegram
692
Subscribers
No data24 hours
-177 days
-6530 days
Posts Archive
5AM
692
و چه دنیای غریبی است هنگامی که روز و شب یکی می‌شود. وقتی حین انجام کار، نوشتن،خواندن،خندیدن و گریه کردن نتوان از ازدحام ذهن گذشت، بدنبال کدام خوشی میگردی؟

5AM
692
🖤

5AM
692
03 Ghobare Gham.mp39.67 MB

5AM
692
عرض ادب غم جمعه‌ همگی بخیر و سلامت چند تا کانال مورد علاقه بنده هست و خب خواستم به اشتراک بزارم شاید تونسته باشم یکم حال و هوا رو عوض کنم. اگه مایل دونستید نگاه کنید شاید مورد پسند شما هم بود. @Barf_Amad @Hmbp0 @enzvvva -تبلیغ نیست و صرفا واسه دل خودم گذاشتم

5AM
692
DIALOGUES FOR YOU ep12.mp331.34 MB

5AM
692
اگر تمام شد گذشته را فراموش مکن دل بستن و فراموش کردن را خواهی؟ اینگونه! کفر نمیگویم در این غم‌کده لبخند لبهایت را می‌خواهم هرکجا که هستی با هرکه هستی گل پژمرده برایت غم بود که بدنبال بوی تازه گشتی🖤

5AM
692
اگر تمام شد گذشته را فراموش مکن دل بستن و فراموش کردن را خواهی؟ اینگونه! کفر نمیگویم در این غم‌کده لبخند لبهانت را می‌خواهم هرکجا که هستی با هرکه هستی گل پژمرده برایت غم بود که بدنبال بوی تازه گشتی🖤

5AM
692
اگر تمام شد گذشته را فراموش مکن دل بستن و فراموش کردن را خواهی؟ اینگونه! کفر نمیگویم در این غم‌کده لبخند لبهانت را می‌خواهم هرکجا که هستی با هرکه که هستی گل پژمرده برایت غم بود که بدنبال بوی تازه گشتی🖤

5AM
692
photo content

5AM
692
چیزی به تاریکی شب نمانده

5AM
692
Alireza_Ghorbani_11_Months,_29_Days,_And_Thousands_Of_Hours.mp312.09 MB

5AM
692
خنده های تو مرا باز از این فاصله کشت...

5AM
692
وسط‌های غروب بود که دستت را گرفت و یاد من نیفتادی.من که تا چراغ‌های خیابان خاموش می شد دستت را می‌گرفتم،از تاریکی دائم می‌ترسیدم ولی تو خورشید شخصی من بودی،دستت را می‌گرفتم و تو در تاریکی نگاهم می‌کردی و قلبم آرام می‌شد.در راه کافه بودید که دست انداخت دور کمرت و تو را چسباند به خودش و یاد من نیفتادی،من که می ترسیدم تن تو را به خود زیاد نزدیک کنم چون کمتر صورتت را می‌دیدم، آن زیبای هویدا. وداع، صراحت غمگین دوری را برای ما آورده بود. در هیاهوی خودت بودی که دستت را بوسید و یاد من نیفتادی،یاد لب های خشک مشتاقم در مصاف لب سرد ساکت تو که سختش بود بگوید دوستت دارم. یاد چشم‌های بسته ات که بوسه گاه دیدارمان بود. کنار تو خوابش برد و یاد من نیفتادی که بیدار می‌ماندم تا تماشایت کنم و ریتم نفس‌هایت را به داستان بعدیم بکشانم،یاد من نیفتادی که با تو مثل برگ‌های خشک‌زمستان رفتار می کردم، با ملایمت، اگر چه زمخت و تابستانی بودم. یاد من نیفتادی. حال به کسی فکر کن که کلمات را طوری می‌چید که از تو خدایی مرئی برای مردم بی لبخند قبیله‌ بی عشق بسازد. چشم انتظار یک کلام بود در انتظار یک نگاه اما نیامدی و دیر شد شکایتی نیست،لبخندت را آرزو🖤

5AM
692
rzNbGJmHpgvcsFDC.mp38.50 MB

5AM
692
photo content

5AM
692
گاهی از احساس خود می‌زد تا خریدار لبخندش باشد...

5AM
692
آن کس که روزی برایت می‌مرد حال برای که می‌خندد؟

5AM
692
photo content

5AM
692
photo content