صوتی گلستان سعدی
Open in Telegram
صوتی گلستان و بوستان سعدی صوتی دیوان حافظ: https://t.me/soti_Hafez
Show more6 591
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
6 591
یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادت ها کدام فاضل تر است گفت تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.
ظالمی را خفته دیدم نیم روز
گفتم این فتنه است خوابش برده به
وآنکه خوابش بهتر از بیداری است
آن چنان بَد زندگانی مرده به
https://t.me/soti_Saadi/3793
6 591
گلستان سعدی
باب اول، حکایت ۱۱
درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حَجّاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست، گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را
ای زبردست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردم آزاری
https://t.me/soti_Saadi/3791
6 591
صفحه یادبود پدر ادمین اصلی کانال هستند
که بر اثر سانحه تصادف فوت شدند
لطفا جهت شادی روح ایشون فاتحه و صلوات بفرستین
6 591
《مِلو گپ 🤖》 هستم،بامن میتونی
📡افراد نزدیک یا 👫هم سن خودت رو پیدا کنی و بصورت ناشناس چت کنی...
➕ میتونی از هر شهری که دلت بخواد دوست مجازی پیدا کنی و کلی امکانت دیگه...😎
همین الان رو لینک بزن 👇
http://t.me/Melogap6bot?start=inv_P7Gl3X8
✅ #رایگان و کاملا #واقعی 😎
6 591
بر بالین تربت یحیی پیغامبرعلیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست
درویش و غنی بنده این خاک درند
و آنان که غنی ترند محتاج ترند
آن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.
به بازوان توانا و قوت سر دست
خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست
هر آن که تخم بدی کِشت و چشم نیکی داشت
دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده
وگر تو می ندهی داد، روز دادی هست
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
6 591
یکی از ملوک عرب، رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولت خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیت آن طرف بجملگی مطیع فرمان گشتند ملک نفسی سرد برآورد و گفت این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثان مملکت.
بدین امید به سر شد دریغ عمر عزیز
که آنچه در دلم است از درم فراز آید
امید بسته بر آمد ولی چه فایده زانک
امید نیست که عمر گذشته باز آید
کوس رحلت به کوفت دست اجل
ای دو چشمم وداع سر بکنید
ای کف دست و ساعد و بازو
همه تودیع یکدگر بکنید
بر منِ اوفتاده دشمن کام
آخر ای دوستان گذر بکنید
روزگارم بشد بنادانی
من نکردم شما حذر بکنید
6 591
《ملوگپ 🤖》 هستم، بامن میتونی
📡افراد نزدیک یا 👫هم سن خودت رو پیدا کنی و بصورت ناشناس باهاشون چت کنی...
اگه حوصله ات سر رفته همین الان رو لینک بزن😃👇
http://t.me/MeloGapBot?start=x_P7Gl3X8
✅ #رایگان و کاملا #واقعی 😎
6 591
هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی گفت خطایی معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کرانست و بر عَهد من اعتماد کلی ندارند ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفته اند
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد، بر آیی به جنگ
از آن مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوید به سنگ
نبینی که چون گربه عاجزشود
بر آرد به چنگال چشم پلنگ
6 591
#داستان
شماره #ش۳
عنوان داستان: #زنده_به_گور
نویسنده: #صادق_هدایت
تعداد فایل صوتی: ۳
🔴 توضیحات👇👇👇👇
زنده به گور اثر صادق هدایت
زنده به گور داستان کوتاهی است به قلم صادق هدایت که در اسفند ۱۳۰۸ در پاریس نگاشته شد.
هدایت در این اثر حالات روحی یک بیمار روانگسیخته را به تصویر میکشد. داستان حاوی خاطرات جوانی تنها و بدبین است که در پایان با خوردن تریاک دست به خودکشی میزند.
این اثر به چندین زبان زنده دنیا از جمله فرانسه و انگلیسی ترجمه شده است.
آرشیو کتابهای صوتی👇👇👇
join----》 @sotiPDF
✅ دانلود فایلهای صوتی داستان زنده به گور👇👇👇
https://t.me/sotiPDF/
6 591
♻️ گالری مکرومه چکاوک 🕊
✅ انواع کیف،صندل،دیوارکوب و...
🔸 پیج اینستاگرام chakavaakgallery
🔹 کانال تلگرام chakavaakgallery@
♨️ **نحوه ی سفارش گالری چکاوک** 🕊
👈 عکس از کار مورد نظر و سایز و رنگ مورد نظر به دایرکت اینستاگرام و یا آیدی تلگرام chakavaak1995@ بفرستین کار براتون ارسال میشه 💌
6 591
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندان که ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش مَلک ازو منقص بود چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد
بفرمود تا غلام را به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند به دو دست در سکان کشتی آویخت چون بر آمد، به گوشه ای بنشست و قرار یافت. ملک را عجب آمد. پرسید در این چه حکمت بود؟ گفت از اول مِحنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرق است میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
