️💌❤ کَپشِن عاشقانه ❤💌️
Open in Telegram
کانالی پر از متنها و عکسهای ناب . . ارتباط با مدیر کانال @R_s_996
Show more1 300
Subscribers
No data24 hours
+37 days
-930 days
Posts Archive
باید بروم،
دلتنگ که شدی
گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس،
من یک روز
که خیلی دلتنگت بودم
دلم را همانجا خاک کردم ...
👤معصومه صابر
@caption_lovee
واسه تکتک لحظههایی که میتونستی مثل خودشون جواب بدی،
دل بشکنی و بهشون بدی کنی، ولی نکردی، به خودت افتخار کن بقیه فکر کردن سکوت کردی چون جوابی نداشتی،
اما تو سکوت کردی چون نمیتونی مثل اون آدما باشی.
بحث، بحثِ اصالت و ریشهست!
@caption_lovee
به هرحال باید یه حرفی،
خبری، آدمی، چیزی باشه توی بدترین شرایطت تا بهت بگه هنوز بازی تموم نشده.
وقتی از زمین و آسمون برات میباره،
وقتی صفحهی همهی روزنامهها سیاهه و زندگی توی گوشت جیغ میکِشه؛
باید یکی بهت زنگ بزنه
حتی شده هیچی نگه؛
اما صدای نفساش رو از پشتِ خط بشنوی،
تا دَمِ مسیحاییش پمپاژ بشه توی گوشی لعنتی.
که برسه به عمق وجودت و حیات توی رگهات جاری شه.
بعد تو دوباره زنده شی،
باز به آدمایی که دوسشون داری لبخند بزنی
و یادت نره لابهلای تاریکی همیشه یه در هست که به بهشت باز میشه
#صبا_ولیزاده
@caption_lovee
يه دوست داشتن عميق دلم ميخواد مثل
علاقهی بابا لنگ دراز به جودی اَبوت ،
ژان والژان به كوزت ، متيو به آنشرلی ، پاتریک
به باب اسفنجی ، همونقدر حمايت گر ،
همونقدر موندگار ، همونقدر هميشگی ....♥️
@caption_lovee
هرچی سنم بیشتر میشه، بیشتر میفهمم که برد واقعی با اوناییه که تمرین کردن و یاد گرفتن از چیزهای کوچک زندگیشون لذت ببرن و براش ذوق کنن:
از هوای آفتابی، از ابرای توی آسمون، از یه پیادهروی ساده، از بوی صابون، از خرید میوهی تازه، از یه لیوان چای داغ.
@caption_lovee
۸۰۴۱۶۶۷۶۴۴ انسان روی کره زمین وجود داره، همونطوری که به تعدادشون توجه نکردی به خودشونم توجه نکن.
@caption_lovee
یه قانونی هست که میگه:
گاهی هر چقدر برای چیزی بیشتر پافشاری کنید و بیشتر سمتش برید و درگیریش بشید اون بیشتر ازتون دور میشه.
پس رها کن بره شاید رسیدن در رها کردن باشه؛
به قول #نادر_ابراهیمی که میگه:
"بگذار آنچه از دست رفتنی است، از دست بِرود.
وگرنه تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.”
@caption_lovee
سهم من از تو
دلتنگی بی پایانیست
که روزها دیوانه ام می کند
شب ها شاعر:)
@caption_lovee
یه اتفاقایی تو زندگی هست که آدمیزاد باید حتما تجربه کنه تا یه سری چیزا ملکه ذهنش بشه؛
اینکه همیشه نباید ببخشی،
همه نباید باهات راحت باشن،
به همه نباید اجازه بدی نظر بدن,
و نباید صد خودتو واسه آدمی بذاری
که حتی صفر خودشو واست نمیذاره.
👍👍
@caption_lovee
اگه صد تا مورچهی قرمز رو با صد تا مورچهی سیاه بندازی تو یه شیشه، هیچ کاری باهم ندارن تا وقتی که شیشه رو تکون بدی!
اون موقع شروع میکنند به کشتن هم دیگه!
قرمزها فکر میکنند سیاهها دشمنن و سیاهها هم فکر میکنند قرمزها دشمنن؛ اما درواقع دشمن واقعی تویی که شیشه رو تکون دادی.
تو دنیای ما هم همین اتفاق میفته؛
دوستیها، رابطهها و حتی زندگیهای زیادی فقط به خاطر حرفهای اطرافیان خراب شده...
قبل از اینکه به جون هم بیفتیم، باید از خودمون بپرسیم کی داره شیشه رو تکون میده.
خلاصه که بیشتر مراقب زندگیمون باشیم.
@caption_lovee
"وصله ی جان" به معنی:
مرمت کنندهی روح، متعلق به آخرین رگ قلب،
چسبیده به آخرین جانِ آدمی، بنا کنندهی غم های زیبا،
ریشهی احساسات عمیق، عضو جدایی ناپذیر قلب...
اگه کسی رو داری که انقدر برات عزیزِ
وصلهی جان صداش کن
@caption_lovee
رفتنت، رها كردنت چيزی نبود كه باعث درد بشه؛ اين يه واقعيته كه ترک كردن چيزی كه برای وجودت مثل سم كار ميكنه عاقلانست كه حتی ازش دور شدن تورو سرپا ميكنه و حالت خوب ميشه، چيزی كه درد داره و دردناكه اينه كه بعد از تو همهی آدما نه حرفاشون راست به نظر مياد نه قابل باور! كه ديگه خوش باوری حماقتی بيشتر نيست و شنيدن "دوست دارم" از زبون كسی اون جملهای نيست كه قلب منو بلرزونه و دردناک تر اينه كه مقصر همش منم.
@caption_lovee
پاش افتاد کلیه هاتونو بفروشید ولی
اونی که تو سختیا کنارتون بود رو نفروشید..
@captionk
ما دوام آوردیم …
با بیپولی … با بیعشقی
با چیزهایی که خواستیم و نداشتیم
با کنایههای کسی که کافی نبودیم براش
با لحظههای دلتنگی …
با خاطرات
ما دوام آوردیم
با سختگیریهای خانواده
با آزادیهای دلهرهآور و پنهانی
با شغلی که از سر نیاز بود نه علاقه!
با سگدو زدنهای بینتیجه
با ذوقهای سرکوب شده
ما زندگی نمیکنیم …
ما مدام در حال دوام آوردنیم!
@caption_lovee
یادته کلاس اول که بودی از املا میترسیدی؟ نگذشت؟ رد نشد؟
يادته واسه ریاضی راهنمایی ترس داشتی؟ الان چی؟ اصلا یادت میاد امتحانش رو؟
یادته واسه امتحان نهاییهای دبیرستان تا صبح بیدار موندی؟!
یادته واسه کنکور چه روزا و شبایی رو با استرس و نگرانی گذروندی؟!
ولی الان چی؟ یه لحظه از اون استرسها موند؟ تموم نشدن؟!
نمیدونم الان تو چه مرحلهای هستی و داری چه فشاری رو تحمل میکنی ولی همش رد میشه...
الکی خودتو اذیت نکن رفیق
و به خودت استرس نده!...
@caption_lovee
یه روز گوشیتو میندازی یه کنار،استوری ها رو نمی بینی، دیر جواب میدی، نوتیف ها رو خاموش می کنی، چت ها رو باز نمی کنی، توی هر گروهی که هستی دیگه چیزی نمی نویسی، و میفهمی همه این چیزا الکی بوده!
زور اضافه میزدی تا با آدمهای بیشتری در ارتباط باشی و میخواستی همه رو راضی نگه داری و بعدش یادت میوفته توی همه ی اون مدت داشتی خودتو به خاطر بقیه از دست میدادی:)))
@caption_lovee
به عنوان جوان ایرانی:
حالم خوب نیست،عصبیم،استرس دارم،تو دلم غوغاس،افسردم،خوابم تنظیم نیست،مشکلاتم دهنمو سرویس کرده،تفریح درست حسابی ندارم،درآمد مناسب ندارم،امنیت ندارم،آزادی ندارم و بهترین سال های زندگیم با فکر و خیال بیش از حد میگذره!
@caption_lovee
یه لبخند میتونه شروع یه رفاقت رو رقم بزنه. یه کلمه میتونه یه جروبحث رو به پایان برسونه. یه بغل میتونه یه رابطهی عاشقانه رو نجات بده. یه آدم میتونه کل زندگیت رو تغییر بده...❤️
@caption_lovee
تو که نباشی، من با کی در مورد گندهایی که میزنم، حرف بزنم و کی وقتی خودم را وسط مخمصه گیر انداختهام و دارم توی لجن دست و پا میزنم بگوید: "اتفاق خاصی نیفتاده" و آرامم کند؟
تو که نباشی، کی وقتی من مقصرترینم و بزرگترین خرابکاریهای عالم را به بار آوردهام و غیرقابل جبرانترین اشتباهات جهان را مرتکب شدهام بگوید: "فکرش را نکن، تو کار بدی نکردی" و آب بریزد روی آتش عذاب وجدان فرسایندهای که دارم و به واسطهی حضورش، پشت کنم به جهان و کثافتی که به روزگار خودم زدهام و عین خیالم نباشد که قرار است این دیوار کجی که ساختهام، کی روی سرم آوار شود!؟
تو که نباشی، کی همیشه مرا ببخشد و حق را به من بدهد و باز هم مثل روز اول دوستم داشتهباشد؟ کی وقتی سهمگینترین گندها را زدهام، مثل یک کودک معصوم، در آغوشم بگیرد و نوازشم کند؟!
تو که نباشی، من به امنیت آغوش کی پناه ببرم و کی مرا دوست داشتهباشد، وقتی همه را از خودم رنجاندهام و دوستداشتنی نیستم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@caption_lovee
صادق هدایت خیلی قشنگ عشقِ یه آدمِ درونگرا رو توصیف میکنه :
نه تنها او را میخواستم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را لازم داشت، فریاد میکشید که لازم دارد. و آرزوی شدیدی میکردم که با او در یک جزیره گمشدهای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد، آرزو میکردم که یک زمین لرزه یا طوفان و یا صاعقهٔ آسمانی همه این رجالهها که پشت دیوار اتاقم نفس میکشیدند، دوندگی میکردند، کیف میکردند همه را میترکاند و فقط من و او میماندیم.
آرزو میکردم که یک شب را با او بگذرانم و با هم در آغوش هم میمردیم...
@caption_lovee
