en
Feedback
كافه شمرون

كافه شمرون

Open in Telegram

هر کس باید روزانه یک آواز بشنود یک شعر خوب بخواند به یک اثر هنری خوب نگاه کند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند گوته 🌹

Show more
423
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
ز پرده گر بدر آید نگار پرده نشینم چون اشک از نظر افتد نگارخانه ی چینم بسازم از سر زلف تو چون نسیم به بویی گرم ز دست نیابد که گل ز باغ تو چینم مرو به ناز جوانی گره فکنده بر ابرو که پیر عشقم و زلف تو داده چین به جبینم ز جان نداشت دلم طاقت جدایی و از اشک کشید پرده به چشمم که رفتن تو نبینم ز تاب آن که دلم باز سر کشد ز کمندش کمان کشیده نشسته ست چشم اوبه کمینم اگر نسیم امیدی نبود و شبنم شوقی گلی نداشت خزان دیده باغ طبع حزینم به نازسرمکش ازمن که سایه توام ای سرو چو شاخ گل بنشین تا به سایه ی تو نشینم هوشنگ ابتهاج كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

وداع سعيد پورسعيد كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

وداع سعيد پورسعيد كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
وداع سعيد پورسعيد كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم وحشی سبب دوری و این قسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم وحشی بافقی كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

جمعه فرهاد كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

جمعه فرهاد كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
جمعه فرهاد كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

در ازل، عکسِ میِ لعلِ تو در جام افتاد عاشقِ سوخته دل، در طمعِ خام افتاد جامِ نَمّام ز نُقلِ لبِ تو، نَقلی کرد رازِ سَر بسته ی خُم در دهنِ جام افتاد خالِ مِشکینِ تو بر عارضِ گندم گون دید آدم آمد ز پیِ دانه و در دام افتاد باد زُنّارِ سَرِ زلفِ تو از هم بگشود صد شکست از طرفِ کُفر در اسلام افتاد دوش بر کُشتنِ عُشّاق تَفَأّل می‌کرد اولین قرعه که زد بر منِ بَد نام افتاد سوسن اندر چمن آزادیِ قَدّش می‌کرد ناروَن را زِ حسد لرزه بر اندام افتاد صنمِ چین به جمال تو تَشَبُّه می‌کرد نام معبودی از آن روی بر اَصنام افتاد عشقم از روی طَبَق پرده ی تقوی برداشت طبلِ پنهان چه زنم؟ طشتِ من از بام افتاد دوش، سلمان به قلم، شرحِ دلِ خود می‌داد آتش اندر وَرَق و دود، بر اقلام افتاد سلمان ساوجی كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بی‌مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید حضرت حافظ كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe تا دل نشود عاشق، دیوانه نمی گردد تا نگذرد از تن جان، جانانه نمی گردد گریان نشود چشمی، تا آنکه نسوزد دل بیهوده به گرد شمع، پروانه نمی گردد در رفع گرفتاری، با خلق شراکت کن چون باز گره از مو، بی شانه نمی گردد زنهار! منه پا را، از مرز برون زیرا هرجا که بود دامی، بی دانه نمی گردد سر بر سر پیمان نه، تا مست خداگردی چون در خط هشیاران، پیمانه نمی گردد میخانه بود مسجد، در مسلک ما مستان چون شرک و ریا گرد این خانه نمی گردد آن کس که خدا جوید، در فکر خودی نبود در فکر خودی از خود، بیگانه نمی گردد ایمان چو قوی باشد، شیطان نکند کاری چون پایه شود محکم، ویرانه نمی گردد هر شاعر شوریده ژولیده نخواهد شد هر نام در این عالم، افسانه نمی گردد ژولیده نیشابوری كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

بماند رضا صادقی كافه شمرون     🌹 @shemrooncafe

بماند رضا صادقی كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
بماند رضا صادقی كافه شمرون     🌹 @shemrooncafe

هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت عارف مجموع را در پس دیوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخر عمر از جهان چون برود خام رفت ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت همت سعدی به عشق میل نکردی ولی می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت ﺣﻀﺮﺕ سعدی كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

حقّه فريدون فروغى كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

حقّه فريدون فروغى كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
حقّه فريدون فروغى كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم رهی معیری كافه شمرون      🌹 @shemrooncafe

ياد ايام محمد رضا شجريان كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

ياد ايام محمد رضا شجريان كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
ياد ايام محمد رضا شجريان كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe

مرا چه وقت خزان و چه روزگار بهار  چه دور باید بودن همی ز روی نگار بهار من رخ او بود و دور ماندم ازو  برابر آمد بر من کنون ، خزان و بهار اگر خزان ، نه رسول فراق بود ، چرا  هزار عاشق چون من جدا فکند از یار به برگ سبز چنان شادمانه بود درخت  که من به روی نگارین آن بت فرخار خزان درآمد و آن برگها بکند و بریخت  درخت ازین غم چون من نژند گشت و نزار خدای داند ، کاندر درخت ها نگرم  ز درد خون خورم و چون زنان بگریم زار کسیکه او غم هجران کشیده نیست چو من ز بهر برگ درختان ، چرا خورد تیمار مرا رفیقی ، امروز گفت : خانه بساز  که باغ تیره شد و زرد روی و بی دیدار جواب دادم و گفتم درخت همچو منست مرا ز همچو منی ای رفیق ، باز مدار من و درخت کنون هر دوان بیک صفتیم  منم ز یار جدا مانده و درخت از بار فرخی سیستانی كافه شمرون      🌹 @shemrooncafe

بعد تو شادمهر عقیلی كافه شمرون     🌹 @shemrooncafe

بعد تو شادمهر عقیلی كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
بعد تو شادمهر عقیلی كافه شمرون     🌹 @shemrooncafe

روز بزرگداشت زن و زمین بر تمامی دختران و بانوان غیور و سربلند سرزمینم مبارک كافه شمرون 🌹 @shemrooncafe
روز بزرگداشت زن و زمین بر تمامی دختران و بانوان غیور و سربلند سرزمینم مبارک كافه شمرون     🌹 @shemrooncafe