en
Feedback
آوای دلتنگی

آوای دلتنگی

Open in Telegram
903
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-330 days
Posts Archive
🌈 باران ببارە دڵم زۆر شکاوە لە یارە تەنیا تاوانم خۆشەویستی 🍂[[ باران بزنه که یار دلم را خیلی شکسته تنها گناهم دوست داشتنشه میدونم ]] تۆیە ئەزانم خۆزگە بۆ جارێ یاری بکەی لە دڵی پڕ ژانم... 🍂[[ کاشکی مثل همیشه یه بار برسی به دادِ دل پر دردم ... ]] ‌‌‌‌░⃟⃟🌸 ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌ ‎‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌ ‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌ ‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تاریخ چگونه خواهد نوشت از این همه آغوشِ زخمی و قلب های تیکه پاره..؟ 🖤🕊

و ما هنوز ایستاده‌ایم؛ نه از سر اُمید، این‌بار از سرِ لجبازی با تاریکی..🕊️ 🖤

🕯

Maybe i lied when i said i was ok شايد وقتي گفتم خوبم ، دروغ گفتم 🖤🕊

به جسم زنده ام نه به جان...🖤🕊

• من ایمان دارم، یک روز باران بند می آید و گریه های ما هم تمام میشود، فردای بعد از طوفان صدای کلاغ های قهر کرده از بام همسایه شنیده میشود و دسته دسته مهمانهای ناخوانده سر میرسند. رادیو های قدیمی، ترانه های از یاد رفته را میخوانند و آن کاست قدیمی که سالها گم شده بود از لابلای کیف و دفتر های بچگی پیدا میشود، دوباره قنات خانه ما به آب می افتاد و حوضچه های سنگی از ماهی به قرمزی میزنند حتما که زیر خانه های حاج خاتون هنوز بوی شیرینی و میوه های خشک شده می دهد ، دستانش میلرزد و منه خجالتی با همه ی خودم می جنگم تا از میان دست هایش فقط یکی بردارم، کسی چه میداند ته قصه ما چه میشود، اما من ایمان دارم بالاخره که انتظار ما سر میرسد و فال فروش پیر محل بساطش را به پا میکند، دعا میکنم آن پرنده خوش خبر بهترین فالش را برای ما بردارد، خدا را چه دیدی شاید این خواب تکراری هرساله قبل از اینکه نور آفتاب غروب کند و چای قوری به سیاهی بزند تعبیر شود... من نمیدانم که مینویسد قصه مارا، که میخواند قصه مارا و که میشنود قصه مارا ... لطفاً ته قصه ما را شیرین بنویس... 🖤🕊

#دایه_دایه #محمد_میرزاوندی سر قبر جوانان لاله روید.... رویم یاران که کی جای درنگ است که فردا روز رزم و جوش جنگ است

. چقدر ما تنهاییم، در یک تنهایی دسته جمعی، زنده‌هایی که خواب مرگ می‌بینیم و چقدر غریبیم در خاک وطن! و تاریخ از رنج ما خواهد گفت، از رنج ناپایانِ زمین و مردمان سرزمینِ ایرانی! 🖤🕊

با غـــــــم آنهایی که برایمان جان داده اند چه باید ڪـــرد؟؟😭💔 🖤🕊
با غـــــــم آنهایی که برایمان جان داده اند چه باید ڪـــرد؟؟😭💔 🖤🕊

کاااش زمین منفجر بشع و تموم بشه این زندگی بمیرین که واسه دو زار خون خلق رو میریزین ای خدا لزتون نگذره چی گذاشتین همه جونا مردن خزفتا موندن

تمام خرمن دلم به آتش غم تو سوخت بگو از این جفای تو کجا شود پناه من ؟ 🖤🕊

💫 آیینه‌ام، حیران شدنم دست خودم نیست ققنوسم و سوزان شدنم دست خودم نیست انبوه غزل‌های پر از بغضم و هرشب می‌بارم و باران شدنم دست خودم نیست سر می‌کشم از خویش که سیلاب سکوتم من رودم و طغیان شدنم دست خودم نیست در پرده نشستم که دهد جام شرابم مخمورم و پنهان شدنم دست خودم نیست من شعله‌ی آتشکده‌ی شور جنونم می‌رقصم و رقصان شدنم دست خودم نیست از شوق شرابی که شبی داد به من او می‌میرم و بی‌جان شدنم دست خودم نیست.. 🖤🕊

‌ ✨️🤍 ‏چقدر میانِ آن‌چه می‌خواهم و آن‌چه می‌توانم، سرگردانم . ‌🖤🕊
‌ ✨️🤍 ‏چقدر میانِ آن‌چه می‌خواهم و آن‌چه می‌توانم، سرگردانم . ‌🖤🕊

این روزها با کسی بحث نکنید هر کسی، هر آنچه باید می‌دید، دید و هر آنچه باید می‌فهمید، فهمید هر کس هم نفهمید سودش در نفهمیدن بود. 🖤🕊

اسکار بهترین تماشاچی هم میرسه  به خدای بزرگ مهربان 🖤🕊

و ما روزی خواهیم رقصید، روی همان زمینی کع بع ما درد را یاد داد... 🕊🖤

🖤🥀🖤 برای جوانانی که نام‌شان هنوز گرمِ لب‌ها بود و رویاهای‌شان هنوز به قدِ زندگی نرسیده بود. برای آن‌ها که رفتند نه از سرِ خستگی، بلکه از شدتِ ایستادن. زمین، همیشه جای قدم‌هایشان را حفظ می‌کند و شب، هنوز صدای خنده‌های نیمه‌تمامشان را می‌شناسد. مرگ، آن‌قدر بزرگ نبود که بتواند معنای بودنشان را خاموش کند. چنان‌که سعدی یادآور می‌شود، آدمی زنده است به اثر، نه به نفس؛ و این جوانان، با نبودن‌شان، اثرِ عمیق‌تری بر جهان گذاشتند. در اندوهی که شبیه سکوت است، می‌توان ردّی از سخن شاملو شنید: آنجا که انسان حتی در تاریک‌ترین زمانه چراغی می‌شود برای دیگری. و شاید حق با فروغ بود که باور داشت زندگی در تداومِ نگاه‌ها و صداهاست، نه در شمار سال‌ها. ما سوگواریم، اما فراموش نخواهیم کرد. چرا که حافظه، آخرین سنگرِ انسان است و یاد شما در آن، زنده مانده است 🕊🥀🖤

درود عزیزان حال دلتون خوب