en
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Open in Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Show more
2 007
Subscribers
-424 hours
-77 days
-1930 days
Posts Archive
نظرتون چیه یکم نظرات مردم در باره این کتاب ببینیم😍🔥

این کتاب اینقدر شاهکار که کل دنیا رو عاشق خودش کرده🙂‍↔️🔥✨️ کتابی با ژانر گوتیک ، دارک ، عاشقانه☠️🦋✨️ دیگه یکم دیگه دیگه مو
+2
این کتاب اینقدر شاهکار که کل دنیا رو عاشق خودش کرده🙂‍↔️🔥✨️
کتابی با ژانر گوتیک ، دارک ، عاشقانه☠️🦋✨️
دیگه یکم دیگه دیگه مونده ۵ ستاره بشههه💆🏻‍♀️❤️‍🔥🤌

📌بچه ها میدونید که بعد از امشب هم هدیه هاش تموم میشه و بعد از اتمام جلد اول قیمت بیشتر هم میشه پس حواستون جمع کنید که عقب نباشید قشنگ ها🥹💗

چطورین از روز آخر اینچنترا😍🔥✨️

سلامممم

فتو کارت هایی که قرار از جذاب ترین و خوفناک ترین کتاب براتون باقی بمونههه💀🔥✨️ فتو کارت هایی از دل خود کتاب اومدن📚🙂‍↔️🤌

۴ عدد فتو کارت فردی از شخصیت های اصلی کتاب و روباه جذابمون🔥🦊🖤
+3
۴ عدد فتو کارت فردی از شخصیت های اصلی کتاب و روباه جذابمون🔥🦊🖤

۵ عدد فتو کارت از کاپل جذابمون😍❤️‍🔥✨️ که وقتی کتاب میخونید تصویر سازی کتاب براتون خیلیییی راحت تر میکنه🦋🔥✨️
+4
۵ عدد فتو کارت از کاپل جذابمون😍❤️‍🔥✨️ که وقتی کتاب میخونید تصویر سازی کتاب براتون خیلیییی راحت تر میکنه🦋🔥✨️

۹ عدد فتو کارت از شخصیت های اصلی کتاب❤️‍🔥🎁✨️ ۹ هدیه که قرار یادگاری از کتابتون باشه😍✨️
۹ عدد فتو کارت از شخصیت های اصلی کتاب❤️‍🔥🎁✨️ ۹ هدیه که قرار یادگاری از کتابتون باشه😍✨️

تو یک کتاب سفارش میدی📚✨️
رزا بوک هم برات در کنارش ۹ تا هدیه جذابببب میزارهههه❤️‍🔥🎁✨️

رزا بوک قرار نیست فقط یک کتاب به شما هدیه بده قرار ۹ عدد هدیه بده😍

خب بچه ها هستین برای سوپرایزززز🎉

*کتاب_اینچنترا🦋☠️✨️*
این کتاب دو مدل لبه رنگی داره📚🦋✨️ یکی سیاه🖤 یکی بنفش💜 کاملا اختیاری میتونید انتخاب کنید لبه رنگی دلخواهتون رو😍🤍✨️ انتشارات:: نشریه کوله پشتی🎒✨️ ژانر کتاب:: فانتزی /گوتیک /عاشقانه🫀🦋✨️ نوع جلد :: جلد سخت لبه رنگی💜✨️ *❤️‍🔥‼️قیمت :: ۱/۰۹۹‼️❤️‍🔥* 📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️ @Rosa_bookstore_admin

و افسوس خورد، اونم مثل پسراش داشت میگفت اشتباه بزرگی کرده جنویو که پا به عمارت گذاشته اونم توی این روز بخصوص😿❤️‍🩹✨️ چرا که
+1
و افسوس خورد، اونم مثل پسراش داشت میگفت اشتباه بزرگی کرده جنویو که پا به عمارت گذاشته اونم توی این روز بخصوص😿❤️‍🩹✨️ چرا که ناکس قراره بیاد و شکار به زودی شروع میشه! 💀🔥✨️ جنویو هیچی از حرفاشون سر در نمیورد و نمیدونست چی میگن و حالا دیگه علاقه ای هم به دونستن نداشت و صرفا دیگه میخواست از عمارت بره بیرون 😔❤️‍🩹🤌 پس از آقای سیلور خواست تا به بیرون همراهیش کنه ولی متاسفانه جوابی که گرفت اصلا خوشایند نبود...🫠 جنویو حالا یکی از بازیکن های یه اهریمن، برای "شکار" محسوب میشد و راهی به بیرون از عمارت نداشت!💀🥀✨️

اینجا بود که اسم خواهر و برادر رو فهمید، اِلین و سِوین.💗✨️ حالا که بحث دو نفر داشت بالا میگرفت جنویو از قدرتش استفاده کرد و
اینجا بود که اسم خواهر و برادر رو فهمید، اِلین و سِوین.💗✨️ حالا که بحث دو نفر داشت بالا میگرفت جنویو از قدرتش استفاده کرد و نامرئی شد و پا به فرار گذاشت ولی تا یکم از اونجا دور شد🦋✨️ و خودش رو مرئی کرد کسی دستش رو گرفت و اونو چسبوند به دیوار؛ کسی با چشمای کهربایی، روئن. 🔥✨️ مشخص بود اصلا از دیدنش خوشحال نیست خصوصا که خودش بیرونش کرده بود.😿💔 و حالا هم نوبت روئن بود تا حرفای بی سر و ته بزنه و که چرا وارد عمارت شدی و حالا دیگه بیرون رفتنت به همین سادگی نیست و ...💀🥀✨️ توی این عمارت خراب شده مگه چه خبره که انقدر بزرگش میکنن؟🥴 و همون لحظه بود که فردی از هاله جادویی بنفش رنگ بیرون اومد و با روئن شروع به صحبت کرد، جنویو این فرد رو هرجایی که میدید میشناخت؛ 🙂‍↔️🤍✨️ برینگتن سیلور. و از قرار معلوم آقای سیلور هم جنویو رو شناخت و فهمید که دختر تسی گریمه...🤦🏻‍♀️ ❤️‍🩹✨️

هی ازش میپرسید چطور وارد عمارت شده تا اینکه بحث روباه رو کشید وسط و فهمید اسمش آمبراعه و مال داداش این دختره🦊🖤✨️ یعنی همون
+1
هی ازش میپرسید چطور وارد عمارت شده تا اینکه بحث روباه رو کشید وسط و فهمید اسمش آمبراعه و مال داداش این دختره🦊🖤✨️ یعنی همون غریبه سگ اخلاقی که جلوی در دیده بود، اسمش روئن بود، روئینگتِن.🫠🦋✨️ چند دقیقه بعد صدای فرد دیگه ای به گوشش خورد که بهشون ملحق شد، چهره این مرد رو توی پرتره ندیده بود ولی جنویو میتونست قسم بخوره یکی از زیبااترین مردهای زندگیش رو لان دیده. 😍❤️‍🔥✨️ با اینکه نیازی به تایید نبود این دو بی شک خوااهر و برادر بودن.🤦🏻‍♀️❤️‍🔥🤌 از وقتی برادر دوم وارد بحث شد احساس خطر جنویو داشت هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد تهدیدش میکردن که یا قراره بمیره یا بالاخره بمیره انگار انتخاب دیگه ای نداشت 💀❤️‍🩹✨️ و داداشه میخوااست با خنجر بره سراغش که جنویو از زرنگیش استفاده کرد 👀🔥🤌 و گفت همراه با روئنه و بخاطر اون به عمارت اومده و برای همینم داداشش خنجرش رو آورد پایین.🥴

جنویو همینطوری برای خودش گشت و گشت تا چشمش به روباه سیاهی که توی حیاط دیده بود افتاد 🦊🖤✨️ و به دنبالش افتاد ولی وقتی به طبق
جنویو همینطوری برای خودش گشت و گشت تا چشمش به روباه سیاهی که توی حیاط دیده بود افتاد 🦊🖤✨️ و به دنبالش افتاد ولی وقتی به طبقه بالای عمارت رفت دیگه نتونست ردی ازش پیدا کنه و در عوض صدایی جنویو رو به خودش آورد.👀🤌 وقتی برگشت تا ببینه کی صداش کرده باا دختری که توی پرتره دیده بود روبه رو شد🦋✨️ ولی با این تفاوت که موهاش رو کوتاه کرده بود و حالا در حضورش کمی داشت احساس خطر میکرد🫠🥀✨️ خصوصا با سوالای عجیبی که میپرسد و به زبانی حرف میزد که جنویو بلد نبود اما به طرز عجیبی میتونست متوجه بشه که دختر چی میگه!👀🦋✨️

معرفی روز دوم اینچنترا🦋💜✨️ جنویو اون لحظه نمیدونست ولی با قدم گذاشت به داخل عمارت اینجترا وارد بازی خطرناکی شده بود👀🥀✨️ ز
+1
معرفی روز دوم اینچنترا🦋💜✨️
جنویو اون لحظه نمیدونست ولی با قدم گذاشت به داخل عمارت اینجترا وارد بازی خطرناکی شده بود👀🥀✨️ زندگیش رو برای همیشه میتونست عوض کنه!🫠 وقتی با استفاده از قدرت روح مانندش از در عمارت عبور کرد و داخل شد و زیبایی خیره کننده فضای داخلی رو دید مات و حیرت زده شد.🦋💗✨️ اما کسی رو پیدا نمیکرد، انگار کل عمارت خالی شده بود👀 برای خودش چرخید و سروگوشی آب داد، از راهرای مختلف تالار رد شد و به راهرویی رسید که پرتره های بزرگ و خیره کننده ای ردیف شده از دیوار آویزون بودن😍🦋✨️ پرتره اول ما دختری بود که موهایی سفید داشت و تا کمرش امتداد داشت، با چشمان سیاهش که تضاد مستقیم داشت روی مبلی نقره ای لم داده بود و پایینش پلنگ برفی نشسته بود.🐆🤍✨️ به سمت پرتره بعدی رفت و مردی زیبا و جذابی رو دید، با موهایی مواج و کمی بلند که از پشت گوشش رد شده بودن و چشمانش... چشمانش به سپیدی برف بودن.❄️✨️

خب بچه ها اعلام حضور کنید که بریم سراغ معرفی😍❤️

📌بچه ها آماده باشین ساعت شیش نیم میام برای معرفی روز دوم این کتاب خفننن😍❤️‍🔥📚