en
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Open in Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Show more
2 007
Subscribers
-124 hours
-87 days
-2130 days
Posts Archive
عجیب‌تر از همه اینکه درست روز مرگم، مگی با من تماس گرفت. انگار چیزی در دلش به او گفته بود که باید صدایم را بشنود. 🥀🪦✨️ مدت‌
+2
عجیب‌تر از همه اینکه درست روز مرگم، مگی با من تماس گرفت. انگار چیزی در دلش به او گفته بود که باید صدایم را بشنود. 🥀🪦✨️ مدت‌ها بود از هم جدا شده بودیم، اما آن تماس، آخرین گفت‌وگوی ما شد.🫠💔✨️ همان روز، من مردم. و حالا دوباره داخل این قطار نشسته‌ام.🚇✨️ قطاری که مرا به تمام لحظه‌هایی می‌برد که زندگی‌ام را ساختند؛ 🌱🦋✨️ لحظه‌هایی که بعضی‌هایشان را به یاد داشتم و بعضی دیگر را برای اولین بار می‌دیدم.😔 هنوز نمی‌دانم مقصد نهایی این سفر چیست. هنوز نمی‌دانم چرا باید فقط تماشاگر گذشته‌ی خودم باشم.🫠🥀🤌 اما حس می‌کنم وقتی آخرین ایستگاه از راه برسد، بالاخره خواهم فهمید که این سفر، قبل از رسیدن به ابدیت، قرار بوده چه چیزی را به من یاد بدهد👀🚇🔥

او همراه دوستش از کنارم رد شد. نگاهمان به هم افتاد. چند جمله با هم حرف زدیم؛ گفت‌وگویی ساده که آن روز هیچ‌کداممان نمی‌دانستیم
+2
او همراه دوستش از کنارم رد شد. نگاهمان به هم افتاد. چند جمله با هم حرف زدیم؛ گفت‌وگویی ساده که آن روز هیچ‌کداممان نمی‌دانستیم قرار است مسیر زندگی هر دویمان را عوض کند. اما درست همان لحظه، برادرم را پلیس‌ها آوردند. همه‌چیز جلوی چشم مگی و دوستش اتفاق افتاد. شرمنده شده بودم. فکر می‌کردم بعد از دیدن آن صحنه، دیگر هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد دوباره مرا ببیند. اما مگی از آن آدم‌هایی نبود که آدم‌ها را با گذشته یا خانواده‌شان قضاوت کند. او ماند. عاشق هم شدیم. ازدواج کردیم. بیست سال کنار هم زندگی کردیم. و بعد… طلاق گرفتیم.

چرا باید تمام زندگی‌ام را دوباره ببینم؟👀❤️‍🩹✨️ چرا فقط اجازه دارم تماشا کنم و هیچ کاری انجام ندهم؟🫠 و این سفر قرار است در
+1
چرا باید تمام زندگی‌ام را دوباره ببینم؟👀❤️‍🩹✨️ چرا فقط اجازه دارم تماشا کنم و هیچ کاری انجام ندهم؟🫠 و این سفر قرار است در پایان چه چیزی را به من نشان بدهد؟🛤🦋✨️ قطار به حرکتش ادامه داد. از کودکی گذشتم، از سال‌های مدرسه، از دوران راهنمایی و دبیرستان…🚇🤍✨️ تا اینکه بالاخره به مهم‌ترین ایستگاه زندگی‌ام رسیدم. ایستگاهی که قرار بود همه‌چیز را تغییر بدهد.❤️‍🩹✨️🫠 نوزده ساله بودم. آن روز روی پیاده‌رو نشسته بودم و «پیرمرد و دریا» را می‌خواندم که مگی را برای اولین بار دیدم.🥹🦋✨️

عجیب بود که شاهد بخشی از گذشته باشم که هیچ‌وقت در آن حضور نداشتم؛ گذشته‌ای که همیشه فقط درباره‌اش شنیده بودم.🫠 بعد از آن، قط
عجیب بود که شاهد بخشی از گذشته باشم که هیچ‌وقت در آن حضور نداشتم؛ گذشته‌ای که همیشه فقط درباره‌اش شنیده بودم.🫠 بعد از آن، قطار دوباره رسید. سوار شدم. ایستگاه بعدی، دوران نوزادی خودم بود.🚇🌱✨️ من آنجا بودم؛ اما نه به‌عنوان یک نوزاد، بلکه به‌عنوان مردی هشتاد و یک ساله که از بیرون به اولین روزهای زندگی خودش نگاه می‌کرد. 🥀🦋✨️ حالا می‌توانستم ببینم اطرافیانم چه احساسی داشتند، چه اتفاق‌هایی در خانه می‌افتاد و چیزهایی را بفهمم که آن روزها هیچ درکی از آن‌ها نداشتم.❤️‍🩹👀✨️ همین سؤال مدام در ذهنم تکرار می‌شد؛ چرا؟🫠

و به محض اینکه آن صحنه تمام می‌شد و قطار دوباره می‌رسید، باید بدون هیچ مخالفتی سوارش می‌شدم و به ایستگاه بعدی می‌رفتم.🚇✨️ هن
و به محض اینکه آن صحنه تمام می‌شد و قطار دوباره می‌رسید، باید بدون هیچ مخالفتی سوارش می‌شدم و به ایستگاه بعدی می‌رفتم.🚇✨️ هنوز نمی‌دانستم هدف از این سفر چیست. فکر می‌کردم قرار است فقط خاطراتم را ببینم؛ اما اولین ایستگاه تمام تصوراتم را به هم ریخت.😶🤌 من حتی به زمانی برگشتم که هنوز به دنیا نیامده بودم.👀 پدرم را دیدم. مردی که هیچ خاطره‌ای از او نداشتم، چون پیش از تولد من از دنیا رفته بود. 🪦❤️‍🩹✨️ برای اولین بار توانستم ببینم آخرین روزهای زندگی او چگونه گذشته است.🫠🥀✨️

اگنس. همان زنی که سال‌ها پیش مشتری کتاب‌فروشی‌ام بود و حالا قرار بود راهنمای آخرین سفر زندگی‌ام باشد. ❤️‍🩹🦋✨️ اگنس همه‌چیز
اگنس. همان زنی که سال‌ها پیش مشتری کتاب‌فروشی‌ام بود و حالا قرار بود راهنمای آخرین سفر زندگی‌ام باشد. ❤️‍🩹🦋✨️ اگنس همه‌چیز را برایم توضیح داد. گفت قرار نیست مستقیم به ابدیت بروم. قبل از آن باید سوار قطار نیمه‌شب شوم؛🚇🌒✨️ قطاری که در هر ایستگاهش بخشی از زندگی خودم را به من نشان می‌دهد.🚇🦋✨️ اما این سفر قوانین خودش را داشت. هر بار که قطار می‌ایستاد، باید از آن پیاده می‌شدم و فقط تماشا می‌کردم.🚇❤️‍🩹✨️ نه حق داشتم با کسی حرف بزنم، نه می‌توانستم حضورم را به کسی ثابت کنم، نه اجازه داشتم کوچک‌ترین تغییری در اتفاقات ایجاد کنم. 🦋✨️ من فقط یک تماشاگر بودم؛ تماشاگر زندگی خودم.👀🌱✨️

من ویلبرم ! یک پیرمرد هشتاد و یک ساله که زندگی‌اش به پایان رسیده است. 🥀✨️ حداقل خودم این‌طور فکر می‌کردم. اما بعد از مرگ، تا
من ویلبرم ! یک پیرمرد هشتاد و یک ساله که زندگی‌اش به پایان رسیده است. 🥀✨️ حداقل خودم این‌طور فکر می‌کردم. اما بعد از مرگ، تازه عجیب‌ترین سفر زندگی‌ام شروع شد.🦋🛤✨️ وقتی چشم باز کردم، دیگر در دنیای آدم‌های زنده نبودم. جایی میان مرگ و ابدیت ایستاده بودم؛🌱🥀✨️ جایی که نه شبیه بهشت بود، نه شبیه جهنم و نه هیچ‌کدام از چیزهایی که همیشه درباره‌شان شنیده بودم.👀🤌 آنجا با زنی روبه‌رو شدم که چهره‌اش برایم آشنا بود؛🎀✨️

فکر کنید که عمرتون تمام شده ❤️‍🩹✨️ و الان تو یک قطاری هستین نه برای برگشت🚇✨️ بلکه قرار تو این مسیر به زندگی که کردین نگاه ک
فکر کنید که عمرتون تمام شده ❤️‍🩹✨️ و الان تو یک قطاری هستین نه برای برگشت🚇✨️ بلکه قرار تو این مسیر به زندگی که کردین نگاه کنید🛤💚✨️ اینکه بفهمید چه جاهایی اشتباه کردین و چه جاهایی کار خوب کردین🦋✨️ چه چیزا بدست اوردین چه چیزا از دست دادین🌱🥀✨️

سلام بچه ها چطوریننن

رنگ سبز این کتاب نشونه‌ی زندگیه… رنگ امیده…😭💚 و همون چیزی که تمام داستان این کتاب درباره‌ش حرف می‌زنه. 🥹🤍

یک داستان عمیق، احساسی و فراموش‌نشدنی که هم قلبتون رو می‌لرزونه، هم تا مدت‌ها ذهنتون رو درگیر خودش می‌کنه. 🥹🤍 چاپ اولش رو د
+1
یک داستان عمیق، احساسی و فراموش‌نشدنی که هم قلبتون رو می‌لرزونه، هم تا مدت‌ها ذهنتون رو درگیر خودش می‌کنه. 🥹🤍 چاپ اولش رو داغِ داغ براتون آوردیم…🔥

+1
یک کتاب امیدبخش و حال خوب‌کن که قراره به شدت توی ذهن و روانتون تاثیر بذاره…😭🤲🏻❤️

چاپ اول این کتاب با همچین ورقه‌های قشنگی چاپ شده و اولین نفر واستون آوردمش 😭🤌🏻 ولی ممکنه توی چاپ بعدی دیگه این رنگ رو نداش
+1
چاپ اول این کتاب با همچین ورقه‌های قشنگی چاپ شده و اولین نفر واستون آوردمش 😭🤌🏻 ولی ممکنه توی چاپ بعدی دیگه این رنگ رو نداشته باشه، پس اصلا از دستش ندید 😩🩷

رنگ لبه‌هاش سبز اقیانوسیه که تو جلد سختامونم تا حالا همچین رنگی رو نداشتیم خیلی خوشگله و حس خوبی میده رنگش😭😭✨☘️

لبه‌های رنگی به این خوشگلی😭😭😭
+1
لبه‌های رنگی به این خوشگلی😭😭😭

کلا مت هیگ کتاباشو همین‌طوری می‌نویسه انگار مستقیم رو به روی ما نشسته و گفته باهام درددل کن تا من از روش کتاب بنویسم و انقدر
+1
کلا مت هیگ کتاباشو همین‌طوری می‌نویسه انگار مستقیم رو به روی ما نشسته و گفته باهام درددل کن تا من از روش کتاب بنویسم و انقدر هم خودمونی و قشنگ داستاناشو مینویسه که هرکدوم از ما میتونیم خودمونو جای ویلبر بذاریم و تمام احساساتشو حس کنیم😭

​ جفت این کتابا یه فضای مشترک دارن که رسماً روحت رو لمس می‌کنه؛ یه دنیای پرمعنا، عمیق و جادویی که جوری توش غرق می‌شید که زمان
​ جفت این کتابا یه فضای مشترک دارن که رسماً روحت رو لمس می‌کنه؛ یه دنیای پرمعنا، عمیق و جادویی که جوری توش غرق می‌شید که زمان از دستت‌تون در می‌ره! 💆🏻‍♀✨

دنیای جدید مت هیگ یعنی همین کتاب امروز، دقیقاً همون اتمسفر جادویی و جذاب رو داره🕯.
+1
دنیای جدید مت هیگ یعنی همین کتاب امروز، دقیقاً همون اتمسفر جادویی و جذاب رو داره🕯.

این کتاب می‌خواد بگه ما آدم‌ها خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم ارزشمندترین بخش زندگی‌مون همون چیزهاییه که از دست دادیم... اما وقتی دو
+1
این کتاب می‌خواد بگه ما آدم‌ها خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم ارزشمندترین بخش زندگی‌مون همون چیزهاییه که از دست دادیم... اما وقتی دوباره به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم زندگی از هزاران لحظه‌ی کوچیک ساخته شده که شاید اون موقع اصلاً ندیدیمشون 🥲🥹

هدف کتاب این نیست که گذشته رو تغییر بدیم یا حسرت بخوریم... بلکه با یه قطار رویایی و مجبورمون میکنه بریم واقعا به گذشته نگاه ک
+1
هدف کتاب این نیست که گذشته رو تغییر بدیم یا حسرت بخوریم... بلکه با یه قطار رویایی و مجبورمون میکنه بریم واقعا به گذشته نگاه کنیم و بفهمیمش!!!