en
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Open in Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Show more
2 072
Subscribers
-124 hours
-77 days
-2830 days
Posts Archive
عاشقش بودم و نمیتواستم به شخص دیگری حتی فکر کنم.🦋✨️ نامه را به او دادم و در عوض او چیزی به سمتم گرفت. پرسیدم این چیست؟ گفت ت
+2
عاشقش بودم و نمیتواستم به شخص دیگری حتی فکر کنم.🦋✨️ نامه را به او دادم و در عوض او چیزی به سمتم گرفت. پرسیدم این چیست؟ گفت تحفه ی درویش! تکه مویی بود که با نخ بسته شده بود. دلم فرو ریخت.🦋 بی مقدمه گفت میخواهم بیایم خواستگاری ! گفتم نمی‌شود. گفت چرا؟ گفتم میخواهند مرا به پسر عمویم بدهند.🥀✨️

داشتم دیوانه میشدم. خواستگاری منصور حسابی مرا به هم ریخته بود. هر بار با هزار بدبختی به پستو میرفتم و شعری که رحیم برایم نوشت
+2
داشتم دیوانه میشدم. خواستگاری منصور حسابی مرا به هم ریخته بود. هر بار با هزار بدبختی به پستو میرفتم و شعری که رحیم برایم نوشته بود را میبوسیدم. یک روز دیگر دوری اش را طاقت نیاوردم. برایش شعری نوشتم و به سمت بازار رفتم. وقتی دیدمش حسابی گر گرفتم. نمیدانم چم شده بود. 🦋🕯✨️

سلامممم به روز آخر کتاب بامداد خمار خوش اومدین 🤌🎉

تازه اگر الان سفارشش بدید کنارش هم دست‌نوشته‌ی اختصاصی نویسنده‌ی‌کتاب رو هدیه میگیرید ... و هم کتاب با پکیج ویژه‌ی قاجاری واس
+1
تازه اگر الان سفارشش بدید کنارش هم دست‌نوشته‌ی اختصاصی نویسنده‌ی‌کتاب رو هدیه میگیرید ... و هم کتاب با پکیج ویژه‌ی قاجاری واستون ارسال میشه که میتونید ازش کلی استفاده کنید 🥹🔥

قیمت اصلی کتاب بامداد خمار ۶۰۰ تومنه ❗ ولی الان اگر سفارشش بدید بهتون ۸۰ تومن تخفیف تعلق میگیره و می‌تونید با قیمت ۵۲۰ تومن د
+1
قیمت اصلی کتاب بامداد خمار ۶۰۰ تومنه ❗ ولی الان اگر سفارشش بدید بهتون ۸۰ تومن تخفیف تعلق میگیره و می‌تونید با قیمت ۵۲۰ تومن داشته باشیدش 😫❤️‍🔥

این کتاب با همچین ظاهری هیچ‌جای بازار پیدا نمیشه بچه‌ها🥹❤️‍🔥 ولی الان میتونید از ما سفارشش بدید🥹✨ تازه با تخفیف و هدیه‌های
+1
این کتاب با همچین ظاهری هیچ‌جای بازار پیدا نمیشه بچه‌ها🥹❤️‍🔥 ولی الان میتونید از ما سفارشش بدید🥹✨ تازه با تخفیف و هدیه‌های ویژه🔥

+1
یکم زیبایی ببینییممممممم😭✨ ورقه‌های جذابش طلاییه… جلد سخته… و تازه پکیج ویژه‌ی قاجار هم داره😩🔥

باید بگم این کتاب خاص 📌هدیه های محدود و البته خود کتاب هم محدود هست‼️ "فقط فقط میتونید تا فردا شب خریداری کنید از فردا شب به
+2
باید بگم این کتاب خاص 📌هدیه های محدود و البته خود کتاب هم محدود هست‼️
"فقط فقط میتونید تا فردا شب خریداری کنید از فردا شب به بعد نه هدیه ای هست نه آفر و بعد از اتمام کتاب هم شما دیگه هیچ جا حتی در کتابفروشی ها هم نمیتونید پیداش کنید"
کتاب بامداد خمار📚✨️ 🕯ناشر:نشرالبرز✨️ 🪔ژانر:عاشقانه،اجتماعی✨️ 🪔۴۴۸صفحه/لبه رنگی/جلدسخت✨️ ❌قیمت اصلی کتاب:۶۲۰تومان‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۵۲۰تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

+2
عشقی نادرست🥀✨️ عشقی نابجا🍂 عشقی که همچون پروانه ای در دور شمع می‌چرخد و می سوزد🦋🕯✨️ ولی هنوز چشمای او بسته است و نمی‌بیند که دارد می‌سوزد🥀❤️‍🔥✨️ و درد آتش را به جون می‌خرد چون او عاشق است🦋❤️‍🔥✨️

+2
کتابی با پایان خاص📚✨️ پایانی که اشک تمام خوانندگان خود را در آورد🥲🥀 کتابی که نمیانگری عشقی هست🕯✨️ عشقی مجنون وار عشقی نادرست🥀✨️ و یاد می‌گیریم که عشق بدون عقل مساوی است قماری در زندگیت🎰🤌

+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚🍃
دير و زود دارد، سوخت وسوز ندارد. انشااللّه تا چند ماه بعد همه كارها روبه راه مى شود. بگذارید من از رختخواب زايمان بلند بشوم، بعداً.)
برادرم توجه همه را جلب به خود كرده بود. كم کم مادرم از خانه بيرون مى رفت ومرانيز به همراه مى برد.🫠 من از پیشنهاد همراهى با او استقبال میکردم🤌

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار🕯✨️ خاله مى پرسید: ((پس كى؟ بالاخره تكليف اين پسر من كى روشن مى شود؟)) مادرم مى گفت: ((آخر آبج
+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار🕯✨️
خاله مى پرسید: ((پس كى؟ بالاخره تكليف اين پسر من كى روشن مى شود؟)) مادرم مى گفت: ((آخر آبجى جان صبر داشته باشيد، محبوب هنوز مانده.)) «خوب، شايد محبوب نخواهد شوهر كند. شايد هیچ كس را نپسندد. شاه بيايد بالشكرش، آيا بشود آيا نشود. خجسته بايد پاسوز محبوبه شود؟» مادرم باصبر و متانت او را آرام مى كرد: «نه آبجى، اين طورها هم نيست.

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ خواهرم راغب نبودكه ازمادر دور شود. آخر واقعاً هنوز بچه بود. يازده سال بيشتر نداشت.🫠 پسر خ
+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ خواهرم راغب نبودكه ازمادر دور شود. آخر واقعاً هنوز بچه بود. يازده سال بيشتر نداشت.🫠 پسر خاله آرامش گیلان رادوست داشت. به خصوص آن كه پدرش نيز در آن سرزمين سرسبز به دنيا آمده بود و تاسنين نوجوانى در آن جا به سر برده واكنون عمه ها و عموها و عموزاده هايش همكى ساكن آن خطه بودند.🌾🌸✨️

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ كم كم صحبت از تاريخ ازدواج خجسته خواهر کوچکترم به ميان مى آمد🕯✨️ كه خاله جان اصرار داشت ز
+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ كم كم صحبت از تاريخ ازدواج خجسته خواهر کوچکترم به ميان مى آمد🕯✨️ كه خاله جان اصرار داشت زودتر او رابراى پسرش نامزد كند...🥀🍂 مادرم يكى دو ماه مهلت مى خواست.
پسر خاله بى طاقت شده بود. مى خواست زودتر ازدواج كند و خجسته رابه گیلان ببرد که در آنجا آب و ملك فراوان داشتند.✨️

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚🕯 در آن روزها پدرم از شدت خوشحالى، بسكه كيفش كوک وسرحال بود، هروقت مى خواست بيرون برود، دستو
+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚🕯 در آن روزها پدرم از شدت خوشحالى، بسكه كيفش كوک وسرحال بود، هروقت مى خواست بيرون برود، دستور مى داد کروک كالسكه رابالا بزنند.
ولى اگر من دركالسكه بودم، از پشت پیچه چشمانم را گشاد مى كردم تا از پنجره ی كالسكه آن چشمان نافذ درشت ونااميد راكه به كالسكه خيره مى شد ونيز آن موهاى آشفته بلند و وحشى راكه درهم وآشفته روى پیشانی مى افتاد، حتى الامكان خوب ببينم...
تا به خود بجنبم كالسكه از برابر آن دكان محقر رد شده و مرا از قصر آرزوها دور كرده بود.🏰🌌

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ تا پانزده روز از خانه بيرون نرفتم و اگر رفتم با درشكه رفتم.🥀✨️ وقتى كالسكه از مقابل مغازه
+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ تا پانزده روز از خانه بيرون نرفتم و اگر رفتم با درشكه رفتم.🥀✨️
وقتى كالسكه از مقابل مغازه اش رد مى شد در دنياى خيال دو چشم او را مى ديدم كه ديواره هاى كالسكه را در جست وجوى من ازهم مى درد تامرا ببيند. 🦋✨️
نمى دانست چه كسى در كالسكه نشسته. من هستم يا خواهرم يا دايه خانم كه پیغامی مى برد.🧧✨️

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ چرا دور و برم را نگاه نكردم. شايد دخترى، زنى، پشت سر من مى آمده؟ چرا خودم را کوچک كردم؟...
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚✨️ چرا دور و برم را نگاه نكردم. شايد دخترى، زنى، پشت سر من مى آمده؟ چرا خودم را کوچک كردم؟...🫠 مى برم نامه راتوى صورتش مى كوبم... ولى به جاى همه اينها، آن تكّه كاغذ بى ارزش مچاله شده رابالا بردم و خطوط آن رابوسيدم.📜✨️ من، دختر بصير الملك. اى خاك بر سرم. كاش پایم مى شكست. كاش به در دكانش نمى رفتم. دیگر به سراغش نمى روم. تا همين جابس است.🍂

معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚🪔 مى روم نامه رامى اندازم سرش.📜✨️ مى گویم خجالت بكش... ديگر حق ندارى مزاحمم بشوى... ديگر حق
+2
معرفی روز دوم کتاب بامداد خمار📚🪔 مى روم نامه رامى اندازم سرش.📜✨️
مى گویم خجالت بكش... ديگر حق ندارى مزاحمم بشوى... ديگر حق ندارى اين طور با حسرت به سراپایم نگاه كنى... ديگر حق ندارى برايم نامه پراکنی کنی. 🦋
ولى اكر بگوید اين نامه را که براى شما ننوشتم آن وقت چه؟ اسمى كه روى نامه نيست. مخاطبى ندارد. شايد اصلاً براى من نبوده! مبادا کس ديگری رازير سر دارد؟🫠

معرفی روز کتاب بامداد خمار📚✨️ آنقدر به بهانه های مختلف به نجاری سر زدم که یک بار رحیم برایم نامه نوشت و روی زمین انداخت.📜 ✨
+2
معرفی روز کتاب بامداد خمار📚✨️ آنقدر به بهانه های مختلف به نجاری سر زدم که یک بار رحیم برایم نامه نوشت و روی زمین انداخت.📜 ✨️ پس طاقت او هم طاق شده؟ نكند دست به كارى بزندكه آبروريزى شود! پس فهميده كه من هم... چه كنم؟ عجب غلطى كردم. ولی عجب خطى دارد. پس خطاط هم هست.🦋✨️
حالا مى توانم به پدرم بگویم كه خطاط است. ولى دكان نجاری چه كنم؟ تازه آن جا شاگرد است...