کتابفروشی رزا📕🌸
Open in Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Show more2 006
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1730 days
Posts Archive
2 006
قرار شانستون امتحان کنید🎀✨️
شانسی از آینده🔮🦋✨️
فالی که قرار از افسانه های کتاب بیاد😍🪷✨️
و قرار فالتون ببینید چی هست😌🔮✨️
2 006
بچه ها کیا به شانس اعتقاد داره👀🎀✨️
مثلا فکر کنید قرار یک کاغذی دستتون برسه که قرار آیند شما داخلش باشه😌🔮✨️
2 006
+1
یک عدد آینه کوچولو فانتزی به شکل ابر🪞☁️✨️
که از دل کتاب میاد🙂↔️📚✨️
اینقدر خوشگل و فانتزیهههه که خدا میدونه🥹💗✨️
2 006
بعد می ریم سراغ چهار عدد فتو کارت جذاببببببب😍🎴✨️
از کاپل قشنگمون🥹🦋✨️
فتوکارت های گوگولیمون از کاپل های جذابمون😍❤️🔥✨️
2 006
اصلا انگار از دل کشور چین اومده اینقدر خوشگلههههه 😍💗✨️
اصلا یک وایب ناز خفنی دارهههههه😍❤️🔥🤌
2 006
+1
همه کتابخون ها نیازمند یک بوک مارک هستن که راحت کتابشون بخونن تا صفحشون گم نشه🙂↔️📚🤌
پس ما براتون دو عدد بوکمارک مارک خفن از دل خود کتاب آوردیم💗✨️
که هم صفحتون گم نشه هم حس حال خود داستان داشته باشه🥹💗✨️
2 006
شما قرار یک کتاب جذاب خفن داشته باشین🥹📚♥️
با ۹ هدیه خفننننن😍🎁❤️🔥
هدیه هایی که قرار به شما کلی حس خوشگل بدن🥹🪷✨️
2 006
📌این کتاب واقعا قیمتش با این اوضاع اقتصادی بینظیره بچه هااا👀❤️🔥🤌
مخصوصا کتابی با این همه آپشن😌🎀✨️
خود کتاب به تنهایی کلی آپشن های خفن داره اگه به سوپرایز اصلی برسیم دیگه چی میگین😍❤️🔥🤌2 006
وایب کتاب نگاه کنید چقدر رمانتیک و رویایی هست🪷🎀✨️کتابی که شمارو قرار غرق خودش کنه🥹🦋✨️
2 006
+2
*کتاب_ دنیای شناور🌎🪽✨️*ویژگی ها::🎀✨️ جلد سخت طلاکوب🏅✨️ کاور قرمز کوب♥️✨️ لبه طرحدار🦋✨️ فن آرت های رنگی🪷✨️ با یک نقشه جذاب 🗺✨️ ~~~~ _ژانر کتاب:: عاشقانه / یانگ ادالت فانتزی / ماجراجویی / اکشن🦋🫀✨️ 🦋[[تعداد صفحات :: ۳۵۰ صفحه]]🦋 نوع جلد :: جلد سخت❤️🔥📚✨️
2 006
+2
سفر ما کم کم حقیقتهایی دربارهی من و سانهو رو آشکار میکرد🪷💗✨️
وسط تمام این آشوب، سختترین حقیقت برای من این بود که قلبم آروم آروم به کسی نزدیک میشد که قرار بود شکارم کنه🦋❤️🩹✨️
و حالا باید تصمیم میگرفتم از قدرتی که درونم هست فرار کنم، یا بپذیرم که سرنوشت من خیلی بزرگتر از زندگی کوچکی بوده که برای خودم ساخته بودم....🫀🦋✨️
2 006
+1
درست وقتی تو کوهستان و درههای اطراف بودم تا راهی برای درمان پیدا کنم پیکر بیجان پسری سیاهپوش رو دیدم که زخمی شده بود.🙂↔️❤️🩹✨️
با دیدن خالکوبیاش متوجه شدم به ارتش سارنیا تعلق داره و باید همونجا رها و فرار کنم اما زخم پهلوهاش اجازه نمیداد بیتفاوت ازش رد بشم.👀❤️🩹🤌
وقتی تصمیم گرفتم با جادوم اون رو درمان کنم هنوز مردد بودم چون نیروی درمانگریام اونقدر قوی نبود❤️🩹✨️
پس وقتی به پهلوهاش دست زدم تا جلوی خونریزی رو بگیرم متوجه شدم خون اون پسر هم آبی رنگه! 🩸💙✨️
اون پسر با شمشیر و چشمهای سرد و گذشتهای که خودش هم به یاد نمیآورد برام مثل یه معما بود؛ 🙃🪷✨️
کسی که انگار هم میتونست نجاتم بده، هم نابودم کنه. اما عجیبتر این بود که هرچی بیشتر کنار هم میموندیم، میفهمیدم سرنوشتمون از قبل بهم گره خورده.🫀🦋✨️
2 006
+1
همهچیز از شبی شروع شد که زندگیام از مسیر خودش خارج شد.❤️🩹✨️
همیشه باور داشتم دیوها وجود ندارن اما وقتی حملهی ناگهانی یکیشون به اهالی روستا، باعث هرجومرج و زخمی شدن خانوادهام شد خشم سراسر وجودم رو فرا گرفت.❤️🔥✨️
دیگه نتونستم تحمل کنم و قولی که به خاله داده بودم رو زیر پا گذاشتم و نوری که توی وجودم بود رو فراخوندم و این بزرگترین اشتباهم بود🫠🔥✨️
چون باعث شد زندگیم از سایه معمولی بودن خارج بشه. وقتی خاله بهم گفت باید روستا رو ترک کنیم خودم زودتر اونجا رو ترک کردم🙃❤️🩹✨️
تا درمانی برای زخمهای دایی کوچیکه پیدا کنم، درمانگر گفت فقط سه هفته وقت داره و توی خونش جرقههای آبی رنگ پیدا شد👀🌟🦋
میخواستم چیزی که باعث شد دایی کوچیکه و اون دیو به این روز افتادن رو پیدا کنم اما سفرم قرار نبود به همین راحتی باشه.👀🔥🤌
2 006
+1
ولی اون روز وسط اجرا، وقتی روی بشکه ایستاده بودم و صدای طبل زیر پاهام میلرزید، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.🎀✨️🫠
فقط میخواستم لحظهای جمعیت رو شگفتزده کنم. فقط یک لحظه.🙃🦋✨️
فقط یک نسیم کوچک. اما همون نسیم من رو از زمین بلند کرد. و همون یه لحظه همهچیز تغییر کرد. 🫠❤️🩹✨️
بعدش خاله دیگه اجازه نداد روی صحنه برم. گفت میخواد ازم محافظت کنه.❤️🩹✨️
