en
Feedback
Mentorify Tips

Mentorify Tips

Open in Telegram

آرشیو مطالب کلیدی و نکات منتوریفای و تاپ تریدرزⓂ️ 🔰 Channel: @Mentorify 🔰 Insta: instagram.com/Mentorify 🔰 Group: @Mentorify_Support

Show more
1 978
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اتفاقا دقیقا حین پیاده روی یا رانندگی یا هر فعالیت دیگری بدترین موقع برای گوش کردن به پادکست است! فارغ از میزان هوش فرد، بخشی از ذهن درگیر فعالیت دیگر است و تمرکز و میزان یادگیری و عمق مطلب به شدت کاهش پیدا میکند. برای یادگیری بهینه، پادکست را باید در فضایی آرام و با ذهنی باز و متمرکز و بدون انجام‌ فعالیت‌های دیگر مثل چک کردن موبایل، گوش کنید. کار عمیق (مطالعه و یادگیری عمیق در این مورد) برای شما سخت است، اما راهکار ان انجام فعالیت‌های موازی نیست. کتاب کار عمیق دقیقا به همین موضوع می‌پردازد و به شما اموزش میدهد چطور مهارت خود را در کار عمیق افزایش دهید و دیرتر خسته بشوید🌹

سلام عزیز کتاب‌های دنیل کانمن (از جمله تفکر سریع و آهسته، کتاب انتخاب‌ها ارزش‌ها و چارچوب‌ها، کتاب نویز) کتاب‌های دن اریلی (از جمله نابخردی‌های پیش‌بینی پذیر) باز هم میان کتاب‌های بالا، اصلی ترین مرجع برای خطاهای شناختی تفکر سریع و آهسته است و باقی کتاب‌ها موضوعات تخصصی دیگری را مورد بررسی قرار میدهند. هرچند به خطاهای شناختی بی ارتباط نیستند. خطاهای شناختی هم برطرف نمیشوند. صرفا با شناخت پیدا کردن روی انها و تفکر روی تصمیمات و رفتارهایمان میتوانیم تا حدی کنترلشان کنیم. هیچ پادکستی در هیچ موضوعی جای مطالعه کتاب را نمیگیرد. پادکست از هیچ بهتر است، اما در برابر کتابخوانی خود هیچ است.

سلام میلاد جان از سه جنبه این حرف از نظر من صحیح است. مورد قطعی اول، به داشتن روتین روزانه و افزایش عملکرد مغز در روتین مشخص و منظم برمیگردد. مورد دوم به همان بحث احتمالات ناشی از نظم سشن‌ها برمیگردد. از نظر شخصی من این مورد هم روی اکثر ستاپ‌ها تاثیر میگذارد و اگر منظم در ساعات مشخص ترید کنید، امار عملکرد "پایدارتری" از سیستم خود میگیرید. ممکن است امار یک ستاپ تاثیر کمتر و یک ستاپ تاثیر بیشتری از سشن‌ها بگیرد که به ذات ستاپ شما برمیگردد. مورد سوم به شناخت پیدا کردن از پروفایل سشن‌ها در ساعات مشخص برمیگردد. به مرور نکات زیادی از حرکات تکراری سشن‌ها در ساعات کاریتان کشف میکنید و کمتر غافلگیر میشوید.

سلام اقای کریمی وقت بخیر یه بنده خدایی بود میگفت حتما باید ساعات کاری یک معامله گر مشخص باشه مثلا اگر دوشنبه ساعت ۸ تا ۱۰ صبح کار میکنه حتما همه دوشنبه ها همین ساعت کار کنه یا اگر فقط روزهای فرد ساعت ۲ تا ۴ عصر کار میکنه همیشه طبق همین ساعت کار کنه و اینجوری نباشه که ساعت کاری نا منظمی داشته باشه و هر روزی و هر ساعتی که تونست کار کنه . دلیل حرفشون هم به خاطر تعداد استاپ متوالی و بحث های احتمالاتی بود به نظر شما فارغ از مباحث تکنیکالی و سشن ها و فقط از بعد احتمالاتی قضیه این حرف درستیه؟ یا حتی در صورت بی نظمی در بلند مدت احتمالات به کار حاکم میشه و تفاوتی نداره و مثلا ستاپی با وین ریت به فرض ۵۰ و تعداد استاپ متوالی ۵ در حالت ساعات کاری منظم، در حالت غیر منظم و در بلند مدت هم همین وین ریت ۵۰ و تعداد استاپ متوالی ۵ بدست میاد؟

بشین ده ساعت فیلم های انگیزشی نگاه کن؛ دو ساعت بعدش تمام انگیزه‌ت رو یادت میره! بشین ده سال کتاب های کسب ثروت رو بخون که از زیر فیلتر چهارچوب رد شدن و علوم اصلیشون حذف شده؛ چشم به هم میزنی میبینی همه ی مطالبش رو یادت رفته و هیچ چیز مثبتی هم اتفاق نیوفتاده! در روز، بیست و چهار ساعت به رویاهات فکر کن و تو تخیلت غرق شو؛ چشم به هم میزنی میبینی نصف زندگیت رفته و تو فقط شعار دادی! خالی از هیچ عملی! جالب اینجاست که کسایی که این کار‌ها رو انجام میدن، فکر میکنن از کسایی که وقتشون رو با چرخیدن توی شبکه های اجتماعی و چت کردن به بطالت میگذرونن، خیلی بهترن! رک بهت بگم، شما هیچ فرقی با هم نمیکنین! هردوتون یک کُنشی داشتین و هیچ واکنشی دریافت نکردین! هر عددی ضرب‌ در صفر شه، جوابش هم صفر میشه! حالا دیگه چه فرقی میکنه تو 1 باشی یا 10؟ ایده‌پردازی، آموزش دیدن و تمرین، بدون عمل مساوی با صفره! یعنی = 000 تا وقتی که "یک" عمل بیاد پشتش! اون وقته که میشه = 1000 میخوای شرایطت عوض شه؟ با فکر و خیال بیهوده، ایده‌پردازی الکی و مقاومت در برابر تغییر و آگاهی، هیچ چیز عوض نمیشه! باید تصمیم بگیری همه چیز رو عوض کنی و صفر تا صد وجودت رو صرف عمل کردن به تصمیمت کنی!

📚 استراتژی چیست؟ یادداشتی از محمدرضا شعبانعلی قبل از اینکه درس مدیریت بخوانم، همیشه واژه‌های «استراتژی کسب و کار» و «استراتژی فردی» برایم جذاب بودند. همیشه دوست داشتم «استراتژی» بدانم و بفهمم. برایم مثل قلعه ای می ماند در دوردستها: عظیم، خیره کننده و سرشار از رمز و راز. در دوران دانشگاه، درسها را یکی پس از دیگری به سرعت گذراندم تا نوبت به درس استراتژی برسد. روز موعود فرا رسید. سر کلاس درس نشستم و تمام جسم و جانم را متمرکز کردم تا مفهوم این واژه اسرارآمیز را درک کنم. جلسات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و من همچنان سیراب نشده بودم. آنچه میشنیدم بسیار تئوریک بود… به سراغ کتابها رفتم. دیوید را خواندم. مینتزبرگ و هکس و تامسون و شواترز و پورتر و کیم و راملت و … حسم بهتر شد. اما هنوز بیشتر می خواستم. آن سالها به تازگی به یک پست مدیریتی ارتقا پیدا کرده بودم و هنوز احساس میکردم استراتژی باید ذهنم را بازتر کند. قلعه را دیده بودم. درها را باز کرده بودم. راهروهای قلعه را گشته بودم. اما تو گویی که اتاقی در تاج قلعه بود که هیچکس راه آن را نشان نمیداد و هیچ راهرویی به آنجا منتهی نمیشد. مدتی نگذشته بود که به حادثه ای، «معلم استراتژی» شدم. کلاسی بود و دانشجویانی که عمدتاً از مدیران کسب و کار بودند و ظاهراً چند مدرس را به اعتراض تغییر داده بودند و فرصتی دست داد تا من در کلاس آنها حاضر شوم. از سال ۸۵ آموزش استراتژی را آغاز کردم و مجموعاً حدود ۱۵۰۰ نفر را تعلیم دادم: در بیش از چهل دوره و هر دوره چهل ساعت… قلعه را به آنها معرفی میکردم و آنها را دور تا دور آن میگرداندم و راههای پیدا و پنهان را نشان میدادم. اما خود میدانستم که این قلعه را اتاقی است که خود هرگز راه بدان پیدا نکرده ام. سالها گذشت… یک روز، در گوشه یک نمایشگاه، فرصتی دست داد تا با مدیری بر سر میز بنشینم که گردش مالی سازمانش، با درآمد نفتی کشورم قابل مقایسه بود! در لا به لای حرفهای دوستانه و گزارش کارها و …، حرف از مدیریت شد و گفتم که در کنار فروشنده بودن، «معلم» هم هستم و «استراتژی» هم درس میدهم. پرسید: استراتژی را چگونه تعریف میکنی؟ کمی فکر کردم. آنها که استراتژی را میشناسند میدانند که ده ها تعریف وجود دارد که برخی همسو و برخی متضاد و متعارض هستند. به هر حال، به حیلت معلمی و با بازی کلامی، تعاریف را به هم چسباندم و معجونی را به خوردش دادم: کمی از پورتر، با عصاره ای از مینتزبرگ، با طعمی از گری همل. با کمی افزودنی از هکس به همراه رنگهای طبیعی و با کمی افزودنی های مجاز! تمام مدت با لبخند نگاهم کرد. در پایان گفت: من درس مدیریت نخوانده ام. به همین دلیل، ذهنم چندان پیچیده و مجرد نیست. من آموخته ام که استراتژی، تخصیص بهینه منابع است. اینکه وقت و سرمایه و نیروی انسانی و دانش و تجربه و مهارت خود را صرف کدام حوزه کنی و از کدام حوزه ها، دوری کنی. استراتژی هنر «انتخاب کردن» و «کنار گذاشتن» است. هنر تشخیص اینکه به کدام بازار رو کنی و از کدام بازار صرف نظر کنی. هنر اینکه چشم را بر روی کدام مشتری ببندی و از منافعش صرف نظر کنی تا دستانت برای خدمت بیشتر به مشتری دیگر، آزاد و رها بماند. هنر فرار کردن از وسوسه «دستیابی همزمان به همه چیزهای خوب…». او از نوشیدنی روی میز سرمست بود و من از طعم این عصاره تجربه که هنوز سرمستش مانده ام… دوست داشتم بیشتر حرف بزنم که فردی آمد و آن مرد، با خداحافظی شتابزده، میز را ترک کرد. فهمیدم که «استراتژی» به او میگوید که بیش از این، «زمانش» را صرف گفتگو با من نکند. راه اتاق بالای برج را یافته بودم! چند هفته بعد، برای همیشه، آموزش استراتژی را رها کردم و زندگی دیگری را آغاز کردم. تغییراتی چنان بزرگ در زندگیم حاصل شد که دانشگاه و درس و مدرسه، هرگز برایم ایجاد نکرده بودند. 💡 استراتژی هنر «انتخاب کردن» و «کنار گذاشتن» است.

سلام عزیز پیدا کردن روند کار عجیب و سختس نیست و نیازی به rsi و فرمول‌های پیچیده ندارید. هرجا بازار در حال حرکت به سمت بالا بود و کف‌ها و سقف‌های بالاتر میساخت یعنی روند صعودی است، و بلعکس ان برای نزول. رنج زدن هم که به معنی حرکت بین دو لول افقی قیمتی است. همه افراد این توضیحات ابتدایی را حفظ هستند اما باز هم اکثر افراد برعکس تصور خودشان، در عمل طبق این توضیحات عمل نمیکنند. بازار چیزی به نام تایم فریم ندارد و در هر لحظه یک قیمت دارد. ما برای فهم ساده تر موجودی پویا مثل بازار از مدل نمودار کندلی استفاده میکنیم تا با دخیل کردن زمان و گذشته بتوانیم راحت تر این موجود را درک کنیم. تایم فریم (و کندل) زاده ذهن ماست اما میتواند در جهت فهم بازار گاهی برای ما مفید واقع شود. اما ادامه صحبتم راجب روند؛ شما باید بتوانید در مقیاس صحیح روند را تشخیص دهید. یعنی در هر تایم فریم، با یک عینک و دید یکسان به ابعاد لگ‌ها و پیوت‌ها نگاه کنید، یک لگ 5 کندله را با یک لگ 200 کندلی در یک تایم فریم هم تراز فرض نکنید. این مسئله هم فقط با تمرین بسیار حل میشود. باید حداقل چند صد نقطه از بازار را نگاه کنید و روند ان را تشخیص دهید، سپس با یک مووینگ با بازه ثابت یا اندیکاتوری مثل مکدی یا... چک کنید که ایا دقیقا لگ‌ها و پیوت‌ها و روند مشخص شده، با ان بازه مد نظر هم تراز هستند یا خیر. تمرین بسیار مطلب حفظ شده در مغز را به مهارتی قابل استفاده تبدیل میکند. اما اکثر افراد به غرورشان بر میخورد یا این را بیهوده میدانند که مثلا 500 یا 1000 مورد خط روند صحیح بکشند و میگویند این را که حفظیم!

@shayankm سلام اقا شايان عزيز اين حرف درسته كه در هر لحظه در چارت در يك تايم فريم هستيم و داشتن تايم فريم تخصصي اونقدر معنايي نداره…؟ پيدا كردن تايم رو گفته بودين آر اس آي از حالت روندي كه در مياد چشمي بايد بفهميم. نظرتون در اين مورد ميخاستم بدونم

درود برادر اینکه کل مارکت رو یک کندل در نظر بگیریم دیگه کانورجنس و دایورنجس معنایی ندارد چون چیز دیگری برای مقایسه وجود ندارد که ما بتونیم ببینیم این یک( کی اس) است یا نه دایورجنس یا عدم وجودش وابسته به یک شاقول و استاندادیست که ما برای ان تعریف میکنیم حال با یک کندل موجود چه استاندارد و شاقولی برای اون وجود دارد؟ خارج از این مورد چه اهمیتی وجود دارد که بگوییم که ماهین اوپن یک مارکت تا قیمت فعلیه ان چیست؟ ایا پولی در جیب ما میکند؟ به سیستممان کمک میکند؟ خیر این سوال های به اینگونه سوال ها و صحبت های کلاب هاوسی و کافه تریدیست و جواب ها هم ابدوغ خیاری😅 درگیری سوالاتی بشوید که چیزی به شما بی افزاید

درودو وقت بخیر خدمت شما آقای شهابی. اگرکل مارکت رو یک کندل تصور کنیم چراکل بازاریک هیدن دایورجنس هست؟ @Med_Sh 🙏🌹

اگر یاد بگیرید یکی درمیان ستاپ های بازار رو ترید کنید (یعنی ستاپ هاییکه تمام ویژگی های چک‌لیست و تریگر های ورود رو داره و ارزش معاملاتی لایو داره) در مدت زمان کوتاهی عطش و تشنگی و گرسنگی مغزتون رو خشک میکنید. پیشنهاد شخصی خودم اختصاص دادن یک روز ترید ممنوع در هفته هم هست. روزیکه حتی قرار نیست پیپر ترید هم انجام بشه. اما مطابق روتین معاملاتیتون بازار رو پایش میکنید و ستاپ تشخیص میدید. سفارشی اجرا نمی‌کنید و صبوری و مشاهده‌گر بودن رو تمرین میکنید. اگر صبوری و خودداری برای معامله ی هرستاپی رو استفاده کنید (چون یک تصمیم آگاهانه ست نه تمرین و مقصدی در آینده و نیازمند استمرار یا عادت یا تجربیات فراوان. شما هم اکنون دارای این خصلت هستید. صرفا تصمیم گرفتید از ابزارهای دیگه تون استفاده کنید) خیلی زود متوجه میشید مقصدی که برای دوسال آینده ترسیم کرده بودید رو هم اکنون هم میتونید در دست داشته باشید. به واسطه ی محدود کردنِ غریزه و بخش میمون وارِ مغز، شما هم اکنون تریدر سوددهی هستید که شرایط ترید روی حساب سرمایه گذار (یا پراپ) رو داره. عقلانی ترین مسیر کدام است؟ دو سال دیگه به مقصد برسید یا دو ماه دیگه؟

بجای اینکه شش ماه با تمام قوا برای 20 30% افزایش بهره‌وری ستاپ/سیستم معاملاتی خود یا افزایش ریسک به ریوارد/وینریت و غیره تلاش کنید، هم اکنون صبر و خویشتن داری خود را 30 % افزایش دهید تا وینریت شما چند برابر مقداری که با نیم الی یک سال ترید کردن میتوانستید به آن دست یابید، افزایش پیدا کند.

درود کی گفته که تهش سوددهیه عزیز دل؟ شکر اضافی خوردند عساتید اینستاگرامی و دیگرانی که رویا میفروشند به مردم تا جیبشان را پر کنند. بارها گفتیم و گفتند که 95 الی 85% افراد (طبق نتایج اماری مختلف) هیچگاه به سوددهی نمیرسند و درصد زیادی از این افراد کلا روان و شخصیت و سبک زندگی مناسبی برای موفقیت در این کار ندارند. هیچ یک از ما تصور نمیکنیم که جزو این درصد بزرگ باشیم و خود را متفاوت میبینیم و مشکل از اینجا آغاز میشود. کدام آیه نازل شده که همه افراد باید تریدر شوند؟ یا هرکس قدم در این مسیر گذاشت باید با پافشاری و تلاش زیاد به سوددهی برسد؟ مثل هر شغل دیگری، برای خودتان ددلاین دقیق داشته باشید و اگر طبق آن ددلاین زمانی به نتیجه نرسیدید از ترید خداحافظی کنید. به خودتان خیانت نکنید و بدون ددلاین تلاش نکنید! به خودتان خیانت نکنید و ددلاین را زیر پا نگذارید! زندگی کوتاه تر از ان است که بخش عمده‌ای از زمان زندگیتان را صرف کاری کنید که برای ان ساخته نشده‌اید یا به آن علاقه‌ای ندارید. اگر زمانی از این شغل کنار بکشید، قطعا چندین شاخه و شغل دیگر هستند که انتظار شما را میکشند و در انها با تلاش خواهید درخشید🌹 دیدن نتایج سوددهی دیگران هم به نظرم کمکی به شما نمیکند. هرچند من دوستان را از فرستادن مدارک برای شما منع نمیکنم.

قسمت ۲

سلام دوستان حتما این دو فیلم رو ببینین راجب ۲۱ خطا و تله های ذهنی و فکر کردنه که خلاصه از کتاب « تفکر سریع و آهسته از دنیل کانمن » هست . نه تنها تو زندگیتون به دردتون میخوره بلکه تو ترید خیلیییی این مورد هارو یا دیدید یا میبینید . فقط این فیلم زبان اصلی و بدون زیرنویس هست اگه زبانتون خوبه این دو فیلم خیلییی از نسخه های نوشتاری و دیدنی و شنیدنیش بهتره و کامل تو ذهنتون ثبت میشه ,( با زیر نویس انگلیسی تو یوتیوب هست ) نسخه فارسی و خلاصه شدش تو گوگل هست ولی متاسفانه اونقدر خوب ننوشتنش

قسمت ۲

سلام دوستان حتما این دو فیلم رو ببینین راجب ۲۱ خطا و تله های ذهنی و فکر کردنه که خلاصه از کتاب « تفکر سریع و آهسته از دنیل کانمن » هست . نه تنها تو زندگیتون به دردتون میخوره بلکه تو ترید خیلیییی این مورد هارو یا دیدید یا میبینید . فقط این فیلم زبان اصلی و بدون زیرنویس هست اگه زبانتون خوبه این دو فیلم خیلییی از نسخه های نوشتاری و دیدنی و شنیدنیش بهتره و کامل تو ذهنتون ثبت میشه ,( با زیر نویس انگلیسی تو یوتیوب هست ) نسخه فارسی و خلاصه شدش تو گوگل هست ولی متاسفانه اونقدر خوب ننوشتنش

در بازار چیزی به اسم حلقه گمشده نداریم هرآنچه وجود دارد تکه‌هایی از پازل دید ما را تکمیل خواهد کرد، هدف آن است که با انتخاب راه و روش درست سعی کنیم تا در هزارتوی تاریکی (جام مقدس)گرفتار نشویم که رهایی از آن سخت و طاقت‌فرسا خواهد بود.

از چندسال پیش کانال مردی رو تو یوتیوب دنبال کردم که ماشین‌ها رو بررسی می‌کرد و دنبال‌کنندگان خیلی کمی داشت، و شاید هر ویدئو پنج شش نفر ویو می‌گرفت، که یکیش هم من بودم. چون سبک خاصی داشت که خوشم اومد. مثلا هر ماشین رو از روی سرعت‌گیرهایی که نزدیک محل کارش بود رد می‌کرد تا نرمی یا سفتی ماشین مشخص بشه، و چون اون سرعت‌گیرها ثابت بودند یک بنچمارک برای همه ماشین‌هایی که تست می‌کرد به دست می‌اومد. یا نور لامپ‌های جلو رو در تاریکی شب امتحان می‌کرد، که بقیه کانال‌ها انجام نمیدن. اما سنش بالاست، و چندان با دم و دستگاه‌های تکنولوژیک امروزی میانه خوبی نداره. هنوز کج فیلم می‌گیره، دوربین رو زیادی به اجسام نزدیک می‌کنه، میکروفونش با مالیده شدن به اینطرف و اونطرف خش‌خش می‌کنه، گاهی تصویر میلرزه، گاهی حواسش نیست دوربین داره چی رو می‌گیره، و جاهایی که باید اسکرین‌شات بگیره از مانیتور فیلم می‌گیره. یعنی دقیقا چیزهایی که باعث میشه در یوتیوب موفق نشی. اما با اینکه سنش اصلا نمیخوره که هرروز محتوا تولید کنه، داره هرروز تولید می‌کنه، و فرمول ثابت خودش رو حفظ کرده. انگار اصلا براش مهم نیست که چندنفر توجه می‌کنند. اما الان کانالش به یک آرشیو بزرگ تبدیل شده که هر مدل ماشین رو میشه توش سرچ کرد، و گاهی الگوریتم یوتیوب هم براش تاس میندازه و شش میاد و چندتا از ویدئوها ویوی چندهزارتایی پیدا می‌کنند. اینکه روس‌ها می‌گفتند کمیت، کیفیت خودش رو ایجاد می‌کند، نیاز به آپدیت داره. چون دورانش گذشته. الان در دورانی هستیم که Consistency کیفیت خودش رو ایجاد می‌کنه. حتی اگه خیلی از کارهای پیچیده رو بلد نیستی، حتی اگه امکانات زیادی در اختیار نداری، باز چیزی که تعیین‌کننده‌ست اینه که در همون کاری که داری انجام میدی ثابت‌قدم هستی یا نه. چیزی که میتونه بدون اینکه خاص باشی، در بین انبوه رقبا خاصت کنه، اینه که چقدر در ادامه دادن سمجی. <>

موضوع دیگر اعتماد به نفس کاذب و یا حقیقی است. خودم شخصا در چنین مواقعی، لحظه‌ای ذهنم را خالی میکنم، چندین نفسی عمیق میکشم و بعد مجدد از خود میپرسم "آیا واقعا میتوانم ادعا کنم هیچکس بیشتر از من روی این موضوع کار نکرده است؟" اگر پاسخ مثبت باشد و بدانم در آن لحظه درگیر خشم نیستم، پس علتی برای مطرح کردن مسئله‌ای که در آن موضوع مشخص درگیرم با دیگران را ندارم. زیرا من در ان موضوع بهترین در جهانم! ادعایی بسیار بزرگ و با احتمال بسیار کم، در هر زمینه‌ای. بپذیریم که بسیار بعید است در موضوعات سنگینی مثل تحلیلگری و ترید یا حتی در موضوعی کوچک تر مثل کار با یک اندیکاتور در جهان بهترین باشیم...