en
Feedback
کانال صوتی" چکاد ادب"_ عطیه کرامت

کانال صوتی" چکاد ادب"_ عطیه کرامت

Open in Telegram

من به تقدیرم و تقدیر هم از آن من است قادر هر دو جهانم تتناهو یاهو تاسیس کانال صوتی" چکاد ادب": چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ تبلیغ کانالهای فرهنگی، هنری و ادبی پذیرفته میشود. آدرس اینستاگرام : Instagram.com/atiyehkeramat ارتباط با ادمین کانال : @atiyeh_kr

Show more
7 779
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-2130 days
Posts Archive
داستان کوتاه”فرصت یک ساعته” نوشته ی”آرتور شنیتسلر” با ترجمه ی” علی اصغر حداد” در کانال صوتی”چکاد ادب”(ویژه ی اعضا) بارگذاری شد.

داستان کوتاه”فرصت یک ساعته” نوشته ی”آرتور شنیتسلر” با ترجمه ی” علی اصغر حداد” به زودی در کانال صوتی”چکاد ادب”( ویژه ی اعضا) منتشر خواهد شد.

داستان کوتاه” مادام و موسیو شیل” نوشته ی” ری برادبری” در کانال صوتی”چکاد ادب” ، ویژه ی اعضا منتشر شد.

به زودی داستان کوتاه” مادام و موسیو شیل” نوشته ی” ری برادبری” در کانال صوتی”چکاد ادب” ، ویژه ی اعضا منتشر خواهد شد.

بهمن مقصودلو، دانش آموخته ی مطالعات سینما در مقطع دکتری از دانشگاه کلمبیاست و تاکنون علاوه بر نقد و پژوهش سینمایی،فیلم های داستانی و مستند زیادی ساخته و جوایز متعددی هم از جشنواره های معتبر جهانی دریافت کرده است. در این کتاب که براساس گفتگوهای فیلم مستند”موزاییک استعاره ها”(ساخته ی مقصودلو) نگاشته شده، دو گفتگوی مفصل با بهرام بیضایی،در سال های ۱۳۸۱ در ایران و ۱۳۹۶ در آمریکا درج شده که خواندنش برای هر علاقمند به آثار استاد بیضایی جالب توجه خواهد بود. من خود به دلیل علاقه به شخصیت و فرهنگ بهرام بیضایی از دیرباز مصاحبه ها و آثار نوشتاری و تصویری ایشان را پیگیری می کردم و اکنون نیز هر چه از مصاحبه ها و یا کارهاشان به دستم برسد با اشنیاق می خوانم و می بینم. این کتاب هم بدلیل نکاتی که استاد از زندگی شخصی و نوباوگی و چگونگی شکل گیری شخصیت هنری شان بیان نمودند، برایم جالب بود. اگرچه در جریان جفاها و نامردمی هایی که طی سال ها فعالیت هنری برایشان رفته بود،قرار داشتم ولی در این کتاب از جزییات بیشتری آگاه شدم و بر وضع مملکتی که بر زبده گان و نخبه گانش این می رود، تأسف خوردم. گرچه استاد چون همیشه با مناعت طبع و گاه طنزآمیز از آن مشقات و مانع تراشی ها سخن می گویند ولی خواننده خود نکات ناگفتنی این مصاحبه ها را در می یابد و تا حدی در جریان معضلاتی که طی سال ها کار فرهنگی بر ایشان رفته ،قرار می گیرد. از نکات جالب توجه دیگر کتاب، مصاحبه با زنان بازیگر فیلمهای بیضایی یعنی پروانه معصومی،سوسن تسلیمی و مژده شمسایی است که هر یک به موارد کمتر گفته شده ی کار با ایشان در سینمای ایران اشاره می کنند و باز از شخصیت و منش والای ایشان سخن می گویند. اینکه بهرام بیضایی مانند بسیاری از نویسندگان شناخته شده ی جهان و ایران،حتی در سنین بالا ، روزی ده دوازده ساعت پشت میز کارش می نشسته و می خوانده و می نوشته و گاه شب ها از هجوم یک ایده ی نو از خواب بیدار می شده و برای نگارش آن به سمت اتاق و میز کارش می رفته، برای من فوق العاده احترام برانگیز و ستایش آمیز است. در مملکتی که بسیار کسان حتی حاضر نیستند برای خواندن،فقط خواندن آثار بزرگان ادبیات ،هنر و اندیشه، نیمساعت وقت مطالعه در هر روز بگذارند،این نکته که کسی همه ی اوقات شبانه روز و همه ی زندگی خود را صرف خواندن و نوشتن و اندیشه ورزی کند،برای من از هر چیز دیگری ارزشمندتر است و برای آن نهایت احترام را قائلم. آرزوی هرچه افزون شدن اندیشه ورزان ، مؤلفان و دانشمندان را در این مرز و بوم دارم. “عطیه کرامت”

Repost from N/a
موسیقی و رقص فلامنکو کانال صوتی”چکاد ادب” @chakadeadab

بعد از”سمفونی مردگان”،”سال بلوا” دومین رمانی بود که از زنده نام”عباس معروفی”خواندم و به همان اندازه هم از خواندن رمان دوم لذت بردم. اگر چه شخصیت اصلی رمان ”سمفونی مردگان” یک مرد و مکان وقوع داستان شهر اردبیل است و شخصیت اول”سال بلوا” بک زن است و محل داستان شهر سنگسر و زمان وقوع آن از سال هزار و سیصد و شانزده تا هزار و سیصد و بیست است ولی مشابهت های زیادی بین زندگی ،افکار،احساسات و سرنوشت هر دو نفر وجود دارد و شکل روایت ،بخصوص آنجا که از تکنیک”جریان سیال ذهن”استفاده میشود،موقعیت های مشابهی را به ذهن خواننده متبادر می کند. “سال بلوا” داستانی است که در هفت شب متوالی روایت می شود:شب های فرد را “نوشآفرین نیلوفری” که قهرمان اصلی داستان است روایت می کند و شب های زوج را خود نویسنده که دانای کل است. ممکن است برای خواننده ای که به رمان های خطی و تک راوی عادت دارد، سردرآوردن از جریان ماجراها تا نیمه های کتاب چندان ساده نباشد ولی وقتی تکه های پازل از هر دو روایت کنار هم گذاشته می شود و وضعیت نوشآفرین در بستر احتضار و آن چه به سرش آمده در نظر گرفته می شود، روال و خط سیر رمان به خوبی به دست می آید. داستان در آخرین سال های سلطنت رضا شاه پهلوی و در زمان جنگ دوم جهانی می گذرد.هنگامه ی پر آشوبی که شمال ایران و از جمله شهر سنگسر در اشغال قوای روس است ، نیروهای آلمانی به کند و کاو در کوههای اطراف شهر به بهانه ی پل سازی مشغولند ، سربازان حکومت نظامی و یاغیان محلی در جدال و کشمکش دائمی با یکدیگرند و ناامنی و قحطی و گرسنگی در شهر بیداد می کند. در این میان عشق نافرجام نوشآفرین به جوانی کوزه گر با نام حسینا و در ادامه ازدواج ناموفقش با تاریک ترین شخصیت رمان(دکتر معصوم)، حوادث شگفت و پیش بینی ناپذیری را ایجاد می کند. شخصیت پردازی رمان، سنجیده و فکر شده است. دکتر معصوم پزشک شهر و تحصیلکرده ی فرنگ است ولی خباثت ذاتی و روح شکاک و بیمارش عاقبت او را نهایتأ به دارالمجانین می کشد و نوشآفرین قربانی پاکباخته ی عشق نافرجامش می شود و سرنوشتش با آن چیزی که پدرش سرهنگ نیلوفری برایش آرزو می کرد،بسیار متفاوت رقم می خورد. در تقابل عشق و قدرت،آن هم در میانه ی جنگی جهانی و در محیطی بسته و مردسالار که از هر سو با یورش یاغیان محلی و بیگانگان سلطه جو محصور شده،از زنی تنها و بی پشتوانه چه بر می آید؟ به دوستانی که مایلند در جریان خواندن رمان، با اندکی پیچیدگی و بازی ذهنی دست و پنجه نرم کنند و بخصوص به کسانی که روایت های سیال در زمان و مکان را می پسندند،خواندن این رمان خوب ایرانی را پیشنهاد می کنم. “عطیه کرامت”

به نظرم جز مرگ که واقعیتی همه شمول، استثنا ناپذیر و بر همه کس به یکسان ساری و جاری است،هیچ عدالت دیگری در جهان وجود ندارد. هوش را نگاه کنید، و زیبایی را و خانواده را و مکان به دنیا آمدن افراد را و خلق و خو را،میزان تندرستی یا بیماری اشخاص را…هیچکدام عادلانه و منصفانه قسمت نشده اند،در حالیکه هر یک،صرفنظر از میزان تلاش و کوشش آدمی، به تنهایی می توانند سرنوشت و آینده ی انسانی را به کلی تغییر دهند. تنها مرگ است که بی اعتنا به زیبایی،سن،هوش،قدرت،محل تولد و زیست افراد،بی توجه به اینکه هزاران نفر کسی را ستایش می کنند و آفرین می گویند یا بر او نفرین و سرزنش نثار می کنند، وظیفه ی خود را انجام می دهد، با همه به یکسان رفتار می کند و همه را به یک ترتیب در آغوش امن خود جا می دهد. تنها واقعیت جهان هستی است که نفرین و آفرین ها برایش بی اثر است ،همانطور که از شمار ناتوانان ،بی چیزان و ستمدیده ها کم می کند، از قدرتمندان ،ثروتمندان و ستم پیشه گان هم نمی گذرد. گاه فکر می کنم که اگر مرگ وجود نداشت یا جاودانگی در انحصار معدودی از آدمیان بود،چه نکبت زار غیر قابل زیستی می شد جهان هستی. اینک که همه کس،پنجه ی پراقتدار مرگ را بر شانه ی خود حس می کند، دروغ و خباثت و جنایت،درندگی و دریدگی حد یقفی ندارد و عده ای از انسان ها را با هیچ مرز و حصاری نمی توان از مال اندوزی و ستم پیشگی و دروغ و جنایت متوقف کرد،وای به آن که مرگ شیرین و عدالت پیشه و درست کردار نبود، دیگر هیچ ترحم و شفقتی در جهان هستی پیدا نمیشد و آن ها که به راز جاودانگی پی برده بودند و عمر جاودانه داشتند، دیگر مردمان را از همین کمترین های زندگی هم محروم می کردند. چه خوب که مرگ وجود دارد! چه خوب که از هیچکس سفارش قبول نمی کند! چه خوب که هیچ عاملی او را از انجام وظیفه ی همیشگی و هر روزه اش باز نمی دارد! پس ای مرگ عزیز،ای تنها دادگر جهان هستی،ای تویی که وظیفه شناس ترین و منظم ترین مأمور جهانی! بی وقفه به انجام مأموریت خود ادامه بده، چون همیشه با همه یکسان برخورد کن،از هیچکس سفارش و توصیه قبول نکن،پنجه ی قهارت را از شانه ی هیچکس برندار و همه را تک به تک و به نوبت در آغوش ابدی خود جای بده! وجود تو نعمتی است برای همه، برای زندگی،برای آینده و برای آیندگان. باشد که هرگز هیچ نیرویی،حتی قدرت معجزگون دانش بشری نتواند بر قدرت بی چون و چرای تو چیره شود! باشد که همواره قدرتمندترین نیروی جهان و چیره بر هر کس و هر چیزی در جهان هستی باشی و هیچ گاه نیرویی قدرتمندتر از تو موجود نشود. باشد که تنها تو جاودانه و سرمدی باشی، ای مرگ دوست داشتنی و ستوده! “عطیه کرامت”

داستان تأمل انگیز”پسر یتیم” نوشته ی نویسنده ی نامدار آلمانی” هاینریش فون کلایست” (۱۸۱۱_۱۷۷۷) با ترجمه ی” محمود حدادی” در کانال صوتی”چکاد ادب” ( ویژه ی اعضا) منتشر شد. کلایست که توماس مان یکی از شجاع ترین و پخته ترین نویسندگان زبان آلمانی می داندش، در بیشتر آثارش به کاویدن در روان پیچیده و شگفت انسان می پردازد و شخصیت ذاتی انسان، نیک یا بد، سازنده یا ویران گر را مورد مداقه و بررسی قرار می دهد. در داستان “پسر یتیم” ،نویسنده ی جستجوگر و نقاد آلمانی، اصل شر را در سرشت و طبیعت آدمی وامی کاود و از واکنش پیش بینی ناپذیر و عجیب پسری یتیم در قبال ولی نعمتی می گوید که همه چیز زندگی اش را مدیون اوست ولی آن می کند که از دریچه ی اخلاق و سرشت نیک انسانی قابل درک نیست . کانال صوتی “چکاد ادب” با گزینش و صدای”عطیه کرامت” ، در دسترس دوستداران ادبیات ناب و غنی جهان و ایران: @chakadeadab برای پیوستن به کانال ویژه ی اعضا به من پیام دهید.

شاهنامه خوانی عطیه کرامت در جشن شب یلدای باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند، داستان نخستین ملاقات زال و رودابه دوشنبه اول دی ماه۱۴۰۴

و این منم زنی تنها درآستانه‌ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین و یاس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی. زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت امروز روز اول دیماه است من راز فصل‌ها را میدانم و حرف لحظه‌ها را میفهمم نجات‌دهنده در گور خفته است و خاک، خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت. در کوچه باد میآید در کوچه باد میآید و من به جفت‌گیری گل‌ها میاندیشم به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون و این زمان خسته‌ی مسلول و مردی از کنار درختان خیس میگذرد مردی که رشته‌های آبی رگهایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده‌اند و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را تکرار می‌کنند سلام سلام و من به جفت‌گیری گل‌ها میاندیشم در آستانه‌ی فصلی سرد در محفل عزای آینه‌ها و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ و این غروب بارور شده از دانش سکوت چگونه میشود به آن کسی که میرود اینسان صبور، سنگین، سرگردان، فرمان ایست داد. چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت زنده نبوده‌است “فروغ فرخزاد”

به زودی داستان “پسر یتیم” نوشته ی” هاینریش فون کلایست” در کانال صوتی”چکاد ادب”،ویژه ی اعضا منتشر خواهد شد.

Repost from N/a
در سرزمین قد کوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند چرا توقف کنم؟ من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم و کار تدوین نظامنامه‌ی قلبم کار حکومت محلی کوران نیست مرا به زوزه دراز توحش در عضو جنسی حیوان چکار مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده است تبار خونی گل‌ها می‌دانید؟ “فروغ فرخزاد “

Repost from N/a
باله ی دریاچه ی قو آهنگساز:پیوتر ایلیچ چایکوفسکی بالرین:ناتالی اوسیپوا کانال صوتی”چکاد ادب” @chakadeadab

درود دوستان، روز خوش شرکت در برنامه ( جشن شب چله)👆آزاد و رایگان است. در این برنامه،من از شاهنامه ی فردوسی داستان نخستین دیدار زال و رودابه را خواهم خواند.

داستان زیبا و تأمل برانگیز” به خاطر یک وجب خاک” در کانال صوتی” چکاد ادب” ویژه ی اعضا بارگذاری شد.