Abyss of Ideas
Open in Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Show more1 073
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+2930 days
Posts Archive
1 073
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت
گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی در چاردَه روایت
1 073
▪️ #بازنشر
■ قطعهٔ چنان بخوان که تو دانی | بهمناسبت بزرگداشت حافظ | موسیقی اولافور آرنالدز | با همکاری وبسایت رسمی احمد شاملو و گروه رادیولوژی
■ @ShamlouHouse
■ @Radiolozhi
1 073
ما در عصر هدف زندگی می کنیم
ما در دوران جوانی زندگی می کنیم
وقتی اخطار عاقل بی ارزش است
من فقط یک پسر فقیر هستم که برای حقیقت التماس می کنم
ما در عصر هدف زندگی می کنیم
ما در دوران جوانی زندگی می کنیم
وقتی اخطار عاقل بی ارزش است
من فقط یک پسر فقیر هستم که برای حقیقت التماس می کنم
پس عزیزم، تو می گویی که ما آزادیم، اوه، بیا
تو آنچه را که می خواستی از من گرفتی، آه-آه
تو برای مدت طولانی مرا به زانو درآوردی
قربانی باور شکسته تو، آه آه
اکنون یک شکاف در سطح وجود دارد
چیزی تاریک در حال نفوذ است
ما در سرزمین بسیاری زندگی می کنیم
ما در چنگ تعداد معدودی زندگی می کنیم
دختر بیچاره ای برای عدالت گریه می کند
یه مرد پولدار داره احمق بازی میکنه
همه خردمندان در آرزوی هدف هستند
و همه آنها فقط به شما نگاه می کنند
خب عزیزم تو میگی ما آزادیم اوه بیا
تو آنچه را که می خواستی از من گرفتی، آه-آه
تو برای مدت طولانی مرا به زانو درآوردی
قربانی باور شکسته تو، آه آه
بیا، بیا، بیا، متوجه شدی
بیا، بیا، بیا، ما آن را می خواهیم
بیا، بیا، بیا، متوجه شدی
بیا، بیا، بیا، ما آن را می خواهیم
ما در عصر هدف زندگی می کنیم
ما در دوران جوانی زندگی می کنیم
وقتی اخطار عاقل بی ارزش است
من فقط یک پسر فقیر هستم که برای حقیقت التماس می کنم
ما در عصر هدف زندگی می کنیم
ما در دوران جوانی زندگی می کنیم
وقتی اخطار عاقل بی ارزش است
من فقط یک پسر فقیر هستم که برای حقیقت التماس می کنم
پس عزیزم، تو می گویی که ما آزادیم، اوه، بیا
تو آنچه را که می خواستی از من گرفتی، آه-آه
تو برای مدت طولانی مرا به زانو درآوردی
قربانی باور شکسته تو، آه آه
پس عزیزم، تو می گویی که ما آزادیم، اوه، بیا
تو آنچه را که می خواستی از من گرفتی، آه-آه
تو برای مدت طولانی مرا به زانو درآوردی
قربانی باور شکسته تو، آه آه
بیا، بیا، بیا، متوجه شدی
بیا، بیا، بیا، ما آن را می خواهیم
بیا، بیا، بیا، متوجه شدی
بیا، بیا، بیا، ما آن را می خواهیم
ترجمه به زبان فارسی
1 073
Repost from البرزنامه؛ پنجرهی من
استفانو لندی (۱۶۳۹-۱۵۸۷)، موسیقیدان ایتالیایی، یکی از موسیقیدانان تاثیر گذار عصر باروک و از اولین سازندگان اپرا بود.
قطعهی Passacaglia della vita با اجرای گروه L’Arpeggiata و آواز تنور مارکو بِاسلی
#موسیقی_کلاسیک
@Alborzname
1 073
Repost from رو به درون
وضعیت تاب آوری زیستن در توهم!
یاور اولادزاد
" برای اینکه مالک شهری بشوی ، آیا نیزه ای به سمت شهر پرتاب بشود کفایت می کند یا باید انگشت ات دروازه شهر را لمس کند؟ تا چه میزان می توانیم مالک دریاها باشیم ؟ چرا در یک سیستم حقوقی و قضایی بنیان ها [ زمینه ها ] مهمتر از سطوح [ ظواهر ] هستند...؟! "
این سوالات هیوم در مورد ماهیت تفکر انسانی نتیجه اش می شود که او در " رساله ای درباره طبیعت آدمی " مفهوم " باور " را بجای دانش می نشاند ، تا آنجا که نتیجه می گیرد که تفکر انسانی بیشتر از اینکه حاصل نوعی عقلانیت باشد حاصل خطا و توهم است ، فیلسوفان بعد از هیوم مخصوصا کانت سعی می کنند با طرح مسایلی مثل ایدئالیسم استعلایی بر این توهم و خیال ذهن چیره بشوند اما واقعا توهم در تفکر از بین رفته است؟!
ما هنوز هم اسیر نسبت هایی که هیوم بر آنها تاکید می کرد هستیم ، فردا خورشید طلوع می کند ، جوش آمدن همیشه آب در صد درجه ، بد بودن فلان آدم... کلماتی مثل " فردا "، " همیشه " ، " بد بودن " همه نسبت هایی هستند که جهان انسانی را می سازند ، ما در جهانی زندگی می کنیم که قدرت های نظامی با استناد به یکسری عکس دستکاری شده یا ایده های انتزاعی مثل دموکراسی و آزادی به کشور های دیگر حمله نظامی کرده اند و سیلابی از مهاجر و جنازه انسانی بخاطر اعتقاد به یکسری " نسبت ها " درست شده است یا حتی در اتمی ترین وضعیت ها مثل تصمیماتی که روزمره انسان ها می گیرند محصول همین نسبت سازی شبکه های اجتماعی و رسانه هاست ، پس چرا بعد از دوران عقلانیت روشنگری و علم گرایی فعلی باز هم انسان اسیر توهم است؟!
یا از این همه ساده تر ، چرا بهبودی در سوژه های روانشناسی هر روز سخت تر می شود مگر نه اینکه بیمار با شناسایی تروما ها و راه حل گرفتن ها درمانی باید به آرامش برسد؟
تفکر مدرن در این سودا بود که با برساختن سوژه می تواند به نوعی بر شبکه توهم انسانی چیره بشود اما این عمل در واقع مانند این بود بروی سراغ رئیس دزد ها و از او بخواهی مسئول حفاظت بانک بشود! خود انسان ذاتا موجودی است که شبکه های متافیزیکی تولید می کند ، در واقع سوژه ای مسلط بر " خود " وجود ندارد انسان درون شبکه ای از روابط قرار دارد و با تاثیر پذیری از این مناسبات برای خودش پیش فرض ها و آینده ای از وضعیت می سازد ، بقول هگل در بخش عقل پدیدار شناسی : " خودآگاهی" توهم عقل است !
اشتباه تاریخی فلسفه این بود که بعد از هیوم خواست بر توهم پیروز بشود آن هم با متورم کردن سوژه انسانی ، از الاهیات بدون خدا تا فلسفه و روانشناسی فرد گرا ، تلاشی هست برای راه حل های سوژه محور ، در حالیکه مثلا در ایران ؛ شما بعد از اعتقاد به بودا و اینکه می توانید با شناختن یک گل رُز تمام جهان را بشناسید و بعد از چند ساعت مدیتیشن وقتی بروید از بقالی سرکوچه تان خرید کنید بخاطر گرانی اجناس دچار عصبانیتی می شوید که حاصل تصمیم فلان بانک در منهتن هست در حالیکه فلان دولت متاسفانه به یگانگی شما با طبیعت اصلا اهمیتی نمی دهد!
یا تمام تلاشی که برای فراموشی معشوق در جلسات تراپی انجام می دهید او را بخاطر گوش دادن به فلان آهنگ خاطره ساز در کانالی تلگرامی دوباره به یاد می آورید. انگار موجود انسان پست مدرن نباید چیزی را فراموشی کند ، عکس های کشته شدگان جنبش های اجتماعی ، کشته شدگان جنگ ها ... همیشه در شبکه های اجتماعی هر روز باز توزیع می شوند تا بقول نیچه ؛ هاضمه مغز یعنی همان فراموشی امکان نداشته باشد.
اما پاسخ هیوم به این مسائل چه بود؟
هیوم نخستین منطق عمده نسبت ها را بنا نهاد ، این ایده که انسان و جهان بیرون اش مجموعه ای از نسبت ها هستند این انتقال ها ، گذار ها و تمایلات... که همواره به سوی همدیگر می روند و امکان شناخت درون خود چیز ها و پدیده ها وجود ندارد نه تنها باعث انسداد تفکر نمی شوند بلکه مرزهای جدیدی را باز می کنند از مهمترین دلایلی که فیلسوفان درمانده اند از تفسیر حوادثی مانند هولوکاست ، عشق های عجیب و تمایلات جمعی به ظاهر بی معنی ... و در بهترین حالت نموداری از مسایل اقتصادی و سیاسی پیشنهاد می کنند این هست که وضعیت " نسبت ها " را بعنوان وضعیت غیر عقلانی و خارج از تفکر رها کرده اند تا سوژه استعلایی عقلانی را بتوانند نجات بدهند ،
اما بالاخره " سوژه چه هست؟" سوژه ای وجود ندارد بجز عادات ، عادت به گفتن من self
فلسفه آینده چگونه باید باشد؟ شکستن حصار فکر کردن فقط به من self
@towardinside
1 073
همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بیکس شدن در باورم نیست
اگر این آخر و این عاقبت بود
به جز افسوس، هوایی در سرم نیست
همه رفتن کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما رو نخوندش
همه رفتن ولی این دل ما رو
همون که فکر نمیکردیم، سوزوندش
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کار ما را
یکی هم این میون، دلسوز ما هست
نداره آرزو آزار ما را
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما
یه روز دور و برم صد تا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
فوقالعاده🔥
1 073
اولین پوستر از سریال صد سال تنهایی _ احتمالا تصویر جناب سرهنگ آئوریلیو بوئندرائو هست😍
