هوشنگ ابتهاج(سایه)
Open in Telegram
ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید آرشیو اشعار، بیوگرافی و...: https://sheromehr.ir/شعر-معاصر/هوشنگ-ابتهاج-شعر-معاصر/ هوشنگ ابتهاج در اینستاگرام: https://instagram.com/ebtehaj_org
Show more792
Subscribers
-124 hours
+47 days
+3630 days
Posts Archive
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غمِ خوش به جهان از این چه خوشتر
تو چه دادیَم که گویم که از آن بهاَم ندادی
◾هوشنگ ابتهاج
نقشی که باران می زند بر خاک
خطی پریشان
از سرگذشت ِ تیره ی ابرست
ابری که سرگردان به کوه و دشت می راند
تا خود کدامین جویبارش خُرد
روزی به دریا بازگردانَد.
▪︎هوشنگ ابتهاج
هنوز شب نگذشته ست ای شکیب ِ بزرگ
بمان که بی تو مرا تاب ِ زنده ماندن نیست
فروغ ِ صبح ِ دروغین فریب میدهدت
خروس ِ تجربه داند که وقت ِ خواندن نیست
▪︎هوشنگ ابتهاج
Repost from پوریا پلیکان
چقدر فروغ را میشناسیم؟
مایکل هیلمن (پژوهشگر امریکایی) میگوید:
یکی از نقطه امیدهای ما، نسبت به فرهنگ مردمِ ایران، کتابِ شعرِ فروغ فرخزاد است.
اگر، ایرانیهای کنجکاو و با سواد، این کتاب را خوب بفهمند، به لحاظِ فرهنگی، رشدِ قابل توجهی خواهند داشت.
در این کارگاه، دو الی سه جلسه در کنار هم هستیم، فروغ میخوانیم و از فروغ حرف میزنیم.
کارگاه به صورت آنلاین و تماس تصویری گروهی برگزار میشود.
مهلت ثبت نام:
جمعه، چهارم اسفند
ثبتنام از طریق اینستاگرام:
pooria_pelican
ثبتنام از طریق تلگرام:
09378869903
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
بزم تو مرا می طلبد، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی
▪︎هوشنگ ابتهاج
شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه ها را دست در دست هم است
تو نه کمتر از درختی سر برآر
پای از زندانِ خود بیرون گذار
دستِ من با دستِ تو دستان شود
کارِ ما زین دست، کارستان شود
ای برادر در نشیب و در فراز
آدمی با آدمی دارد نیاز
گر تو چشمِ او شوی، او گوشِ تو
پس پدید آید چه دریاهایِ نو
▪︎هوشنگ ابتهاج
صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شور
گرچه از قصه ی ما می ترکد سنگ صبور
از جهان هیچ ندیدیم و عبث عمر گذشت
ای دریغا که ز گهواره رسیدیم به گور
تو عجب تنگه ی عابرکشی ای معبر عشق
که به جز کشته ی عاشق نکند از تو عبور
ن طبل تهی در فروبند برین معرکه که
گوش گیتی همه کر کرد ز غوغای غرور
تیز برخیز ازین مجلس و بگریز چو باد
تا غباری ننشیند به تو از اهل قبور
مرگ می بارد ازین دایره ی عجز و عزا
شو به میخانه که آنجا همه سورست و سرور
شعله ای برکش و برخیز ز خاکستر خویش
زان که تا پاک نسوزی نرسی سایه به نور
▪︎هوشنگ ابتهاج
چه مبارک است این غم
که تو در دلم نهادی!
به غمت که هرگز این غم
ندهم به هیـچ شادی ...
◾هوشنگ ابتهاج
ز کدام رَه رسیدی؟
ز کدام در گذشتی؟
که ندیده دیده ناگَه
به درون دل فِتادی؟
▪︎هوشنگ ابتهاج
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم وخون آلود و پردرد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آِفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
◾هوشنگ ابتهاج
گر خون دلی بیهوده خوردم، خوردم
چندان که شب و روز شمردم ، مردم
آری، همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بردم
▪︎هوشنگ ابتهاج
اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:
در هفت آسمان چو نداری ستارهای
ای دل کجا روی که بود راه چارهای
ای ابر غم ببار و دل از گريه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بی ستارهای
هر پاره ی دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه ها مأمنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای
دیدار دلفروز تو عمر دوباره بود
اینک شب جدایی و مرگ دوباره ای
از چین ابروی تو دلم شور می زند
کاین تیغ کج به خون که دارد اشاره ای
گر نیست تاب سوختنت گرد ما مگرد
که آتش زند به خرمن هستی شراره ای
در بحر ما هر آینه جز بیم غرق نیست
آن به کزین میانه بگیری کناره ای
ای ابر غم ببار و دل از گریه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بی ستاره ای
▪︎هوشنگ ابتهاج
در خلوتِ غمآور ِ قبرستان
بر جای ایستاده
لبخند میزند
لبخند در گمان کسان است
دندان به هم فشرده
بانگی به درد را
پشتِ لبانِ بسته نهفتهست
در چشمِ بینگاهش
خاموشی هزار نگفتهست
وینک ز شوخچشمیِ ایام
ماندهست از عبور کلاغان سال و ماه
بر گوشهٔ کلاهش
نقشی به ریشخند!
روزی
در سالهای دور
او را
با یاد زندگانی از دست رفتهای
اینجا نشاندهاند
اما در این غروبِ غریبستان
بشنو ز لحنِ بیرمق باد
هر یادکرد سینهٔ گوری گشودن است
تندیس
خود حکایتِ تلخِ نبودن است!...
▪︎هوشنگ ابتهاج
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
▪️هوشنگ ابتهاج
در خلوتِ غمآور ِ قبرستان
بر جای ایستاده
لبخند میزند
لبخند در گمان کسان است
دندان به هم فشرده
بانگی به درد را
پشتِ لبانِ بسته نهفتهست
در چشمِ بینگاهش
خاموشی هزار نگفتهست
وینک ز شوخچشمیِ ایام
ماندهست از عبور کلاغان سال و ماه
بر گوشهٔ کلاهش
نقشی به ریشخند!
روزی
در سالهای دور
او را
با یاد زندگانی از دست رفتهای
اینجا نشاندهاند
اما در این غروبِ غریبستان
بشنو ز لحنِ بیرمق باد
هر یادکرد سینهٔ گوری گشودن است
تندیس
خود حکایتِ تلخِ نبودن است!...
▪︎هوشنگ ابتهاج
Repost from پوریا پلیکان
تاریکام
هرکه از هرجا میگریزد
در من پناه میگیرد
و من با این همه پناهنده
میخواهم خودم را در دریا غرق کنم
#پوریا_پلیکان
زمان میان من و او جدایی افکنده است
من ایستاده در اکنون و او در آینده است
چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت
هنوز در پی آینده، حال گردنده است
به هر قدم قَدَری گفتم از زمان کَندَم
کنون چو می نگرم او ز عمر من کنده است
که سر برآوَرَد از این ورطه جز کسی که هلاک
کمند شوق کنارش به گردن افکنده است
بهانه ی کشش عشق و کوشش دل من
همین غم است که مقصود آفریننده است
به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمر آرزومند است
تو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندن
که پیش پای تو ترکیب من پراکنده است
به شاهراه طلب بیم نامرادی نیست
زهی امید که تا عشق هست پاینده است
ز دورباش حوادث دلم ز راه نرفت
بیا که با تو هنوزم هزار پیوند است
به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق
مبین به کشته ی عاشق که عاشقی زنده است
▪︎هوشنگ ابتهاج
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
▪︎هوشنگ ابتهاج
Repost from پوریا پلیکان
کارگاه آموزش شعر
کارگاه به صورت آنلاین و ویدیوکال برگزار میشه.
مهلت ثبتنام تا: جمعه، بیست و نهمِ دی ماه.
یونانیانِ باستان اعتقاد داشتن که شعر هدیهی خدایانه. اعراب هم معتقد بودن که هر شاعر یک جن در کنار خودش داره و شعرها به واسطهی اون جن به شاعر داده میشه.
اما امروز ما میدونیم که شعر از عالم غیب نمیاد.
برای نوشتنِ شعر نیازی به اجنه نداریم!
بلکه نیاز داریم شروع به نوشتن کنیم، تمرین کنیم و یاد بگیریم.
شعر هم مثل هر فن و هنری نیاز به یادگیری داره. کارگاههای شعر هم تلاش دارن که به این روندِ یادگیری کمک کنن.
🔻این دوره برای چه اشخاصی مناسبه؟
مطالبی که آموزش داده میشه شکل عمومی دارن. شما در هر فرمتی که میخواید بنویسید، این دوره میتونه براتون مفید باشه.
حتا اگر علاقه به داستاننویسی، نقاشی یا موسیقی دارید، باز هم این دوره میتونه اطلاعات خوبی راجع به شعر بهتون بده که خالی از لطف نیست. چون تمام هنرها باهم درگیر هستن و میتونن به همدیگه کمک کنن.
اگر قصدِ نوشتن ندارید، باز هم این دوره میتونه اطلاعاتِ خوبی دربارهی شعر و ادبیات بهتون بده که از مطالعهی شعرها لذت بیشتری ببرید و بتونید درک عمیقتری از آثارِ ادبی داشته باشید.
🔻در سه ماهِ اول،
ما در دورهی مقدماتیِ کارگاه شعر هستیم.
در دورهی مقدماتی چه میگذره؟
قسمتی از هر جلسه، به طرحِ مباحثِ تئوریک میگذره و قسمتی از هر جلسه هم به نقدِ آثارِ اعضا.
جزوهای داریم، که سه ماهِ اول روی جزوه کار میکنیم.
داخل این جزوه، مثالهایی از شاعران گذشته مثل خاقانی، حافظ، سعدی، مولانا و خیام تا شاعرانِ امروز مثل شاملو و سپهری و فروغ و احمدرضا احمدی وجود داره که این مثالها رو طبق مبانیِ تئوریکی که باهم یاد گرفتیم مورد تحلیل قرار میدیم.
🔻هفتهای یک جلسهی دو ساعته باهم هستیم.
🔻زمان جلسات:
دو موقعیت زمانی برای جلسات مشخص کردیم، شما میتونید هر کدوم رو که راحتتر بودید انتخاب کنید:
شنبهها، ساعت یازده تا یک ظهر.
پنجشنبهها، ساعت هفت تا نُهِ عصر.
راههای ثبت نام
در اینستاگرام:
@pooria_pelican
در تلگرام:
09378869903
