علماوعرفا
Open in Telegram
کپی بردار از تمام مطالب کانال با ذکر صلوات بلامانع میباشد التماس دعا ارتباط با ادمین @yazdani_98 https://www.instagram.com/olama_orafa.ir
Show more1 436
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 436
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
سیدالشهداء علیه السّلام
معناى ثارالله
س ۲۶۱- معناى (ثارالله ) چیست ؟
ج – یعنى اى خون خدا.
زمان ظهور حبیب بن مظاهر در کربلا
س ۲۶۲– آیا حبیب بن مظاهر سلام الله علیه از شهادت حضرت مسلم سلام الله علیها خبر داشت ؛ و اگر اطلاع داشت چرا به او کمک نکرد؟
ج – ظاهرا خبر داشت ، زیرا حضرت مسلم سلام الله علیها در پنجم ذى حجه به شهادت رسید که تا عاشورا حدود یک ماه مى شود. و حبیب بن مظاهر بعد از شهادت حضرت مسلم به کربلا رفته است . شاید وقت شهادت حضرت مسلم در کوفه نبوده ، یا طور دیگر بوده که ما اطلاع نداریم . به هر حال ائمه علیهم السلام بر ایشان خرده نگرفته اند.
زمان وقوع جریان کربلا
س ۲۶۳– گفته مى شود: روز عاشورا در جریان کربلا به صورت غیر طبیعى طولانى شد، آیا این مطلب درست است ؟
ج – چنین گفته اند، ولى واقعه کربلا در پاییز و بیستم میزان (مهرماه ) اتفاق افتاده که روز تقریبا ۱۲ ساعت بود، و از سفیدى صبح تا دو ساعت به غروب جنگ و نبرد ادامه داشت .
زمان شهادت حضرت ابوالفضل علیه السّلام
س ۲۶۴– آیا حضرت ابوالفضل العباس علیه السّلام جداگانه جنگ نمودند؟
ج – ایشان در جنگ مغلوبه پیش از ظهر جنگ کردند و به همراه ۴۹ نفر از اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السّلام شهید شدند.
درمحضر علامه طباطبایی//محمدحسین رخشاد
1 436
رحلت مهندس عبدالباقی، نقل می کند : « هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! » حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیه الله قاضی] این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند: « کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! » همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند: « مقام تکلم ». سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. » حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید: « یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند. به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند: « صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! » گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.
آیت الله کشمیری می فرمودند: « شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت. » ایشان در روز سوم ماه شعبان ۱۴۰۱ هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و ۲۲ روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت. تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت ایشان بود، برگشتند و در منزلشان بستری شدند، و غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند. قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند، و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند، تا در صبح یکشنبه ۱۸ ماه محرم الحرام، ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند، و برای اطلاع و شرکت بزرگان، از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود، و جنازه ایشان را در ۱۹ محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند، و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند. « و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا و درود [ی سترگ] بر او، روزی که زاده شده و روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود. »
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
گلایه والد علاّمه طباطبائی بواسطه ارتباط با عالم غیب و ارتباط با ارواح
قسمت دوم
میفرمود: ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم، یکی روح مرحوم سیّد ابن طاووس و دیگری روح مرحوم سیّد مهدی بحرالعلوم رضوانُ اللهِ علیهما؛ این دو نفر گفته بودند: ما وقف خدمت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام هستیم، و ابداً مجالی برای پائین آمدن نداریم.
حضرت علاّمه طباطبائی مدّ ظلُّه فرمودند: از عجائب و غرائب این بود که وقتی، یک کاغذ از تبریز از ناحیه برادر ما به قم آمد، و در آن برادر ما نوشته بود که این شاگرد روح پدر ما را احضار کرده و سؤالاتی نمودهایم و جوابهائی دادهاند، و در ضمن گویا از شما گله داشتهاند که در ثواب این تفسیری که نوشتهاید، ایشان را شریک نکردهاید.
ایشان میفرمودند: آن شاگرد أبداً مرا نمیشناخت و از تفسیر ما اطّلاعی نداشت، و برادر ما هم نامی از من در نزد او نبرده بود؛ و اینکه من در ثواب تفسیر پدرم را شریک نکردهام، غیر از من و خدا کسی نمیدانست، حتّی برادر ما هم بیاطّلاع بود، چون از امور راجعه به قلب و نیّت من بود.
و اینکه من در ثواب آن پدرم را شریک نکرده بودم، نه از جهت آن بود که میخواستم إمساک کنم بلکه آخر کارهای ما چه ارزشی دارد که حالا پدرم را در آن سهیم کنم؛ من قابلیّتی برای خدمت خودم نمیدیدم.
فرمودند: نامه برادر که به من رسید، بسیار منفعل و شرمنده شدم. گفتم: خدایا! اگر این تفسیر ما در نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آنرا به روح پدرم و مادرم هدیّه نمودم. هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادر به تبریز نفرستاده بودم که بعد از چند روز نامهای از برادرم آمد که ما این بار با پدر صحبت کردیم خوشحال بود و گفت: خدا عمرش بدهد، تأییدش کند؛ سیّد محمّد حسین هدیّه ما را فرستاد.
معاد شناسی ج۱//علامه طهرانی
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
گلایه والد علاّمه طباطبائی بواسطه ارتباط با عالم غیب و ارتباط با ارواح قسمت اول
علاّمه طباطبائی آقای حاج سیّد محمّد حسین تبریزی، استاد عالیقدری که قرن علمی فعلی مرهون خدمات و افکار بلند و فضل و کمال ایشان است، عالِم جلیلی که بواسطه تکان علمی که به حوزه علمیّه دادند نهضتی علمی بوجود آوردند و با تدریس تفسیر و حکمت، طلاّب علوم دینیّه را به حقائق معارف الهیّه آشنا نموده و برای هدم سنگر کفر و ردّ ملحدین یگانه پایگاه متین و اساس رصین را پایهگذاری کردند،
صاحب تفسیر «المیزان» و کتب نفیسه دیگر، و استاد حقیر در تفسیر و اخلاق و فلسفه و هیئت قدیم؛ برادری داشتند در تبریز بنام حاج سیّد محمّد حسن إلهی طباطبائی که او نیز عالمی جلیل و متّقی و زاهد و عابد و معلّم اخلاق و معارف الهیّه و مربّی نفوس صالحه به مقام امن و حرم امان الهی بوده و چند سال است رحلت نموده و به عالم بقاء ارتحال یافته است. و در اثر شدّت علاقهای که معظّم له به برادر خود داشتند در سوک او مبتلی به کسالت قلبی شدند.
حضرت معظّم له بیان فرمودند که: برادر من در تبریز شاگردی داشت که به او درس فلسفه میگفت، و آن شاگرد إحضار ارواح مینمود و برادر من توسّط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا میکرد.
اجمال مطلب آنکه: آن شاگرد قبل از آنکه با برادر من ربطی داشته باشد میل کرده بود فلسفه بخواند، و برای این منظور روح أرسطو را احضار نموده و از او تقاضای تدریس کرده بود.
ارسطو در جواب گفته بود: کتاب «أسفار» ملاّ صدرا را بگیر و برو نزد آقای حاج سیّد محمّد حسن إلهی بخوان.
این شاگرد یک کتاب «أسفار» خریده و آمد نزد ایشان و پیغام ارسطو را (که در حدود سه هزار سال پیش از این زندگی میکرده است) داد.
ایشان در جواب میفرماید: من حاضرم، اشکالی ندارد.
روزها شاگرد بخدمت ایشان میآمد و درس میخواند؛ و آن مرحوم میفرمود: ما بوسیله این شاگرد با بسیاری از ارواح ارتباط برقرار میکردیم و سؤالاتی مینمودیم. و بعضی از سؤالات مشکله حکمت را از خود مؤلّفین آنها مینمودیم؛ مثلاً مشکلاتی که در عبارات أفلاطون حکیم داشتیم از خود او میپرسیدیم، مشکلات «أسفار» را از ملاّ صدرا سؤال میکردیم.
یکبار که با أفلاطون تماس گرفته بودند، افلاطون گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که در روی زمین لا إلَه إلاّ اللَه میتوانید بگوئید؛ ما در زمانی بودیم که بتپرستی و وثنیّت آنقدر غلبه کرده بود که یک لا إلَه إلاّ اللَه نمیتوانستیم بر زبان جاری کنیم.
روح بسیاری از علما را حاضر کرده بود و مسائل عجیب و مشکلی از آنها سؤال کرده بود بطوریکه اصلاً خود آن شاگرد از آن موضوعات خبری نداشت.
خود آن شاگرد که فعلاً شاگرد مکتب فلسفه است، مسائل غامضهای را که آقای إلهی از زبان شاگرد با معلّمین این فنّ از ارواح سؤال میکرد و جواب میگرفت نمیفهمید و قوّه ادراک نداشت، ولی آقای إلهی کاملاً میفهمید که آنها در زبان شاگرد چه میگویند.
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
فرمودند: نامه برادر که به من رسید، بسیار منفعل و شرمنده شدم. گفتم: خدایا! اگر این تفسیر ما در نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آنرا به روح پدرم و مادرم هدیّه نمودم. هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادر به تبریز نفرستاده بودم که بعد از چند روز نامهای از برادرم آمد که ما این بار با پدر صحبت کردیم خوشحال بود و گفت: خدا عمرش بدهد، تأییدش کند؛ سیّد محمّد حسین هدیّه ما را فرستاد.
معاد شناسی ج۱//علامه طهرانی
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
علاّمه طباطبائی آقای حاج سیّد محمّد حسین تبریزی، استاد عالیقدری که قرن علمی فعلی مرهون خدمات و افکار بلند و فضل و کمال ایشان است، عالِم جلیلی که بواسطه تکان علمی که به حوزه علمیّه دادند نهضتی علمی بوجود آوردند و با تدریس تفسیر و حکمت، طلاّب علوم دینیّه را به حقائق معارف الهیّه آشنا نموده و برای هدم سنگر کفر و ردّ ملحدین یگانه پایگاه متین و اساس رصین را پایهگذاری کردند،
صاحب تفسیر «المیزان» و کتب نفیسه دیگر، و استاد حقیر در تفسیر و اخلاق و فلسفه و هیئت قدیم؛ برادری داشتند در تبریز بنام حاج سیّد محمّد حسن إلهی طباطبائی که او نیز عالمی جلیل و متّقی و زاهد و عابد و معلّم اخلاق و معارف الهیّه و مربّی نفوس صالحه به مقام امن و حرم امان الهی بوده و چند سال است رحلت نموده و به عالم بقاء ارتحال یافته است. و در اثر شدّت علاقهای که معظّم له به برادر خود داشتند در سوک او مبتلی به کسالت قلبی شدند.
حضرت معظّم له بیان فرمودند که: برادر من در تبریز شاگردی داشت که به او درس فلسفه میگفت، و آن شاگرد إحضار ارواح مینمود و برادر من توسّط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا میکرد.
اجمال مطلب آنکه: آن شاگرد قبل از آنکه با برادر من ربطی داشته باشد میل کرده بود فلسفه بخواند، و برای این منظور روح أرسطو را احضار نموده و از او تقاضای تدریس کرده بود.
ارسطو در جواب گفته بود: کتاب «أسفار» ملاّ صدرا را بگیر و برو نزد آقای حاج سیّد محمّد حسن إلهی بخوان.
این شاگرد یک کتاب «أسفار» خریده و آمد نزد ایشان و پیغام ارسطو را (که در حدود سه هزار سال پیش از این زندگی میکرده است) داد.
ایشان در جواب میفرماید: من حاضرم، اشکالی ندارد.
روزها شاگرد بخدمت ایشان میآمد و درس میخواند؛ و آن مرحوم میفرمود: ما بوسیله این شاگرد با بسیاری از ارواح ارتباط برقرار میکردیم و سؤالاتی مینمودیم. و بعضی از سؤالات مشکله حکمت را از خود مؤلّفین آنها مینمودیم؛ مثلاً مشکلاتی که در عبارات أفلاطون حکیم داشتیم از خود او میپرسیدیم، مشکلات «أسفار» را از ملاّ صدرا سؤال میکردیم.
یکبار که با أفلاطون تماس گرفته بودند، افلاطون گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که در روی زمین لا إلَه إلاّ اللَه میتوانید بگوئید؛ ما در زمانی بودیم که بتپرستی و وثنیّت آنقدر غلبه کرده بود که یک لا إلَه إلاّ اللَه نمیتوانستیم بر زبان جاری کنیم.
روح بسیاری از علما را حاضر کرده بود و مسائل عجیب و مشکلی از آنها سؤال کرده بود بطوریکه اصلاً خود آن شاگرد از آن موضوعات خبری نداشت.
خود آن شاگرد که فعلاً شاگرد مکتب فلسفه است، مسائل غامضهای را که آقای إلهی از زبان شاگرد با معلّمین این فنّ از ارواح سؤال میکرد و جواب میگرفت نمیفهمید و قوّه ادراک نداشت، ولی آقای إلهی کاملاً میفهمید که آنها در زبان شاگرد چه میگویند.
میفرمود: ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم، یکی روح مرحوم سیّد ابن طاووس و دیگری روح مرحوم سیّد مهدی بحرالعلوم رضوانُ اللهِ علیهما؛ این دو نفر گفته بودند: ما وقف خدمت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام هستیم، و ابداً مجالی برای پائین آمدن نداریم.
حضرت علاّمه طباطبائی مدّ ظلُّه فرمودند: از عجائب و غرائب این بود که وقتی، یک کاغذ از تبریز از ناحیه برادر ما به قم آمد، و در آن برادر ما نوشته بود که این شاگرد روح پدر ما را احضار کرده و سؤالاتی نمودهایم و جوابهائی دادهاند، و در ضمن گویا از شما گله داشتهاند که در ثواب این تفسیری که نوشتهاید، ایشان را شریک نکردهاید.
ایشان میفرمودند: آن شاگرد أبداً مرا نمیشناخت و از تفسیر ما اطّلاعی نداشت، و برادر ما هم نامی از من در نزد او نبرده بود؛ و اینکه من در ثواب تفسیر پدرم را شریک نکردهام، غیر از من و خدا کسی نمیدانست، حتّی برادر ما هم بیاطّلاع بود، چون از امور راجعه به قلب و نیّت من بود.
و اینکه من در ثواب آن پدرم را شریک نکرده بودم، نه از جهت آن بود که میخواستم إمساک کنم بلکه آخر کارهای ما چه ارزشی دارد که حالا پدرم را در آن سهیم کنم؛ من قابلیّتی برای خدمت خودم نمیدیدم.
1 436
مکاشفه علامه طباطبایی
شب جمعه هفتم ماه شعبان ۱۳۷۸ ه ق . در محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایى صابح المیزان تشرف حاصل کرده ام ، عرض نمودم حضرت آقا امشب شب جمعه و شب عید است لطفى بفرمایید، فرمودند: سوره مبارکه ص و القرآن ذى الذکر را در نمازهاى و تیره بعد از حمد بخوانید که در حدیث است سوره ص از ساق عرش نازل شده است .
سپس فرمود: من در مسجد سهله در مقام ادریس نماز مى خواندم در نماز و تیره سوره مبارکه ص را قرائت مى کردم که ناگهان دیدم از جاى خود حرکت کردم ولى بدنم در زمین است بقدرى با بدنم فاصله گرفتم که او را از دورترین نقطه مشاهده مى کردم تا پس از چند به حال اول خود برگشتم . و وقت دیگر نهر آب دیدم که در روایت آمده است ص نهر فى الجنه .
حقیر گوید که چون در مقام ادریس نبى علیه السلام نماز مى خواند و خداى متعال در شاءن وى فرمود و رفعناه مکانا علیا، آن رفعت و صعود روى آورده است . و مناسبات زمانى و مکانى براى حالات و واردات انسان عجیب است .
داستانهای عارفانه(در آثار استاد علامه آیه الله حسن زاده آملى ) جلد ۱//عباس عزیزی
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
ملاقات علامه طباطبایى با آیت الله کشمیری
آقاى کشمیرى فرمودند: روزى علّامه طباطبایى براى دیدنم به منزل ما آمد و فلانى گفت نیست، و علامه برگشت.
براى مرتبه دوم آمد و خودش را معرفى کرد. بنده از آقاى کشمیرى پرسیدم علّامه را چطور دیدید؟ فرمودند:
علّامه حاضر است. (میناگردل: ص ۱۰۵)
چشم علامه طباطبایى
در مورد علّامه مى فرمودند: «چشم علّامه طباطبایى همه اش توحید است (توحیدى مى بیند)». (میناگردل: ص ۸۱)
علامه طباطبایى ریاضت آصف برخیا را به مرحوم آیه اللّه کشمیرى هدیه کردند و گفتند: برادرم آیه الله سید محمد حسن طباطبایى، مى توانست با روح آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان علیه السلام تماس بگیرد و پرسشهایش را از او مى پرسید.
دستور ارتباط با وى و یادگیرى اسم اعظم از او نیز خواندن آیه «قال الّذى عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلمّا راه مستقرّا عنده قال هذا من فضل ربّى لیبلونى اشکر ام اکفر و من شکر فانّما یشکر لنفسه و من کفر فانّ ربّى غنىّ کریم» (نمل: ۴۰) در یک اربعین و با عددى خاص است. (میناگردل: ص ۱۲۲)
آصف برخیا فرمودند: این آیه «قالَ الَّذى عندَهُ علم منَ الکتاب أَنَا آتیکَ به قَبلَ أَن یَرتَدَّ الیکَ طَرفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُستَقرّاً عندَهُ قالَ هذا من فَضل رَبّى لیَبلُوَنى أَأَشکُرُ أَم أَکفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَانَّما یَشکُرُ لنَفسه وَ مَن کَفَرَ فَانَّ رَبّى غَنىّ کَریم» (نمل: ۴۰). به عدد کثیر یک اربعین، نتیجه اش اسم اعظم است که نزد آصف برخیا (وزیر و برادرزاده حضرت سلیمان) بود که به حضرت سلیمان گفت: پیش از چشم بر هم زدنى تخت بلقیس )ملکه سباء( را نزد تو خواهم آورد؛ و به چشم بر هم زدنى آن تخت را نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد.
امام صادق فرمود: آصف برخیا از طریق طى الارض تخت بلقیس را نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد. سرزمین سبا در کشور یمن واقع بود و جناب سلیمان علیه السلام در بیت المقدس حکومت مى کرد و این تخت را از یمن به فلسطین، به یک چشم بر هم زدن آورد.
(صحبت جانان: ص ۱۷۴) در کتاب مهج الدعوات سید بن طاووس چند صفحه در باب اسم اعظم نوشته، به نظر شما کدام یک از آنها مهمتر است؟
ج: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» که خیلى چیزها در آن است. (آفتاب خوبان: ص ۷۴)
اسم اعظم به نظر شما در کدامین اسماء اللّه مى تواند باشد؟ ج: در «حىّ و قیوم». (آفتاب خوبان: ص ۷۶)
اسم اعظم لفظ است یا حال؟ ج: اسم اعظم داراى مراتب مختلف است، لکن حالى است که در آن مقام، شخص توجه مى کند و اثر مى نماید. (آفتاب خوبان: ص ۷۲)
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
ملاقات علامه طباطبایى با آیت الله کشمیری
آقاى کشمیرى فرمودند: روزى علّامه طباطبایى براى دیدنم به منزل ما آمد و فلانى گفت نیست، و علامه برگشت.
براى مرتبه دوم آمد و خودش را معرفى کرد. بنده از آقاى کشمیرى پرسیدم علّامه را چطور دیدید؟ فرمودند:
علّامه حاضر است. (میناگردل: ص ۱۰۵)
چشم علامه طباطبایى
در مورد علّامه مى فرمودند: «چشم علّامه طباطبایى همه اش توحید است (توحیدى مى بیند)». (میناگردل: ص ۸۱)
علامه طباطبایى ریاضت آصف برخیا را به مرحوم آیه اللّه کشمیرى هدیه کردند و گفتند: برادرم آیه الله سید محمد حسن طباطبایى، مى توانست با روح آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان علیه السلام تماس بگیرد و پرسشهایش را از او مى پرسید.
دستور ارتباط با وى و یادگیرى اسم اعظم از او نیز خواندن آیه «قال الّذى عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلمّا راه مستقرّا عنده قال هذا من فضل ربّى لیبلونى اشکر ام اکفر و من شکر فانّما یشکر لنفسه و من کفر فانّ ربّى غنىّ کریم» (نمل: ۴۰) در یک اربعین و با عددى خاص است. (میناگردل: ص ۱۲۲)
آصف برخیا فرمودند: این آیه «قالَ الَّذى عندَهُ علم منَ الکتاب أَنَا آتیکَ به قَبلَ أَن یَرتَدَّ الیکَ طَرفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُستَقرّاً عندَهُ قالَ هذا من فَضل رَبّى لیَبلُوَنى أَأَشکُرُ أَم أَکفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَانَّما یَشکُرُ لنَفسه وَ مَن کَفَرَ فَانَّ رَبّى غَنىّ کَریم» (نمل: ۴۰). به عدد کثیر یک اربعین، نتیجه اش اسم اعظم است که نزد آصف برخیا (وزیر و برادرزاده حضرت سلیمان) بود که به حضرت سلیمان گفت: پیش از چشم بر هم زدنى تخت بلقیس )ملکه سباء( را نزد تو خواهم آورد؛ و به چشم بر هم زدنى آن تخت را نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد.
امام صادق فرمود: آصف برخیا از طریق طى الارض تخت بلقیس را نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد. سرزمین سبا در کشور یمن واقع بود و جناب سلیمان علیه السلام در بیت المقدس حکومت مى کرد و این تخت را از یمن به فلسطین، به یک چشم بر هم زدن آورد.
(صحبت جانان: ص ۱۷۴) در کتاب مهج الدعوات سید بن طاووس چند صفحه در باب اسم اعظم نوشته، به نظر شما کدام یک از آنها مهمتر است؟
ج: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» که خیلى چیزها در آن است. (آفتاب خوبان: ص ۷۴)
اسم اعظم به نظر شما در کدامین اسماء اللّه مى تواند باشد؟ ج: در «حىّ و قیوم». (آفتاب خوبان: ص ۷۶)
اسم اعظم لفظ است یا حال؟ ج: اسم اعظم داراى مراتب مختلف است، لکن حالى است که در آن مقام، شخص توجه مى کند و اثر مى نماید. (آفتاب خوبان: ص ۷۲)
1 436
هجرت واقامت در شهر قم
به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند. فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید: « همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم...
در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.
چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ
پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد. لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت. »
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
هجرت به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند. فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید: « همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد. لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت. »
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
فعالیت و کسب درآمد
مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند بعلت تنگی شان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند.
فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید: « خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید، احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین
خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود. »
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
توجه توجه
این سایت به قیمت 1 میلیون تومن بفروش میرسد
(https//khaton-poshak.ir)
امکانات
1 ورود پرس( با هزاران قالب )
2 نصب وراه اندازی کامل سایت
صفر تا صد
3خرید دامنه وهاست
۴شش ماه پشتیبانی رایگان
1 436
علّامه طباطبائىّ که رضوان خدا بر او باد؛ براى مخلصین از شاگردان و ارادتمندان خود ملجأ و پناهى بود که در حوادث روزگار بدو روى مىآوردند؛ و او چون چراغ تابان روشنگر راه و مبیّن خطرات و مفرّق حقّ از باطل بود؛ و در کشف مسائل علمیّه و رفع مجهولات، دستگیر وراهنما بود.
این حقیر نه تنها در همان ایّامى که در قم مشغول تحصیل بودم از کانون فیض و علمش بهرمند مىشدم؛ و تا سرحدّى که خود را بنده و خانهزاد مىدانستم؛ بلکه پس از تشرّف بنجف اشرف نیز پیوسته باب مراسلات مفتوح بود؛ و نامههاى جذّاب روشنگر راه بود.
و پس از مراجعت از نجف تا بحال وقتى نشد که خود را بىنیاز از تعلیم و محضر پرفیضش ببینم.
___
[۱] ۱ و ۲ از فقرات خطبه همّام است که خطبه ۱۹۱ از نهج البلاغه است: ایّام کوتاهى در دنیا به مشقّت و سختى با پاى راستین و استقامت، ثبات به خرج داده، و در نتیجه بدنبال آن در آخرت زمانهاى درازى را در راحتى بسر مىبرند- دنیا بسوى آنان رو آورد، ولى آنها از دنیا اعراض کردند؛ و دنیا خواست آنان را اسیر خود کند، آنها خود را رهانیده و آزاد کردند.
[۲] ۱ و ۲ از فقرات خطبه همّام است که خطبه ۱۹۱ از نهج البلاغه است: ایّام کوتاهى در دنیا به مشقّت و سختى با پاى راستین و استقامت، ثبات به خرج داده، و در نتیجه بدنبال آن در آخرت زمانهاى درازى را در راحتى بسر مىبرند- دنیا بسوى آنان رو آورد، ولى آنها از دنیا اعراض کردند؛ و دنیا خواست آنان را اسیر خود کند، آنها خود را رهانیده و آزاد کردند.
[۳] * از حافظ شیرازى است دیوان حافظ طبع پژمان حرف نون ص ۱۷۷
[۴] ( ۱) دیوان حافظ پژمان حرف میم ص ۱۵۷
مهرتابان//علامه محمد حسین طهرانی
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
درس اسفارعلامه طباطبایی
و بهمین علّت مهاجرت علّامه طباطبائى بقم، و تحمّل این همه مشکلات، و دورى از وطن مألوف، براى احیاى امر معنویّت و اداء رسالت الهى در نشر و تبلیغ دین؛ و رشد افکار طلّاب؛ و تصحیح عقائد حقّه و نشان دادن راه مستقیم تهذیب نفس و تزکیه اخلاق؛ و طهارت سرّ و تشرّف به لقاء الله؛ و ربط با عالم معنى مىباشد؛ چنانکه آن فقید سعید فرمودند: من وقتى از تبریز به قم آمدم؛ و درس اسفار را شروع کردم؛ و طلّاب بر درس گرد آمدند؛ و قریب به یکصد نفر در مجلس درس حضور پیدا مىکردند؛ حضرت آیه الله بروجردى رحمه الله علیه أوّلا دستور دادند که شهریّه طلّابى را که به درس اسفار مىآیند قطع کنند.
و بر همین اساس چون خبر آن بمن رسید، من متحیّر شدم که خدایا چه کنم؟
اگر شهریّه طلّاب قطع شود، این افراد بدون بضاعت که از شهرهاى دور آمدهاند و فقط ممرّ معاش آنها شهریّه است چه کنند؟
و اگر من بخاطر شهریّه طلّاب، تدریس اسفار را ترک کنم لطمه بسطح علمى و عقیدتى طلّاب وارد مىآید؟
من همینطور در تحیّر بسر مىبردم؛ تا بالأخره یک روز که بحال تحیّر بودم و در اطاق منزل از دور کرسى مىخواستم بر گردم چشمم بدیوان حافظ افتاد که روى کرسى اطاق بود؛ آن را برداشتم و تفأل زدم که چه کنم؟ آیا تدریس اسفار را ترک کنم؛ یا نه؟ این غزل آمد:
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از مى وقت گل دیوانه باشم گر کنم
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کج دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم
عشق در دانه است و من غوّاص و دریا میکده
سر فروبردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داورى دارم بسى یا ربّ کرا داور کنم
بازکش یکدم عنان اى ترک شهرآشوب من
تاز اشک و چهره، راهت پرزروگوهر کنم
من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنجها
کى نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم
عهد و پیمان و فلکرانیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدائى گنج سلطانى بدست
کى طمع در گردش گردون دونپرور کنم
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
دوش لعلش عشوهاى مىداد حافظ را ولى
من نه آنم کز وى این افسانهها باور کنم
[۴]
بارى دیدم عجیب غزلى است؛ این غزل مىفهماند که تدریس اسفار لازم، و ترک آن در حکم کفر سلوکى است.
[پیام آیه الله بروجردى به علّامه و جواب ایشان]
و ثانیا یا همان روز یا روز بعد، آقاى حاج احمد خادم خود را به منزل ما فرستادند؛ و بدین گونه پیغام کرده بودند: ما در زمان جوانى در حوزه علمیّه اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان اسفار مى خواندیم؛ ولى مخفیانه چند نفر بودیم؛ و خفیه بدرس ایشان مى رفتیم؛ و امّا درس اسفار علنى در حوزه رسمى به هیچ وجه صلاح نیست؛ و باید ترک شود!
من در جواب گفتم: به آقاى بروجردى از طرف من پیغام ببرید که این درسهاى متعارف و رسمى را مانند فقه و اصول، ما هم خواندهایم؛ و از عهده تدریس و تشکیل حوزههاى درسى آن بر خواهیم آمد و از دیگران کمبودى نداریم.
من که از تبریز بقم آمده ام فقطّ و فقطّ براى تصحیح عقائد طلّاب بر اساس حقّ؛ و مبارزه با عقائد باطله مادیّین و غیرهم مى باشد؛ در آن زمان که حضرت آیه الله با چند نفر خفیه به درس مرحوم جهانگیرخان مى رفتند؛ طلّاب و قاطبه مردم بحمد الله مؤمن و داراى عقیده پاک بودند؛ و نیازى به تشکیل حوزه هاى علنى اسفار نبود؛ ولى امروزه هر طلبه اى که وارد دروازه قم مى شود با چند چمدان (جامه دان) پر از شبهات و اشکالات وارد مىشود.
و امروزه باید بدرد طلّاب رسید؛ و آنها را براى مبارزه با ماتریالیستها و مادیّین بر اساس صحیح آماده کرد؛ و فلسفه حقّه اسلامیّه را بدانها آموخت؛ و ما تدریس اسفار را ترک نمىکنیم.
ولى در عین حال من آیت الله را حاکم شرع مىدانم؛ اگر حکم کنند بر ترک اسفار، مسئله صورت دیگرى به خود خواهد گرفت.
علّامه فرمودند: پس از این پیام؛ آیت الله بروجردى، دیگر به هیچوجه متعرّض ما نشدند؛ و ما سالهاى سال بتدریس فلسفه از شفا و اسفار و غیرهما مشغول بودیم.
و هر وقت آیت الله برخوردى با ما داشتند بسیار احترام مىگذاردند و یک روز یک جلد قرآن کریم که از بهترین و صحیحترین طبعها بود بعنوان هدیه براى ما فرستادند.
بارى من چه گویم از فضائل مردى که حقّا در اینجا غریب بود؛ در غیبت آمد و در غیبت رفت. و سربسته و مهر کرده کسى او را نشناخت.
1 436
شناخت بهتر علامه طباطبایی
در اینکه ایشان تنها متخصّص فلسفه شرق در تمام عالم بودهاند بین دوست و دشمن خلافى نیست.
گویند: آمریکا قبل از سى سال، ایشان را بهتر از آنچه ایرانیان شناختند شناخت؛ و براى آنکه علّامه را به عنوان لزوم تدریس فلسفه شرق در آمریکا بدانجا برد؛ به شاه طاغوتى ایران (محمّد رضا) متوسّل شد و شاه ایران از حضرت آیه الله العظمى بروجردى رضوان الله علیه این مهمّ را خواستار شد؛ و آیه الله بروجردىّ هم پیغام شاه را بحضرت علّامه رسانیدند؛ ولى علّامه قبول نکردند.
مهرتابان/ علامه محمد حسین طهرانی
#علامه_طباطبایی
https://t.me/olama_orafa_ir
1 436
أمّا در دین مسیح خدا اسماء حسنا ندارد؛ فقط لفظ خدا و اله و اب براى اوست بنابراین اگر شما مثلا حالى پیدا کردید! و خواستید خدا را بخوانید؛ و مناجات کنید؛ و او را با أسماء و صفاتش یاد کنید! و با اسم خاصّى از او حاجت خود را بطلبید! چه خواهید کرد؟
در پاسخ گفت: من در مناجاتهاى خود، صحیفه مهدویّه علیه السّلام را مى خوانم.
علّامه مى فرمودند: کربن کرارا صحیفه سجّادیّه علیه السّلام را مى خواند؛ و گریه مى کرد.مصاحبات علّامه طباطبائىّ با کربن به چهار زبان فارسىّ و عربىّ و فرانسه و انگلیسىّ منتشر شد؛ و اوّلین دوره آن در فارسى بنام مکتب تشیّع سالانه دوّم نیز منتشر و تجدید چاپ شد.
مهرتابان//علامه محمد حسین طهرانی
1 436
مصاحبه هاى علّامه طباطبائى با هانرى کربن کرسىّ دار شیعه شناسى به قلم علامه سید محمد حسین
**علاّمه سیدمحمد حسین طباطبایی, حکایات عرفای برجسته
ملاقات علّامه طباطبائىّ و مصاحبات ایشان با کربن با لزوم مشقّات بسیار براى ایشان که مجبور بودند براى این منظور از قم به طهران مسافرت کنند؛ آنهم با اتوبوسهاى معمولى؛ همه براى شناسانیدن واقعیّت شیعه و معرّفى چهره واقعى ولایت؛ و بدست آوردن حقیقت تشیّع و علائم شیعه بودن و غیر ذلک صورت گرفت.
و این عمل حقیقتا خدمتى بزرگ بود؛ هانرى کربن علاوه بر آنکه مطالب را کاملا ضبط و ثبت مى نمود؛ و در اروپا انتشار مى داد؛ و حقیقت تشیّع را معرّفى مى کرد؛ خودش در سخنرانیها و کنفرانسها جدّا دفاع و پشتیبانى مى نمود؛ و در پاریس کاملا در صدد معرّفى بود.
کربن معتقد بود که در دنیا یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده است مذهب شیعه است؛ چون قائل بوجود امام حىّ و زنده است و اساس اعتقاد خود را بر این مبنى مىگذارد؛ و با اتّکاء و اعتماد بحضرت مهدىّ قائم آل محمّد: محمّد بن الحسن العسکرى پیوسته زنده است.
چون کلیمیان دینشان با فوت حضرت موسى مرد؛ و عیسویان با عروج حضرت عیسى، و سایر طبقات مسلمانان با رحلت حضرت محمّد؛ ولى شیعه زمامدار و امام و صاحب ولایت خود را که متّصل بعالم معنى و الهامات آسمانیست زنده مىداند؛ و این مذهب شیعه، فقطّ زنده است.
کربن خود بتشیّع بسیار نزدیک بود؛ و در اثر برخورد و مصاحبت با علّامه و آشنائى به این حقائق بالاخصّ، اصالت اعتقاد بحضرت مهدىّ دگرگونى شدید در او پیدا شده بود.
علّامه مىفرمودند: غالبا دعاهاى صحیفه مهدویّه را مىخواند؛ و گریه مىکرد.
اشنائى و مصاحبه هاى کربن با علّامه طباطبائى از سال یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت هجریّه قمریّه شروع شد؛ و متجاوز از بیست سال ادامه پیدا کرد.
این حقیر در روز جمعه ۱۸ شعبان المعظّم یکهزار و سیصد و نود و نه هجریّه قمریّه که به خدمت استاد علّامه درمشهد مقدّس رسیدم و در آنروز راجع به کربن نیز مذاکراتى شد؛ اینجانب فرمایشات ایشان را ضبط و فعلابراىخوانندگان گرامى در اینجا مى آورم:
علّامه فرمودند:مسیوهانرى کربن استاد شیعه شناس دانشگاه سور بن
(henrycorbinprofe sseur lecoledeshoutes- etudes sorbonne )
قریب یکى دو ماه است که فوت کرده است؛ و مجالس عدیده اى راجع به تحقیق مذهب شیعه با ما داشت.
مرد سلیم النّفس و منصفى بود؛ او معتقد بود که در میان تمام مذاهب عالم، فقط مذهب شیعه است که مذهبى پویا و متحرّک و زنده است؛ و بقیّه مذاهب بدون استثناء عمر خود را سپرى کرده اند؛ و حالت ترقّب و تکامل را ندارند.
کلیمیان قائل به امام و ولّى زنده اى نیستند؛ و همچنین مسیحیان و زردشتیان؛ و اتّکاء به مبدأ حیاتى ندارند و بواسطه عمل به تورات و انجیل و زند و اوستا اکتفا نموده؛ و تکامل خود را فقط در این محدوده جستجو مى کنند.و همچنین تمام فرق اهل تسنّن که فقط تکامل خود را در سایه قرآن و سنّت نبوى میدانند.
أمّا شیعه، دین حرکت و زندگى است؛ چون معتقد است که حتما باید امام و رهبر امّت زنده باشد؛ و تکامل انسان فقط به وصول بمقام مقدّس او حاصل مى شود؛ و لذا براى این منظور از هیچ حرکت و پویائى و عشق دریغ نمى کند.
مى فرمودند: روزى به کربن گفتم: در دین مقدّس اسلام تمام زمینها و مکانها، بدون استثناء محل عبادت است؛ اگر فردى بخواهد نماز بخواند؛ یا قرآن بخواند؛ یا سجده کند؛ یا دعا کند در هرجا که هست مى تواند این اعمال را انجام دهد؛ و رسول الله فرموده است: جعلت لى الأرض مسجدا و طهورا؛ ولى در دین مسیح چنین نیست؛ عبادت فقط باید در کلیسا انجام گیرد؛ و در موقع معیّن؛ عبادت در غیر کلیسا باطل است.
بنابراین اگر فردى از مسیحیان در وقتى از اوقات حالى پیدا کرد؛ مثلا در نیمه شب در خوابگاه منزل خود؛ و خواست خدا را بخواند؛ چه کند؟
او باید صبر کند؛ تا روز یکشنبه، کلیسا را چون باز کنند؛ بیاید در آنجا؛ و براى دعا در آنجا حضور بهم رساند؟ این معنى قطع رابطه بنده است با خدا.
کربن در پاسخ گفت: بلى این اشکال در مذهب مسیح هست؛ و الحمد لله دین اسلام در تمام ازمنه و امکنه و حالات؛ رابطه مخلوق را با خالق خود محفوظ داشته است.
و فرمودند: اگر در دین مقدّس اسلام انسان حاجتمند، حالى پیدا کند؛ طبق همان حال و حاجت، خدا را مى خواند؛ چون خدا اسماء حسناتى دارد چون غفور و رحیم و رازق و منتقم و غیرها؛ و انسان طبق خواست و حاجت خود، هریک از این اسماء را مناسب دیده؛ خدا را بدان اسم و صفت یاد مى کند.
مثلا اگر بخواهد خدا او را بیامرزد؛ و از گناهش در گذرد؛ باید از اسم غفور و غفّار و غافر الذّنب استفاده کند.
