بازگشت به شیعه
Open in Telegram
686
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+530 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+7
in 0 channels
April '26
+5
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+19
in 1 channels
Get PRO
January '26
+44
in 3 channels
Get PRO
December '25
+64
in 7 channels
Get PRO
November '25
+143
in 6 channels
Get PRO
October '25
+43
in 3 channels
Get PRO
September '25
+25
in 7 channels
Get PRO
August '25
+150
in 5 channels
Get PRO
July '25
+27
in 1 channels
Get PRO
June '25
+112
in 4 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '25
+22
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '25
+1
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '24
+1
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '24
+35
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '230
in 0 channels
Get PRO
December '220
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '220
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '21
+212
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 18 May | +1 | |||
| 17 May | 0 | |||
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | +1 | |||
| 14 May | 0 | |||
| 13 May | 0 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | 0 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | +1 | |||
| 08 May | +1 | |||
| 07 May | +2 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | +1 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
•┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 بررسی انتساب خبری منسوب به حضرت موسی کلیم الله علی نبینا وآله وعلیه السلام
✍ سید محمد حائری طباطبایی معروف ب سید محمد مجاهد رضوان الله علیه
آنچه نقل کنند که حق تعالی بحضرت موسی در کوه طور امر کرد چون بار دیگر به کوه طور آیی کسی از خود پست تر را بیاور وحضرت موسی سگ کریرا با خود برد ودر بین راه پشیمان شد وآن سگ را رها کرد .🔷 محض کذب وافترا است به چندین وجه : اول آنکه چنین امر شنیع بر خداوند علیم و حکیم روا نیست . دوم آنکه فایده در این امر نیست مگر رفع نخوت و کبر حضرت موسی بلکه جمیع پیغمبران از این صفت زشت که خصلت و صفت شیطان لع است برئ اند . سیم آنکه این امر منافی آن سخن است که حق تعالی شأنه بحضرت موسی علیه السلام فرموده است که میدانی به چه سبب من تو را در میان همه انبیا کلیم خود نامیدم موسی گفت خداوندا تو بهتر میدانی ، فرمود بسبب آنکه بعد از هر نماز گونه های روی برای من بر خاک میگذاری و ایضا فرموده است که زمین را ظهر و بطن کردم و بطن و ظهر کسی را از تو خاشع تر نیافتم . چهارم آنکه پیغمبر در زمان خود بهترین اهل آن زمان در جمیع خصال خیر خصوصا پیغمبران اولوالعزم و حضرت موسی از آنها بود پس همه مخلوق در آن زمان از حضرت موسی پست تر بودند وبا وجود این حضرت موسی چرا یکی از آدمیان را با خود نبرد و عدول به حیوان نمود و در میان حیوانات سگ را اختیار نمود ،آنگاه سگ را گردانید . پنجم آنکه حضرت موسی با بسیار سوالی که از حق تعالی مینمود، چرا سوال نکرد که خداوندا تو خود فرموده که من ترا از همه خلق برگزیدم اکنون چگونه فرمایی که از خود پست تری را بیاورم و همه خلق تو در آنزمان از من پست تر اند پس چرا سوال نکرد که خداوندا مگر در باب من بدائی اتفاق افتاده است ؟ ششم آنکه چرا حضرت موسی آن سگ را در بین راه رها کرد وبا خود نبرد و این رها کردن از دو حال خارج نیست یا آنکه سگ را بر خود ترجیح میداد العیاذ بالله یا آنکه ترجیح نمیداد و از خود پست تر میدانست در اول خلاف بدیهه عقل لازم آید و در دویم مخالفت و معصیت خدا لازم میاید و عاصی پیغمبر نیست . هفتم آنکه این روایت موضوع و افترا است ، محمد غزالی صوفی ناصبی در کتاب احیاء العلوم این را روایت کرده است برای آنکه برساند سگ نجس العین کاه هست که نعوذ بالله از پیغمبر اولوالعزم بهتر باشد زیرا مذهب صوفیان آنست که مرتبه نبوت و ولایت به ریاضت حاصل میشود و غزالی ناصبی است کتابی در رد بر رافضیان نوشته است ومی گوید که همان معنی که مرتضی علی امام است من نیز امامم ... . 📚 اغلاط مشهوره و رد اخبار غیر صحیح و بی اصل مجعوله و موضوعه[مخطوط] ، ورق 9 الی 11 . 🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃
| 2 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 ماه مبارک رمضان و عقد اخوت پیامبر ص با حضرت علی ع
✍️ جامع معقول و منقول حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی رضوان الله علیه
🔷 پیامبر اکرم ص از آغاز دعوت، به مسأله اخوت دینی عنایت و توجه تمام داشـتند و آن را از ارکان مهم و پایه هاي استوار اجتماع زنده مسلمانان می دانستند و به وسیله آن، کینه ها و دشمنی هاي دیرینه اقوام و قبایل مختلف را از بین بردند.
از جمله کارهایی که به منظور جوشش و همبستگی کامل تر، و بیدار شدن شعور اسلامی و حکمت هاي دیگر انجام دادند، این بود که بین هر دو نفر از مهاجرین، عقد اخوت بستند؛ چنانکه بین هر دو نفر از مهاجرین و انصار نیز پیمان برادري برقرار کردند.
بین هر دو نفر که بـا هم تجـانس داشـتند و از لحاظ افکار و آرا به هم شبیه بودنـد، عقـد اخّوت برقرار شـد و با این کار در حقیقت، خانواده ها و قبایل و عشایر، به هم مرتبط و متصل شدند.
این اقدام پیامبر صـ هم از جنبه سیاسـی و اجتماعی هم از جهت به هم پیوسـتن جامعه نوزاد اسـلامی، بسـیار با ارزش و سودمنـد بـود و زمینه اي براي اخـوت عـاّم مسـلمانان و برادري همگـانی و جهـانی جـامعه بشـریت شـد.
نخست برادرهـا از یکدیگر ارث می بردند تا وقتی که احکام ارث و آیه: واولُوالْا ْرحام بعضُهم اْولی ببعض سزاورترند.
به این مضـمون که برخی خویشاونـدان از بعضـی دیگر در کتـاب خـدا جلـوتر هسـتند، نـازل شـد؛ و بـدین جهت، موارث بر اسـاس خویشاوندي استوار شد.
چنان که از کتب تاریـخ و حـدیث اسـتفاده می شود، عقد اخّوت چندین بار صورت گرفت: یک بار بین مهاجرین ، یک بار در ابتداي ورود به مدینه طیبه، بین مهاجر و انصار و بار دیگر هنگام نزول آیه انََّما المؤمنُون اخوة در یوم المباهله .
موضوعی که در این صحنه هاي مو ّدت ساز و محبت آفرین، جالب و با اهمیت بود، انتخاب حضرت علی ع تو ّسط پیامبر ص به برادري خود بود.
پیـامبر ص همه را با هم برادر کرد و به گفته بسـیاري از مو ّرخان و محـدثان، افرادي را که هم طراز و هم رتبه بودند، برادر قرار داد.
بر این اسـاس، براي خود نیز بایـد برادري انتخـاب می کرد. به راستی آن کس که لایق و شایسـته این مکرمت باشـد، کیست؟ و آنکس که بتواند، قرین و هم طراز پیامبر ص باشد جز در مقام نبوت چه شخصیتی است؟
این انتخاب، یک انتخاب ساده نبود. یقینا پیامبر ص کسی را براي خود انتخاب می کرد که از هر جهت شایسته باشـد.
برادري که همفکر و هماهنگ و همزبان با او باشـد؛ و نسـبت به جان و مال و هر چه دارد فـداکار باشـد و بتواند حق برادري رسول خدا را ادا کند آري، به غیر از علی، کسی لایق چنین مقامی نبود که پیامبر در حقش حدیث منزلت فرمود به همین علت، پیغمبر هم غیر از علی، احدي را به این مقام بر نگزید.
علاوه بر علماي شـیعه، محدثان مشـهور و مو ّرخان معروف و نویسـندگان کتب سیره اهل سنت، مانند حلبی ، زینی دحلان و ابن هشام ، حدیث اخوت را روایت کرده اند .
هر کس که درباره این موضوع، به کتب شیعه و سنی رجوع کند، یقین حاصل می کند که پیامبر ص از بین همه اصـحاب و خویشان، یگانه کسی را که به اخوت و برادري خود برگزید، علی ع بود و هر کس جز علی چنین اّدعایی کند، کّذاب و دروغگو است؛ چنان که احدي نیز به جز علی ع ادعاي این فضیلت را نکرد؛ و این امتیاز که متضّمن سایر فضایل است، مخصوص آن حضرت می باشد.
این انتخـاب، بر اساس وحی و انتخاب خـدا بود. خـدا بین پیامبر ص و علی ع برادري قرار داده بود؛ چنانکه در لَیَْلـۀ المبیت ، شبی که مشـرکان می خواسـتند پیغمبر را بکشـند، و علی جان خود را فـداي جان پیامبر کرد و در بستر آن حضرت خوابید به شرحی که در کتب معتبر اهل سنت است .
📚 رمضان در تاریخ صص 48 - 50 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 526 |
| 3 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 دفع شبهه لزوم لغويّتِ وجود امام ع در حال غيبت چه آنكه فوايد وجوديه او بالمرة مسلوب است .
✍ متكلم خبير و فقيه ذو فنون سيد اسماعيل طبرسي رضوان الله عليه
🔷 جواب از اين شبهه از وجوهي است :
وجه اول آنكه : اين شبهه منتقض است به كثيري از غيبت انبياء چون مخفي شدن موسي بن عمران از بني اسرائيل ، عشرة سنين وشباني نمودن در نزد حضرت شعيب وچون غيبت ابراهيم ودانيال وسليمان وعيسي وغير ايشان ، بلكه غيبت سيد انبياء ص در مدت چهار سال يا كمتر در شعب ابي طالب وغيبت او از مسلمين در غار ، پس هر چه مخالفين در غيبت انبياء جواب گويند بعينه همان جواب را شيعه در غيبت امام خواهد گفت ... .
وجه دوم آنكه : عمده فايده وجوديه نبي يا وصي ، لازم بودن اتمام حجت است از جانب حق تعالي بر عباد تا آنكه لسان معذرت ايشان منقطع گردد و درقرآن نيز ارشاد به اين حكم عقلي قطعي فرموده در سوره نساء آيه ١٦٧ ، و حاصل الكلام ، صحت تكليف و انقطاع لسان عذر مبتني بر وجود فعلي نبي يا وصي نبي خواهد بود ودر غير اينصورت لازم خواهد آمد عدم تماميت حجت بر عباد و قبح عقاب ايشان و اعظم فوائد وجوديه نبي يا وصي نبي همان صحت تحقق غرض الهي است و در حصول اين غرض فرقي نخواهد بود بين حضور حجت وغیاب او از انظار با تحقق وجود فعلی او در میان خلق و بالجملة ، اگر تأمل نمايي خواهي يافت كه حال بعث نبي و نصب ولي و فوايد وجوديه ايشان ، مثل نصب دلايل معرفة الله وفوائد وجوديه آن دلايل است از براي شخص كافر جاحد بالله العظيم ... در محل كلام گفته ميشود اعظم فوائد متصوره در عالم امكان همان اطاعت وانقياد حق در جميع تكاليف شرعيه كه تحقق آن منوط به وجود نبي يا وصي نبي است در جميع آنات وجود مكلفين ... و در بعض از كلمات سيد مرتضي و شيخ طويي في الجملة اشارة ما بر اين وجه گرديده است .
وجه سوم آنكه : فايده وجوديه امام ع در حال غيبت در مذهب اماميه بسيار است وآن اخبار صحيحه منقوله از رسول خدا ص واهل بيت طاهرين او وبه قواعد عقليه و نقليه در نزد ايشان محقق است .
من جملة آنكه مبرهن در نزد اماميه است كه امام قطب عالم امكان و جميع نِعَم الهيه كه عايد عبادالله ميشود به بركت وجود مطهر اوست وبقای سماوات وارضین منوط وجود مقدس اوست ودفع بليات به سبب نور وجود اوست ... واز جمله فوائد وجود امام در حال غيبت ،ثواب انتظار فرج است از براي مؤمنين ... وازجمله فوائد وجوديه امام ع دعا و استغفار آن نور الهي است از براي شيعيان و مواليان خود ورفع هموم و كشف كربات ايشان است در وقتي كه به نيت صادقه متوسل به آن بزرگوار شوند ... واز جمله فوائد وجوديه آن امام عالميان در حال غيبت ، مُرتَدِع شدن شيعيان ودوستان اوست از معاصي، زيرا كه بسان مي شود در مجمع ايشان حاضر شود ونشناسند او را وبه احتمال آنكه لعل آن بزرگوار ناظر به حال ايشان باشد ، ممنوع مي شوند از ارتكاب كثير از قبايح اعكال و شنايع افعال ... بالجمله تمام عالم امكان هريك بقدر قابليت و استعداد خود به وجود امام عصر عج در زمان غيبت آن بزگوار منتفع مي شوند .
📚 كفاية الموحدين في عقائد الدين ، ج 5 ص 337 الي 346 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 2 535 |
| 4 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 كلام در تفاضل بين كلام الله تعالي و أهل البيت عليهم السلام
✍ فقيه و متكلم عظيم القدر حاج شيخ علي اكبر نهاوندي رحمه الله
🔷 بدانكه ايجان برادر كه علماء اعلام اختلاف نموده اند در اينكه آيا قرآن افضل است از اهل بيت يا [بالعكس] ... و تاويل نظر باينكه ثقلين را فرمودند يكي اكبر است ويكي اصغر است ، اكبر را قرآن و اصغر را اهل بيت بيان فرمودند و در بعض احاديث فرمودند يكي افضل است و در بعضي احاديث فرمودند يكي اطول است و در بعضي احاديث هر دو را متساوي گرفتند و مثال بدو انگشت سبابه زدند ... مناسب اينستكه دو تحقيق بشود يكي جمع بين الأحاديث ويكي آنكه آيا قرآن أفضل است يا اهل البيت يا هيچ يك را بر ديگري زيادتي نيست .
اما الأول پس ميگوييم ... شايد مراد اين باشد كه قرآن و اهل البيت از هم تخلف نمي كنند ... پس چون بقدر خردل تخلف از هيچ جانب نيست مَثل بدو انگشت سبابه زدند ... .
واما دويم پس ميگوييم ... تحقيق اين مسئله بسيار امر عظيمي است ...
بدانكه بعضي رفته اند كه قرآن افضل است وحجت خود را ظاهرا آن احاديث كه وارد شده بلفظ اكبر و لفظ افضل وبعضي از آنها بلفظ اطول و هر يك بحسب ظاهر دلالت دارد بزيادتي قرآن و حديث تمثل آن در روز قيامت ... وگذشتن از صفوف ثقلين و شهداء ... بعموم كه ملاحظه شود لازم آيد افضليت قرآن بر رسول خدا و كسي تَنطُّق باين قول ننموده بلكه از جمع انبياء ومرسلين و آمدن نزد رسولخدا بجهت رفع ابهام چنين مينمايد كه حضرت خاتم از صف انبياء در آنروز بيرون بودند وچگونه عقل تجويز نمايد كه الفاظ وعبارات صادره از پادشاه بواسطه پيغامبري بسوي كسي افضل از آن كس باشد ورقمي را كه برحاكم فرستاده شود از جانب سلطان آنرا برحاكم فضيلت وزيادتي باشد وهرگاه عقل اباكند ار افضليت قرآن بر رسولخدا پس بايد ابا كنداز افضليت بر ولي زيرا كه خداوند متعال آن جناب را نفس پيغمبر گرفت ... وجه ديگر در احاديث لاتعد ولاتحصي مذكوراستكه ... اتحاد روحاني و جسماني تحقق يافت ميان ايندو گوهر پاك پس افضليت قرآن بر يكي و مفضوليت قرآن از ديگري صورت نمي پذيرد. وجه ديگر در احاديث بسياري كه من و علي يكنوريم كه خداوند فياض ما را خلق نموده پيش از ايجاد عالم بچندين هزار سال ... پس بايد بر وجه حقيقت باشد نه مجاز وبرتقديرحقيقت البته اميرالمؤمنين افضل خواهد بود از قرآن ... .وجه ديگر در حديث بسيار وارد شده كه قرآن تمام در مدح ما اهل بيت است و درمذمت دشمنان ما و ... پس هرگاه قرآن تمام در مدح ايشان باشد چگونه افضل ميشود از ممدوح وتمام، مدح ايشان است چگونه صفت افضل از موصوف شود ...
🔺 مجملا جماعتي كه قرآن را افضل ميدانند اگر از قرآن اراده كرده اند همين نقوش مرتسمه بر صفحه كاغذ را ...بسيار جرأت نموده اند زيرا كه مابين الدفتين نقوش مرتسمه و ... پس چگونه الفاظ و عبارات فضيلت وزيادت داشته باشند بر جوهر قدسي وذات قدوسي حضرت ولايت پناه بلكه شرافت وفضيلت الفاظ قرآن باعتبار معاني است ... پس هرگاه تأمل نمايي شرف معصومين بر نفس مرتسم در قرطاس بلكه برالفاظ و... بمراتب بسيار وتفاوت بيشمار ...
↩️ مؤلف گويد اما در تحقيق اول آنكه در جمع بين اخبار از تشبيه بلحاظ عدم تخلف اگر چه جمع وجيهي است ولي اوجه از آن اين استكه تشبيه بلحاظ تساوي درمقام هدايت باشد ... چنانچه مردم بي نياز از قرآن نيستند بي نياز از عترت هم نيستند ... كه بهر دو تمام ميشود سبب معرفت و تحصيل ميشود هدايت .
✅ اما جوابهاي از اعتراض وارد بر تحقيق دوم كه ترجيح عترت بود بر قرآن دو وجه ديگر در نظر استكه بآنها هم ميشود دفع نمود تنافي بين اخبار را .
وجه اول اكبريت بر قرآن همانا بلحاظ تأديب حضرت رسول است از او چه آن كتاب خداوند ورقم سلطان السلاطين است بس او را نسبت بعترت خود كه بمنزله نفس خودش بودند اكبر خواند اجلالا لسلطان الله و عظمته وكبريائه وهذا الادب في محله ممدوح عقلا و عرفا علي ما يشاهد بالنسبة الي السلاطين .
وجه دوم اكبريت و افضليت در اخبار را همان اطوليت بدانيم وآن سه لفظ را اشاره بيك وصف بدانيم كه آن همان اطوليت است وتوصيف قرآن را به همين وصف بجهت مشابهت او است بحبل ممدود... وادات تشبيه را حذف فرموده محض اينكه تشبيه ابلغ بوده باشد ونظربهمین ابلغیت استکه علما بیان محذوف الادات را در تشبيهات شبيه مؤكد ناميده اند ودر اين مقام بلحاظوطرفض از قبيل تشبيه معقول است به محسوس ووجه شباهت آن اتصال او وبودن او است ... پس از اين جهت او را توصيف باطوليت فرمود .
📚 خزينة الجواهر في زينت المنابر ص 447 الي 454 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 776 |
| 5 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 روز شادی و سرور مومنین
✍️ فقیه محدث میرزا حسین نوری رضوان الله علیه
🔷 إن فی لیلة الثانیة و العشرون من رجب من سنة ثلث و تسعین بعد الماتین و الالف ایام مجاورتی بسّر من رأی و هی اللتی اهلک الله تعالی فی یومها فرعون هـذه الامـة ابن ابی سـفیان، معاویه و وقعت بین جماعة من الاخوان الصالحین و الفضـلاء الراسـخین فی ولاء اهل البیت الطاهرین مذاکرة فی فضائل هذا الیوم من جهة المعقول و أ نه یوم ینبغی ان یجعله الشیعة من اعظم الاعیاد لأنه یوم قد طهر الله الارض ممن علاـ فی الاـرض و جعـل اهلها شـیعا یستضـعف طائفـة منهم ، یذبـح ابنائهم و یسـتحی نسائهم و ینهب اموالهم و یقاتل امامهم و یهتک اسـتارهم و یطمس انوارهم اّسس لما نباه من قبله اساسا لا ینهدم و وضع فی مدایحهم و فضائلهم احادیث لا تنعدم سن سب سایس العباد علی المنـابر و الاـعواد و فتـح ابواب الظلم و الفساد و بغض اهل البیت و الفجور و الفسق فی جمیع البلاد فاسـتقرت الآراء علی جعله یوم فرح و سـرور فیما یأتی من الاعوام و الشـهور و حیث أنه کان من تمام سـرور هذا الیوم و کمال شـرایطه و آدابه ذکر احواله و افعاله و شناعة اطواره و اعمـاله و بـدعه و قبایحه و سـیرته و فضایحه فی محضـر المسـلمین و مجمع المومنین ... .
🔶 شب بیست و دوم رجب سال هزار دويست و نود و سه، ايام مجاورت من ، در این روز است که خداوند متعال فرعون این امت، بن ابی سفیان، معاویه را نابود کرد. و بین گروهی از برادران صالح و مردان با فضیلت که در وفاداری به خاندان پاک پیامبر ریشه دوانده بودند، درباره فضیلت این روز از دیدگاه عقلی بحثی درگرفت.
كه امروز ، روزی است که شیعیان باید آن را از بزرگترین اعیاد خود بدانند، زیرا روزی است که خداوند زمین را از کسانی که در زمین تکبر ورزیده و اهل آن را دسته دسته کرده بودند، پاک گردانید که یک گروه از آنها مستضعف هستند پسرانشان را سر میبرند، به زنانشان تجاوز میکنند، اموالشان را غارت میکنند، با آنها میجنگند، آبرویشان را میشکنند و نورشان را خاموش میکنند - پایهای که هیچ چیز نمیتواند قبل از او بر آن بنا شود.
او در مدح و فضایل آنها احادیث متعددی از جمله لعن پیشوای بندگان بر منابر و بر عودها را گنجاند و او درهای بیعدالتی، فساد، نفرت از خاندان پیامبر، فسق و فجور را در تمام سرزمینها گشود پس آرا بر این قرار گرفت که آن را در سالها و ماههای آینده روز شادی و سرور قرار دهند، و چون شادی کامل این روز و کمال شرایط و آداب آن بود، ذکر شرایط و اعمال آن و زشتی رفتار و کردار و بدعتها و زشتیهای آن شرح حال و رسواییهای او در حضور مسلمانان و مجلس مؤمنان.
📚 ظلمات الهاوية في مثالب معاوية ص 3 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 688 |
| 6 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 وجوه میز بین مسلمان و صوفی
✍️ دانشمند شهير حاج شیخ ذبیح الله محلاتی رضوان الله علیه :
- مسلمان مسجد بنا می کند برای تحصیل ثواب ، صوفی خانقاه بنا میکند برای شاهد بازی
- مسلمان در مسجد دعا کمیل و قرآن میخواند ، صوفی در خانقاه اشعار میخواند و می رقصد
- مسلمان در مسجد نماز میخواند و برای خدا سجده میکند ، صوفی زیر خرقه میرود و مرشد را سجده می کند
- مسلمان یا الهی انا عبدک الذلیل ، صوفی انا الحق میگوید
- مسلمان اتحاد و حلول را باطل و محال داند ، صوفی هر دو را جائز داند
- مسلمان وحدت موجود و وجود را باطل میداند ، صوفی هر دو را جائز شمارد
- مسلمان تناسخ را محال و کفر شمارد ، صوفی جزعقائدش شمارد
- مسلمان محال میداند که خدا جسم باشد ، صوفی خدا را بصورت آدمی محسوب دارد
- مسلمان محال داند که خدا بخواب کسی بیاید ، صوفی خدا را بخواب میبیند
- مسلمان شارب را کوتاه میکند صوفی شارب را بلند میکذارد بلکه مستحب میداند
- مسلمان غنا را حرام می داند ، صوفی نزول رحمت را در مجلس غنا میداند
- مسلمان شاهد بازی را گناه میداند ، صوفی عادت خود قرار میدهد
-مسلمان دوازده امام معین دارد ، صوفی به امامت نوعیه معتقد است
- مسلمان در فکر فهم قرآن و احادیث است ، صوفی در فکر شعر و شاعری است
- مسلمان چرس و بنگ را حرام می داند ، صوفی به آن عادت دارد
- مسلمان رهبانیت و چله نشینی را حرام می داند ، صوفی شرط کمال تصوف داند
- مسلمان استحضار صورت مرشد را در نماز حرام می داند ، صوفی شرط کمال نماز شمارد
- مسلمان از مواضع تهمت اجتناب می کند ، صوفی کاری کند که مردم او را ملامت کنند
- مسلمان سوال و گدایی را حرام می دانند ، صوفی امر به سوال و گدایی کند
- مسلمان ترک خورد حیوانی نمی کند ، صوفی تا مدتی برای مرید واجب می داند
- مسلمان مجالس علما را غنیمت شمارد ، صوفی از مجالس علما احتراز کند
- مسلمان اگر کرامتی از او بروز کرد مخفی کند ، صوفی جعل کرامت برای خود می کند
- مسلمان جعل حدیث را حرام می داند ، صوفی برای رواج خود جعل حدیث کند
- مسلمان مذهب جبر را باطل می داند ، صوفی آن را عقیده خود قرار داده است
- مسلمان تابع ادعیه و اذکار اهل بیت است ، صوفی تابع اذکار اختراعی شیخ است
- مسلمان نبوت عامه کسی نداند آن را منصوص داند ، صوفی گوید با ریاضت افضل از نبی شود
- مسلمان تسخیر جن و شعبده و سحر را حرام داند ، صوفی همه را جائز شمرده
- مسلمان اذن در ذکر را قبول ندارد ، صوفی آن را واجب شمارد
- مسلمان قطبی به غیر از امام زمان قائل نیست ، صوفی مرشد خود را قطب می داند
- مسلمان بغیر اصلاح سنت چیز دیگری ندارد ، صوفیه اختراعات اصطلاح کند مثل وقت و مقام و حال و قبض و بسط و محو و صحو و هیبت و انس و تواجد و وجد و جمع و تفرقه و جمع الجمع و فنا و بقا و غیبت و حضور و سکر و ذوق و شراب و محو و اثبات و محاضره و مشاهده و مکاشفه و تلوین و تمکین و قرب و بعد و تسلیم ... .
فان قلت همه صوفیان که تمامی این افتراقات را ندارند
قلنا راست است همه صوفیان همه این اصواف را ندارد لکن همه مختص صوفیان است و مسلمان متدین اصلا در آنها شراکت ندارد ، صوفیه بعضی همه را دارند مثل صوفیان ابناء بعضی ده صفت بعضی پنج ولو یک صفت هم که باشد قسیم خواهد بود و صحیح است که بواسطه همین یک صفت او را صوفی و حزب جداگانه بدانیم .
📚 السيوف البارقة على هام المتصوفين المارقة أو لتنبيه اصحاب الخرقة و تراجمهم ص 246 الي 248 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 777 |
| 7 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 مكتب تفکیک و علم الهی
🔺 ميرزا مهدي اصفهاني كه يكي از شخصيات معروف در نقد فلسفه عند العموم معرفي ميشود هر چند که در مقام نقد اباطیل اهل التفلسف كثيرا متصلب و متشدد عمل نموده لكن در مقام اثبات معارف اهل البيت بدليل آنكه ذهن او متمايل بر اهل التصوف و الفلسفة و الشيخية بوده در كثيري از مباحث معارفي بخطاء طي طريق نموده و عقائد باطله اي را به أصحاب خود تلقي نموده است ، احدي الموارد كه أعلام الطائفة ملتفت ان شده اند و تذكار نموده اند بحث علم الهي به مخلوقات ميباشد كه طابق النعل بالنعل ممشي طريق أهل باطل نموده
🔶 علم الهی در رتبه ذات الهی فقط کاشف کیان نیست بلکه کاشف لا کیان هم هست و این علم هم به کیان و هم به نقیض تعلق می گیرد (ص 139) و نسبت هر کدام از کیان و نقیض به علم الهی متساوی است ( ج 2 ص 292) علم به نظام هستی فقط کاشف نظام هستی و کاشف نقیض است (ص 144) در رتبه علم انجام دادن فعل و انجام ندانش هم رتبه اند (ص 140) .
📚 (مأخوذ از كتاب : أبواب الهدي ، أنوار الهداية ، معارف القرآن)
🔷 بالعيان موضح مي باشد كه ماتن سطور علم الهي را به جزئيات در مقام ذات، مبهم و اجمالي مي داند واينكه علم خداوند متعال در مقام ذات بالنسبة الي كيان و نقيض آن متساوي الطرفين ميباشد به عبارت ساده تر يعني خداوند متعال در اين مقام ملتفت نيست كدام يك از طرفين را اتخاذ ميكند ! نستجير بالله
حال آنکه آنچه ضرورى دين اسلام است اين است كه : مکلّف بايد اجمالاً معتقد باشد كه خداوند در ازل عالم است به همه اشياء و همه چيز - از كلّى و جزئى موجود و معدوم - در نزد ذات او معلوم و منکشف است . و در نزد ذات او بين موجود و معدوم فرقى نيست در اين كه صحيح است علم حق تعالى به او تعلّق بگيرد .
و علم او به اشياء قبل از خلقشان با علم حق تعالى به اشياء بعد از خلقشان هيچ تفاوتى ندارد . و چگونگى و كيفيت علم حق تعالى خارج از درك و فهم ماست و محال است كه بشر حقيقت و كنه ذات و صفات خداوند را بشناسد فلذا بیان رئیس مکتب تفکیک مصداق بارز تکلم در ذات خداوند متعال می باشد و خلاف نهی الهی بوده !
و به نصوص قطعي و دلیل قطعی و اتفاق أعلام الطائفة خداوند متعال قبل احداث أشياء به آنها علم داشته است :
- عن عبداللّه بن مسکان قال : سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن اللّه تبارك و تعالى أكان یعلم
المکان قبل أن یخلق المکان أم علمه عند ما خلقه و بعد ما خلقه ؟ فقال : تعالى اللّه ، بل لم یزل عالما بالمکان قبل تکوینه كعلمه به بعد ما كوّنه ، و كذلك علمه بجمیع الأشیاء كعلمه بالمکان .
- عن الحسین بن بشّار ، عن أبی الحسن علی بن موسى الرّضا علیهماالسلام قال : سألته أیعلم
اللّه الشیء الذی لم یکن أن لو كان كیف كان یکون ، أو لا یعلم إلاّ ما یکون ؟ فقال : إنّ اللّه
تعالى هو العالم بالأشیاء قبل كون الأشیاء ...
- عن مولانا الرّضا علیه السلام : فأمّا من قال بأنّ اللّه تعالى لا یعلم الشیء إلا بعد كونه فقد كفر و خرج عن التوحید .
- و كلّ عالم فمن بعد جهل تعلّم ، و اللّه لم یجهل و لم یتعلّم ، أحاط بالأشیاء علما قبل كونها فلم یزدد بکَوْنها علما ، علمه بها قبل أن یکوّنها كعلمه بها بعد تکوینها .
- عن ایوب بن نوح أنّه كتب إلى أبی الحسن علیه السلام یسأله عن اللّه عزّ و جلّ أكان یعلم الأشیاء قبل أن خلق الأشیاء و كوّنها أو لم یعلم ذلك حتّى خلقها و أراد خلقها و تکوینها ، فعلم ما خلق عند ما خلق و ما كوّن عند ما كوّن ؟ فوقّع علیهالسلام بخطّه : لم یزل اللّه عالما بالأشیاء قبل أن یخلق الأشیاء كعلمه بالأشیاء بعد ما خلق الأشیاء
⏺️ حاصل مطلب این است كه : همه این اخبار و نصوص صریح از اهلبيت علیهم السلام ، دلالت دارند بر اینكه حق تعالى در ازل و به علم ذاتى خود به همه اشیاء - از ما كان و ما یکون و ما لا یکون - عالم است ، بدون آنكه تغییرى در علم او واقع شده باشد . و نصوص به این مضمون از حدّ تواتر بیشتر ، و زیادتر از آن است كه كسى بتواند آنها را احصاء كند .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 201 |
| 8 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 حقيقة العرفان و من هو أهله
✍️ الفقية المتكلم الشيخ محمد جواد الخراساني رضوان الله عليه
🔷 يا طالبي حقائق العرفان! للشّيعة الخلّص فى الإيمان
يا طالبي حقائق العرفان ! لا مسمّاه و لا الأوهام المتخيّلة الّتي يعدّها أهل كلّ فرقة عرفانا، و حقائق العرفان، هي الّتي للشّيعة الخلّص فى الإيمان، لا الفرق المنتسبة إليهم، و لا المنتحلة للتشيّع؛ و إن اقرّوا بجميع أئمّتهم و تظاهروا بسيرتهم، بل و إن دانوا بفروعهم و طريقتهم؛ كالمتفلسفة من المتشيّعة و بعض المتصوّفة و من يتسمّى بالعرفان دون التصوّف كالشيخيّة و غيرهم فإنّ هؤلاء لو يعدّون من الشّيعة حقيقة، فلا يعدّون من الخلّص تشيّعا و ايمانا و لكن عندي، أنّ الافتراق بينهم و بين الشّيعة الحقيقيّة، في أصل التّشيع و حقيقته ؛ و اطلاق الشيعة عليهم عندي، غير جائز و قول القائل منّا احيانا في انتسابهم: «إنّهم من فرق الشّيعة»، تسامح فإنّ الشّيعة الحقيقيّة لا فرقة لها؛ و إنّما يريد منها معنى عامّا يشمل الكيسانيّة و الزيديّة و غيرهم ممّن لا يقول إلاّ بإمامة ثلاثة أو أربعة و الحق عندي، أن يقال لأمثال هؤلاء (المقرّين بالجميع مع مخالفتهم للشّيعة في الطريقة أو الاعتقاد)، «المتشيعة» أو «المنتحلة» للتشيّع، لا الشّيعة، حذرا عن الفتنة و التلبيس، و لئلاّ يشيع الفساد في الّذين آمنوا. و ظنّي بل يقيني، أنّ اطلاق الشّيعة عليهم على الحقيقة، بل على الاطلاق من دون القرينة، من الذّنب الّذي لا يغفر. و اللّه أعلم و أبصر .
🔶 ای جوینده حقایق عرفان! نه آنچه نامیده میشود و نه توهمات خیالی که اهل هر فرقهای به عنوان عرفان میشمارند، و حقایق عرفان، آن است که برای شیعیان خالص در ایمان است، نه برای فرقههایی که به آنها نسبت داده شدهاند و نه برای کسانی که تظاهر به تشیع میکنند؛ حتی اگر به همه ائمهشان اعتراف کنند و به سیرهشان ظاهر شوند، و حتی اگر به فروع و روششان ایمان آورند؛ مانند متفلسفانی از شیعیان و برخی صوفیان و کسانی که خود را عرفانپیشه مینامند بدون تصوف مانند شیخیها و دیگران، اگر اینها از شیعیان حقیقی شمرده شوند، از شیعیان خالص در تشیع و ایمان به حساب نمیآیند، بلکه به نظر من، جدایی آنها از شیعیان واقعی در اصل تشیع و حقیقت آن است؛ و اطلاق شیعه بر آنها به نظر من جایز نیست و گفته کسانی که گاهی میگویند «آنها از فرقههای شیعهاند» بخشوده میشود، زیرا شیعیان واقعی فرقهای ندارند؛ و منظور از آن یک معنای کلی است که شامل کیسانیه و زیدیها و دیگرانی میشود که فقط به امامت سه یا چهار نفر اعتقاد دارند و حق به نظر من این است که به این افراد (که به همه ائمه اعتراف دارند ولی در روش یا اعتقاد با شیعیان مخالفند) «متشیعه» یا «منتسب به تشیع» گفته شود، نه شیعه، برای جلوگیری از فتنه و ابهام، و برای اینکه فساد در میان کسانی که ایمان آوردهاند منتشر نشود. و گمان من، بلکه یقین من این است که اطلاق شیعه بر آنها به حقیقت، و حتی به طور مطلق بدون دلیل، گناهی است که بخشیده نمیشود. و خداوند دانا و بیناست.
📚 هداية الامة في معارف الأئمة ، ج 1 ص 18 - 19 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 5 694 |
| 9 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 ما هو السر في اختصاص بضعة النبي ص باسم فاطمة س
از سنن مؤكَد مستحب اختيار اسم جميل للمولود ميباشد
و از سنت نبي مكرم ص مستفيد ميباشد كه تسميه اسامي با التفات به حكَم خاصي بوده و با التفات به اين مسئله تفهم سر تسميه حضرت زهراء س ب فاطمة يحتاج الي الرجوع بأئمة الطاهرين ع
1️⃣ لأن فطمها ومن أحبها من النار
امام رضا ع و امام هادي ع
انى سميت ابنتي فاطمة لأن الله عز وجل فطمها وفطم من أحبها من النار .
عيون أخبار الرضا للصدوق ج 2 ص 51 .
أمالي الطوسي ص 294 .
2️⃣ لأن الله فطمها وذريتها من النار
امام صادق ع
لما ولدت فاطمة س أوحي الله عزوجل الي ملك فأنطلق لسان محمد ص فسماها فاطمة ، ثم قال : اني فطمتك بالعلم وعن الطمث .
علل الشرايع للصدوق ج 1 ص 179 .
3️⃣ لأنها فطمت من الشر
امام صادق ع
عن يونس بن ظبيان قال : قال أبوعبدالله ع : أتدري أي شئ تفسير فاطمة ؟
قلت : أخبرني يا سيدي ، قال فطمت من الشر .
الخصال للصدوق ص 414 .
4️⃣ لأنها فطمت الأحياء عن الطمع في وراثة النبي ص بالامامة فجعلها الله في ولدها
امام سجاد ع
عبد الله بن الحسن بن الحسن قال : قال لي أبو الحسن لم سميت فاطمة فاطمة ، قلت : فرقا بينه وبين الأسماء قال ... فلما ولدت فاطمة سماها الله تبارك وتعالى فاطمة لما اخرج منها وجعل في ولدها فقطعهم عما طمعوا ، فبهذا سميت فاطمة ، لأنها فطمت طمعهم . ومعنى فطمت : قطعت .
بحارالأنوار للمجلسي ج 43 ص 13 .
نتيجه :
الف ) قطع و منع از ورود حضرت و ذريه و محبين حضرت به آتش جهنم
ب ) انقطاع از جهل قبل از خلقت آدم و حتی ملائکه و انبیاء مقر به علم حضرت بودند
ج ) انقطاع از هر گونه سوء و بدی و شر
د ) معروفیت اسم عند العرب وفی قریش خاصة بل معروف لدي جميع الأنبياء ع
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 090 |
| 10 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 الرجوع إلى الفقهاء من شيعة الائمة في زمن الغيبة
✍️ الشيخ أبو الفتح محمد بن علي الكراجكي -رحمه الله- م449 :
🔷 ... فأما الذي يجب أن يفعله اليوم المسترشدون ويعول عليه المستفيدون = فهو الرجوع إلى الفقهاء من شيعة الائمة -عليهم السلام- وسؤالهم في الحادثات عن الأحكام والأخذ بفتاويهم في الحلال والحرام فهم الوسائط بين الرعية وصاحب الزمان -عليه السلام-، والمستودعون أحكام شريعة الإسلام، ولم يكن الله -تعالى- يبيح لحجته -صلى الله عليه- الاستتار إلا وقد أوجد للأمة من فقه آبائه -عليهم السلام- ما تنقطع به الأعذار.
وليس الرجوع إليهم كالرجوع الى القائسين ولا التعويل عليهم بمماثل للتعويل على المستحسنين المفتين في الشريعة بالظن والترجيح، وإنما هو رجوع إلى ما استودعوه من النصوص مفيدة للعلم واليقين، وتعويل على ما استحفظوه من الآثار المنقولة من فتاوى الصادقين التي فيها علم ما يلتمسه الطالبون وفيه ما يقتبسه السائلون ومن أخذ من هذا المعدن فقد أخذ من الامام -صلوات الله عليه-؛ لانها علومه وأقوال آبائه -صلوات الله وسلامه عليهم-".
🔶 اما کاری که امروز مسترشدین باید انجام دهند و مستفیدین باید بر آن تکیه کنند = بازگشت به فقهای شیعه ائمه -علیهم السلام- و پرسش از آنها درباره احکام در حوادث و گرفتن فتواهایشان در حلال و حرام است زیرا آنها واسطه بین رعیت و صاحب زمان -علیه السلام- هستند، و امانتداران احکام شریعت اسلام میباشند، و خداوند -تعالی- اجازه نداده است که حجت او -صلی الله علیه- مخفی بماند مگر اینکه برای امت از فقه پدرانش -علیهم السلام- آنچه که به وسیله آن عذرها قطع شود فراهم کرده باشد.
بازگشت به آنها مانند بازگشت به کسانی که فقط قیاس میکنند نیست و تکیه بر آنها مانند تکیه بر مستحسنینی که در شریعت با ظن و ترجیح فتوا میدهند نیست، بلکه بازگشت به آنچه که از نصوص به آنها سپرده شده است که موجب علم و یقین است، و تکیه بر آنچه که از آثار منقول از فتاوای صادقین حفظ کردهاند که در آن علمی است که جویندگان طلب میکنند و در آن چیزی است که سوالکنندگان میگیرند و هر که از این معدن گرفته است، از امام -صلوات الله علیه- گرفته است؛ زیرا اینها علوم و اقوال پدران او -صلوات الله و سلامه علیهم- است .
📖 كنز الفوائد [ط.الحجرية] ص 303 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 928 |
| 11 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 آیا مجرد ظهور خارق عادت دلیل بر حقانیت است ؟
✍️ فقیه حاذق و متلکم خبیر آقا محمد علی کرمانشاهی رضوان الله علیه
🔷 واز آن وغیر آن معلوم می شود که مجرد ظهور خارق عادت از کسی دلالت بر اسلام او ندارد چه جای تشیع و ایمان وخوبی و عدالت وولایت او ، خصوصا هرگاه ظاهر الفسق و تارک نماز و روزه و مرتکب انواع فسوق باشند ؛ مثل خوردن خمر و بنگ و چرس و تعشق با امردان ولواط با ایشان ، وانکار ضروریات اسلام وایمان ، از قبیل سقوط تکالیف ، با وجود بلوغ و عقل و قدرت و اختیار ، ودعوی دیدن خدا و عتاب براو در دنیا ، وتفضیل خود بر انبیاء چنانکه اشاره شد به بعضی از آنها ... وشاید که آن کس ساحری باشد مانند سایر ساحران ، یا کافری باشد مانند دجال و فرعون ، یا مستدرجی باشد مانند بلعم باعورا وبسیاری از ظالمان و فاسقان که نظر به کمال خباثت و بدی باطنی ؛ حق سبحانه تعالی او را به خود واگذارد ، ومنتهای تمنای او را در دنیا به او رساند تا آخرت از برای او بهره و خلافی نماند ... خلاصه از برای انبیاء واجب است ظهور خارق از جهت اثبات نبوتشان به اجماع مسلمین ، بلکه جمیع ملیین ، ادله عقلیه و نقلیه وهمچنین واجب است از برای اوصیاء انبیاء وائمه معصومین ع از برای اثبات امامتشان ، مانند پیغمبران که با وجود تنصیص پیغمبر سابق بر لاحق محتاج است لاحق به ظهور خارق از برای اثبات نبوت خود بر غیر مطلع بر نص یا منکران و ظهور خارق را نسبت به مدعی نبوت و امامت معجزه می گویند ... اما خوارق غیر معجزه ، پس چنانکه دانستی یا کرامت است یا سحر یا کهانت یا مکر واستدراج و تمیز میان آنها موقوف است بر ظهور خوبی صاحب خوارق مانند سلمان و ابوذر ومقداد وعمار و رشید هجری و قنبر و سعید بن جبیر و میثم تمار و امثالهم ممن ثبت ایمانهم و عدالتهم و حسن حالهم بالاخبار و شهادت الاخیار پس اگر صاحب خارق از خارج معلوم شود که خوب بوده و خارقش کرامت خواهد بود و اگر خوبی او معلوم نشود حکم به کرامت بودن آن نمی تواند نمود و احتمال می رود که از قبیل سحر و کهانت و مکر و استدراج باشد .
پس استدلال بر خوبی شخصی خصوصا هر گاه مجهول الحال بلکه ظاهر النفس فی الفعال والمقال باشد به مجرد ظهور خارق از او چنانکه جمعی از اهل حال نموده و می نمایند غلط است به اعتبار آنکه آن خوارق مانند خوارقی باشد که از فرعون ودجال و بلعم و جوکی و خارجی و قالی و غالی ظاهر شده و مشود ، زیرا که ملازمه نیست میان ظهور خارق از کسی و خوبی او چنانکه ملازمه نیست میان بدی کسی و عدم ظهور خارق از او چنانکه مخفی نیست بر کسی که فی الجمله فهمی داشته باشد .
📚 خیراتیه در ابطال صوفیه ، ج 1 ص 519 - 522 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 887 |
| 12 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 حجیة القرآن و الحديث في العقائد
✍️ الفقيه المتكلم الأستاذ السيد قاسم علىاحمدى حفظه الله :
🔷 بعد أن ذكرنا الأدلة العقلية على حدوث العالم بعد العدم و استحالة أزليته _خلافا لمذهب الفلاسفة حيث أنكروا الحدوث الحقيقي و قالوا بالحدوث الذاتى و القدمة الزمانية_ نقول:
لا تنحصر الأدلة على إثبات حدوث العالم في العقلية بل يكفي وجود الدليل الشرعي ما لم يكن مناقضا لحكم العقل.
فإنه لا إشكال في جواز الإستدلال بالأدلة السمعية كالآيات القرآنية و الأخبار المتواترة أو المعتبرة في المسائل الكلامية إلا المسائل التي تتوقف حجية المتون الدينية عليها كإثبات الصانع تعالى و علمه و صدقه و إثبات نبوة النبي و عصمته ، فإذا فرغنا ببرهان العقل عنها يمكن لنا التمسك بكلامهم في إثبات سائر المسائل العقائدية كحدوث العالم و بينونة الخالق و المخلوق و جسمانية المعاد و عدم اتحاد العلم و الإرادة و... بل يجب التمسك للإيمان بأنهم أهل الوحي و العصمة.
مع أنه نجد في كثير من الروايات أن الإمام عليهالسلام یستدل بالدلیل العقلی على حدوث العالم و غيره، فالتبعية عن النصوص المعتبرة ليست لمجرد الإيمان بهم بل لأن تقريرهم عليهمالسلام عن العقل و البرهان يکون ظاهرا كالشمس في رابعة النهار و لا يرتاب فيه أولوا الأبصار فإنهم معدن العقل و الحكمة.
و يظهر للمتتبع أن الإستدلال بالأدلة السمعية من الكتاب و السنة في الأمور العقائدية كان من ديدن علمائنا المتكلمين في كتبهم.
🔶 پس از ذکر براهین عقلی بر خلقت جهان پس از نیستی و عدم امکان ازلیت آن - برخلاف مسلک فلاسفه که منکر خلقت حقیقی بوده و از خلقت ذاتی و ازلیت زمانی سخن میگفتند - میگوییم:
ادله اثبات وجود جهان منحصر به عقل نیست، بلکه وجود ادله شرعي کافی است مگر اینکه با حکم عقل منافات داشته باشد .
استدلال به ادله نقلی مانند آیات قرآن و احادیث متواتر یا معتبر در مسائل کلامی اشکالی ندارد، مگر در مواردی که حجیت متون دینی متوقف بر آنها باشد، مانند اثبات وجود خالق، علم و حقانیت او، و اثبات نبوت و عصمت پیامبر ، اگر از اثبات عقل در مورد آنها فارغ شدیم، میتوانیم در اثبات تمام مسائل اعتقادی دیگر مانند حدوث جهان، جدایی خالق و مخلوق، جسمانی بودن معاد، عدم اتحاد علم و اراده و... به سخنان آنها پایبند باشیم بلکه باید به این عقیده که آنها اهل وحی و عصمت هستند، پایبند باشیم .
اگرچه در روایات بسیاری میبینیم که امام علیه السلام برای اثبات خلقت جهان و سایر اشیاء از برهان عقلی استفاده میکنند، اما پیروی از نصوص معتبر صرفاً به خاطر ایمان به آنها نیست، بلکه به این دلیل است که گزارش آنها علیهم السلام از عقل و برهان مانند خورشید در نیمروز روشن است و صاحبان بصیرت در آن شک نمیکنند، زیرا آنها منبع عقل و خرد هستند.
استفاده از شواهد سمعی از قرآن و سنت در مسائل اعتقادی، شیوهای بوده که متکلمان ما در کتابهایشان به کار میبردهاند و این بر اهل تحقیق پوشیده نیست .
📚 مستفاد من كتاب "وجود العالم بعد العدم عند الإمامية" ص ٥٠ تا ٥٥ و ص ١٢٢
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 287 |
| 13 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 أسماء بنت عميس يا سلمي امرأة أبي رافع
🟠 أَبُو عَبْدِ اللَّهِ حَمَّوَیْهِ بْنُ عَلِیٍّ الْبَصْرِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ بَطَّةَ بِأَسَانِیدِهِمْ قَالَتْ سَلْمَی امْرَأَةُ أَبِی رَافِعٍ: اشْتَكَتْ فَاطِمَةُ شَكْوَاهَا الَّتِی قُبِضَتْ فِیهَا وَ كُنْتُ أُمَرِّضُهَا فَأَصْبَحْتُ یَوْماً أُسَكِّنُ مَا كَانَتْ فَخَرَجَ عَلِیٌّ إِلَی بَعْضِ حَوَائِجِهِ فَقَالَتِ اسْكُبِی لِی غَسْلًا فَسَكَبْتُ فَقَامَتْ وَ اغْتَسَلَتْ أَحْسَنَ مَا یَكُونُ مِنَ الْغُسْلِ ثُمَّ لَبِسَتْ أَثْوَابَهَا الْجُدُدَ ثُمَّ قَالَتِ افْرُشِی فِرَاشِی وَسَطَ الْبَیْتِ ثُمَّ اسْتَقْبَلَتِ الْقِبْلَةَ وَ نَامَتْ وَ قَالَتْ أَنَا مَقْبُوضَةٌ وَ قَدِ اغْتَسَلْتُ فَلَا یَكْشِفْنِی أَحَدٌ ثُمَّ وَضَعَتْ خَدَّهَا عَلَی یَدِهَا وَ مَاتَتْ.
📚[مناقب آل أبي طالب - ج 3 ص 138]
🔴 أَخْبَرَنَا حَمَّوَیْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو خَلِیفَهَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی رَجَاءٍ أَبُو سُلَیْمَانَ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی رَافِعٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ سَلْمَى امْرَأَهِ أَبِی رَافِعٍ، قَالَتْ: مَرِضَتْ فَاطِمَهُ (ع)، فَلَمَّا کَانَ فِی الْیَوْمِ الَّذِی مَاتَتْ فِیهِ قَالَتْ:هَیِّئِی لِی مَاءً، فَصَبَبْتُ لَهَا، فَاغْتَسَلَتْ کَأَحْسَنِ مَا کَانَتْ تَغْتَسِلُ، ثُمَّ قَالَتْ: ائْتِینِی بِثِیَابِی الْجُدَدِ، فَلَبِسَتْهَا، ثُمَّ أَتَتِ الْبَیْتَ الَّذِی کَانَتْ فِیهِ فَقَالَتْ: افْرُشِی لِی فِی وَسَطِهِ، ثُمَّ اضْطَجَعَتْ وَ اسْتَقْبَلَتِ الْقِبْلَهَ وَ وَضَعَتْ یَدَهَا تَحْتَ خَدِّهَا، وَ قَالَتْ: إِنِّی مَقْبُوضَهٌ الْآن فَلَا أُکْشَفَنَّ فَإِنِّی قَدِ اغْتَسَلْتُ. قَالَتْ: وَ مَاتَتْ، فَلَمَّا جَاءَ عَلِیٌّ (ع) أَخْبَرْتُهُ فَقَالَ: لَا تُکْشَفْ، فَحَمَلَهَا بِغُسْلِهَا (ع) .
📚 [الأمالي - ص 400]
🟣 قد كثر فی هذا الباب ذكر أسماء بنت عمیس و أن فاطمة علیها السلام أوصت الیها بكذا و كذا.
لكنه ینافی ما هو الثابت فی التاریخ من أنّها كانت زوجة جعفر بن أبی طالب ثمّ بعد شهادته تزوجه أبو بكر ابن أبی قحافة و بعد وفاته - فی سنة ثلاث و عشرة من الهجرة - بعد رحلة النبیّ صلّی اللّٰه علیه و آله بأزید من سنتین - تزوجها علیّ بن أبی طالب فكانت عنده مع ابنه محمّد بن أبی بكر، فاما أن یكون وفاة فاطمة علیها السلام بعد هذه السنة و لم یقل به أحد أو كان « اسماء بنت عمیس» مصحفا عن سلمی امرأة أبی رافع كما مرّ عن أمالی الطوسي ص 400 و یجی ء فی غیره من المصادر أو سلمی امرأة حمزة بن عبد المطلب و هی اخت أسماء بنت عمیس كما احتمله الاربلی فی كشف الغمّة و قد مر ص ۱۳۶ و اما أن یكون مصحفا عن أسماء بنت یزید بن السكن كما مرّ فی ص ۱۳۲ عن الكنجی الشافعی. و هو الاشبه.
🔵 اما این با آنچه در تاریخ ثابت شده است، منافات دارد؛ اینکه او همسر جعفر بن ابی طالب بود و پس از شهادت او، ابوبکر بن ابی قحافه با او ازدواج کرد. پس از وفات او - در سال ۱۳ هجری - بیش از دو سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابی طالب با او ازدواج کرد و او به همراه پسرش، محمد بن ابی بکر، نزد او ماند یا فاطمه سلام الله علیها بعد از این سال فوت کرده است اما کسی این را نگفته است، یا اینکه «اسماء بنت عمیس» یک اشتباه کتابتی برای سلمی، همسر ابو رافع، بوده است، همانطور که در امالی طوسی، صفحه ۴۰۰ ذکر شده است و در منابع دیگر آمده است، یا سلمی، همسر حمزه بن عبدالمطلب، و او خواهر اسماء بنت عمیس است، همانطور که اربلی در کشف الغمة اشاره کرده است، و قبلاً در صفحه ۱۳۶ ذکر شده است. یا ممکن است در مورد اسماء بنت یزید بن السکن یک اشتباه کتابتی باشد، همانطور که در صفحه ۱۳۲ به نقل از الکنجی شافعی ذکر شده است. و این احتمال بیشتر است.
📚 [هامش بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار - ج 43 ، ص 181]
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 188 |
| 14 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰توضيح في أن الامكان هل هو علة للاحتياج
✍️ الفقيه المحدث المولي محمدطاهر الشيرازي النجفي
🔷 اعلم أن النزاع بين الحكماء والمتكلمين في أن الامكان هل هو علة للاحتياج أم ليس بعلة أما الأول فمذهب الفلاسفة وأتباعهم من المتفلسفة ، وأما الثاني فمذهب المتكلمين وأتباعهم .
فأما القائلون بالأول فكلما رأوا أو تصوروا ممكنا يحكمون بأن وجوده معلول علة ، وكذا يحكمون بأن استمرار وجوده المعبر بالبقاْ محتاج الي العلة ، وهذا الحكم مبني علي تساوي الوجود والعدم بالنظر الي الماهية الممكنة ، وهو فرع نفي الأولوية الذاتية، وليس لهم دليل علي نفيها .
وأما القائلون بالثاني فلا يحكمون بالامكان علي احتياج وجود الممكن الي العلة ، لاحتمال أن يكون أولي الوجود، وكذا لا يحكمون باحتياجه في البقاْ الي العلة ، وعلة الاحتياج عندهم هو الحدوث بالقوة أو الامكان مع الحوادث او الامكان بشرط الحدوث ، فاذا رأوا ممكنا حادثا بالفعل يحكمون بأن له علة ومحدثا لأن حدوث الحادث بغير محدث ممتنع بالضرورة .
🔶 بدان که نزاع میان فلاسفه و متکلمان در این است که آیا امکان، سبب نیازمندی است یا نه؟ اول، عقیده فلاسفه و پیروان ایشان از مدعيان تفلسف است و دوم، عقیده متکلمان و پیروان ایشان .
اما قائلان به اولي، هرگاه چیزی را ممکن ببینند یا تصور کنند، حکم میکنند که وجود آن معلول علتی است و همچنین حکم میکنند که ادامه وجود آن، که به صورت دوام بیان میشود، نیازمند علت است. این حکم مبتنی بر تساوی وجود و عدم در ذات ممکن است و فرع بر انکار اولویت ذاتی است و هیچ دلیلی بر انکار آن ندارند .
اما کسانی که نظر دوم را میگویند، به امکان وجود ممکن و نیاز آن به علت حکم نمیکنند، زیرا ممکن، خود، آغاز وجود است. همچنین به نیاز آن به علت برای بقا حکم نمیکنند. علت نیاز، به گفتهی آنها، حدوث بالقوه یا امکان همراه با حوادث یا امکان به شرط حدوث است . پس اگر ممکنی را در حال تحقق بالفعل ببینند، حکم میکنند که علت و موجد دارد، زیرا وقوع حادثهای بدون موجد، بالضروره محال است .
📚 حكمة العارفين في دفع شبه المخالفين ، ص 106 - 107 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 714 |
| 15 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 عدم رضايت صديقه طاهره س از غاصبین طاغین
غضب حضرت زهراء غاصب اول و قطع ارتباط و عدم تکلم با وی یکی از حقایق تاریخی است که در أصح روایات اهل سنت وارد شده .
به دلیل وجود این روایات صحیح، بعض علمای اهل سنت و به تبعیت از آنان برخی از عوامشان با استناد به روایاتی نا معتبر به دنبال اثبات رضایت حضرت زهراء از ابوبکر رفته اند .
در این مطلب داعی داریم تا ضمن نقل تمامی این روایات به آن ها پاسخ داده و عدم صحت این روایات را ثابت کنیم :
روايتي كه أبناء العامة از بعض رواة خود نقل نموده اند
الف ) نقل از شعبي :
روايتي كه ابن سعد در الطبقات الكبير ، ابن شاهين به نقل ابن ملقن و بيهقي در الاعتقاد والهداية بيان نموده اند .
ب ) نقل از أوزاعي
روايتي كه محب الدين طبري در الرياض النضرة بيان نموده است .
ادعاء صحت روايت شعبی :
الف) بيهقي
... هَذَا مُرْسَلٌ حَسَنٌ بِإِسْنَادٍ صَحِيحٍ .
السنن الكبري ج 6 ص 491 .
ب ) ابن كثير
... وَهَذَا إِسْنَادٌ جَيِّدٌ قَوِيٌّ. وَالظَّاهِرُ أَنَّ عَامِرًا الشَّعْبِيَّ سَمِعَهُ مِنْ عَلِيٍّ، أَوْ مِمَّنْ سَمِعَهُ مِنْ عَلِيٍّ .
البداية والنهاية ج 8 ص 196 .
ج ) ابن حجر عسقلاني
... وَهُوَ وَإِنْ كَانَ مُرْسَلًا فَإِسْنَادُهُ إِلَى الشَّعْبِيِّ صَحِيحٌ وَبِهِ يَزُولُ الْإِشْكَالُ فِي جَوَازِ ... .
فتح الباري في شرح صحيح البخاري ج 6 ص 202 .
د ) بدر الدين العيني
وَهَذَا قوي جيد، وَالظَّاهِر أَن الشّعبِيّ سَمعه من عَليّ، رَضِي الله تَعَالَى عَنهُ، أَو مِمَّن سَمعه من عَليّ .
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ج 15 ص 20 .
پاسخ به شبهه :
روایت شعبی همانطور که خود علمای اهل سنت نیز اعتراف کرده اند «مرسل» است و شعبی اصلا علی بن ابی طالب ع و ماجرای غضب حضرت زهراء س را درک نکرده تا بخواهد در مورد آن چیزی نقل کند ، بنا بر این روایت به دلیل ارسال قابل استناد نیست و حتی افرادی چون بیهقی و ابن حجر نیز به مرسل بودن این روایت اعتراف کرده اند اما از آن جا که «حب الشیء یعمی و یصم» به منظور دفاع از ابوبکر بدان استناد کرده اند .
تضعیف مراسیل شعبی :
ابن رجب حنبی :
وبناء على هذه الضوابط التي قعدها ابن رجب نحكم على مرسلات الزهرى والشعبي بالضعف، كما نحكم على مرسلات كل من عرفنا له رواية عن الضعفاء .
شرح علل الترمذی ص 187 .
عدم امکان نقل از حضرت علی ع :
حاکم نیشابوری :
وَأَنَّ الشَّعْبِيَّ لَمْ يَسْمَعْ مِنْ عَائِشَةَ، وَلَا مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ، وَلَا مِنْ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ، وَلَا مِنْ عَلِيٍّ إِنَّمَا رَآهُ رُؤْيَةً، وَلَا مِنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ، وَلَا مِنْ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ .
معرفة علوم الحديث ص 111 .
ابن حزم اندلسي :
وَالشَّعْبِيِّ لَمْ يَسْمَعْ عَلِيًّا .
المحلي بالاثار ج 6 ص 188 .
تعارض با روايات صحيح :
روايتي كه صاحب الجامع الصحيح نقل مي كند :
... فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلامُ، فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ، قَالَ: وَعَاشَتْ بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ.
علي هذا حضرت زهراء بر ابوبکر غضب کردند و تا آخر عمر با وی صحبت نکردند و از دنیا رفتند .
استدلال بر قاعده المثت مقدم علي النافي :
بعض علماء اهل الخلاف تمسكا بهذه القاعدة در صدد دفاع از نقل شعبي برامدند مانند ابراهيم الرحيلي در الانتصار للصحب والال من افتراءات سماوي الضلال ص 309 ، لكن أعلام عامه موضح نموده اند عند التعارض نجوه جريان قاعده مذكور به چه نحوی می باشد
کما قاله ابن عبد البر :
إِذَا تَعَارَضَتْ فِي نَحْوِ هَذَا فَأَثْبَتَ قَوْمٌ شَيْئًا وَنَفَاهُ آخَرُونَ كَانَ الْقَوْلُ قَوْلَ الْمُثْبِتِ دُونَ النَّافِي لِأَنَّ النَّافِيَ لَيْسَ بِشَاهِدٍ هَذَا إِذَا اسْتَوَيَا فِي الْعَدَالَةِ وَالْإِتْقَانِ وَالْقَوْلِ فِي قَبُولِ زِيَادَةِ الزَّائِدِ فِي أَخْبَارٍ عَلَى نَحْوِ هَذَا .
التمهيد لما في الموطاء من المعاني والمسانيد ج 15 ص 317 .
پاسخ به نقل اوزاعی :
محب الدین طبری (متوفای 694هـ) در کتابش روایتی را بدون هیچ سندی از اوزاعی (متوفای 157هـ) به نقل از ابن السمان (متوفای 445هـ) نقل کرده است.
اولا: از آن جا که نه محب الدین طبری و نه ابن السمان اوزاعی را درک نکرده اند و سندی نیز تا این قول اوزاعی وجود ندارد، انتساب این روایت به اوزاعی ثابت نیست .
ثانیا:اوزاعی این واقعه را اصلا درک نکرده است.
بنابر این حتی اگر انتساب چنین قولی به اوزاعی صحیح هم می بود از آن جا که روایت متصل صحیح وجود دارد، قول اوزاعی نیزمانند ادعای شعبی مورد قبول قرار نمی گرفت.
بنا بر این نه این سخن از اوزاعی ثابت است و نه در صورت ثابت بودن مورد قبول قرار نمی گرفت .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 2 831 |
| 16 | 🔰 مجموعه توجیهات عجیب اهل خلاف نسبت به هجوم منزل صدیقه طاهره توسط ثانی طاغی
1️⃣قاضی عبدالجبار: تهدید به آتش زدن خانه ی فاطمه حق مسّلم عمر بن خطاب است و هیچ اشکالی ندارد!
اما آنچه در مورد عُمَر و آتش زدن خانه ی [حضرت] زهرا گفته، اگر صحیح باشد طعن و اشکالی بر عُمَر وارد نمی شود چرا که او حق دارد کسانی را که به منظور مخالفت با مسلمانان بیعت نکرده اند، تهدید کند .
(المغني في أبواب التوحید والعدل (الإمامة) ، ج 20 ص)
2️⃣ابن تیمیه: هجوم به خانه فاطمه برای اطمینان از عدم وجود امول مردم در آن بود !
و نهایتِ آنچه در این باره می توان گفت آن است که ابوبکر ناگهان به خانه [یِ فاطمه] هجوم بُرد تا ببیند آیا چیزی از مالِ خدا که آن را میان مردم تقسیم می کرد، در آن وجود دارد تا آن را به مستحقّش بدهد؟
(منهاج السنة النبویة، ج 8 ص 291)
3️⃣عبدالعزیز دهلوی: خانه ی حضرت زهرا محل تجمع مفسدان شده بود و در آن موقعیت نیازی به رعایت ادب نبود!
و هر گاه بر ترک جماعت که از سنن مؤکده است ، پیغمبر صلی الله علیه وسلم تهدید فرموده باشد به احراق بیوت در این قسم مفسده که شراره های آن تمام مسلمین بلکه تمام دین را برسد چرا تهدید به احراق بیوت جایز نباشد و هر گاه پیغمبر به سبب بودن پرده های منقش و تصاویر در خانه ی حضرت زهرا درآید تا وقتی که آن را ازاله نکند بلکه در خانه ی خدا نیز درآید و اگر عمر بن الخطاب هم به سبب بودن مفسدان در آن خانه کرامت آشیانه و وقوع تدبیرات فتنه انگیز در آنجا مردم را تهدید کند به احراق آن خانه چه گناه بر ذمه ی وی لازم شود و نهایت کار آن که مراعات ادب مقتضی این تهدید نبود لیکن معلوم شد که رعایت ادب در این قسم امور عظام کسی نمی کند به دلیل فعل حضرت امیر با عایشه ی صدیقه که بلا شبهه زوجه ی محبوبه ی رسول صلی الله علیه وسلم و ام جمیع المؤمنین و واجب التعظیم کافه ی خلایق اجمعین بود پس هر چه از عمر مطابق فعل معصوم به وقوع آید چرا محل طعن و تشنیع گردد.
(تحفه ی إثنا عشریه (نصیحة المؤمنین وفضیحة الشیاطین)، ص 593)
4️⃣شبلی نعمانی: عمر با تهدید به آتش زدن خانه ی فاطمه، فتنه ی بنی هاشم را در نطفه خفه کرد !
تنها بنی هاشم همچنان بر ادعای خود پافشاری میکردند؛ ازاین رو در خانه ی حضرت فاطمه گرد هم می آمدند و به رایزنی می نشستند. عمر قصد داشت بنی هاشم را به زور وادار به بیعت کند؛ اما آنان نمی خواستند گردن در برابر هیچکس، جز علی ـ رضی الله عنه ـ فرود آورند اما از نظر «درایه الحدیث» چنین رفتاری از عمر ـ که به تندی و تیزیِ خُلق شناخته میشود ـ دور از انتظار نیست. در واقع، اقدام هایی که عمر در آن برهه ی حساس و با شتاب و هیجان فراوان انجام داد، شاید در بردارنده ی برخی افراط ها بوده باشد؛ با این همه باید توجه داشت که آن تندی ها برای فرو نشاندن فتنه ها و ریشه کن کردن آنها بود و اگر توطئه های بنی هاشم در آن زمان ادامه یافته بود، شیرازه ی جامعه ی مسلمانان از هم می گسست و جنگ های داخلی که بعدها میان علی ـ کرم الله وجهه ـ و معاویه رخ داد، در همان دوره به وقوع می پیوست.
(سیرة الفاروق، ص 62 )
5️⃣حافظ ابراهیم: تهدید ُعَمر به آتش زدن خانه ی فاطمه نشانه ی شجاعت اوست!
و کلامی که از سوی عمر خطاب به علی صادر شد
* چه شنونده ی بزرگواری و چه گوینده ی بزرگواری
(عُمَر) به (علی) گفت: اگر بیعت نکنی، خانه ات را به آتش میکشم و کسی را در آن باقی نمیگذارم *
حتی اگر دختر پیامبر در آن باشد به غیر از (عُمَر) کسی دیگر نمی توانست چنین کلامی را
* خطاب به شهسوار عرب و مدافع آن بگوید .
منظور شاعر از این ابیات خودداری علی از بیعت با ابوبکر در روز سقیفه و تهدید عمر به آتش زدن خانه ی علی است، در صورتی که او خود داری اش از بیعت را ادامه دهد؛ و در آن خانه، فاطمه دختر پیامبر ،همسر علی، حضور داشت .
(دیوان حافظ إبراهیم، ص 82 )
6️⃣عَمر ابو النصر: ُعَمر بن خطاب برای ایجاد وحدت و جلوگیری از تفرقه ی امت به خانه ی فاطمه هجوم برد!
این رحمت خداوند است که [پس از پیامبر] مسلمانان را به وحدت و اجتماع سوق داد و تنها پس از چند سال مقتدرترین حزب بر روی زمین و قوی ترین گروه بر روی زمین شدند. بنی هاشم بعد از بیعت قریش و انصار با ابوبکر، در کنار علی بن ابی طالب در خانه فاطمه جمع شدند. امام علی و بنی هاشم از بیعت با ابوبکر خودداری کردند چرا که ایشان سزاوارتر به خلافت بودند، در این هنگام عمر بن خطاب به علی گفت: تو را رها نمیکنیم تا این که بیعت کنی. علی گفت: سخن تو را نمیپذیرم و با ابوبکر بیعت نمیکنم پس از آن، عمر بن خطاب از ایجاد فتنه ترسید، عمر بن خطاب از حریص ترین مردم بر توحید کلمه مسلمانان (ایجاد وحدت) و گرفتن بیعت از بنی هاشم برای ابوبکر بود و عملا دست به هجوم ناگهانی به خانه فاطمه زد تا از طریق آن علی را برای بیعت با ابوبکر ببرد.
(فاطمة بنت محمد، صص 115 - 120 )
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 157 |
| 17 | ✅ تَذَاكَرُوا وَ تَلاَقَوْا وَ تَحَدَّثُوا
فَإِنَّ اَلْحَدِيثَ 👈جِلاَءٌ لِلْقُلُوب👉
♦️ ڪانالۍ بسیار عالی با ارائه #أحادیث از منابع روایی معتبر شیعی در موضوعات :
⇜ #معارفامامٺ
⇜ #شئوناٺخاصهاهلبیٺعلیهمالسلام
⇜ #تاملۍبرباورهاۍاهلسنٺ
⇜ #درسهاۍاعتقادۍازڪتاببحارالأنوار
⇜ #بیاناٺعلامہمجلسۍذیلاحادیث
⇜ #بررسےتأویلآیاٺازتفاسیرروایے
⇜ #معارفتوحیدۍ
⇜ #درسهاۍتوحیداهلبیٺ
🌼 به دو زبان #عــربــۍ و #فــارســۍ
💢 آیدۍ ڪاناݪ↓•°
❀『 @eteghdate 』❀
❀『 @eteghdate 』❀
🌿
🌺🌿 | 83 |
| 18 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
* به بهانه روز جهاني فلسفه !
🔰 فتنة الفلاسفة والفلسفة
✍️ بيان فقيه متكلم جامع معقول و منقول حاج شيخ لطف الله صافي گلپایگاني رضوان الله عليه :
🔶 لما شاع من عصر المأمون فلسفة اليونانيين بين المسلمين صارت النصوص الإسلام سيما في أصول الدين غرضا لتأويلات المتفلسفين فصرفوا النصوص علي آرائهم و عدّ من الثقافة الخروج من نصوص الشريعة و ظواهرها وتأويلها علي ما يوافق ما حرروها في الفلسفة حتي في الطبيعيات فبعدوا وأبعدوا الناس عن مفاهيم نصوص الدين ... فأولوها بما لا يوافق ظواهرها فبنوا دينهم علي الطنون و الزعوم وفسروه بما لا يرتضيه صاحبه ... فقرروا المعارف العالية علي الأسس التي قررها الذين لم يسلكوا مسلك الأنبياء ولم يستضيئوا من نور هدايتهم السماوي فاستقلوا بعقولهم ومشوا في مذاهبهم وجاءوا بإصطلاحات التي لا توافق اصطلاحات القرآن الكريم ووقعوا في القول بالإيجاب والحلول الاتحاد ووحدة الوجود وفسروا ربط الحادث بالقديم كربط المعلول بالعلة لا كربط المخلوق بالخالق مع الفرق الواضح بين الإصطلاحين ... وكتب الفلاسفة ... لا يوافق جميع مباحثها مع الوحي وما هو ثابت بالكتاب و السنة ، ففيها الغث والسمين والحق والباطل ... وذلك لأنهم سيما القدماء منهم اقتنعوا واستغنوا بمنسوجاتهم عما جاء به رسل الله تعالي واستقلوا بعقولهم عن هدايتهم فيما لا يهتدي العقل إليه لو لا هداية الأنبياء ... ولذا لم يأمنوا عن الأخطاء والعثرة والزلة إلا القليل منهم ... .
🔷 با گسترش فلسفه یونانی در میان مسلمانان در دوران مأمون، متون اسلامی، به ویژه متون مربوط به اصول دین، هدف تفسیرهای فیلسوفان قرار گرفت.
آنها متون را مطابق با نظرات خود تحریف کردند و انحراف از متون شریعت اسلامی و معانی ظاهری آنها و تفسیر آنها مطابق با آنچه در فلسفه، حتی در علوم طبیعی، تدوین کرده بودند، فرهنگ محسوب شد. بدین ترتیب، خود و دیگران را از فهم واقعی متون دینی دور کردند.
آنها آن را به گونهای تفسیر کردند که با معنای ظاهری آن مطابقت نداشت، و بدین ترتیب دین خود را بر اساس حدس و گمان بنا کردند و آن را به گونهای تفسیر کردند که نویسندهاش آن را تأیید نمیکرد ... آنها معارف عاليه را بر اساس مبانی کسانی که راه پیامبران را دنبال نکرده و از نور هدایت آسمانی آنها هدایت نشده بودند تقرير كردند و به عقل خود تکیه کردند، از عقاید خود پیروی کردند و اصطلاحاتی را ابداع کردند که با اصطلاحات قرآن کریم مطابقت ندارد.
آنها در تصدیق و پذیرش مفاهیم اتحاد و وحدت وجود دچار اشتباه شدند و ارتباط موجود ممکن با موجود ابدی را به عنوان ارتباط معلول با علت تفسیر کردند، نه به عنوان ارتباط مخلوق با خالق، با وجود تفاوت آشکار بین این دو اصطلاح .
نوشتههای فیلسوفان... همه با وحی الهی و آنچه در قرآن و سنت ثابت شده است، موافق نیستند؛ آنها هم خوب و هم بد، هم حق و هم باطل را در بر دارند.
زیرا آنها، به ویژه پیشینیان، به بافتههای خود بسنده کردند و به آنچه پیامبران خداوند آورده بودند، اکتفا نکردند و در اموری که عقل بدون راهنمایی پیامبران به آنها هدایت نمیشد، به عقل خود تکیه کردند ... بنابراین، تنها تعداد کمی از آنها از خطا، لغزش و لغزش در امان ماندند .
📚 لمحات في الكتاب والحديث والمذهب ، ج 3 ص 388 إلي 390 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 7 147 |
| 19 | •┈┈••✾ بِسْــــــمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِيــمِ ✾••┈┈•
🔰 أفضليت صديقة طاهره سلام الله عليها و تقابل عامه عمياء
تحقيقا حجج قاطعه و ادله كثيره و براهين روشن مثبت افضليت حضرت در عالم امكان ميباشد حتي صرحت به الروايات الصحيحة عند العامة لكن مع الأسف بعض مبغضين من العامة تجاهل نموده و دعوي نموده اند كه عائشة أفضل از حضرت ميباشد و بر اين دعوي خود بعض حجج را اقامه نموده اند كه ذيلا به بررسي آنها خواهيم پرداخت :
1. حديث خذوا ثلثي دينكم عن هذه الحميراء
روايت مذكور كما قاله أعلام طائفة العامة بلا اعتبار ميباشد
الف) ابن حجر عسقلاني : لا أعرف له اسنادا ولا رواية في شئ من كتب الحجيث الا في النهاية لابن الأثير ولم يذكر من خرجه . تحفة الأحوذي ، المباركفوري ، ج 10 ص 259 و كشف الخفاء ، العجلوني ، ج 1 ص 374 .
ب) ابن كثير الدمشقي : فأما ما يلهج به كثير من الفقهاء وعلماء الأصول من ايراد حديث ، فانه ليس له أصل ولا هو مثبت في شئ من أصول الاسلام وسألت عنه شيخنا أباالحجاج المزي، فقال : لا أصل له . البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 8 ص 100 .
ج) الملاعلي القاري : قد اشتهر أيضا حديث كلمتين يا حميراء وليس له أصل عنج العلماء . كشف الخفاء ، العجلوني ، ج 1 ص 374 - 375 .
د) ابن القيم الجوزية : قال ابن الغرس : رأيت في الأجوبة علي الأسئلة الطرابلسية لابن قيم الجوزية : أن حديث فيه حميرا أو ذكر الحميراء فهو كاذب مختلق ... كحديث : خذوا شطر دينكم عن الحميراء .
ه) قال الفتني في تذكرة الموضوعات بشأن الحديث : سئل المزني والذهبي فلم يعرفاه . تذكرة الموضوعات ، الفتني ، ص 100 .
2.حديث فضل عائشة علي النساء كفضل الثريد علي الطعام
الف) حديث لا دلالة له بر تفضيل كما صرح جمع من العلما :
المناوي في شرحه : لا تصريح في بأفضلية عائشة علي غيرها ... . فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 5 ص 66 .
القاضي عياض في تعقيبه : ليس فيه ما يشعر بتفضيلها علي فاطمة ، اذ قد يكون تمثيل تفضيل فاطمة لو مثلها مما هو أرفع من هذا . امتاع الأسماع ، المقريزي ، ج 10 ص 273 .
ب) لو فرض كه دال بر فضل باشد معارض با احاديث اخري كه صراحت در غير او دارد ميباشد كما صرح بها جماعة من أكابر علمائهم :
الالوسي : لأن الحديث الثاني معارض بما يدل على أفضلية غيرها رضي الله تعالى عنها عليها ، فقد أخرج ابن جرير عن عمار بن سعد أنه قال : قال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم : فضلت خديجة على نساء أمتي كما فضلت مريم على نساء العالمين " بل هذا الحديث أظهر في الأفضلية وأكمل في المدح عند من انجاب عن عين بصيرته عين التعصب والتعسف لأن ذلك الخبر وإن كان ظاهراً في الأفضلية لكنه قيل ولو على بعد : إن - أل - في النساء فيه للعهد ؛ والمراد بها الأزواج الطاهرات الموجودات حين الإخبار ولم يقل مثل ذلك في هذا الحديث . تفسير الالوسي ، ج 3 ص 153 .
بعد از رفض ادلة مزعومه عامة در فضل عائشة بحث را با اعتراف أعلام عامة در افضليت صديقة طاهره سلام الله عليهما خاتمه مي دهيم :
1. مالك بن أنس : قال أهدل : نقل عن مالك أنه قال : لا أفضِل علي بضعة النبي ص أحدا . الخاصائص النبوية ، ص 240 .
2. المناوي : در ذيل حديث [فاطمة سيدة نساء أهل الجنة] مي گوید : فعلم أنها أفضل من عائشة لكونها بضعة منها . فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 4 ص 555 .
3. أبو حيان الأندلسي : قال بعض شيوخنا والذي رأيت ممن اجتمعت عليه من العلماء ، أنهم ينقلون عن أشياخهم : أن فاطمة أفضل النساء ، المتقدمات والمتأخرات ، لأنها بضعة من رسول الله ص . تفسير البحر المحيط ، ج 2 ص 477 .
4. محمود بن أحمد العيني : والذي أراه أن فاطمة أفضل ، لأنها بضعة منه ، ولا يعدل ببضعته . عمدة القاري ، ج 21 ص 54 .
هذه الموارد بخش اندكي از أقوال عامة در جهت افضليت صديقة طاهره سلام الله عليها بود .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 2 160 |
| 20 | 🔰 مجموعه ای از عقائد و افکار سید محمد حسین طباطبایی
1.شهودات عرفانیه
إن العارف هو الذي يمكنه الانقطاع قلبا عن هذه النشأة مع تمام الإيقان باللازم من المعارف الإلهيّة والتخلّص إلى الحقّ سبحانه وهذا هو الذي يمكنه شهود ما وراء هذه النشأة المادية والإشراف على الأنوار الإلهية كالأنبياء عليهم السلام .
رسائل سبعة ص 17 .
2.نیل عموم انسان به خلیفه اللهی و قطبیت
الإنسان في سيره إلى الحق سبحانه لا بد أن يعبر من جميع مراتب الأفعال والأسماء والذوات ، حتى ينال التوحيدات الثلاثة وحيث إنه لا ينال مرتبة من مراتب كماله إلا بفنائه وبقاء ذلك الكمال في المحل ، فهو في كل مرتبة واقف على مجرى جميع أنواع الفيوضات المترشحة من تلك المرتبة إلى ما دونها متحقق به ، حتى ينال توحيد الذات ، ولا يبقى له اسم ولا رسم ، والملك يومئذ للّه . الولاية ص61 .
مقامات الأولياء وخاصة أسرارهم مع اللّه سبحانه ، حيث إن ولاية أمرهم للّه سبحانه ، وقد فنت أسماؤهم ورسومهم فيه تعالى ، لا يمكن الإحاطة بها . وقد قال سبحانه : [وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً].وكفى لهم شرفا أن ولاية أمرهم للّه سبحانه ، وهو المربي لهم ، والمبشر لهم ، قال سبحانه : (أَلَا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ].
الولاية ص62 .
3.تجویز تفکر در ذات خداوند
وفي النهي عن التفكر في الله سبحانه روايات كثيرة أخر مودعة في جوامع الفريقين ، والنهي إرشادي متعلق بمن لا يحسن الورود في المسائل العقلية العميقة فيكون خوضه فيها تعرضا للهلاك الدائم .
تفسير الميزان ج 19ص 53 .
4.نفی صحیح معانی صفات الهیه
وبعد هذه الطائفة المسماة بالمفوضة الطبقة المسماة بالمؤولة وهم الذين يجمعون في تفسير المتشابهات من آيات الأسماء والصفات بين الإثبات والنفي فينزهونه عن لوازم الحاجة والإمكان بتأويلها ــ بمعنى الحمل على خلاف الظاهر ــ إلى معان توافق الأصول المسلمة من الدين أو المذهب ، وهؤلاء منشعبون على شعب : منهم من اكتفى في الإثبات بعين ما نفاه بالدليل وهم الذين يفسرون الأسماء والصفات بنفي النقائص ، فمعنى العلم عندهم عدم الجهل ومعنى العالم من ليس بجاهل وعلى هذا السبيل . ولازمه تعطيل الذات المتعالية عن صفات الكمال والبراهين العقلية وظواهر الكتاب والسنة ونصوصهما تدفعه ، وهو من أقوال الصابئة المتسربة في الإسلام .
تفسير الميزان ج 14ص 132.
5.عدم امکان اتصاف خداوند متعال بصفات فعلیه الا بعد تحقق فعل
لا ريب أن للواجب بالذات صفات فعلية مضافة إلى غيره كالخالق والرازق والمعطي والجواد والغفور والرحيم إلى غير ذلك وهي كثيرة جدا تجمعها صفة القيوم . ولما كانت مضافة إلى غيره (تعالى) كانت متوقفة في تحققها إلى تحقق الغير المضاف إليه وحيث كان كل غير مفروض معلولا للذات المتعالية متأخرا عنها كانت الصفة المتوقفة عليه متأخرة عن الذات زائدة عليها فهي منتزعة من مقام الفعل منسوبة إلى الذات المتعالية .
نهاية الحكمة ص 349 .
6.قاعده سنخیت
المتحصل مما تقدم من المباحث وما سيأتي أن هذا العالم المادي معلول لعالم نوري مجرد عن المادة متقدس عن القوة وأن بين العلة والمعلول سنخية وجودية بها يحكى المعلول بما له من الكمال الوجودي بحسب مرتبته الكمال الوجودي المتحقق في العلة بنحو أعلى وأشرف والحكم جار إن كان هناك علل عقلية مجردة بعضها فوق بعض حتى ينتهي إلى الواجب لذاته جل ذكره .
نهاية الحكمة ج2 ص 230 .
🍃 کانال بازگشت به شیعه 🍃 | 1 111 |
