Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
داستان و رمان شب
📈 Analytical overview of Telegram channel داستان و رمان شب
Channel داستان و رمان شب (@dastanxshab) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 63 718 subscribers, ranking 6 742 in the Erotic category and 4 354 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 63 718 subscribers.
According to the latest data from 25 December, 2024, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -4 806 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“🚩 Channel was restricted by Telegram”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 26 December, 2024), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Erotic category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 December | 0 | |||
| 24 December | 0 | |||
| 23 December | 0 | |||
| 22 December | 0 | |||
| 21 December | 0 | |||
| 20 December | 0 | |||
| 19 December | 0 | |||
| 18 December | 0 | |||
| 17 December | 0 | |||
| 16 December | 0 | |||
| 15 December | 0 | |||
| 14 December | 0 | |||
| 13 December | 0 | |||
| 12 December | 0 | |||
| 11 December | 0 | |||
| 10 December | 0 | |||
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | 0 | |||
| 05 December | 0 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | 0 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | 0 |
| 2 | ذ | 1 |
| 3 | ذ | 1 |
| 4 | ت | 509 |
| 5 | د | 502 |
| 6 | همه چیز که اکی شد و رفتیم دانشگاه هفته اول اون دوتا ارشد ها نیومدن توی راه به ذهنم رسید بهترین وقت برای سکس همین امشبه رفتم داخل شهر اسپری موبر و کاندوم گرفتم و برگشتم تو اتاق دیدم ظرفها کثیفه لباس عوض کردم و نشستم به چرخیدن توی مجازی نیم ساعت که گذشت ممد اومد یه فیلم اروتیک گذاشتم دیدیم قشنگ مشخص بود که داغ کرده گفتم ممد پاشو ظرفها رو بشور یه چیزی بپزم بخوریم گفت باشه وقتی رفت ظرف بشوره یاد چت اون شبمون افتادم که میگفت گوشم خیلی حساسه بلند شدم و رفتم از پشت بغلش کردم گفت چیکار میکنی بی توجه به تقلاش گوشش رو لیسیدم شل شد گفتم میخوام بکنمت ممد میدونم دوس داری شل کن جفتمون حال کنیم بازم گوشش رو لیسیدم گفت باشه دستش رو شست اومد تو بغلم بردمش روی تختش لب میگرفتیم لختش کردم گردنش رو بوسیدم و دوباره گوشش رو لیسیدم گفتم پاشو بریم حموم در اتاق رو قفل کردم و رفتیم حموم اول پشم هامون رو با موبر صاف و صوف کردیم و کون ممد رو تمییز کردم دوش رو باز کردم زیر دوش از پشت بغلش کردم و گفتم خم شو میخوام بازت کنم اول انگشتم رو بردم سمت دهنش یکم برام خورد و گذاشتم در کونش و اروم فشار دادم اروم اروم بند به بندش رو کردم تو و انگشت میکردم کم کم انگشتهای بعدی رو هم اضافه کردم پروستاتش رو تحریک میکردم و قوربون صدقه اش میرفتم انقدری ادامه دادم که قشنگ ارضا شد شستمش و رفتیم بیرون روی انداختمش روی تخت و خودمم خوابیدم روش و لب میگرفتیم سرم رو بردم تو گردنش و نفس میکشیدم اه میکشید و من حال میکردم تمام سینه و شکمش رو خوردم و دور نافش رو بوسیدم سرکیرش رو بوسیدم و زبونم رو روی خروجیش میکشیدم یکی دو دقیقه براش ساک زدم چرخوندمش سوراخش رو میلیسیدم رسما داشت ناله میکرد وقتی خوب تحریک شد کاندوم کشیدم روی کیرم و گفتم بیا خیسش کن وقتی ساک میزد سوراخش رو میمالیدم کیرم رو از دهنش در اوردم و پاهاش رو گذاشتم روی شونه هام کیرم رو اروم اروم فرو کردم تو کونش و اروم و ریتمیک توی کونش تلمبه میزدم ناله میکرد و میگفت بکنم بکن پاره ام کن پوزیشن رو عوض کردم و داگی گذاشتم کیرم و اروم کردم توی کونش که گوشیش زنگ خورد رلش بود گفتم جواب بده میخوام وقتی داری باهاش حرف میزنی بکنمت وقتی که داشت حرف میزد تو کونش تلمبه میزدم و سینه هاش رو میمالیذم تلفنش رو که قطع کرد محکم تر میکردمش نزدیک بود که ارضا شم کیرم و در اوردم و رفتم روش و میبوسیدمش گفت چرا نمیکنی گفتم قرار نیست راند اولمون به همین زودی تموم شه حس ارضا شدنم که کم شد دمرش کردم و رفتم پشتش کیرم رو کردم توی کونش و محکم میگاییدمش و گوشش رو میلیسیدم حس کردم که کونش تنگ تر شد گفتم تو دیگه ممد نیستی تو از این به بعد اسمت شراره اس محکم تر میزدم و نزدیک ارضا شدنم گفتم میخوریش سر تکون داد از کونش در اوردم و کاندوم رو کندم اومد پایین تو دهنش تلمبه میزدم انقدری ادامه دادم تا توی حلقش ارضا شدم رفت دهنش رو شست یه پارچه اورد تختش رو تمیز کرد رفتیم طبقه بالا روی تخت خودم تو بغلم بود و میبوسیدمش و میمالیدمش گفتم دوست داشتی گفت خیلی عالی بود گفتم خوب کص پسرونه ات رو باز کردم شراره من دستم رو بردم روی سوراخش و میمالیدم دوباره گوشش رو خوردم و گفتم من بازم میخوام 69 شدیم یکم برام خورد وقتی که کامل شق شد دمرش کردم و کیرم و اروم گذاشتم تو کونش اروم اروم تلمبه میزدم و در گوشش میکفتم من دیگه شوهرتم شب کنتم فهمیدی یا نه شدت تلمبه ها رو بیشتر کردم و محکم تر میکردمش و در گوشش قوربون صدقه اش میرفتم و با ناله هاش ازم دلبری میکرد توی همین پوزیشن کامل ارضا شدم و روی محمد دراز کشیدم | 509 |
| 7 | طعمه گرگ
1402/05/25
#گی
قسمت اول
دانشجوی کارشناسی بودم ترم چهارم تازه شروع شده بود که مجبور شدم به خاطر کرونا برگردم خونه برای منی که از قصد با رتبه خوب از خونه رفتم یه شهر تقریبا دور تا توی خوابگاه یکم مستقل تر بشم واقعا کشنده بود اوایل فکر میکردم فقط دوهفته اس و بعد عید برمیگردیم خوابگاه اما عید هم گذشت و ماهم به طعم دانشگاه مجازی عادت کردیم اصلا اوضاع به سامانی نبود چندهفته ای گذشت اون ترم تموم شد هرچی نقشه برای گاییدن هم اتاقیم کشیده بودم هم از بین رفت عملا ترم اول و دوم مجازی گذشت و رسید به سومین ترم مجازی که مصادف بود با هفتمین ترم کارشناسی اون ترم با دکتر صمدیان آلی فلزی داشتیم و دست برقضا با دکتر محسنیان هم کوانتم به سبب درس خون بودنم با این دوتا درس مشکلی نداشتم چندوقت گذشت و شب میانترم رسید این محمد قصه ما اومد پی وی و ازم خواست باهاش درس کار کنم منم از خداخواسته قبول کردم پنج ساعت باهم کار کردیم و روز بعد میانترم رو دادیم این دکتر محسنیان هم از اون بیکار ها بود سی تا سری سوال برامون طرح کرده بود امتحانم رو نوشتم و ارسال کردم سیستم رو خاموش کردم و نشستم سر درسهام تازه به فکر اپلای کردن افتاده بودم شرایط مالیم مناسب نبود مجبور شدم ارشد رو ایران بخونم و بعد از ایران برم تحقیقاتم رو کرده بودم میخواستم با دکتر رستمی کار کنم با درسهام مشغول بودم که نوتیف پیام محمد حواسم رو پرت کرد کلی ازم تشکر کرده بود که کمکش کردم و یکم تعارف تیکه پاره کردیم هم اتاقی بودیم راحت بودیم باهم اون موقع ها توی خوابگاه که صحبت میکردیم همه میدونستن من دوجنسگرام برام فقط صرف فعل گاییدن مهمه نه جنسیت پارتنرم خلاصه کنم براتون اون شب الکلاسیکو داشت داشتم بازی رو میدیدم که دست بر قضا رئال یه گل زد گوشی رو برداشتم به ممد پیام دادم یکم کل کل کردیم و شوخی شوخی گفتم میکنمت اگر امشب بارسا ببازه گفت بیا بکن یکم صحبت کردیم که برام اعتراف کرد که به دادن علاقه داره از شانس بد ما تا زمان فارغ التحصیلی ما کرونا و دانشگاه مجازی برقرار بود نشد برگردیم دانشگاه و با محمد بخوابم برای ارشد کنکور دادیم و من کاشان قبول شدم دقیقا همونی که میخواستم اما محمد مجبور شد بره سمنان کلا فکر محمد از ذهنم خارج شده بود و با ارشد و پارتنرم مشغول بودم اون زمانها کلا شانس به من رو نیاورد دولت هم برای اینکه نخبه های بیشتری رو از دست نده هزینه ازادسازی مدرک رو چند برابر کرد وقتی کارساز نشد سوال های ازمون ایلتس رو لو داد و ایلتس و تافل ایران رو تحریم کردن مجبور شدم که دکتری رو ایران بخونم و فکر مهاجرت رو از سرم بیرون کنم توی خوابگاه با بچه ها که در مورد دکتری صحبت میکردیم چهارتاشون گفتن ما نمیخونیم و یکی هم گفت که من میخوام برم تبریز یه لحظه بهم ریختم که فکر محمد دوباره برام جرقه زد توی اینستاگرام به محمد دایرکت دادم و صحبت کردیم از شرایط دانشگاه هامون حرف زدیم وقتی که گفت اصلا از شرایط راضی نیست تجهیزات و مواد کمه و شرایطشون خیلی سخته گفتم اع ما اینجا اوضاع مون خیلی خوبه و همه چیز عالیه گفتم خوابگاه های ما سوییته و همه چیز عالیه یکم صحبت کردیم و گفتم میخوای ادامه بدی گفت یعنی چی گفتم دکتری میخونی گفت اره حتما گفتم بیا کاشون باهم باشیم خوشحال شدم وقتی قبول کرد من استعداد درخشان بودم توی کاشون بدون کنکور کاشون موندم توی تعطیلات تابستون محمد پیام داد و گفت که نتایج ازمون اومد و کاشون قبول شدم گفتم ایول بعد ثبتنام شماره دانشجویی ت رو بهم بده من اتاق رو ردیف میکنم شدم سر گروه یه اتاق چهار نفره گرفتم که خودم و ممد و دوتا دانشجوی ارشد | 410 |
| 8 | sticker.webp | 437 |
| 9 | نامزدم و دعوای بینمون
1402/05/25
#تجاوز #نامزدی
من حدود ۵ سال پیش تازه با نامزدم دوست شده بودم و رفته بودیم خارج از شهر تو آپارتمان من داخل یکی از مکان های تفریحی توریستی حومه تهران که معروفم هست ولی مکانشو اسم نمی برم اما بعد مشروب خوردن زیاد باهم بحثمون شد
از نامزدم بگم که قد متوسط و هیکلش باربی طور و صورت کاملا فانتزی با بینی سر بالا و مغرور و کلا هم راحتو باز لباس میپوشه
اون شبم تاپ تا بالای ناف شلوار جین پاره و یه شال داشت
نامزدم با لجبازی و سماجت زیاد از خونه زد بیرون منم کلی بغلش خایه مالی که سوار ماشین شو ببرمت خونه مامانت اما کو گوش شنوا
خلاصه من برای اینکه بهش ثابت کنم غرورمو زیر پا نمیزارم که خواهش کنم بیش از حد گاز دادم و رفتم یه کوچه بالاتر حدود ۱۰ دقیقه وایسادم که نامزدم که اون موقع دوست دخترم بود از خر شیطون بیاد پایین و سوار شه
البته بگم که در ورودی باز بود و فکر میکردم بره تو لابی منتظر بمونه اما وقتی برگشتم دیدم لباسای زنم بهم ریختش و آرایش کاملا پاک شده نشسته و داره گریه میکنه اون شب هرچی ازش پرسیدم چی شده و چرا لباسات بهم ریختس و کش اومده چیزی نگفت من پیگیر شدم که چرا رژ لبت پاک شده و بازم جوابمو نداد اما بعدا با پیگیری زیاد بهم گفت که یه بنز که دوتا پسر مست سر نشینش بودن اومدن و خواستن سوارش کنن و نامزدم مقاومت کرده و با جیغو داد ترسوندنشون و رفتن حالا خواستم نظر شما عزیزان رو بدونم که تو این ۱۰ دقیقه غیبت من نصفه شب چه اتفاقی بنظرتون افتاده که نامزدم تو اون حال بوده
نوشته: بینام
@dastanxshab | 9 930 |
| 10 | sticker.webp | 8 948 |
| 11 | ، واقعا لذت میبردم بهم گفت حالا تندتر بزن تندتر تندتر و هر دو ارضا شدیم و آبمم توی کوصش خالی کردم کیرمو از توی کوصش کشیدم بیرون و بلند شدم که برم گفت کجا میری؟ و خوابید روی کمرش و گفت مثله گاو نباش بیا اینجا ببینم پدر سگ مثله باباشه میکنه و میره، برگشتم گفت بخواب روم خوابیدم روش و پستونشو گذاشت توی دهنم و گفت بخور شروع کردم خوردن، گفت کوص عمه بهت حال داد؟ پسونش توی دهنم بود گفتم اوهوم
گفت دوست داری بازم بکنی؟
گفتم اوهوم
گفت از الان شبهایی که مامانت نیست بابات با زن عمو حال میکنه تو هم با عمه حال میکنی قبوله؟
گفتم اوهوم
اون شب یه بار دیگه عمه فرزانه رو از کوص کردم و کردن عمه فرزانه تا 25 سالگیم ادامه داشت تا اینکه من ازدواج کردم البته عمه فرزانه رو فراموش نکردم و اون یه هفته ای که زنم پریوده به عمه فرزانه حال میدم، زن عمومم یه پسر داره که معلوم نیست داداش منه یا پسر عمومه اما قیافش خیلی شبیه بابامه
نوشته: عبد
@dastanxshab | 8 828 |
| 12 | عمه و زن عمو عراقیم
1402/05/25
#زن_عمو #عمه
سلام اسمم عبدالرضاست بهم میگن عبد و 20 سالمه ،مادرم پرستاره و اسمش سیماست و پدرم کارمند بانکه و اسمش غلامه و عمه ام از وقتی طلاق گرفته با ما زندگی میکنه و اسمش فرزانه است خونه ما یه خونه باغ هزار متریه دو طبقه است و طبقه اولش ما زندگی می کنیم و طبقه بالا عموم و زن عموم که زن عموم عرب اهل عراقه اسمشم سعیده است و 6،7ماهی بود که ازدواج کرده بودن، عموم وارد کننده چای بود و سفر زیاد میرفت و این اواخر رفته بود هند و نبودش، یه شب که مامانم توی بیمارستان شیفت بود منم فرداش امتحان پایان ترم فیزیک داشتم خیلی استرس داشتم چون اصلا فیزیک توی سرم نمیرفت و میترسیدم بیفتم خوابم نمیبرد ساعت 2و نیم و اینا بود رفتم توی حیاط یکم قدم زدم بارون اومد برگشتم سمت خونه و چسبیدم به دیوار که بارون رو تماشا کنم از پنجره اتاق طبقه بالایی شنیدم بابام میگفت زانو بزن جلوم زانو بزن کیرمو بوس کن یه مک بزن دوباره بوسش کن گفتم مامانم که نیست طبقه بالا هم که خونه عمومه رفتم توی خونه و رفتم توی اتاق مامان بابام دیدم بابام نیست رفتم طبقه بالا دیدم کلید روی در خونه است انگار یادشون رفته بود آروم در رو باز کردم رفتم داخل صدا از توی اتاق خواب واضح میومد چون در باز بود صدای آه و ناله شون کل خونه رو پر کرده بود آروم اومدم سرمو یکم بردم سمت اتاق دیدم زن عموم به قول خودش یه ماکسی قرمز پوشیده که تا داگی شده و ماکسیش تا توی سرش جمع شده و پسوناش آویزونه و شورت مشکی اش رو تا روی زانو داده پایین و بابام لخت مادر زاد داره توی کوصش تلمبه میزنه و میگفت وای کوصت کیرمو میبلعه جوووووونم عجب کوصی،بابام یه جور تلمبه میزد و ناله میکرد منم شق کرده بودم اومدم پایین گوشیمو بردارم که ازش فیلم بگیرم که به مامانم نشون بدم این شوهرش چطور خیانت میکنه که عمه فرزانه اومد توی اتاقم و گفت چرا نخوابیدی؟ مگه فردا امتحان نداری؟ گفتم خوابم نبرد اما یه چیزی فهمیدم که فردا صداش در میاد، بد هم صداش در میاد، عمه ام گفت بذار اونها عشق و حالشونو بکنن تو هم عشقو حالتو بکن، گفتم نه الان میرم ازشون فیلم می گیرم فردا آبروشونو میبرم، عمه ام رفت در اتاق رو بست و اومد سمتم و با دست راستش چسبوندم به دیوار و با دست چپش از روی شلوار کیرمو گرفت توی دستش و گفت مثله باباتم زبون نفهمی میگم بذار اونها عشق و حال کنن تو هم عشق و حالتو کن شوکه شده بودم و حرفی نمیزدم که گفت پس آروم باش تا تو هم امشب عشق و حال کنی و شلوار و شورتم رو کشید پایین و شروع کرد کیرمو خوردن میگفت لامصب پدر و پسر چه کیر کلفتن خیلی حرفه ای می خورد و کم کم شل شدم کیرمو گرفت و گفت بریم توی اتاقم اونجا تختش دو نفره است و رفتیم توی اتاق عمه و عمه گفت دامنم رو بکش پایین کشیدم پایین سرمو کرد لای پاش از روی شورت بهم گفت بو بکش چه بویی میده؟ گفتم بوی عطر گفت شورتمو بکش پایین، کشیدم پایین، سرمو به کوصش فشار داد و گفت اصلا شبیه بابات نیستی ولع کوص نداری بخورش منم شروع کردم خوردن گفت صبر کن رفت روی تخت خوابید و پاهاشو باز کرد و گفت حالا بخورش، واقعا خوردن کوصش لذت بخش بود هر چی بیشتر میخوردم بیشتر بوی خوب میداد گفت بسه خوردنت که اصلا خوب نبود بلند شد دوباره کیرمو خورد و حسابی توف مالیش کرد و خوابید روی شکمش و گفت کیرتو بکن توی کوصم منم پاهامو گذاشتم دو طرف بدنش و نشستم روی رون هاش و کیرمو کردم توی کصش پاهاشو محکم جفت کرد و گفت حالا با همه توانت توی کوصم تلمبه بزن منم شروع کردم تلمبه زدن میگفت اینجوری نه محکمتر مثله تلمبه های بابات تو کوص زن عموت، هر چی محکمتر میزدم بازم می گفت محکم تر | 8 404 |
| 13 | sticker.webp | 7 697 |
| 14 | اولین تجربه ایلیا
1402/05/25
#اولین_سکس #خاطرات_نوجوانی
سلام این داستان واقعیه فقط اسم هارو تغییر میدم
من ایلیا هستم ۱۶ سالمه این داستان واسه یک سال پیشه یعنی من اون موقع ۱۵ سالم بود و پسر عمم که اینجا اسمشو میزارم آرمین ۱۷ سالش بود داستان از اونجایی شروع شد که آرمین اومده بود خونه ما و اون موقع من گوشی نداشتم و کلا دو سه بار فیلم سوپر دیده بودم ولی آرمین تو گوشیش فیلم زیاد داشت اون روز چند تا فیلم به من نشون داده بود و باهم داشتیم میدیدیم من خیلی تحریک شده بودم ولی روم نمیشد جلوی اون دستمو بکنم تو شورتم تو این فکر بودم که چیکار کنم که یهو بهم گفت کیرتو ببینم منم گفتم اول خودت نشون بده وقتی کیرشو درآورد خیلی بزرگ بود حدودا ۱۳ سانت بود و خیلی کلفت بود سرش خیلی بزرگ بود منم دودولمو نشون دادم با خنده گفت که چقدر کوچیکه بعد دودولمو و کونمو مالید منم خیلی داشتم حال میکردم کیرم داشت منفجر میشد نفساش میخورد به گوشم گرمای دستاش دودول کوچیکو کونمو حسابی تحریک کرد من حسابی تو حس بودم که بهم گفت کیرشو بمالم منم شروع کردم به مالیدن کیرش خیلی کلفت و گرم بود حس عجیبی بود اونم از فرصت استفاده کرد و یکم انگشتم کرد به منم دردم میگرفت ولی چون دولمو میمالید حس خوبی داشت چند دقیقه ای منو مالید بعدشم یکم واسم ساک زد که خیلی حس خوبی داشت و انگار کیرم یه گرمای بی سابقه ای داشت داشتم از لذت میمردم بعد به من گفت که ساک بزنم منم زیاد بلد نبودم سرشو گذاشت دهنم و یکم واسش ساک زدم چند دقیقه بعد کیر کلفتشو چسبوند به دودولم گرماش خیلی زیاد بود و تو همون حالت کیرمو میمالید که آب من اومد و آبم خیلی کم بود ولی آب اون هنوز نیومده بود منم یکم حسم پریده بود ولی اون ولم نکرد و با مالیدن کیرش به دودولم آبش اومد و ریخت روی رونم و دودولم
داستان ادامه داره اگه دوست داشتین بگین که بنویسم.
نوشته: ایلیا
@dastanxshab | 7 765 |
| 15 | تجاوز آقای ح
1402/05/25
#تجاوز #خاطرات_کودکی
سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه. می خوام اینجا از تجربه های جنسیم بگم. من الان ۴۱ سالمه و مجرد هستم. تو دوران کودکی زمانی که حدودا ۶ ساله بودم توسط آقای ح مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتم. شروعش از اونجا بود که با پسر خالش منو بردن تو راهروی طبقه بالا و منو نشوندن روی پاشون که احساس میکردم یه چیزی سفت زیر باسنم هست. یک دفعه دیگه هم تو زیر زمین مغازمون دیدم که آقای ح نشسته و برادر بزرگترم داره با آلتش بازی می کنه. گاهی اوقات که می رفتیم خونشون به هوای بازی کردن یا خوابیدن، ازم استفاده جنسی می کرد. من از این طریق با رابطه جنسی تو دوران کودکی آشنا شدم و فعالیت جنسیم از دوران کودکی آغاز شد. حدودا تا سن ۱۳ سالگی توسط ۶ نفر بطور جداگانه مورد استفاده جنسی قرار گرفتم. آقای ح۲، آقای م، آقای م۲، آقایی که تو بیرون از محیط خانواده با دوستامون باهاش آشنا شده بودیم.
تا دو سال پیش این خاطرات برام زنده میشد. الان هم برام زنده ست. ولی کمتر شده. یک مرتبه یک سال و نیم پیش به روانشناس گفتم. زیاد اثر مثبتی برام نداشت. یک مرتبه هم با یه آقایی بطور مجازی در میون گذاشتم. اون هم تجربه هایی شبیه بهم داشت. اون هم تاثیر زیاد مثبتی برام نداشت. ۷، ۸ سال پیش از سایت پورن زیاد استفاده می کردم. اگه امکانش رو داشتم روزی ۷، ۸ ساعت فیلم تماشا میکردم. دستگاه تناسلیم دچار اشکال شد. عفونت پیدا کردم و تو دفع ادرارم مشکل داشتم، که هنوزم دارم. از ۳،۴ سال پیش رابطه جنسی با خانوم های کارگر رو شروع کردم. به ندرت رابطه برقرار می کنم. از بیماریهای واگیردار می ترسم. روابط جنسیم از دوران کودکی تا ۱۸ سالگی با هم جنس بود. از سن ۱۸ سالگی تا ۴ سال پیش فقط یک مرتبه رابطه جنسی با یک خانوم داشتم. که از ۴ سال پیش روابطم به ندرت شروع شده.
بعضی موقع ها نظرم به آلت بعضی از آقایون جلب میشه. یه مرتبه تو رابطه جنسی که تو ۱۸ سالگی داشتم تجربه خوردن آلت رو دارم. تو همون محدوده سنی بودم که دوستی که بهم نزدیک بود بهم گفت خودارضایی کن ببینم. منم بدون اینکه به انزال برسم براش انجام دادم. نمی دونم قبلش این کارم بود یا بعدش، بهش گفته بودم من دختر یکی از فامیلهامون رو دوست دارم. فکر میکردم اون هم ازم سوء استفاده کرده. منم مزاحم تلفنی خانوادش شدم. اونم فهمید و جبران کرد.
الان هم به جزء یکی دو نفر از اون شش نفر، بقیه شون رو گاهی اوقات می بینم. گاهی فکرها اذیتم می کنه.
ببخشید که مصدع اوقات شدم. زیاد انگیزه برای نوشتن نداشتم. در حال حاضر چند سالیه تحت نظر روانپزشک هستم. با آرزوی بهترینها 🌹
نوشته: س
@dastanxshab | 7 196 |
| 16 | sticker.webp | 6 608 |
| 17 | یه تیکه شیشه شکسته بهم دادن تا بتونم دستامو باز کنم وبا چند تا لگد زدن تو شکمم از خداحافظی کردن و رفتن.
نوشته: برده
@dastanxshab | 6 612 |
| 18 | و قرار شد تا آخر این کار من حرفی نزنم.
بزارید از مهسا براتون بگم و با اینکه سنش از غزل کمتره ولی قدش بلند تره و خیلی بد قیافست و چون خیلی دختر امروزیه و مارکه بدمم نمیومد که پالیسی اونم بکنم. برگردیم سر داستان.
بعد اینکه صحبت غزل تموم شد مهسا از رو شکمم بلند شد و رفت کنار وغزل اومد نشست رو شکمم و پاهامو تو حالت خوابیده به پشت جمع کردم تا غزل بتونه تکیه بده و دیدم که مهسا رفت و دمپایی های غزل رو آورد و گذاشت زیر سرم تا سرم بالاتر بیاد . بعد که جامونو میزون کردیم غزل پای راست خوشگل و عرق کردشو گذاشت رو صورتم و گفت که کف جورابشو بلیسم .
کف جورابشو که اومد بزاره رو صورتم ، نگاه کردم.
قشنگ عکس پاهاش افتاده بود زیر جوراب زرد و جای پاش رو جوراب سیاه شده بود و بوی عرق پاهاش آدمو دیوونه میکرد.
زبونمو در آوردم و می کشیدم زیر جوراب غزل و تمام کثیفی های پاهاشو میخوردم و اینقدر این کارو انجام دادم تا جورابشو تمیز کردم و بعد جوراباشو از پاهاش در آورد و گذاشت کنار و پای راستشو کرد تو دهنم .
پاهاش کوچیک بود و خوشمزه ولی چون که پاهاش کوچیک بود هر چی فشار میداد بیشتر میرفت تو حلقم و ناخن شصت پاش قشنگ گلومو جر داده بود که پاشو از دهنم در آورد و من شروع کردم به لیس زدن و بعد چند دقیقه که پاهاشو کامل تمیز کردم از روم بلند شد و مهسا خانوم اومد و نشست جاش.
جونم داشت از سنگینی مهسا از دهنم در میومد که کفشای سفیدشو از پاش در آورد و گذاشت رو صورتم.
واقعا به مهسا نمیومد اینقدر کفشش بو بده و منم داشت حالم به هم می خورد که کفششو از رو صورتم برداشت و اون یکی کفششو گذاشت رو صورت که اگه اونو چند ثانیه دیر تر بر میداشت با بوی پاهاش خفه میشدم .
بعد اینکه کفشاشو بو کردم تکیشو داد به پاهام و اون جورابای سیاهی رو که پوشیده بود گذاشت رو صورتم و چون که دوتا پاهاشو باهم گذاشته بود رو صورتم من دیگه جایی رو نمیدیدم و کل صورتم زیر پاهای خوشگل مهسا بود و هرچه نفس میکشیدم بوی جوراب مهسا بیشتر میرفت تو ریه ام .
یه ده دقیقه پاهای مهسا رو صورتم بود که دیگه واقعا داشتم میمردم . از یه طرف مهسا نشسته بود رو شکمم و داشت جونم در میومد و از یه طرف پاهای بد بو شو گذاشته بود رو صورتم که نمیتونستم نفس بکشم که تا دید دارم کم میارم پاهاشو برداشت و من یه چند لحظه ای نفس کشیدم تا حالم برگشت سر جاش و دیدم دوباره پاشو گذاشت رو صورتم تا براش لیس بزنم .
منم شروع کردم به لیس زدن کف جورابای مشکیش وبر خلاف بوی بد پاهاش جورابش مزه خوبی میداد و دوست داشتم اینه آبنبات چوبی پاهاشو لیس بزنم که مهسا گفت که جوراباشو با دندون درارم و پاشو بلیسم .
با دندونام اروم اروم جوراب ساق کوتاهشو در اوردم و شروع کردم به زبون کشیدن زیر پاهاش و بعد چند تا لیس انگشتاشو کرد تو دهنم و اونارم براش تمیز کردم
و پاهاشو از تو دهنم در آورد و از روم بلند شد و جوراباشو پاش کرد و کفشاشم پوشید و پاهاشو گذاشت روی لپم و فشار داد تا گردنمو چرخوندم و پاشو کامل گذاشت روی بغل صورتم و انقدر فشار داد که دادم در اومد و اونا بهم غش غش میخندیدن و پی بردم که غزل داره ازم تو اون حالت زیر پای مهسا ازم عکس میگیره و هر کاری کردم نتونستم از زیر پاهاش در بیام تا اینکه پاهاشو از روم برداشت و بلندم کردن و تمام فیلم های که ازم گرفته بودن رو نشونم دادن و تهدیدم کردن که باید هر چی اونا گفتن من قبول کنم وگرنه اون فیلم و عکسارو میزارن تو اینستا و منم قبول کردم و بهشون گفتم بعد مدتی باید این فیلم هارو حذف کنن و شکر خدا اونا هم قبول کردن و
چند تا توف تو صورت و دهنم کردن و | 6 584 |
| 19 | بردگی برای غزل و مهسا
1402/05/25
#روستا #فوت_فتیش #ارباب_و_برده
من با دوستام و رفیقام نزدیک غروب که میشه میریم بالای داهات جمع میشیم باهم صحبت میکنیم . تقریبا یه صد متر اون طرف تر هم دخترا جمع میشن و مشغول بازی و سرگرمی میشن. بین دخترای که اونجا جمع میشن غزل برای من یه دختر جنده محسوب میشد که خیلی ازش خوشم میومد. از غزل بگم که دختر خوشگلیه با قد کوتاه و هیکلی کوچیک ولی امان از زبون برنده و رفتار های شیطون آمیزش. تمام دخترای روستا از غزل حساب میبردن و برای خودش یه حکومت نظامی بود.
من موقعی تصمیم گرفتم پاهاشو بلیسم که با رفتار خشونت آمیزش آشنا شدم و می دونستم که خیلی راحت به پسرا پا میده و عاشق رابطس.
یه روز دم دمای غروب بود که مثل همیشه می خواستم برم بالای روستا که بلند شدم و سوار موتور شدم و رفتم .
وقتی که رسیدم هیچ کدوم از دوستام نیومده بودن و من اولین نفر بودم که رسیده بودم اونجا . نگاهی به اون طرف که انداختم دیدم غزل و دوستش مهسا که از غزل کوچیکتر بود اونجا هستند . موتور رو روشن کردم و رفتم پیش غزل وایسادم گوشیمو گرفتم تو دستم و با یه دو تا متلک ریز شمارشو گرفتم و سریع جیم شدم سمت خونه.
موتور رو زدم تو حیاط و رفتم پشت بوم و نتمو روشن کردم و شروع کردم پیام دادن به غزل.
بعد دو سه روز بحث پالیسی رو پیش کشیدم و بهش گفتم که میخوام پاهاتو بلیسم.
اونم بدون اینکه راه و بیراه بره قبول کرد و فقط مشکل مکان داشتیم و نه میشد اون بیاد خونه ما و نه میشد من برم خونه اونا.
بعد چند ساعت فکر کردن تصمیم گرفتیم که بریم تو یکی از خونه خرابه های روستا تا اونجا پاهاشو بلیسم. باهم قرار گذاشتیم که فردا بریم تو خونه خرابه محمد حسن (بابای مهسا)ومنم زیر انداز با خودم بیارم تا بتونیم راحت کارو انجام بدیم.
فردا من سر ساعت که شد رفتم تو انباری خونمون و یه زیر انداز برداشتم و رفتم تو خونه خرابه و زیر انداز و پهن کردم تا خوشگل خانوم بیاد.
یه ده دقیقه ای گذشت که دیدم غزل با مهسا اومدن. من که با غزل قرار گذاشتم تنها بریم شاکی شدم وقتی دیدم مهسا رو هم آورده و منم طبق عادتم شروع کردم جر و بحث کردن با غزل که دیدم غزل بدون اینکه به حرفام گوش بده میخواد بره. منم با هزار خواهش و التماس نگهش داشتم و قبول کردم که پاهای مهسا رو هم بلیسم .
دست غزل رو گرفتم و آوردم روی زیر انداز و نشستم جلو پاش . یه جفت دمپایی خونگی با جوراب های زرد کثیف پاش بود که من میدونستم از قصد جوراب کثیفاشو آورده که من رو مثلا اذیت کنه .
منم در حالی که داشتم فکر میکردم دراز کشیدم رو زیر انداز و سرمو گذاشتم رو دمپایی جلو باز غزل و مدام بوس میکردم.
جادهی سمت خرابه چون خاکیه ؛وقتی با دمپایی میای بیرون جوراب زود کثیف میشه و غزل هم از قصد جوراباشو نشسته بود و چون عرق پاهاش با خاک قاطی شده جورابش بو گرفته بود و کف جورابش سیاه شده بود .
بعد بوس کردن پاهاش غزل و مهسا نشستند رو زیر انداز وپاهاشونو دراز کردن سمت من منم پاهای غزل رو گرفتم تو دستم و دمپایشو در اوردم و پای چپشو گذاشتم رو صورتم و بو می کردم که مهسا یه چسب نواری از جیب مانتوش در آورد و از غزل اجازه گرفت که بیاد دست منو از پشت ببنده که من نذاشتم و غزل دوباره شاکی شد و برم برم راه انداخت که من به خاطر اون جورابای زرد کثیف خوشگلش بازم کوتاه اومدم و گذاشتم مهسا دستامو ببنده.
وقتی که مهسا دستامو بست منو خوابوندن رو زمین ومهسا اومد و نشست روی شکمم و غزل هم اومد بالای سرم و پاشو گذاشت روی دهنم و بهم گفت تو باید بردگی منو بکنی و اگه صدات در بیاد اون روی سگمو نشون میدم فهمیدی؟؟
منم چون نمیتونستم حرفی بزنم با تکون دادن سر تایید کردم | 6 251 |
| 20 | sticker.webp | 6 060 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
