Satisfaction
Open in Telegram
234
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
234
هیچی . بابام دو تا دستشو گذاشت رو شونم.
گفت چرا انقدر سردرگمی؟ اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد دیدم توی اتاقم نیستم.
(مطمئن بودم که نشستم و دارم درس میخونم)
234
من: کشیدن شاخ روی دستم*
عسل: یونیکورن میکشی رو دستت 🎀🤭؟
من: دست خودمه-
من: اضافه کردن دندون های وحشتناک*
234
صبا رد فلگه چون به ما حتی سلام هم نمیکنه، ولی ی نسخه از هممون تو ذهنش داره و با اونا زندگی می کنه 🚩truth.
234
Repost from نوازنده خیابان بیست و یکم
هی بهت میگم https://t.me/itssatisfaction بیا تو دفترچه تلفن و خط دار نقاشی نکنیم یهو تبدیل به شاهکار هنری میشه، تو میگی نه
234
آیا واقعا مشکلات بیولوژیکی- روانی دلیلی هستن که من از داشتن زنجیرِ بدیهی ترین لذت های زندگی به دور گردنم، ناکام ماندم؟ چرا نمیتونم درباره لحظات خوشایند زندگی، این موهبت شیرین، رویاپردازی کنم و به نحوی به تصور و تداعی کردن اون حس منجر شوم؟ چرا نمیتونم مسیر رنج و پاداش رو بدون فسفر سوزوندن یعنی به طور مثال با ترس یا اشتیاق طبیعی و ناخودآگاه، متمایز ببینم؟ چرا خلاصه زندگی ام شده ؛ ضبط خلاصه ای استعاری از آنچه که با چشمان استعاری ام در طی روز درک کرده ام؟
چرا چرا چرا...
چرا در من، همه را تصنعی بیش نیست؟
234
بعدشم یجوری نگو مهمونی که انگار دارم میرم خوش گذرونی و فساد.😒
صرفا مکان تغییر میکنه. اونجا هم باید درس بخونم و کارهای عقب افتاده رو به سامان برسونم
234
خودمو برای آخرین بار تو آینه با میکاپ میبینم و بعد کل شب تصور میکنم که قیافم تو مهمونی اون چیزیه که باید. هدف همینه
