en
Feedback
234
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گفت دو ساعته داری راه میری و دور خونه میچرخی

هیچی . بابام دو تا دستشو گذاشت رو شونم. گفت چرا انقدر سردرگمی؟ اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد دیدم توی اتاقم نیستم. (مطمئن بودم که نشستم و دارم درس میخونم)

AURORA - It Happened Quiet.mp39.65 MB

من: کشیدن شاخ روی دستم* عسل: یونیکورن میکشی رو دستت 🎀🤭؟ من: دست خودمه- من: اضافه کردن دندون های وحشتناک*

صبا رد فلگه چون به ما حتی سلام هم نمیکنه، ولی ی نسخه از هممون تو ذهنش داره و با اونا زندگی می کنه 🚩truth.

انگار این نقاشی، با نور کشیده شده.
انگار این نقاشی، با نور کشیده شده.

نقاشی روی تخته(چوب) سیاه؟

photo content
+2

حیوون
+1
حیوون

واضحا
واضحا

نقاشی روی تخته(چوب) سیاه؟
نقاشی روی تخته(چوب) سیاه؟

دیگه امروز جوابارو میزارم. قطعا

sticker.webp0.18 KB

از موجودات عالم عقوله

هی بهت میگم https://t.me/itssatisfaction بیا تو دفترچه تلفن و خط دار نقاشی نکنیم یهو تبدیل به شاهکار هنری میشه، تو میگی نه

آیا واقعا مشکلات بیولوژیکی- روانی دلیلی هستن که من از داشتن زنجیرِ بدیهی ترین لذت های زندگی به دور گردنم، ناکام ماندم؟ چرا نمیتونم درباره لحظات خوشایند زندگی، این موهبت شیرین، رویاپردازی کنم و به نحوی به تصور و تداعی کردن اون حس منجر شوم؟ چرا نمیتونم مسیر رنج و پاداش رو بدون فسفر سوزوندن یعنی به طور مثال با ترس یا اشتیاق طبیعی و ناخودآگاه، متمایز ببینم؟ چرا خلاصه زندگی ام شده ؛ ضبط خلاصه ای استعاری از آنچه که با چشمان استعاری ام در طی روز درک کرده ام؟ چرا چرا چرا... چرا در من، همه را تصنعی بیش نیست؟

تومو جان دستور رسیده که بکشمت.

بعدشم یجوری نگو مهمونی که انگار دارم میرم خوش گذرونی و فساد.😒 صرفا مکان تغییر میکنه. اونجا هم باید درس بخونم و کارهای عقب افتاده رو به سامان برسونم

خودمو برای آخرین بار تو آینه با میکاپ میبینم و بعد کل شب تصور می‌کنم که قیافم تو مهمونی اون چیزیه که باید. هدف همینه