Satisfaction
Open in Telegram
234
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
234
اینجوریه که توی ذهنم با آدما آشنا میشم. اون آشنایان من رو متوجه چشم هایم میکنن.
و من دوباره میبینم، این که تا چه حد همه چیز غریبه. و من دوباره به ذهنم پناه میبرم، این بار با آدمهای خیالی...
234
ولی لحظه ای که پرسپکتیو عوض بشه. هیچ وابستگی در من نخواهند موند. آدمها بی معنی میشن و مثل امروز ، میتونم تو صورت اونها ببینم چقدر دلشون میخواد که من در قبال گذشته فراموشکار نباشم.
234
در ظاهر تفاوتی بین منو آدمای متظاهر نیست. ولی در باطن، من باور کردن رو به خودم می قبولونم. سالها یک نقشو نگه میدارم چون وفاداری تنها ویژگی ثابتمه
234
نمیدونم چرا آدما دلشون میخواد زندگی رو یک مسیر واحد ببینن و در نهایت مقصدشون به یک هویت خاص دست پیدا کنن.
من فقط دلم میخواد همه ی پرسپکتیو های ممکن رو تجربه کنم تا با این سبک از بی هویتی راحتتر دست و پنجه نرم کنم.
234
منِ قبلی تصورش درباره منطقی نبودن ذات خدا ، هیچ چیز نبودن او بود. با این استدلال که ؛ "نمیشه چیزی که فاقد ذات هست، چیزی محسوب بشه."
ولی الآن منِ فعلی با پوست و گوشت حس کرده، چیزی نبودن ترادفی با نبودن نداره.
234
اگه خودت نور باشی، دور شدنت از منشا نور به معنای حرکت تو به سمت غیر نوره؟
تصورش سخته از اونجایی که آیینه مخدوش نطق ما صرفا به انعکاس جهانی مستقر بر روی باریکه عدم قادره. جهانی متحرک که تبانی و ماهیتش از جنس ایده ی وحدت اضداده. و حرکت در نگاه ما، بی مسیر و بی مقصد میسر نمی باشد. (فرض کن داری روی مسیر بی نهایت قدم میزنی. چطور ثابت میکنی که در حال حرکتی؟)
234
اقدام و توسل به عوامل خارجی باید بکنم. چون توی دنیای درونی همه چیز رو انقدر سیقل دادم، که بیش از حد بی خطر شده اند.
234
انقدر گیر دادم به چرا و چطوری همه . که الان صورت تئوری تمام رفتار های کریحم رو میدونم. حتی برا اون دلایل سطحی پشتش هم ی دلیل دیگه میدونم. و این دونستن باعث منفعل تر شدن و به قول معروف نگزیدن کک بنده شده است.
