en
Feedback
ایده‌ها و نوشته‌ها

ایده‌ها و نوشته‌ها

Open in Telegram

فردین قریشی؛ استاد دانشگاه تهران چه فایده که آدمی جهانی را به دست آورد ولی روحش را دربازد. عیسی (ع) @DrFardinGhoreishi

Show more
207
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل شانزدهم (آخر) ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهرانمذهب در دانشگاه مذاهب و اديان، در دانشگاه دفاتري براي فعاليت دارند. دفتر مسلمانان را خانم ثنا نديم راه‌اندازي كرده بود. ايشان اصالت مصري داشتند و انصافاً زحمت زيادي كشيده‌ بودند. به همت ایشان در ساختمان گردهمايي دانشجويان، مسجد كوچكي برپا بود. وضوخانه‌ای داشت و نمازخانه‌ای كه با پرده‌اي خانم‌ها و آقايان تفكيك می‌شدند. دفتر كوچكي نيز برای کار خود ایشان اختصاص داشت. در روزهاي جمعه نماز جمعه برپا مي‌شد و يكي از دانشجويان امامت جمع را برعهده مي‌گرفت. جالب است كه يك روز امام جمعه كسی بود كه با شلوارك ايستاده و خطبه می‌خواند. حضور شيعيان در اين مرکز بسیار نادر بود. مراسم مختلفی نيز ظاهراً در مناسبت‌های اسلامی در اين ساختمان برپا می‌شد. ✅ سادگی برای تولد سوين دوست آمريكائی ما خانم دکتر سو باتیکهایمر صرفاً يك كارت تبريك و يك عدد شكلات كيت كت آورد. تشریفات بسیار دست‌وپاگیری که ما در ایران داریم، در آمریکا به هیچ وجه وجود نداشت.  ✅ دغدغه‌های روزمره چنانکه قبلاً نیز اشاره کرده‌ام نظام سرمایه‌داری مردم را به شدت گرفتار معيشت كرده است. دغدغه همه حفظ شغل و افزايش كارايی شغلی و به روز كردن خود و مهاجرت از اين ايالت به آن ايالت و بهبود روابط عمومي است. ناامني شغلی به بهانه افزايش بهره‌وری توجيه مي‌شود. ✅ لبخند آمريكايی آمريكايی‌ها خيلی لبخند می‌زنند؛ حتی به كسی كه نمی شناسند. همين كه به صورتشان نگاه مي‌كنی، احتمال زيادی هست كه لبخند بزنند. از خانم سامي پرسيدم که آيا اين به دليل شادی و رضایت درونی است. ايشان گفتند اين امر به دليل آموزش ارتباطات اجتماعی است. آنها براي پيشرفت مي‌آموزند كه لبخند بزنند. برخی ايرانی‌ها می‌گويند آمريكايی‌ها تعارف ندارند، اما این ادعا با اين لبخندهای ظاهری در تعارض است. در هر حال افسردگی نيز زياد است. خانم سامي مي‌گفتند افسردگی در ميان دانشجويان تحصيلات تكميلي آمار بالائی دارد. ✅ مشكل صندلی براي برخی از شغل‌ها صندلی نيست. مثل فروشندگی در برخی فروشگاه‌هاي زنجيره‌ای، یا تصدی پذيرش در هتل. هرچه پرسيدم، توجيه مناسبی برای این موضوع پيدا نكردم. كارل می‌گفت شايد به خاطر اين است كه انسان وقتی كار می‌كند بايد سرپا باشد! ✅ تاريخ گزينش شده كودكان آمريكايی با تاريخ افتخارآميز خود آشنا می‌شوند. من چندين جلد كتاب به زبان كودكان در كتابخانه اما كلارك ديدم كه در خصوص اعلاميه استقلال نوشته شده بود. ولی در مورد جنايات آمريكا در ژاپن، ویتنام، ايران، شيلی و جاهاي ديگر حتی يك كتاب پیدا نکردم. در نقطه مقابل فیلم‌ها را نیز بررسی کردم. جالب است که فيلم‌های ايرانی كتابخانه بيشتر فيلم‌هايی بود كه بدبختی‌های ايران را به تصوير مي‌كشید و روایتی از نقاط قوت وجود نداشت. ظاهرا اینجا نیز سانسور برقرار است؛ اما بسیار ماهرانه‌تر از کشورهای توسعه‌نیافته. ✅ وضعیت اقتصادی مردم حدود ۸۳ درصد مردم در  وضعيت بالاي خط فقر قرار  داشتند. مسکن و ماشین مشکل حادی نیست.  به همین لحاظ به نظر می‌رسد برای مردم این فرصت فراهم است كه به آرمان‌هايشان نيز بينديشند. شايد تا حد زیادی صنعت سرگرمی است كه مجال درنگ در خصوص موضوعاتی همچون نابرابری و بحران معنا را مي‌گيرد و همچنين فقدان ايدئولوژی آلترناتيو. ✅ سرگرمی بسیاری از مردم عادی به امور مختلف سرگرمند . به قول آدرنو در دنياي جديد مردم سركوب نمي‌شوند. بلكه سرگرم مي‌شوند. آنها را سركوب نمي‌كنند؛ سرگرم می‌كنند. ساختار جامعه آمريكا يك ساختار طبقاتي نسبتاً متصلب است؛ ولي مردم آن را متصلب نمي‌دانند. چرا كه كنترل اجتماعی نامحسوس است. ✅ جامعه طبقاتی اين جامعه بشدت طبقاتی است. توسط طبقه بالا كنترل مي‌شود. طبقه بالا با ترويج فلسفه لذت‌جويی و ثروت‌اندوزی به عنوان رويای آمريكايی مردم را مشغول كرده است.  رهبری جامعه در دست اقليت آموزش‌ديده، مبتكر و  قدرتمند است. بیشتر مردم فکر می‌کنند اگر تلاش کنند آنها نیز به طبقه بالای جامعه صعود خواهند کرد. کلاس‌ها و کتابهای موفقیت راز ترقی را طرز فکر و کار خود شخص معرفی می‌کنند. این رویکرد هرچند واجد نیروی انگیزشی مثبتی است، خالی از استحمار نیز نیست. ✅ ارزش‌گذاری مشاغل يكي از امتيازات فرهنگ آمريكا اين است كه به مشاغل مختلف احترام می‌گذارد. تعجبی ندارد كه اگر فرضاً يك افسر عالی‌رتبه همسرش شغلی داشته باشد که در فرهنگ ما کم‌اهمیت تلقی می شود.  صاحبان مشاغل عموما از اینکه شغل دارند، شادند. ✅ قانون چند روز پیش از موعد بازگشت ما به ایران مدت اجازه آپارتمانمان در دانشگاه به اتمام رسید. هرکاری کردیم نگذاشتند چند روز بیشتر در آنجا بمانیم. ناچار وسایل را جمع کرده و در منزل یکی از دوستان گذاشتیم و برای دیدار یکی از دوستان به ویرجینیا رفتیم. سپس به نیویورک بازگشته و رهسپار ایران شدیم. پایان

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل پانزدهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهراناوقات فراغت با هشت ساعت كار (اگر كار داشته باشید)، اگر زن و مرد هر دو كار كنند، تقريباً مایحتاج زندگی تأمين است. بنابراين اوقات فراغت قابل توجهی وجود دارد. پرداختن به ورزش، رفتن به مراكز تفريحی و امثال آن در مقايسه با ايران بسيار راحت‌تر است. با پول هشت ساعت كار می‌توان پس‌انداز كرد و بالنسبه مرفه بود. از آن جهت كه جامعه با ثبات است و اقتصاد چندان نوسان ندارد و وام‌های ارزان قيمت هم در دسترس است، به نظر می‌رسد دغدغه مسكن و خودرو و غيره علی‌القاعده نبایستی مردم را آزار دهد. ✅ شغل‌ در آمريكا بازار كسب و كار بسيار ديناميك و سيال است. چرا که تكنولوژی تغيير می‌كند و  بازار فروش دگرگون می‌شود. بر اين اساس كارآفرينان تغيير رشته مي‌دهند. متخصصان و كارگران بيكار می‌شوند. آنها بايد مهارت‌های خود را روزآمد كند و كارجدید  پيدا كنند. در فاصله بين دو كار از بيمه بيكاری استفاده می‌کنند. ظاهراً برخی افراد به صورت طولانی مدت از بيمه بيكاری استفاده مي‌كنند و از كارهای غير رسمی و حاشيه‌ای كسب درآمد مکمل می‌نمايند و برايشان صرف ندارد كه با یافتن یک کار مشخص از بيمه بيكاری صرف نظر كنند. ✅ مراكز پژوهشی صنايع كارخانجات مراكز پژوهشی دارند. از فراورده‌هاي تحقيقاتی بنيادی دانشگاه‌ها نیز استفاده مي‌كنند. دكتر مهدي افشاري دكترای مهندسی نساجی که در بخش‌ها فعالیت دارد برآن بود که فناوري ظاهراً بيشتر در مراكز پژوهشي كارخانجات توليد مي‌شود و از آنجا كه زاينده ثروت است، يافته‌ها محرمانه نگه داشته مي‌شوند تا زماني كه ديگر بازده اقتصادي چنداني نداشته باشد. اينجاست كه مقالات  مرتبط با آن تكنولوژي منتشر مي‌شود و دانش مرتبط با تكنولوژی جديد به دانشگاه‌ها راه مي‌يابد. ✅ اختلافات خانوادگی ايرانيان اختلافات خانوادگي ايرانيان مقیم آمریکا زياد و آمار طلاق بالا است. شايد بتوان اين فرضيه را بررسی كرد كه در محيط جديد با توجه به آزادی‌هاي فردی فراوان، افراد مي‌خواهند دست به كارهای جديد بزنند و خود را شكوفا كنند و و در مسير تغيير طرفين، اختلافاتی پيش مي‌آيد. همچنين اينكه آنها براساس ارزش‌هاي جديد در مورد گذشته خود نيز داوري مي‌كنند و زندگي گذشته را به نقد مي‌كشند و در مواردي همديگر را متهم مي‌نمايند. ✅ تلويزيون و اینترنت تلويزيون بيشتر كانال‌هايش پولی است و بايد آبونمان شويد.       سكس،  خشونت، توهم و غيره به وفور در برنامه‌هاي تلويزيونی يافت مي‌شود.    از مدرسه يك CD فرستاده‌ بودند، براي نظارت و  چك كردن كامپيوتر خانگی كه بتوان بچه‌ها را پاييد. اما به نظر می‌رسد کار چندان اثربخشی نیست. بیشتر نشان از عجز آگاهان و اخلاقيون جامعه در مقابل منافع صاحبان قدرت و ثروت دارد. ✅ پروتستانيزم و مذهب آقاي دكتر امیرارجمند که جامعه‌شناس برجسته‌ای است، مي‌گفت كه پروتستان‌ها از كاتوليك‌ها مذهبی‌ترند. شاید همانند بخشی از روشن‌فكری مذهبی ما كه از برخی از سنتی‌های ما مذهبی‌ترهستند. یاد روزی می‌افتم که در سالهای دانشجویی به عنوان خبرنگار برای مصاحبه به منزل زنده‌یاد ابراهیم یزدی رفته بودم و شاهد مراعات مناسبات مذهبی حتی از نوع سنتی آن بودم. https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل سیزدهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهراندموكراسي یکی از یافته‌های تحقیقاتی من در دوره فرصت مطالعه مطالعاتی درک عمیق‌تر این نکته بود که دموكراسي يك فرآيند است. يك وضعيت نيست. در آمريكا بردگي حدود نود سال بعد از سال ۱۷۷۶ که در آن اعلاميه استقلال صادر شد، لغو گردید. در حالیکه اعلامیه استقلال، انسان‌ها را برابر می‌خواند. حدود ۱۵۰ سال بعد از آن اعلاميه نیز، زنان حق رأي گرفتند. به نظر مي‌رسد با افزايش قدرت آحاد مردم به لحاظ اقتصادي، سياسي و فرهنگي، امكان اجحاف در حق آنها، زورگويي به آنها و فريب آنها كاهش می‌يابد  و دموکراسی حقيقی ايجاد می‌شود. بنابراين به جاي تغيير حكومت‌ها كه در آن حاكمان جديد، ظالمان جديد مي‌شوند، نخبگان آرمان‌خواه بایستی به فكر ايجاد بنيادهاي بزرگ اقتصادي براي ايجاد اشتغال، گسترش مراكز آموزشي با كيفيت و توسعه تشكل‌هاي صنفی و جامعه مدنی باشند و انرژي خود را در راديكاليزم انقلابی و سياسی هدر ندهند. اگر دقت كنيد حکام اقتدارگرا با تشكلات مخالفند، ثروتمندان به انحصار اقتصادي علاقه دارند و پاره‌اي علما با دسترسی توده‌ها به دانش مدرن، چندان سر سازگاري ندارند. البته ثروتمندان كمتر از سياست‌مداران و علما كمتر از ثروتمندان رقيب ستيزند. درهرحال با توزیع قدرت، ثروت و منزلت، دموکراسی در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گسترش می‌یابد. ✅ کنجکاوی در باب دموکراسی مذهبی برخلاف فضای دانشگاهی ايران، در آمریکا فضای بسيار مطلوبی براي طرح نظريه دموکراسی مذهبی وجود داشت. پروفسور وولف پس از گفتگو با من در مورد این موضوع، مرا تشويق کرد و پیشنهاد نمود که كنفرانسی در دپارتمان تاريخ در همين زمينه ارائه دهم. پروفسور كارل باتیگهایمر هم مرا به صرف ناهار در روز دیگری برای صحبت‌ بیشتر دعوت نمود. ناهار را در یک رستوران ترکیه‌ای خوردیم. ✅ همجنس‌گرايي در ميدان تایمز نيويورك، دو مرد هم‌جنس‌گرا را دیدم كه رفتارهاي جنسی ملایمی به هم نشان می‌دادند. مردم يا اعتنايی نداشتند و يا با علاقه به آنها نزديك مي‌شدند. خانمي را ديدم كه به آغوش يكی از آنها رفته و عكس يادگاری مي‌گيرد. ✅ برخورد مردم با پليس در ايستگاه قطار هانتينگتون باران شديدی مي‌باريد. پليس در اتاق نشسته بود و در را بسته بود. خانمی را ديدم كه چگونه با پرخاش به پليس نهيب می‌زد كه چرا آنها در دفتر كار نشسته‌اند و مردم زير باران مانده‌اند. همان خانم بعداً گوشی خودش را به من داد كه به منزل زنگ بزنم. نکاتی هم در مورد نيويورك گفت. در قطار براي صرفه اقتصادي بليت ارزان برای من داد. گفت كه مي‌خواهد من از آمريكا خاطره خوبی داشته باشم. اين ذهنيت وطن‌دوستانه بسيار پندآموز بود. یادم هست یک دوست آمریکائی سفری به ایران کرده بود و خیلی از ایران خوشش آمده بود. اما می‌گفت وقتی در آمریکا با ایرانی‌ها صحبت می‌کنم و از ایران تعریف می‌کنم، قبول نمی‌کنند! ✅ اهميت ایمنی ايمني اهميت زيادی دارد. چنانکه قبلاً نیز گفته‌ام مثلاً در دانشگاه گفته مي‌شد شب‌ها براي جابجايي مي‌توانيد زنگ بزنيد تا اسكورت شويد. در حوضچه‌هايی كه براي شنا بود و حدود صد و پنجاه سانتیمتر عمق داشت، مأمور نجات غريق وجود داشت. ماشين‌ها وقتي پياده‌اي را در حال عبور از خيابان می‌دیدند، در فاصله‌اي دور توقف می‌کردند. تیم آتش‌نشانی با كوچك‌ترين آلارم خود را مي‌رساند. چندين بار به خاطر سوختن غذا، آژيرها به صدا درآمد و ماشين‌های آتش نشانی در مجموعه‌ آپارتمانی چی‌پین كه ما در آن مستقر بودیم، حاضر شدند. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

حداقل سیاست خارجی حکومت آمریکا هیچ تناسبی با مهربانی مردم آن کشور نداشت. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل سیزدهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهران فروشگاه‌ها مي‌توان با مراجعه به فروشگاه‌های زنجيره‌ای آمريكا مثل وال‌مارت، كهل، بست‌بای و یا می‌سیس دريافت كه روان‌شناسی علمی جالبی بر آنها حكم فرما است: اولاً اينكه مدیران این فروشگاه‌ها برای ايجاد فرصت هزينه مي‌كنند. مثلاً در آخر فصل اجناس خود را شايد به يك دهم قيمت مي‌فروشند تا سرمايه نخوابد؛ فروشگاه به‌روز جلوه كند؛ مشتری برای خريد ارزان هجوم آورد و چيز ديگری را هم ببيند و بخرد كه قيمتش بسيار بالا است‌ و موضوع را به ياد داشته باشد و همواره ارتباط خود را با فروشگاه براي حراج بعدي حفظ كند. ثانياً مدیران آنها كلان نگر هستند؛ گاهی تا يك ماه كالای خریداری شده را اگر نخواستيد، پس مي‌گيرند؛ تا شما با خيال راحت بخريد و زياد بخريد و وسواس نداشته باشيد. چرا كه مي‌دانيد كه اگر نخواستيد مي‌توانيد پس بدهيد. اين موضوع دید راهبردی آنها را نشان مي‌دهد. چرا كه هرچند ممكن است يك عده جنس را پس بدهند و حتی بعد از استفاده اوليه پس دهند و اين موجب ضرر باشد، ولي در كل ميزان سودی كه از كالاهای فروخته شده با اين سياست به دست مي‌آيد از ميزان ضرر تحميل شده بيشتر است. حتی ارزان‌فروشي نيز به آزادی سرمايه و آوردن جنس به‌روز و فروختن آن به چند برابر قيمت خريد منتهی مي‌شود. ثالثاً این فروشگاه‌ها موقعيت‌شناس هستند. شما در جاهای مختلف مثلا بعد از تماشاي فيلم، بعد از بازديد از موزه و غیره،  كالاهاي يادبود آنجا را بلافاصله بعد از برنامه به شما عرضه مي‌كنند و ساختمان‌ها طوری است كه حتماً بعد از برنامه، از داخل و يا كنار فروشگاه محصولات مرتبط رد مي‌شويد. البته فروشگاه‌های اخير شايد زنجيره‌اي نباشند.     موضوعات فوق مي‌تواند دست‌مايه تحقیقی شوند با عنوان "جامعه‌شناسي اقتصادی آمريكا بر مبنای برنامه‌های فروشگاه‌های زنجيره‌ای آن". ✅ سو (Sue) و کارل (Karl) افرادی که ما با آنها سروکار داشتیم، بیشتر مردم‌دار و نيك سيرت بودند. در حدی که حتی گاهی مایه شگفتی ما می‌شد. سو و کارل که قبلاً نیز از آنها یاد کرده‌ام، انسان‌های بسيار شريفی بودند كه كمتر در دنيای امروز يافت می‌شوند. سو استاد ادبیات تطبیقی و کارل استاد بازنشسته تاریخ بود. زوج دانشمندی بودند كه همچون انسان‌های بي‌شيله پيله و ساده به ما كمك می‌كردند. از كمك به تهيه لوازم منزل، آوردن پنكه، كمك به تعمير ماشين ،پيشنهاد كمك در صورت بروز مشكل مالی و دعوت به شام و صرف چای گرفته تا رساندن ما به مركز فروش ماشين و بيمه و راه آهن، انجام كارهای بانكی ما و نظائر آن نمونه‌هایی از محبت‌های آنها بود. یکبار سو ما را برای شام دعوت کرده بود، متوجه شد که ما از از گوشت چیزی نخوردیم. فهمید که این موضوع به خاطر پایبندی ما به حکم لزوم ذبح شرعی است. دفعه بعد که ما را شام دعوت کرد با همسر من تماس گرفته و گفته بود چون می‌خواهد همبرگر درست کند، برای رفع مانع شرعی در خوردن غذا، می‌خواهد گوشت را از جایی بخرد که ما می‌خریم. بعد با همسر من رفته بودند از یک شهر دیگر که البته نزدیک استونی بوروک بود، از یک مغازه پاکستانی گوشت خریده بودند. یکبار هم یکی از دانشجویان من از دانشگاه تبریز با من تماس گرفت که از یکی از دانشگاه‌های سوئیس درخواست پذیرش تحصیلی کرده و آنها خواسته‌اند یک نفر که زبان نیتیو او انگلیسی است، پروپوزال او را ویرایش کند. من موضوع را با سو در میان نهادم. سو با روی گشاده پذیرفت و بی‌هیچ چشم‌داشتی ویرایش دقیقی انجام داد. برای هر صفحه حدود ۴۵ دقیقه وقت صرف کرد. پروپوزال تا حدی که یادم هست بیش از ده صفحه بود. او اگر خبری در روزنامه‌ها در مورد ایران می‌دید، آن را جدا کرده و برای ما می‌آورد. در روزهای آخر که ما ماشینمان را فروخته بودیم، کارل از من خواست هر جا خواستم بروم او دوست دارد مرا برساند. مم هم که می‌دانستم تعارفی در کار نیست، از او چند بار چنین تقاضایی کردم. بسیار تحت‌تأثیر محبت‌هایش بودم. یکبار از او پرسیدم شما چرا اینقدر خوبید؟ گفت ديگران به ما خوبی كرده‌اند، ما هم به شما خوبی مي‌كنيم. به نوبه خود خوبی هم خواهيم ديد. شما هم در حق ديگران خوبی خواهيد كرد. ياد اين بيت از سعدی افتادم که انگار آنها بسیار بهتر ما به مضمونش پایبند بودند: تو نيكي می‌كن و در دجله انداز خدايت در بيابانت دهد باز    البته افرادی همچون كوفي معامله‌گر ماشین و یا فرد مکانیک يا افراد مشابه نيز یافت می‌شدند كه رفتاری معکوس داشتند. اما تعدادشان كم بود. بيشتر افرادی را كه ديديم خوب بودند.  ننسي کارشناس امور بین‌الملل دانشگاه از اینکه مردم ایران به خاطر تحریم‌های آمریکا در رنجن بودند، ناراحت بود و استاد زبان كلاس مکالمه نیز رفتارحکومت آمریکا را در این خصوص تقبیح می‌کرد. شاید از کسی شنیدم که می‌گفت دموكراسي در آمريكا يك دروغ بزرگ است.

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل دوازدهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهراندموكراسی در آمريكا دموكراسی در آمريكا با سازوکارهای پيچيده‌ای تبديل به نخبه‌گرايی شده است. دموكراسی بنا به تعريف حكومت با رأي مردم و برای مردم است. اگرچنين باشد، بسیاری از مردم آمريكا حداقل آنهايي كه من مشاهده كرده‌ام، انسان‌هايی شريف، اخلاقی و مهربانند. چطور مي‌شود باور كرد كه آنها افرادي را براي حكومت برگزينند كه به راحتي آب خوردن در خارج از كشور جنايت ‌كنند، آدم بکشند، هواپيماي مسافری ساقط كنند، بمب اتمي بریزند، رژيم ها مردمي را براندازند، اصلی‌ترین پشتیبان رژیم‌های سفاک و اشغالگر باشند  و ... ؟ چرا در كشوري مثل سوئد چنين نيست؟ شايد بتوان گفت که در شرايط تبعیض اجتماعی و فاصله طبقاتی عميق، دموكراسی به شعار و تظاهر تبدیل می‌شود. ✅ اهميت شغل در حوزه عمومی آمريكا به نظر می‌رسد به دليل مصرف‌گرا شدن جامعه، نقش رسانه‌ها و امثالهم، غیر از شغل و متفرعات آن،  بحث مهم ديگری وجود ندارد. این بحث همه جا و همه كس را فراگرفته است. رویای آمریکایی ثروت است و شغل به نظر می ‌رسد نخستین پله برای رسیدن به ثروت. ✅ انتقال علوم انسانی انصافاً بايد قدردان اساتيد و مترجمان خوب كشور بود كه دانش علوم انسانی غرب را به خوبي به ايران منتقل كرده‌اند. تفاوت خاصی بين مباحث جاری دانشگاهي ما و غرب به چشم نمی‌خورد. حتی شاید علوم انسانی ما در بخش‌هايی از آنها قوی‌تر است. منظورم آن بخش‌هايی از علوم انسانی ماست كه حاملان آن، علاوه بر دانش غرب، دانش علوم انسانی ميهني خود را نيز نمايندگی مي‌كنند. آنها غرب را مي‌شناسند و خود را نيز.  در حالي كه غربيان الا افراد متخصص موضوع، از ادبیات علمی ما اطلاع دقيقي ندارند. درحالي‌كه ما علوم انساني غربي را در شكل گسترده‌اي فرا مي‌گيريم. ✅ وضع نژادپرستی هر چند در مقام نظر نژادپرستی از بين رفته است، اما عملاً وجود دارد. كماكان وضع اجتماعی نژاد سياه پايين است. حتی كلمه سياه بار منفی دارد. بر همين اساس نيز در عالم لفظ، برای درست كردن مسئله، سياهان را ديگر سياه نمي‌گويند. ابتدا آنها را نگرو گفتند و اخيراً به آنها آفريقايي-آمريكايي گفته مي‌شود. حتي در اين اصطلاح جديد نيز مي‌بينيم كه آنها را آمريكايي كامل تلقي نكرده‌اند؛ مگر آمريكايي‌های ديگر را به خاطر خاستگاهشان اروپايي-آمريكايي مي‌گويند؟! هموطني كه پرستار است مي‌گويد كه سفيدها گاهی نمي‌خواهند پرستار سياه را استخدام كنند. ✅ بحران دموكراسی و گرايش به مذهب در دانشگاه استونی بروك ميزان مطالعه زياد نيست. سالن‌های مطالعه خلوت است.  بسياری از كتاب‌ها هفت هشت سال است كه ورق نخورده است. شاخص من برای اين موضوع صفحه امانت كتاب است. اما كتاب‌هايی كه از منطق دموكراسی بحث مي‌كند يا بحران دموكراسی و يا رابطه مذهب با دموكراسی را به بحث مي‌گذارد، ظاهراً پرخواننده‌اند. هرچند كه از يك منظر چنان‌كه سيد جواد طباطبايی گفته است، می‌توان به این نکته فکر کرد که غربيان انحطاط‌اندیش و بحران‌انديش هستند، سقوط را بررسی مي‌كنند تا سقوط نكنند، اما بالاخره این وضعیت، موضوع ديگری را هم نشان مي‌دهد و آن اينكه خطر سقوط جدي است و غربيان با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند و تضميني هم وجود ندارد كه همواره موفق باشند. ✅ خودآگاهی یکی از مهم‌ترين مشكلاتی كه در آمريكا به چشم مي‌آيد اين است كه در اينجا "خودآگاهي" از بين رفته است. ظاهراً مردم عليرغم وجود مشكلات، تحليلی از وضعيت موجود ندارند. چنان گرفتار شغل و مسائل روزمره هستند كه كل‌نگری نسبت به سرنوشت خويش را از دست داده‌اند. حتی ايرانيانی هم كه اينجا زندگی مي‌كنند علی‌رغم همه گرفتاری‌ها فكر می‌كنند شرايط خوب است. ✅ سكس به نظر می‌رسد گسترش سكس يكی از اساسی‌ترين برنامه‌های نظام سرمايه‌داری براي بقای خويش است. چرا كه سكس به شدت می‌تواند شور انقلابی را منكوب سازد؛ از خشونت بکاهد و به تحمل ظلم كمك كند. آنها حتي برای سكس موزه نيز ساخته‌اند. اين موزه در خيابان پنجم نيويورك قرار دارد. البته اینکه موضوعاتی در آنجا به نمایش نهاده شده است، نیاز به بررسی دقیق‌تر دارد. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل یازدهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهران رضوان جوشگون      رضوان اهل ترکیه و در كار نصب در و پنجره بود. برای تعمیرات واحد ما آمده بود که با هم آشنا شدیم. در سال ۲۰۱۲ حدود ۲۲ سال بود كه در آمريكا زندگی مي‌كرد. با يك دختر آمريكايی ازدواج كرده و متاسفانه در آن ایام در حال طی تشریفات قضايی براي طلاق بود. بسيار دلتنگ وطن بود و از اينكه فقر و محرومیت، وی را به آمريكا كشانده، ناراحت بود. ديدگاه‌هاي ملي‌گرايانه قوي داشت و آرزوی اتحاد ۳۰۰ ميليون ترك را می‌كرد. با او که ترکی صحبت مي‌كردم، هيجان زده می‌شد. چند بار با من دست داد. به او يك بسته نوقای تبريز هديه دادیم. فردا يك پاكت بزرگ نان برايمان آورد. همچنین  با یک مكانيك ترك هماهنگ كرد كه اشکال جدید ماشين ما را رفع كند. اين كار حدود ۲۷۰  دلار به نفع ما تمام شد. ✅ نظارت الكترونيك بر عملكرد افراد در كتابخانه، در فروشگاه و در جاهای مختلف، شخص در بادی امر فكر می‌كند که کسی بر  کار ارباب رجوع یا مشتری نظارت نمی‌کند؟ درحالیكه همه اجناس و اقلام به نحو الكترونيكي طوري تعريف شده‌اند كه اگر با تخلف از موازین، از محل خارج شوند با آژير مواجه مي‌شويد و رسوايی به بار مي‌آورد. ✅ احترام به حقوق فردی احترام به حقوق فردی بسيار محسوس است. البته به نظر می‌رسد تا جايی كه مناسبات قدرت آن را تعريف كرده‌ است. در برابر خودپرداز، در برابر كارمندان اداري و در برابر كانتر فروشگاه‌ها افراد صبر مي‌كنند تا كار نفر قبلی تمام شود. كسي به فردي كه نوبت اوست، نزدیک نمی‌شود و بی‌تابی هم نمی‌كند. نمونه‌اش را من وقتی ديدم كه برای پرداخت اجاره منزل به امور مالی دانشگاه رفته بودم و با كارمند مربوطه صحبت می‌كردم. صحبت ما طول کشید. بعد فهميدم كه افراد زيادي با فاصله ايستاده و منتظر تمام شدن كار من هستند، بدون اینکه حرفی بزنند. درعین‌حال تنظیم مناسبات حقوقی در شرایط برابر نیست. مثلاً در هنگام انعقاد بعضی قراردادها از شما امضا مي‌گيرند كه يك طرف می‌تواند شرايط را به صورت یکجانبه تغییر دهد. در خوابگاه امضا مي‌گرفتند كه بدون حضور شما مي‌توانند وارد اتاق شوند. ✅ همكاری افتخاری بسياری افراد يافت می‌شوند كه در كتابخانه، در دانشگاه، در بيمارستان و امثالهم به نحو داوطلبانه و بدون دريافت حقوق كار می‌كنند. ✅ خريد و فروش ماشين چنانکه قبلاً نیز اشاره کرده‌ام ماشينی خریده بودیم شورلت کاویلیر مدل ۱۹۹۷ به قيمت ۱۶۰۰ دلار. موقع فروش دلالی به صورت آنلاين اين ماشين را حدود ۱۱۸۰ دلار ارزيابی كرد. به شهر هانتينگتون رفتیم براي فروش. دلال محترم ماشين را  این‌بار از نزديك ارزیابی نمود. گفت اين ماشين حدود ۱۰۷۵ دلار هزينه دارد. بنابراين با کسر این هزینه از قیمت اعلامی قبلی، ماشین فقط ۱۰۵ دلار می‌ارزد! بی‌شرمانه مخاطب را بی‌شعور فرض کرده و شاید فکر می‌کرد مشتری نمی‌داند اگر ۱۰۷۵ دلار برای این ماشین هزینه شود، قیمت آن بسیار بالاتر خواهد بود. نفروختیم. گفت سيصد دلار؛ نفروختیم. با رئيسش به صورت نمایشی تماس گرفت و گفت آخرين پيشنهاد ۵۱۵ دلار است. روش دلال كاملاً روان‌شناسانه بود. كلي عيب و ايراد تراشیده بود. مي‌گفت شما براي تبديل این خودرو به زباله نيازمند پرداخت پول به دولت هستيد! اگر این ماشين را به شخص ديگري بفروشيد و فردا مشكلي پيش بيايد، تحت تعقيب قرار خواهيد گرفت! نهايتاً نفروختیم و یک روز بعد با يك آگهی اینترنتی، هزار دلار فروختیم؛ البته بسيار هم ارزان. دلالي و کلاهبرداری امريكايی و ايرانی ندارد. حتي اگر زمینه‌ای فراهم باشد مال آمريكايی‌اش پيشرفته‌تر و با سوءاستفاده از یافته‌های علمی است. باید زمینه کلاهبرداری را برچید. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل دهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهرانجامعه‌شناسی جهان كلاس جامعه‌شناسی جهان برای دوره دكتری جامعه‌شناسی برگزار می‌شد. پروفسور لوی اين درس را ارائه كرده بود. من يك جلسه در كلاس شركت كردم. چندان تفاوتی با كلاس‌های دوره دكتری ما نداشت. ظاهراً ما در خصوص ظاهر و نحوه برگزاری این کلاس‌ها اقتباس مناسبی کرده‌ایم. طرح درس و منابع معرفی شده و دانشجويان مطالعه كرده‌ بودند. هر جلسه یکی از  مقالات محل بحث بود. روزی كه من به این کلاس رفتم عنوان مقاله مورد بحث "جهانی شدن و نقش رسانه با مطالعه موردی بلايای طبيعی" بود.    كلاس حدود دوازده نفر دانشجو داشت. استاد ابتدا در خصوص چرايی طرح اين مقاله توضيح داد. سپس يكی از دانشجويان بحث را طرح كرد و بعد نقد و بررسی نسبت به محتوای مقاله در گرفت. نهايتاً نیز استاد مطالب را جمع‌بندی كرد.    لوی می‌گفت هنوز جامعه جهانی شكل نگرفته است. چرا كه كسی در خود حس تعلق جهانی نمی‌كند و حس تعهد و مسئولیت برای صرف هزينه در جهت نیل به اهداف جهانی وجود ندارد.  ✅ موقعيت جامعه‌شناسی در آمريكا     برخلاف تصور ما، در آمريكا نيز مثل ايران، جامعه‌شناسی چندان جايگاهی ندارد. پروفسور لوی می‌گفت نمي‌توان حتي يك جامعه شناس معرفي كرد كه مردم عادی او را بشناسند و در امور اجتماعی، وی شخص مهم و مرجع فکری آنها باشد. ✅ دفتر حفاظت منافع ايران با توجه به اينكه پسرم مبين بايد برای امتحانات خرداد آماده می‌شد، با راهنمایی وزارت آموزش و پرورش به دفتر حفاظت منافع ايران در واشنگتن زنگ زدم. تلفن را به شخصي بنام آقای دكتر مصلحت وصل كردند. من در جهت معرفی خودم و طرح موضوع گفتم من استاد دانشگاه تبريز هستم. برای طی دوره فرصت مطالعاتی به اینجا آمده‌ام. با بي‌حوصلگی و انگار كه ناراحت است، گفت سؤالتان را بفرماييد. پرسیدم با توجه به نظر وزارت آموزش و پرورش، مبین چگونه بايد در واشنگتن امتحان دهد؟ گفت شما را اشتباهی راهنمايی كرده‌اند. شما چرا همين‌جوری پا مي‌شويد و به اينجا مي‌آييد و در خصوص مدرسه درست فكر  نمي‌كنيد؟ انگار بدهکار شده بودم و باید توضیح می‌دادم که چرا برای فرصت مطالعاتی آمده‌ام. دکتر مصلحت البته نهایتا و شاید به مصلحت نرم شد و گفت تا يك هفته دیگر بايد مدارك‌تان را بفرستيد. البته وقت هم گذشته است. با این حال اقدام کنید. ۳۶۵ دلار هم به عنوان هزینه واریز کنید. كارنامه‌های اول تا پنجم دبستان را هم ارسال كنید تا ما امتحان برگزار كنيم.    براي من جالب بود اين برخورد مسئول کشور خودم که وظیفه‌اش پاسخگوئی به امثال من است، در مقايسه با برخورد مسئولان مدرسه مینوساكی. همچنین جالب بود اینكه با مراجعه سايت دفتر حفاظت منافع دریافتم که حتی كارنامه پنجم ظاهراً كافی بوده؛ درحالي‌كه دكتر مصلحت مي‌گفت كسی را در ايران بفرستید برود، تمام كارنامه‌ها را تهیه و برای آمريكا فاكس كند. در هرحال با توجه به مشكل هزينه و تشریفات ذیربط ما از خير شرکت در امتحان واشنگتن در ماه خرداد منصرف شديم و قرار شد مبين پس از بازگشت، در شهريور ماه در مدرسه خودش با پرداخت وجهی علاوه بر شهریه متعارف امتحان دهد. ✅ تشويق به باروری بعضی‌ها بچه زياد دارند. ماشين‌های شاسی بلند سوار می‌شوند و چهارتا بچه يا حتی بيشتر در صندلی‌های پشت می‌نشینند. قطار برای بچه‌ها حداقل در همراهی با خانواده و همين‌طور برای سالمندان رایگان است. شايد اين موضوع به خاطر آن باشد كه فردگرايی افراطی امروز خانواده را و حيات جمعيت را به مخاطره انداخته است. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل نهم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهرانكارتون، فيلم و سكس در تلويزيون صحنه‌های سکسی ديده مي‌شود. ولی ظاهراً در حد اروپا نیست. سكس در فيلم‌ها هم عموماً در حد اروتيك است و به پورنوگرافي نمی‌رسد. نكته تأسف بار اين است كه در كارتون‌هایی  كه براي بچه‌ها پخش می‌شود نيز چنين صحنه‌هايی دیده وجود دارد. ✅ انبوه مشغله به نظر مي‌رسد كار و دل‌مشغولی و برنامه‌های مختلف براي مردم آمريكا زياد است. چنين وضعيتی به نظر می‌رسد آدمي را از درنگ و تعالی روحی باز مي‌دارد. اما جالب است كه چهره آمريكاييان عموماً بشاش است. به گفته یکی از ایرانیان مقیم آمریکا، افراد براي حفظ موقعيت شغلی و اجتماعی، عليرغم فشارهاي زندگی بايد همواره لبخند بر لب داشته باشند. البته در مورد اين موضوع بايد بیشتر تحقيق کرد. ✅ آمريكايي‌ها از ديد خودشان در دانشگاه جزوه‌ای به دانشجویان بین‌المللی داده مي‌شود تحت عنوان "ديباچه‌ای بر زندگی در آمريكا". در اين جزوه فرهنگ و زندگی آمريكايی به نحو مختصر و مقدماتی معرفی شده است. محورهای اصلی بحث از اين قرار است : - آمريكا با بيش از نيم ميليون دانشجوی خارجي، بزرگ‌ترين جمعيت دانشجويی بين‌المللی را دارا است. - در آمريكا يك نوع رفتار ملی و يا يك سبك زندگی و يا يك فرهنگ واحد وجود ندارد و در آن تنوع هست. اما درعين‌حال مشخصاتی قابل طرح است. از ديد نويسندگان این مشخصات عبارتند از: ۱. زمان - آمريكاييان به زمان بسيار اهميت مي‌دهند. ضرب‌المثلی هست به اين مضمون كه زمان براي كسي صبر نمي‌كند. آن‌تايم بودن در رابطه با ديگران نشانه احترام است. Deadline بسيار مهم است.  در بيان مطالب به موضوع اصلي تمركز مي‌شود. براي رعايت وقت به كودكان آموزش داده مي‌شود كه اول كار بعداً بازي. ۲. ارتباطات - زبان حاوی فرهنگ است. زبان فرانسه لغات زيادي براي غذا و شراب دارد؛ درحالي‌كه زبان آمريكا لغات زيادی در خصوص تجارت و تكنولوژی دارد. سؤال احمقانه وجود ندارد. چيزی را كه نمي‌دانيد، بپرسید. ۳. موقعيت و سلسله مراتب - در برخوردهای اجتماعی موقعيت حرفه‌ای و اداری، فرعی است. مناسبات بيشتر غيررسمی است. يكی از ارزش‌های بنيادی آمريكا اين است كه همه مردم برابر آفريده شده‌اند. دانشجويان معمولاً همديگر را با اسم كوچك صدا مي‌كنند. فقط در برخورد با مقامات، اساتيد و افراد بزرگ‌تر در اداره يا تجارت از القابی چون دكتر، پروفسور، آقا، خانم و نام خانوادگي استفاده مي‌شود. ۴. حاكميت قانون ۵. وجود تفاوت‌های منطقه‌ای - مردمان شرق آمريكا بيشتر در شتاب و پرمشغله‌اند. جنوب با گام‌های آهسته و سنت پذيرايی‌شان شناخته مي‌شوند و غربی‌ها عمل‌گرا هستند و سنتی‌تر و همچنين مستقل و فردگرا. ساحل غربی راحت و غيررسمی هستند. البته اين توصيفات نمي‌تواند در مورد همه، مصداق داشته باشد. ۶. خانواده و دوستان - امكان تحقق دوستي‌های عميق به خاطر تحرك جغرافيايی فراوان و به دليل تغيير مکرر شغل‌ اندک است. البته چنين دوستی‌هايی در مواردی در دانشگاه و سایر جاها شکل می‌گیرد.    قرارهاي دختران و پسران قبل از نامزدی رسمی مشكلی ندارد. حتی اگر با افراد متعدد در زمان واحد باشد.    رابطه بين جنس‌های موافق به نحو آشكاری در بسياری از مناطق آمريكا اتفاق مي‌افتد و قانون چنين ارتباطاتي را در برابر سنت حمايت مي‌كند. نكته مهم اين است كه نبايد براي كسی مزاحمت ايجاد كرد. در ارتباطات بايد رضايت طرفين لحاظ شود. نتيجه - ويليام فول برایت، سناتور و از مؤسسان برنامه تبادل دانشجوی فول برایت، در مورد فوايد برنامه تبادل فرهنگی تحصيلی بين‌المللی گفته است که با تربیت نسل‌هايی از رهبران که فرهنگ‌های ديگر را تجربه كرده‌اند، امكان زيستن در صلح بيشتر مي‌شود. به اين معنا كه آموزش بين‌فرهنگی، زمينه‌ساز زيستن در جهانی برخوردار از صلح است. مباحث البته روی کاغذ به این ‌صورت است. واقعیات همواره تا حدی با مدعیات فاصله دارد. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل هشتم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهرانامتناع ماتریالیسم هرچند گفته می‌شود در جوامع مدرن عقلانيت ابزاری بر فضایل اخلاقی غلبه دارد، ولی به نظر می‌رسد حداقل در سطح روابط اجتماعی و نه سیاسی اینگونه نیست. مردم كماكان اغلب اوقات محبت می‌كنند، فداکاری می‌كنند و صميمانه رفتار می‌کنند. عواطف انسانی بسيار زياد است. كارمندی را در آموزش و پرورش ديدم كه به خاطر رسيدگی به پدر بيمارش ترك تحصيل كرده بود. راننده‌ای وقتی مرا ديد كه می‌دوم نگه داشت كه سوارم كند. وقتی از یک خانم  آدرس پرسيدم پیشنهاد داد که جلوتر از ما با ماشينش حركت كند و ما با دنبال کردنش به سوی مقصد حرکت کنیم. از همه مهم‌تر رفتار و محبت‌های كارل و همسرش سو را فراموش نمی‌کنم كه در طول دوره اقامت ما، از دعوت به مهمانی شام و ناهار گرفته تا تحويل امانی لوازم منزل و تمهید زمینه تفريح خانوادگی و کمک در جهت انجام کارهای اداری، در همه چیز سنگ تمام  گذاشتند. به محبت‌های آنان باز هم اشاره خواهم کرد. ✅ تنوع محصولات از هر چي كه نياز داشته باشی، آنقدر نمونه وجود دارد كه خود اين انتخاب تبديل به يك معضل می‌شود. مثلاً چهل نوع پنير، ده نوع شير، ده نوع كره، بيست نوع نان و امثال آن وجود دارد. اين بحث مواد غذایی را اگر به ساير موارد نيز تسری دهيم، اضطراب انتخاب می‌تواند تبدیل به يك مسئله اجتماعی شود و حتی در اغلب اوقات دل‌مشغولی توخالی ايجاد کند و شخص را از درنگ و تفكر در امور مهم‌تر زندگی باز دارد. ✅ وضعيت بهداشت و درمان و بيمه هزينه بهداشت و درمان بسيار سنگين است. مثلاً هزينه مراجعه به پزشك مي‌تواند تا پانصد دلار بدون مراجعه به آزمايشگاه و غيره براي بيمار هزينه ايجاد كند كه بسيار هزينه بالايی است. برای اين منظور بايد بيمه داشته باشید. اما در دوره اقامت ما، حدود پنجاه ميليون نفر از مردم آمریکا ظاهراً از بیمه محروم بودند. کسی هم که بیمه دارد بايد بسته به نوع بيمه و شرايط قرارداد اقدام كند. مثلاً بيمه‌ ما اين‌گونه بود كه برای معاینه اوليه، باید خودمان پنجاه دلار پرداخت می‌کردیم. هزينه بيمه نیز البته بالا است. مثلاً ما در این جهت برای یک خانواده چهارنفره ماهانه چهارصد دلار بايد می‌پرداختیم.    شخص براي اينكه از بيمه استفاده كند، نمي‌تواند مستقيماً به پزشک متخصص مراجعه كند. بايد پزشك عمومی يا درمانگاه چنين تشخيصی داشته باشد. فرد نمی‌تواند به راحتی به اورژانس مراجعه كند؛ مگر اينكه تصادف در رانندگی يا شكستگی استخوان و يا خطر مرگ ناشی از ناراحتی‌هایی چون حمله قلبی و غيره در كار باشد.    اما جالب آن است كه از مليت‌های مختلف پزشك وجود دارد. پزشك‌های طرف قرارداد با بيمه، در سايت بيمه معلوم هستند و كار بيمه با آنها راحت‌تر است. در سايت بيمه دنبال دكتر می‌گردی و مي‌توانی زبان دكتر را نیز انتخاب كنی. مثلاً ما دكتر فارسی‌زبان مي‌خواستيم. چون وی در مطب نبود به يك دكتر ترك‌زبان مراجعه كرديم.    قيمت دارو بسيار گران است. فرضا دکتر برای ما در کنار داروهای دیگر، يك اسپری بينی هم تجویز کرده بود، گفتند كه اين مورد را بيمه پوشش نمی‌دهد و برای يك اسپری بايد صد و سی دلار بپردازيد كه ما از خيرش گذشتيم. ✅ برنامه همسران و كلاس مكالمه رايگان    براي اينكه همسران دانشجويان و محققان مدعو، احساس تنهايی نكنند، برنامه‌ای در دانشگاه وجود دارد كه به صورت هفتگی تمام همسران دانشجويان بين‌المللی جمع شده و غذایی هر كدام آورده و دورهمی برگزار می‌كنند. دوشنبه‌ها ساعت سه تا شش وقت اجرای همین برنامه است.     در كلاس زبان رايگان هم كه در مركز ونگ برگزار مي‌شد، برنامه‌ متمركز بر ارتقای سطح مكالمه بود كه اساتيد آن داوطلبانه و افتخاری تدريس می‌كردند و حق‌الزحمه‌ای نمی‌گرفتند. ✅ اهميت خدمات‌رسانی به معلولين    در اكثر جاها تمهیداتی برای نحوه ورود و خروج معلولين پيش‌بيني شده است. درها برقی باز می‌شوند. پاركينگ مخصوص براي آنها تعبيه شده است و ....  . ✅ خريد و فروش ماشين و ثبت آن ماشين معامله می‌شود. طرفين به DMV یا Delivery of Motor Vehicles  مراجعه می‌کنند. مبلغ سنگینی دریافت می‌شود (۸ درصد ماليات و باقي هزينه‌ها). برای مثال برای خريد یک ماشين هزار و ششصد دلاری، ما بيش از سيصد دلار هزينه به DMV  پرداخت کردیم. جالب آنکه ثبت ماشين برای دو سال اعتبار دارد و بعد از دو سال بايد دوباره ثبت شود. ✅ معاينه فني ماشين     برگه معاينه فنی ماشين توسط مكانيك‌ها صادر می‌شود. در هر نقل و انتقال همه موظفند تا ده روز بعد از مراجعه به DMV، به معاينه فنی مراجعه كنند و اين شايد فرصتی برای مكانيك‌ها برای ايجاد هزينه‌های اضافه برای مشتريان است. چنانکه قبلاً گفته‌ام فرد (Fred) با ما همین کار را کرد. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل هفتم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهرانوضعيت اقتصادی مردم آمريكا؛ در اوايل آوريل ۲۰۱۲  خط فقر در آمريكا براي چهار نفر از اعضاي يك خانواده، درآمد سالانه كمتر از ۲۲۳۱۴ دلار بود. اين رقم درآمد بسيار كمي است. چرا كه براي هر ماه حدود ۱۸۵۹ دلار خواهد بود. ما با ماهي ۴۶۰۰ دلار حقوق فرصت مطالعاتي دانشگاه تبريز یک زندگي دانشجوئی داشتیم.    ۱۵ درصد آمريكايي‌ها يعني حدود ۴۶ ميليون نفر زير خط فقر  زندگي مي‌کردند. اين فقر گسترده در سال ۲۰۱۲ در بيشترين حد از سال ۱۹۵۹ بود که آمارگيري در اين خصوص از آن زمان آغاز شده است.    خط فقر براي يك نفر تنها ۱۱۱۳۹ دلار براي سال تعیین شده بود؛ يعني ماهانه حدود ۹۲۸ دلار .     پنجاه ميليون نفر بدون بيمه بهداشتي زندگي مي‌كردند. اين موضوع به نظر مي‌رسید به مفهوم محروميت از مراجعه به پزشك و بيمارستان است. واقعاً وضعيت ترسناكي به نظر مي‌رسید. حدود ۲۵ درصد سياه پوستان فقیر بودند؛ يعني تبعيض نژادي نیز در کنار فقر وجود دارد.    حدود ده درصد مردم بيكار بودند. اين در حالي بود كه درآمد سرانه خانواده ۴۹۴۴۵ دلار بود. توزيع نامتوازن شدید ثروت به راحتی با مقایسه این ارقام قابل تصور است. ✅ اخلاق تبليغاتي كه در خصوص اعتمادپذيري، صداقت، قانون‌مداري و غيره در ميان جوامع مدرن و از جمله آمريكا وجود دارد، به نظر مي‌رسد ناشي از تفكر اروپامدارانه است. چند مورد عينی حاكی از همين امر بود. ۱. شورلتی که من خریده بودم، چراغ چک موتورش روشن بود. برای پاس کردن معاینه فنی نیاز به تعمیر داشت. یک دوست آمریکائی تعمیرکار آشنایی را که فرد (Fred) نام داشت به من معرفی کرد. فرد حدود ۶۰۰ دلار از من برای تعمیرات گرفت و ماشین معاینه فنی را پاس کرد. وقتی با ماشین به سمت منزل راه افتادم، چراغ چک موتور مجددا روشن شد، به تعمیرگاه برگشتم و موضوع را به فرد گفتم. گفت بله من ماشین را فقط کمی دستکاری کرده بودم که معاینه فنی را پاس کند، وگرنه تعمیر اساسی ماشین شما هزینه بسیار بیشتری دارد. فهمیدم که فرد سر من و سر سیستم معاینه فنی یک‌جا کلاه گذاشته است. ۲. دزدي دوچرخه ظاهراً خيلي اتفاق مي‌افتد. عدم سرقت ماشين ظاهراً تا حدی به خاطر ترس از ردیابی ماشین به خاطر تعبیه GPS است. ۳. مغبون كردن طرف معامله در فروش ماشين‌هاي دست دوم بسيار معمول است. خیلی‌ها نقل می‌کردند که بازار خرید‌‌و‌فروش ماشین، بازار کلاهبرداری است. ۴. شب‌ها چندان امنيت نیست؛ به نحوي كه در خوابگاه اعلام شده بود اگر کسی می‌خواهد شبانه به جایی پیاده برود براي حفظ امنيت لازم است با هماهنگي دفتر خوابگاه اسكورت شود. ۵. سرعت غيرمجاز در بزرگراه‌ها،  عبور از چراغ زرد و بي‌اعتنايي به پاره‌اي مقررات مثل دور زدن ممنوع و غیره (البته نه در حد ايران) به چشم می‌خورد. 6. كلاهبرداري‌هاي اينترنتي و تماس‌هاي متعدد تلفني و يا از طریق ايميل تحت عنوان برنده شدن حتی صد دلار و لزوم واريز حدود سه تا چهار دلار فراوان است‌. حول‌وحوش همان زمانها بود که از حساب یکی از دوستان ما ده هزار دلار برداشته بودند. ✅ تكدی     با اينكه منطقه مسكوني ما بسيار مرفه نشين بود، اما تکدی را دیدم. فکر می‌کنم در مقابل فروشگاه زنجیره‌ای والمارت بود که يكی جلو مرا گرفت و با اظهار اينكه پولش را زده‌اند، تقاضای كمك می‌كرد. به گمانم اظهاراتش واقعیت نداشت و احتمالا کارش همین بود. ✅ افت علمي و قلت معلومات فراتخصصی هيروكی از ژاپن آمده بود و در حال گذراندن دوره پست‌دكتری روان‌شناسی بود. اما حتی ماكس وبر را هم نمی‌شناخت. ✅ مزد خدمات فنی مزد یک تعمیرکار مكانيك ماشین، بيش از حق‌الزحمه تدریس در دانشگاه بود. بعضی از دانشجویان دوره دکتری که در دانشگاه تدریس می‌کردند، ساعتی چهل و پنج دلار می‌گرفتند. در حالي كه دستمزد مكانيك براي هرساعت نود و پنج دلار بود، صرفنظر از اینکه برای تدریس باید وقتی را هم برای آمادگی در جهت طرح مطالب اختصاص داد. ✅ كارها و وضعيت زندگی ايرانيان  به نظر می‌رسد سطح زندگی برخی از ايرانيان در خارج از كشور پايين مي‌آيد و آنها باز راضی هستند. ظاهراً اين موضوع به خاطر افت سطح توقع افراد است. انگار ما در خارج از كشور فكر مي‌كنيم همين موقعيتي هم كه بدست آمده، بسیار خوب است. پزشك مجانی كار مي‌كند. دانش‌آموخته دکتری در فروشگاه مشغول است. مهندس دست‌فروشی مي‌كند و يا در خانه‌های مردم تدريس خصوصي می‌كند. سؤال اين است اگر در ايران ما اين كارها را انجام بدهيم آيا نمي‌توانيم در همان حد خارج از كشور و يا بالاتر از آن زندگی كنيم؟ ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل ششم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهراندبستان مینوساکی - قسمت دوم؛      مدیر، معلم ها، مربی زبان و دیگر کارکنان توجه ویژه‌ای به بچه‌های تازه وارد داشتند و برخورد صمیمانه هم شاگردی‌ها هم بچه‌ها را مجذوب می‌کرد. برای بچه‌های پیش دبستانی کلاس کامپیوتر و تایپ و غیره در حد صرفاً سرگرمی گذاشته بودند و از حروف نامفهومی که تایپ می کردند، پرینت گرفته و برای اولیاء می‌فرستادند. در طول سال تحصیلی مرتب در خصوص برنامه های مدرسه به ما ایمیل می زدند و نامه می‌نوشتند.    مدرسه هر از گاهی از خانواده‌ها برای صرف شام یا ناهار دعوت می کرد. ولی این مهمانی‌ها هیچ هزینه ای برای مدرسه دربرنداشت. چرا که هر خانواده‌ای بایستی غذای خود را با خود می‌آورد و با دیگران به اشتراک می گذاشت و یا در مواردی یک یا دو دلار درخواست می‌شد و مدرسه با آن پول، غذای ساده‌ای  تدارک می‌دید. یادم هست که ما اول بار که رفتیم، لوبیا پلو با خود بردیم و این غذای ایرانی برای همه جالب و خوشایند بود.    به بچه‌های پیش‌دبستانی امانت گرفتن کتاب و پس دادن آن را عملاً یاد می‌دادند. به بچه ها کتابی می دادند تا مطالعه نموده و هفته آینده برگردانند. همچنین در مدرسه  پرستاری بود تا اگر دانش آموزی بیماری داشت، داروی او را به وی بدهد و مراقب واکسیناسیون و بهداشت بچه‌ها باشد. در موقع امتحانات نیز برای بچه‌هایی که هنوز برای نوشتن به انگلیسی مشکل داشتند، مترجمی به زبان مادری او آورده می شد که سوالات و پاسخ ها را ترجمه نماید. ظاهرا مترجمین نیز افتخاری کار می کردند.    پس از پایان امتحانات، برنامه ای برای خداحافظی بچه های پایه ششم از مدرسه گذاشته بودند و خانواده‌های بچه‌ها برای شرکت در مراسم دعوت شده بودند. در تالار مدرسه از بچه‌ها تقدیر شد و مدیر مدرسه آقای برایان سخنرانی کرد. جالب آن بود که این مرد در میان سخنرانی گریه‌اش گرفته بود و از این که بچه ها از مدرسه خداحافظی می‌کنند، غمگین بود؛ هرچند که خود را کنترل کرد و فضا را تغییر داد. کارنامه بچه‌ها را دادند و سال تحصیلی به اتمام رسید. دربالای سن تالار، تابلوی نسبتاً بزرگی نصب شده بود که نوشته بود دانش‌آموزان مینوساکی تلاش خواهند کرد در کنار رسیدن به بالاترین سطح آموزش در خور استعداد خود ، تعهد به خویشتن و دیگران را، آنچنان که در مسئولیت مینوساکی است، پاس بدارند و مسئولیت مینوساکی عبارت از تعلیم مشارکت، اعتماد، موفقیت، احترام و خدمت است. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل پنجم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهراندبستان مینوساکی - قسمت اول؛ یکی از تجربیات با ارزش من در این دوره ، حاصل مشاهداتی است که از نحوه تحصیل بچه ها در یکی  از مدارس استونی‌بوروک به دست آمد. در آمریکا فاصله طبقاتی عمیقی بین مردم وجود دارد و این فاصله طبقاتی در کیفیت مدارس نیز تجلی یافته است. هرچند مدارس رایگان هستند اما مدارس مناطق مختلف به لحاظ کیفی بسیار از همدیگر فاصله دارند. بعضی از مدارس بسیار مجهزند و بعضی دیگر بسیار محرومند. حتی به گفته یکی از اساتید بچه های خوب مدارس محروم به بسکتبال و بازی مشغولند و بچه‌های با رفتار غیرمنضبط حشیش و کوکائین می کشند. اما تجربه ما مربوط به یکی از مدارس خوب آمریکاست و می تواند منشأ استفاده های سودمند باشد. اوایل ماه مارس ۲۰۱۲ بود که ما در وسط سال تحصیلی برای ثبت نام بچه ها به اداره آموزش استونی بروک مراجعه کردیم. آنها دبستان مینوساکی را برای ثبت‌نام معرفی کردند. همزمان سرویس رایگان مدرسه را نیز مشخص نمودند و به مدرسه نیز اطلاع دادند که فردا این خانواده برای ثبت نام بچه‌ها مراجعه خواهند کرد. فردا که به مدرسه رفتیم ، مدیر مدرسه شخصا به استقبال ما آمد. اسمش آقای برایان بیسکاری بود، البته همه با اسم کوچک صدایش میزدند. پس از احوالپرسی اولیه، ما را به اتاق مدیریت راهنمایی کرد. سپس مربی زبان انگلیسی خانم داوکین نیز وارد اتاق شد و احوالپرسی کرد و نشست. جلسه مقدماتی برای آشنایی اولیه با وضعیت تحصیلی بچه ها شکل گرفت. برایان بچه‌ها را از اینکه دانش آموزان خوبی بودند، تشویق کرد و خانم داوکین قول داد که موقع رسیدن بچه‌ها به مدرسه مراقب آنها خواهد بود و به آنها انگلیسی خواهد آموخت. سپس برایان برای این که در فرآیند ثبت نام، بچه ها حوصله‌شان سر نرود، دست آنها را گرفت و آنها را برای آشنا کردن با محیط مدرسه به بیرون برد. مدرسه ساختمانی نسبتاً بزرگ در یک فضای جنگلی و سرسبز بود. بسیار چشم نواز بود. من و همسرم ثبت نام و تشکیل پرونده واکسیناسیون و بهداشت را انجام دادیم. قرار شد بچه ها از فردای آن روز به مدرسه بیایند.    فردا صبح سرویس مدرسه که یک اتوبوس قدیمی بود، بچه ها را سوار کرد، بچه ها استرس داشتند، انگلیسی نمی‌دانستند. محیط برایشان غریبه بود. ما خودمان نیز نگران بودیم. تا آنکه ساعت سه و نیم بعد از ظهر بچه‌ها برگشتند. بسیار هیجان زده و شاد بودند. پسرم کلاس ششم می رفت. تعریف می‌کرد که وقتی وارد کلاس شده است، همه برخاسته‌اند و گفتند سلام مبین و بعد دیده است که در کلاس چندمیز گروهی هست که دور هر میز چند صندلی گذاشته‌اند و بچه‌ها به نحو گروهی و روبروی هم می‌نشینند و کار می‌کنند. صندلی مبین نیز از قبل آماده شده و اسم او را روی میزش نوشته بودند و کتاب های درسی و کلی لوازم تحریر به همراه تقویم آموزشی مدرسه و چند تا نامه خطاب به خانواده روی میز او بود. علاوه بر نوع چیدمان میزها، بخش دیگری از کلاس مبلمان بود و روبروی آن وسایل پروژکتور و وایت بورد و یک قفسه کتاب قرار داشت. در گوشه دیگری از کلاس نیز سرویس بهداشتی پیش بینی شده بود. همان روز زنگ ورزش نیز جزو برنامه بود. مبین می گفت که بچه ها در بازی فوتبال هوای او را داشتند و به او پاس می‌دادند و با کوچکترین حرکت خوب تشویقش می‌کردند و به سویش می دویدند و می‌گفتند آفرین مبین عالیه.    دخترم سوین نیز تعریف میکرد که در کلاس پیش دبستانی او، کلی اسباب بازی بود. فضای خیلی شادی داشت و همان روز معلمش یک کلاه رنگی کاغذی برای سوین درست کرده بود و  رویش نوشته بود که من در کلاس خانم برونینگ هستم. برنامه کلاس عبارت از ورزش، موسیقی و آموزش های دیگر بود و از جمله این که هر هفته باید یکی از ویژگی‌های مثبت شخصیتی را بیاموزیم. موضوع آن هفته «احترام» بود. در نامه‌هایی نیز که به خانواده فرستاده بودند، توصیه شده بود والدین مرتب به مدرسه سر بزنند، در برنامه‌ها شرکت کنند، معلم اول بچه ها باشند و مرتب بخوانند و بخوانند و بخوانند. اولین روز مدرسه برای بچه ها به همین صورت آغاز شد. روزها و ماههای بعدی نیز جالب توجه بود. ادامه دارد ...     https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل چهارم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهرانكتابخانه عمومی اماكلارک رفت‌و آمد به كتابخانه‌های عمومی يكی از مختصات زندگی آمريكاست. قيمت منازلی كه به كتابخانه‌ها نزديك‌ترند، گران‌تر است. كتابخانه اماكلارك در استونی بوروک است. هزاران جلد كتاب، لوح فشرده، فيلم، مجله و غيره در آن موجود است.   از آنجايی كه سنت اهدای مال برای مصارف فرهنگی بسيار رایج است، محل اين كتابخانه عظيم نیز هدیه خانم اماكلارك است. مخارج كتابخانه نیز از اموال او تأمين می‌شود. علاوه بر کتابهای معمول و کتب مرجع، بخش كودكان کتابخانه نیز بسيار وسيع بود و تحیر مرا برمی‌انگیخت. البته جالب این است که بر خلاف مدعیات ناظر بر آزادی بیان و تنوع آرا، در این بخش هرچند كتاب‌های متعدد سياسی و تاريخی در خصوص آمريكا از جمله اعلاميه استقلال، آزادي بردگان، تی‌پارتی بوستون و غيره وجود داشت كه به زبان كودكان و نوجوانان نوشته شده بودند، اما هیچ کتابی با محتوای انتقادی نسبت به تاریخ آمریکا بویژه عملکرد آن کشور در دیگر نقاط جهان به چشم نمی‌خورد. هر كتابی در كتابخانه نبود، می‌توانستيد پيشنهاد خريد آن را بدهيد. كتابهای جديد در بخش خاصی به نمايش نهاده شده‌ بودند. روی تابلو نوشته‌ شده بود که آيا شما اين كتاب‌ها را خوانده‌ايد؟    كتابخانه  روزهای سه‌شنبه ساعت هفت و نيم تا نه شب كلاس رايگان مكالمه زبان انگلیسی داشت. در اين كلاس‌ها علاوه بر آموزش زبان ميتوانستید با افراد مختلف از سراسر جهان آشنا شوید. فرصتی بود برای آشنایی با تفكر و فرهنگ کشورهای مختلف.     در کلاس مذکور متن خاصی تدریس نمی‌شد. در هر جلسه موضوعی طرح می‌شد و افراد در مورد آن با مدیریت مربی کلاس صحبت می‌کردند. دهم آوريل۲۰۱۲ به اتفاق همسرم در یکی از جلسات این کلاس شرکت کردیم. موضوع مکالمه رانندگی بود. نكات جالب توجهی گفته می‌شد که در عین تمرین مکالمه انگلیسی، از حیث تعارض محتوای موارد مطروحه با تصورات ما از استانداردهای زندگی در غرب در خور تامل بود. از جمله: - عدم توجه بسياری از رانندگان تاكسی به مقررات رانندگی در شهر نيويورک - عدم وجود علايم و تابلوهای كافی برای اسامی خيابان‌ها در بوستون - هرچند که در جاهای ديگر هم اين موضوع كمابيش وجود داشت، اما ظاهراً بوستون از همه جا بدتر بود. - یکی از همکلاسی‌ها که از کشور روسیه آمده بود، تعریف می‌کرد که در مسكو با توجه به فساد مالی موجود با هزار دلار می‌توان بدون امتحان گواهی‌نامه رانندگی گرفت. با توجه به فدرال بودن آمريكا مقررات مربوط به صدور گواهی‌نامه رانندگی در ایالتهای مختلف متفاوت بود. مثلاً در مريلند و ويرجينيا در ازای دریافت گواهی‌نامه صادره در دیگر کشورها، گواهی‌نامه ایالتی صادر می‌شد. در حالي كه در نیویورک، گواهی‌نامه دیگر کشورها قابل تبديل به گواهی‌نامه ایالتی نيويورک نبود. به همین خاطر می‌شد گواهی‌نامه کشور خودتان را فرضا در مریلند با گواهینامه آن ایالت تعویض کنید و بعد گواهی‌نامه دریافتی را در نيويورک به گواهی‌نامه ایالت اخیر تبديل كنید. کمی خنده‌دار به نظر می‌آمد. از من خواستند که خاطره‌ای در مورد اخذ گواهینامه در ایران تعریف کنم. گفتم من سیزده بار امتحان دادم تا بتوانم گواهینامه بگیرم. همه خندیدند. یکی از همکلاسی‌ها به شوخی می‌گفت حالا ما باید خیلی مراقب خودمان باشیم. چون شما در این شهر دارید رانندگی می‌کنید. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل سوم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهران ✅ اهميت آگاهي به مقررات هرچند مقررات به نحو مكتوب قابل دسترس است، اما براي توضیح و تفهیم آنها برای افراد جدید، جلسه حضوری برگزار می‌شد. برای من يك جلسه حدوداً دو و نيم ساعتی گذاشته شد. خانم انسی کارشناس بخش بین‌الملل دانشگاه، همه مقررات را ريز به ريز توضيح می‌داد. خنده‌دار این بود که آخرهای کار ذهنم خسته شده بود و دیگر فهم انگلیسی برایم سخت شده بود. دیگر نمی‌فهمیدم دقیقا خانم انسی چه می‌گوید. فقط می‌دیدم دهان ایشان به نحوی آهنگین تکان می‌خورد و اصواتی نامفهوم از آن شنیده می‌شود. خلاصه خاطره‌ای شد خاص. اعلام و تفهیم مقررات در بانک، در مدرسه، در خصوص ماليات و امثال آن نيز اتفاق می‌افتاد. فکر می‌کنم برای آشنائی با حقوق و وظائف اجتماعی رویه مفیدی بود. ✅ چراغ‌های روشن و ایمنی     اغلب ماشين‌ها طوري طراحي شده‌ بوذند كه تا سوار مي‌شدی و حركت مي‌كردی علامت ضرورت روشن كردن چراغ راه مي‌افتاد. بر همین اساس در روز روشن، اكثر راننده‌ها با چراغ‌هاي روشن حركت مي‌كردند. اين موضوع براي حفظ ايمني بيشتر بود.    براي استفاده از اتوبوس كه چگونه سوار شويم و چگونه پياده شويم، مقرراتي بود و در ايستگاه اتوبوس نصب است. ایمنی اهمیت بالایی داشت. ✅ مناسبات غير رسمی در آمريكا افراد معمولا همدیگر را با اسم كوچك صدا مي‌زنند. اين موضوع در میان دانشجويان ايراني نيز رایج شده بود. البته دخترهاي ايراني مقداري محافظه‌كارانه تر عمل مي‌كردند. ✅ حجاب دختران ايرانی بعضي از دختران ايراني با حجاب و پوشش اسلامي ظاهر مي‌شوند. نشانه آن است كه در ايران مقداری از نگرانی ما در این خصوص که اگر آزادی پوشش وجود داشته باشد، عموم خانم‌ها بی‌حجاب می‌شوند، بی‌مورد است. ✅ وضعيت علوم انسانی برخی از رشته‌های علوم انساني موقعيت بهتری نسبت به علوم طبيعی و مهندسی داشتند. در دانشكده‌های مهندسی اكثريت قاطع با خارجی‌ها بود. چرا كه بوميان تمایلی به این رشته‌ها ندارند. رشته‌های اخیر ظاهراً درآمد زيادي هم ندارند. اما در رشته‌هايی چون مديريت و حقوق اكثريت قريب به اتفاق دانشجویان آمريكایی هستند. وضعيت علوم اجتماعي چندان جالب نيست. چرا كه رشته پول سازي محسوب نمي‌شود. ✅ سال نو در خوابگاه شامبرگ شب عید سال ۱۳۹۱، حدود ۲۰ نفر دانشجوی ايرانی در سالن خوابگاه شامبرگ جمع شدند. آهنگ‌هاي مختلف پخش شد. دو نفر دانماركي كه اظهار علاقه به فرهنگ ايران مي‌كردند، آمدند و به جمع ما پیوستند. یک خانم دانماركي پيانو نواخت. خانم سامي سفره هفت سين آماده كرده بود. هر كسي مقداري خوراكي به عنوان شام آورده بود. خانم من هم آش پخته بود که خیلی با استقبال مواجه شد. همه با هم در همه غذاها شريك شدند. اساساً شریک شدن در غذاها رسم جالبی بود. ✅ وضع متفاوت حجاب هوا كه گرم‌تر مي‌شود، بسياري از دانشجويان لباس‌هاي بازي مي‌پوشند. در برابر محوطه مندلسون حتی سه نفر دختر را ديدم كه تمام لباس‌هايشان را به غير از لباس زير كنده بودند و روي چمن‌ها دراز کشیده بودند. ولي جالب آن بود كه موضوع چندان محل تعجب  و توجه نبود. ممكن است جواني از دور نگاهي بكند و زير لب چيزي نيز بگويد. ولي ابداً مزاحمت و يا هيجان خاصي در كار نيست. به نظر مي‌رسد گرايشات جنسي تحت تأثير موقعيتی خاص بروز می‌کند. شاید درك موقعيت و اينكه اين نوع عرياني، عرياني جنسي نيست و براي استفاده از آفتاب و ممانعت از گرمازدگي است، مانع از تبعات ديگر مي‌شود؛ به علاوه اينكه آزادي‌هاي جنسي به نظر مي‌رسد انرژي جنسي را آزاد كرده و غريزه‌اي كه فوران نمايد در كار نيست.  ✅ تفكيك عملی جنسیتی دخترها و پسرها معمولاً جدا از هم مي‌گردند. معمولاً افراد تنها بودند و داشتند به يك فايل صوتی گوش مي‌دادند. شايد آزادي جنسي ديگر جاذبه‌هایی را از بین برده است كه میان دختران و پسران دل‌مشغولي خاصی ايجاد كند و عشق و ارتباط پنهاني و نگاه خيره را دامن بزند. ✅ اسلاموكراسی موضوع کار پژوهشی من در دوره فرصت مطالعاتی مطالعه تطبیقی دموکراسی‌های دینی و سکولار بود. مقاله‌اي از علی مزروعی خواندم. او بر اين باور بود كه همان‌گونه كه لرد اکتون در سال ۱۸۸۷ گفت قدرت فساد مي‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق، دموكراسي فوري نيز فساد مي‌آورد و دموکراسی فوری مطلق، فساد مطلق. او برای دفاع از این مدعا از جريانات روسيه يعنی قتل‌عام چچن و فاجعه اقتصادی و همچنين تجربه عراق به عنوان شواهد استفاده می‌کند. ✅ فرسايش سكولاريسم كتابي از برايان ترنر در سال ۲۰۱۱ منتشر شده بود كه در آن ترنر از اين واقعيت پرده برمی‌داشت كه در جوامع مدرن امروز نوعی گرايش به دين و فرسايش سكولاريسم دیده می‌شود. جالب است که در ایران موضوع معکوس به نظر می‌رسید. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل دوم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهراندانشگاه از آنجایی که نحوه ادامه تحصیل در دانشگاه‌های آمریکا برای بسیاری از دانشجویان من  محل سوال بود، اندکی در این خصوص پرس‌و‌جو کردم. خانم انسیه افتخاری دانشجوی دوره دکتری جامعه‌شناسی در این خصوص اطلاعات مفیدی در اختیارم نهاد. دانشگاه‌های دولتي حدود نوزده هزار دلار سالانه شهريه دارند. در دانشگاه‌هاي خصوصی مثل دانشگاه ام‌آی‌تی یا هاروارد اين رقم به چهل هزار دلار نیز مي‌رسد؛ البته براي شهروندان آمريكا و و به ويژه براي ساكنان ايالت محل استقرار هر دانشگاه شهريه ارزان‌تر است. براي حل مشكل شهريه، وام نیز پرداخت مي‌شود. جزییات اخذ پذیرش و بورسیه تحصیلی را تدوین کرده و برای دوستان ایمیل کردم. ✅ ماشين‌ ماشين كاركرده بسيار ارزان است. ماشين‌هایی كه ما در ايران بايد كلي پول بدهيم، به هزار دلار هم مي‌توان خريد و یا با پنج هزار دلار ماشين خيلي خوبي قابل تهيه است. بر همين اساس دانشجوها ماشين‌هاي خوبی دارند. مقابل خوابگاه، پاركينگ بسيار بزرگي هست كه دانشجويان ماشين‌هاي خودشان را آنجا پارك كرده‌اند. اما باید توجه داشت که قیمت بیمه و تعمیرات بسیار بالا است. ✅ دانش و دارایی در دنياي سرمايه‌داري علم برده پول است. علما و دانش دوستان چندان ثروتی ندارند. در آمريكا اين موضوع را مي‌توان از وضعيت دانشجويان دكترا مشاهده كرد. البته استادان با توجه به وام‌هاي مسكن و غيره كه دريافت مي‌كنند، ظاهراً مرفه هستند. ✅ كلاس علاقمند بودم در كلاس "دولت و جامعه در خاورميانه" شركت کنم. کلاس دوره كارشناسي بود. استاد سخنراني مي‌کرد. بر خلاف آنچه كه گفته مي‌شود روش آموزش در جهان پيشرفته متفاوت است، اوضاع دقيقاً مثل كلاس‌هاي ما بود. گچ و تخته سياه و شير آبی هم براي شست‌وشوي دست. چندان از وايت بورد و پروژکتور و پاورپوینت و امثال آن  خبري نبود.   كلاس کارشناسی بزرگ است. استاد با بلندگو صحبت مي‌كند. منبع درسی قبلاً به دانشجوها داده شده و قاعدتا آن را قبل از آمدن به کلاس خوانده‌اند. من در انتهای کلاس، پشت سر دانشجوها می‌نشستم. دانشجويي را دیدم كه در حين صحبت استاد با فيس‌بوك ورمي‌رود. خيلي‌ها لپ‌تاپ باز كرده‌اند كه نت بردارند؛ ولي واقعاً معلوم نيست كه حتماً چنين كاري مي‌كنند يا خير. بعضي از دانشجوها با شلوار ورزشي و بعضي با شلوارك آمده‌اند. لباس رسمی النادر كالمعدوم است.    حضور و غياب در كار نيست. سطل‌هاي بزرگ بازيافت در کلاس مشاهده مي‌شود. با نگاهی به تركيب افراد كلاس مشاهده می‌شود كه دانشجويان چيني حضور پررنگی دارند. البته در كل دانشگاه هم همين‌طور است. يكي از دانشجويان چيني كه من با او صحبت كردم می‌گفت كه در چین ورود به دانشگاه به خاطر امتحان‌ ورودی دشوار است و به همين دليل او به آمريكا آمده است. ✅ بانک    در يكي از مؤسسات اعتباري كه در داخل دانشگاه هست، حساب باز کردم. كارت بانکی را سه روز بعد مي‌دهند؛ کاری که در ايران همان روز افتتاح حساب به انجام مي‌رسد. ✅ اهميت پول مسائل امنيتی اهمیت زیادی دارد. حتي امور مالی دانشگاه هم، ديوار شيشه‌اي امنيتي دارد. وقتی يك اسكناس صد دلاری مي‌دهيد به دقت كنترل مي‌شود. حتي حساب يك سنت را هم دارند و آنرا ردوبدل می‌کنند. ✅ ماليات ماليات بالا و دقيق است. اما همیشه روش‌هایی برای دور زدن مالیات وجود دارد. يكي از مسئولين بخش ويزا و مهاجرت دانشگاه می‌گفت كه اگر از دانشگاه ديگری هزينه شركت در كنفرانس به شما بدهند، مشمول ماليات است. لذا بهتر است آن را به صورت بليت هواپيما و يا كارت سوخت تحویل بگیرید. مشاورانی هم هستند که در قبال اخذ دستمزدی مشخص، اظهارنامه مالیاتی شما را طوری تنظیم می‌کنند که مالیات کمتری پرداخت کنید. ✅ رفتار دوستانه بسياري از افرادی كه ما در خوابگاه با آنها ارتباط داريم مال آمريكا نيستند. از كشورهاي مختلفي مثل اريتره، چين، تركيه، ايران، كانادا و غيره آمده‌اند. علیرغم تنوع فرهنگی بسیار زیاد ارتباطات افراد عموما دلپذیر و احترام‌آمیز است. ✅ وقف علمی    دانشجويان ایرانی زيادی بورس گرفته‌اند. از محل مبالغ دریافتی از محل بورسیه تحصیلی، شهريه دانشگاه و هزینه زندگی دانشجویی آنها تأمین می‌شود. تنها تعهد آنها در قبال دانشگاه، چند ساعت تدريس و يا همكاري با بخش‌های اداری دانشگاه است. هيچ تعهد ديگري وجود ندارد.    بعضي از ساختمان‌های دانشگاه ساخته افراد ثروتمند و اهدايی به دانشگاه است. مثل ملویل‌وارد كه ساختمان دانشكده علوم رفتاری و اجتماعی را ساخته است و يا ونگ، ثروتمند چينی كه  ونگ‌سنتر را  بنا كرده است که یک باشگاه دانشجويی است. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ نیویورک - فصل اول ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهران ✅ كارهای مقدماتی فرصت مطالعاتی به انجام رسيد و در نهم مارس ۲۰۱۲ به اتفاق خانواده از تهران به مقصد نيويورك حركت كرديم. ابتدا به دوبی رفتيم و از آنجا به نیویورک. هواپيما در فرودگاه جان اف كندی به زمين نشست و اولین مسافرت بلندمدت خارج از كشور ما آغاز شد. اين مجموعه حاوی یادداشتهایی است از خاطرات همین مسافرت. ✅ فرودگاه جان‌اف‌کندی برخلاف فرودگاه دوبي كه بسيار تجملاتي بود، فرودگاه جان اف كندي بسيار ساده بود. دوره باراک اوباما بود. رفتار کارکنان فرودگاه محترمانه بود. در بخشی از سالن، مسجد و كليسا و كنيسه كوچكي در كنار هم قرار داشت که رنگ دموکراسی و آزادی مذهبی را با خود داشت. ✅ هزینه‌ خدمات از چیزهایی که در همان ابتدای کار توجهم را جلب کرد هزینه بالای خدماتی بود که در ایران رایگان و یا بسیار ارزان است. در فرودگاه استفاده از یک چرخ دستي، پنج دلار هزينه داشت؛ تا پنج دلار به دستگاه نمي‌پرداختی، چرخ دستي آزاد نمي‌شد. با ده دلار دوتا چرخ دستي برداشتيم تا چمدان‌ها را به بیرون از سالن ببریم. قبل از خروج از سالن، خواستم ایمیل خودم را چک کنم و از نتیجه مکاتبه‌ای که با دانشگاه نيويورك برای اجاره آپارتمان انجام داده بودم، مطلع شوم. با توجه به اينكه در فرودگاه‌هاي ايران استفاده از واي فاي رايگان بود، لپ‌تاپم را روشن كردم. ديدم پيام مي‌دهد كه براي استفاده از اينترنت بايد هشت دلار براي بيست و چهار ساعت بپردازيد. من که کارت اعتباری نداشتم، به یک ميزی که برای رزرو هتل بود، مراجعه كردم و كمك خواستم. گفتند مي‌توانيد از اینترنت ما استفاده كنيد. اما بایستی براي هر چهار دقيقه يك دلار و برای هر صفحه پرينت يك دلار ديگر بپردازيد. نهايتاً با شش دلار از ايميلم پرينت گرفتم و البته با دو صفحه پرينت رايگان. به آژانس تاكسي فرودگاه مراجعه كردم. کرایه یک ون برای عزیمت به استوني بروك دويست و پنجاه و پنج دلار می‌شد. زياد تعجب نكردم. ولي مبلغ بالايي بود. ✅ اسلام سوار ون شدیم. راننده نشانی مقصد را پرسید. براي توضیح دقیق نشانی شماره تلفن يكي از دوستانم را دادم که در آمریکا زندگی می‌کرد. خواستم با ایشان صحبت کند. اسم دوستم را پرسید. گفتم فرشاد. پرسيد ايشان مسلمانند؟ گفتم بله. گفت الحمدالله رب العالمين. زنگ زد. با السلام عليكم ورحمةالله شروع كرد. خودش هم مسلمان بود. مسلمان‌ها هواي همديگر را دارند. حتي در فرودگاه يك آقايي با مشاهده حجاب همسرم مراجعه كرد و برای اینکه ما پول اضافه به کسی پرداخت نکنیم، گفت تاكسي را از آژانس بگيريد و از اين راننده‌هايي كه اصرار مي‌كنند بیایید ما شما را برسانيم، استفاده نكنيد. ✅ احمدی‌نژاد در مسیر لانگ آیلند و استونی بوروک بودیم. راننده پرسید از کدام کشور آمده‌اید؟ گفتم ایران. گفت آهان احمدی‌نژاد. طرفدار احمدی‌نژاد بود. گفت احمدی‌نژاد يك مرد قوی است. برعكس برخی از زمامداران دیگر که می‌آیند اینجا و بر پای آمريكا بوسه می‌زنند، او در برابر آمريكا ایستاده. هنگامی که از احمدي نژاد یاد کرد، به نشانه قدرت وی، مشت خود را گره كرد. یادم هست که یکبار در دوبی هم اتفاقی از یک نفر آدرس پرسیدم. بنگلادشی بود. فهمید که من ایرانی هستم. خیلی محبت کرد و گفت رییس جمهور شما یک مردی قوی است. من منتقد احمدی‌نژاد بودم، اما محبوبیت او در میان مسلمانان برایم جالب بود. ✅ تشریفات اداری اندک به مجتمع آپارتمانی چی‌پین که عموما برای اسکان دانشجویان بود رسیدیم. واحد ما همانجا قرار داشت. به محض مراجعه به دفتر مجتمع، با ارائه پرینت ايميل مربوط به موافقت با اختصاص آپارتمان به ما، كليد آپارتمان تحويل شد و ما مستقر شديم. كارهای ديگر هم بدون نياز به تشريفات خاصی انجام شد. ✅ دنیا کوچک است در همين حين ورود به مجموعه و حتی قبل از اینکه ما چمدان‌ها را از تاکسی برداریم، يك خانم دانشجوی ايراني با دیدن ظاهر ما حدس زد که ما هم‌وطنیم. خانم مریم سامی بود؛ دانشجوي دوره دكتري اقتصاد. به ما مراجعه كرد و پرسيد شما ايرانی هستيد؟ واقعا لطف خدا بود. خیلی به ما کمک کرد. خانم سامی بعداً موضوع را به دانشجوی دیگری که دوره دکتری سیاستگزاری عمومی می‌خواند خبر داد. اسمشان آقای محمد حلیمی بود. جالب این بود که فهمیدیم همسر ایشان خانم دکتر ضرغامی خواهر یکی از دوستان همکار ما در دانشگاه تبریز است. این دوستان بسیار به ما محبت و راهنمایی کردند. همان روز اول، ما ناهار را مهمان آقای حلیمی شدیم. از طریق همین دوستان به صورت گلوله برفی با دانشجویان ایرانی دیگر نیز آشنا می شدیم. ادامه دارد ... https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ انتخابات - فصل آخر ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهران پرده دیگری از بازی شروع شد. نماینده شورای نگهبان با اینکه خود می‌دانست دلایل عدم احراز صلاحیت چیز دیگری است، شاید در جهت ظاهرسازی و مثلا برای انجام تحقيقات بیشتر، با دوستان من تماس می‌گرفت. واقعا خنده‌دار بود. پرسیده بود: آيا او نماز مي‌خواند؟ حجاب همسرش چطوری است؟ ريشش قديمی است و یا جدید؟ چقدر بعدها ذکر همین خاطرات مایه شوخی و خنده بود.    به خود من هم زنگ زد. گفت كه یک نسخه از كتابی را نوشته‌اید به شورای نگهبان بدهید. منظورش کتاب «بازسازی اندیشه دینی در ایران» بود که تازه منتشر شده بود. گفت شما در هفده فروردين در منزل فلانی چنین و چنان گفته‌اید. مصداق تحریف حرفهایم بود که احتمالا عوامل و گزارش‌گرانشان ساخته بودند.    نمی‌دانم چرا علیرغم این حرفهای عجیب و غریب، حس منفی خاصی نسبت به وی نداشتم. اما در تبریز در دفتر هیات نظارت با فردی ملاقات کردم که به لحاظ روحی بسیار آزاردهنده بود. او به ظاهر یک روحانی و فوق ليسانس حقوق عمومی بود! می‌گفت برای ما در بررسی صلاحیت کاندیداها، اصل برائت مطاع بود. اما خدا به تعدادی از نمايندگان مجلس ششم لعنت كند كه ما نمی‌شناختيم و صلاحيت داديم و اينها کج از آب درآمدند و به همين خاطر شورای نگهبان الان پشت دست خود را داغ كرده است كه  هیچكس را تا زمانی از صلاحیتش مطمئن نشده است، تایید نکند.    همان روزها فرد ناشناسی به دوستان مراجعه کرده و گفته بود می‌توان مشكل را با پول حل كرد .من روی اين پيشنهاد فكر كردم و آن را از ذهن خويش دور ساختم. هر چند بعضی‌ها می‌گويند برای رسيدن به حق خویش، حتی مطابق بعضي از فتاوا می‌توان رشوه داد. ولی من اين كار را از نظر اخلاقی، منطقی و  ضرورت پایبندی به تعهدات اجتماعی بد می‌دانستم. در صورت صحت اين امر، افراد رشوه گيرنده  به اين كار بد عادت مي‌كردند و ممکن بود بيخودی برای افراد مانع‌تراشی کنند تا پولی بستانند.    اول خرداد بود. ما شام خود را برداشتيم و به منزل خواهرم رفتيم. می‌خواستيم دور هم باشيم. آنجا كه رسيدیم دامادمان گفت كه رفيقت هم رد صلاحيت شد. فهميدم منظورش آقای مهندس مهرعليزاده است. گفت فقط احمدی‌نژاد، قاليباف، لاريجانی، هاشمی، كروبی و رضایی تأييد شده‌اند و بقيه رد شده‌اند. اوضاع بسيار ناراحت‌كننده و مایه تأسف بود. به خانه برگشتيم. من جلوی اينترنت نشسته بودم و اخبار را دنبال می‌كردم. آهنگی محزون را دانلود كرده و گوش می‌دادم. گريه‌ام گرفت. اين شايد دومين بار بود كه من به خاطر اوضاع كشور به مرز گريستن مي‌رسيدم. يكی زمانی بود كه من تازه وارد دانشگاه شده بودم. سال ۱۳۶۷ بود. دانشجوی ترم اول علوم سیاسی بودم. کتاب «مبانی سياست» نوشته عبدالحمید ابوالحمد را می‌خواندم. زمانی که شاخص‌های توسعه سياسي را مطالعه می‌کردم گريه‌ام گرفته بود كه چرا ما به لحاظ سیاسی توسعه کافی نیافته‌ایم. البته بعدها فهميدم كه اين گريه ناشی از حسی كودكانه بوده است. اما اين بار به اين خاطر می‌گريستم كه احساس می‌كردم كل دستاوردهای انقلاب در حال اضمحلال است؛ نه از آن دست شعارها و تعبيرهايی كه معمولا سياست‌مداران و دولتمردان از اين واژه‌ها در نظر دارند، بلكه فكر می‌كردم اين همه اندیشه‌ورزی، این‌همه مبارزه و اين همه خونی كه بر زمین ریخت تا انقلابي شکوهمند به ثمر نشیند، امروز به راحتی دارد از دست می‌رود. كارهايی انجام می‌شود که مشروعيت حاکمیت را به نحو فزاینده‌ای مستهلک‌ می‌کند و ما را به شدت آسیب‌پذیر می‌سازد. در خلوت تنهايی خويش در آن لحظات آنچه مرا ياری مي‌داد، قطرات اشك بود.    فردای آن روز يكی از همکاران حراست كوی استادان دانشگاه زنگ زد كه فلان اشخاص را مي‌شناسی. گفتم خير، کاری هست؟  گفت اينها در آزمون دكترا قبول شده‌اند، در مورد صلاحيت عمومی‌شان تحقيق می‌كنم. ناراحتی من دوچندان شد. چرا بايد سیستم ما به خود اجازه دهد فردي را كه كلی درس خوانده و از آزمون مهمی قبول شده به خاطر عقايدش از ورود به دانشگاه محروم كند!!!   اخبار را دنبال می‌كردم كه مطلع شدم با درخواست آقای حداد عادل، رهبری از شورای نگهبان درخواست تجديدنظر در موضوع رد صلاحيت معين و مهرعليزاده را داده است. روز سوم خرداد اين دو نفر تأييد صلاحيت شدند.   چند روز بعد نتیجه تجديدنظرخواهی ما نیز اعلام شد. شورای نگهبان رأی هیأت نظارت را ابرام كرد. این بار نماینده شورای نگهبان گفت دليل کار كتاب شماست. چرا؟ معلوم نبود.     لازم بود كه برای حداقل تقدير از عزيزانی كه ما را ياری كرده بودند، جلسه‌ای بگذارم. ناهاری ترتيب داديم. دوستان آمدند. من ماجرا را شرح دادم و دوستان هم اظهار لطف نمودند. ماجرای انتخاباتی ما، آخرين مرحله خويش را پشت سر گذاشت. خنك آن قماربازی كه بباخت هر چه بودش بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر پایان https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM

✳️ از دفتر خاطرات ✅ انتخابات - فصل چهارم ✍ فردین قریشی استاد دانشگاه تهران شاید اواخر اسفند ۱۳۸۴ بود که یکی از عوامل شورای نگهبان در مرند به دوست عزیز من آقای راستگوی زنگ زده بود و گفته بود فلانی را خيلی نمي‌شناسند و احتمالاً مشكل عدم احراز صلاحيت پيش خواهد آمد. ظاهراً داشتند برای حذف بنده زمینه‌چینی می‌کردند. آقای راست‌گوی مشكل را با من در ميان گذاشت. مايه تأسف بود. به هر حال  قرار شد به ايشان منعكس شود كه این چه ادعایی است. فلانی در جاهاي مختلف کار کرده است. از همان‌جاها استعلام كنيد. آقای راستگوی شماره فرماندار شهرستان را به من داد كه موضوع را منعكس كنم. با ايشان صحبت كردم. او هم ناراحت شد و گفت مي‌خواهيد با رئيس هيئت نظارت استان صحبت كنيد. ماجرای مضحکی داشت کلید می‌خورد.     با امام جمعه شهر جلسه‌ای را هماهنگ کردیم. او از موضع شوراي نگهبان انتقاد كرد و گفت اصل بر صلاحيت است. عدم شناخت و عدم احراز صلاحيت معنا ندارد. اما عملا هیچ کاری نکرد.    در هرحال شايعاتي شنيده مي‌شد كه در بررسي صلاحيت‌ها من جزو افرادی هستم كه صلاحيت آنها احراز نمی‌شود. بالاخره یک شب  كارشناس انتخابات شهرستان در فرمانداری زنگ زد و به من گفت که هيات نظارت صلاحيت شما را رد كرده است. بنده هم گفتم مبارك است.    آن شب من در روستای اربطان سخنرانی داشتم. در خصوص آفت ظاهربينی صحبت كردم.    فردا صبح با برادرم به فرمانداری رفتیم و نامه رد صلاحیت را گرفتيم. در نامه آمده بود كه با استناد به بندهای يك و سه ماده ۲۸ قانون انتخابات رد صلاحيت شده‌اید. با راهنمایی فرمانداري به هيأت مركزی استان در تبريز مراجعه كرديم. آنها فرم‌هايی دادند كه پر كنيم و گفتند كه مشکل شما عدم احراز صلاحيت است! شما را نشناخته‌اند!  يكي از فرم‌ها جای درج خلاصه شكايت بود و آن ديگری معرفي چهار نفر در حوزه انتخابيه برای انجام تحقیقات!!!     از اينكه برنامه‌های ما را به هم ریخته بودند، ناراحت بودم. ولی اصل رد صلاحيت چندان ناراحتم نمی‌كرد. چرا كه نفس نمايندگی مجلس برایم ارزشی نداشت.    به توصیه دوستان قرار شد با یکی از آشنایان که سرهنگ اطلاعات نیروی انتظامی بود صحبتی بکنیم. ايشان در داخل ماشین با من ملاقات کرد و بعد تلفنی با مسئول دفتر شورای نگهبان در شهرستان صحبت كرد. مسئول مذکور پشت تلفن مي‌گفت كه چرا فلاني يعنی من به ستاد انتخاباتی دکتر معين رفته است. دلیل جالبی بود!    ما ساده‌انگارانه به فرایند اعتراض و تجدیدنظر ورود کردیم. اما مادرم همان موقع‌ها می‌گفت در خواب دیده است که مقابل دری آهنین ایستاده است. خواسته بود که در را باز کنند. اما ندایی شنیده بود که «این در بسته است». آری دروازه ورود به عرصه تصمیم‌گیری عمومی به روی بسیاری از شهروندان جامعه بسته بود. مناسبات الیگارشیک یک‌بار دیگر داشت نقاب از چهره برمی‌داشت. ادامه دارد. https://t.me/+R7F8stZZMWC8AWcM