🍂کلبه خزان شمیم عشق🍂
Open in Telegram
#عشق_چیزی_نیست_که_لب_طاقچه_عادت #ازیادمن_وتوبرود. #سهراب_سپهری ببین منو... اگه هنوزم تنهام به خاطر دوست داشتن تو نیس, میترسم بقیه هم مثل تو باشن💔
Show more732
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-2330 days
Posts Archive
غنچهے صبحی
دوباره باز شد....
آفتاب دیڪَرے آغاز شد...
تا ڪَلستان جهان سرشار زیبایی شود...
تا بهار مهر ورزیدن تماشایی شود..
تا تو پلڪ ِ مخملت را وا ڪنی
تا سرے بالا ڪنی
تا سلامی باز با دنیا ڪنی
تا دوباره ؏شـق را
با ڪَوشهے لبخند خود معنا ڪنی
یادڪَار روزڪَار زرنڪَار مشرقی ،
صبح زیبایت بخیر ...
#شهرادمیدرے
✅
صبح یعنی آغاز یک سبد شعر...
ترانه...
آواز
صبح یعنی که بخندی با ناز
مثل خورشید؛در این پهنه ی آبیِ بلند
بدرخشی با عشق
بشَوی مظهرِ دلدادگی و راز و نیاز
صبح یعنی...
نفَسِ ساده ی پروانه شدن...
در تکاپوی قشنگِ پرواز!
#صبحتون_بخیر
#کلبه_ی_قلبتون_روشن_به_عشق
🍃🌼🍃
تقصیر تو نبود!
خودم نخواستم چراغ ِ قدیمیِ خاطرهها،
خاموش شود.
خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم!
حالا نه گریههای من
دِینی بر گردن تو دارند، نه
تو چیزی بدهکار ِدلتنگی ِاین همه ترانهای...
#یغما_گلرویی
🍃🌼🍃
خدا نیاورد آن روزی راکه
زنی سکوت کند
و نگاه غم انگیزی زندگی اش را فرابگیرد
و آن لحظه ای را که جای خنده بر لبانش
و شوق در چشم هایش
اندوهی بنشیند
که هدیه ی مردی باشد
که جای دوست داشتن دلش را شکست.
خدا نیاورد آن روز را ...👌💔
#مژگان_بوربور
🍃🌼🍃
هر کسی توی زندگیش
یکی رو لازم داره که شعلهی خاموش
شدهی ذوق واحساسش رو قبل از اینکه کامل خاموش بشه،
دوباره براش روشن کنه♥️
🍃🌼🍃
در بهاری این چنین
در فصل جوانه ها
روح من عجین است با پاییز
و سکوت برگ ریزانش ؛
من را چه به بهار و بهارانه هایش؟
دلم گرفته است
از این همه غریبه گی که بارش ابرهایش
تمامیت عشقم را کم می آورد....
#باران_مقدم
🍃🌼🍃
https://t.me/shafiq_55
🎙سیاوش قمیشی
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه ی دنج
موهای تورو ببافم
🍃🌼🍃
صبح باید برخیزم،
برایت چای
با طعم دوست داشتن، دم کنم!
صبحانه ای،
با نان و مربای عشق، از لبانت!
تنها اگر خورشید،
پشت نگاهت بسوزاند،
تابستان داغی را که
التهاب آورتر از آغوش تو، نیست ...
#عرفان_یزدانی
.
"به نَسیمی که دهَد
عطر دل انگیز تو را
یک بَغل از مَن، سلامِ دلنشین
# سارا_صحرا
.
در ِمیکده بنشستم و نوشیدم
پیک به پیک می و پیمانه را
در اوج بودم و ناگه
ِچشمم به ُخماری رفت و تو را خواندم
باز گلویی ِتر کردم
ِچشمم به سیاهی رفت
پیمانه ز دستم رها شد
باز تو را خواندم
ناگه روی تو را بوسیدم
#مهدی_رستم_زاده
.
عين آهوي دشت زنگاري
از بغل پستا بی تفاوت رد نشين 🔪
فورواردُ ری اکشن هم بزنین ؛ 😒
یکی را دوست میدارم -- معین
من به خاکستر نشینی
عادته دیرینه دارم
سینه مالامال درد
اما دلی بی کینه دارم ..❤️🥰
گفتم به وصل جانان
آيا شود رسيدن
گفتا به جستجويش بايد
به سر دويدن...
#علومی_تبریزی
.
