en
Feedback
ماحَی

ماحَی

Open in Telegram

برای جنگ و صلحایی که به‌ خودمون بدهکاریم اگه که گوشام لازم بود (با احتیاط): @ssepantaaa Slowly: W267LY

Show more
390
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
سلام اینجا کسی رو داریم ارشد فلسفه، فلسفه هنر یا جامعه‌شناسی خونده باشه یا درحال تحصیل باشه؟ اگر آره لطفا به من پیام بده.

photo content

گوشه موزه اشک بریز.

203 - Sonata BWV 1033 C major - III. Adagio.mp32.70 MB

به هرحال خوشبختی یک شکیبایی طولانیست.

پین گوشی قبلیم این بود که می‌خوام نباشم وقتی به چیزی تعلق ندارم. چندسال همین بود و نگاهش می‌کردم آروم می‌شدم الان گوشیم شکسته اومدم برم نگاهش کنم دیدم این گوشی اون نیست غمگین شدم و راستش دیدم جون اینکه اون جمله رو دوباره بنویسم ندارم همون‌طور که تمام این سال‌ها جون پاک کردنش رو هم نداشتم.

لعنت به جنگ و هرکس که با فکر بهش ارضا میشه.

دلم میخواد روی درخت کاج کسی باشم. شبیه شی تزیینی زشت کوچکی که هرسال هست و کسی نمی‌دونه از کجا به تزیینات عید اضافه شده اما یجورایی کنار بقیه چیزها قشنگه.

:«من هم آدم خوش‌قلبی بودم، اما زندگی مسئله‌اش قلب نیست.»

Repost from ماحَی
تو نامری ناوت ئه بیته ره مز

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

دیشب توی خواب یه داستان نوشته بودم کاش تاشب یادم بیاد و این قفل باز شه

همه چیز مواج و چندپاره است.

Gustave Klimt, Quiet pond in the park of Appeal, 1899
Gustave Klimt, Quiet pond in the park of Appeal, 1899

photo content

باز هم کسی بهم گفت شبیه سیلویام

«رقیب» سیلویا پلات ماه اگر می‌خندید، شبیه تو می‌شد. تو همان اثر را بجا می‌گذاری از چیزی زیبا، امّا کُشنده. هر دوی شما بزرگْ وام‌گیرندگانِ نور‌ـ‌اید. دهانِ بازِ او غصه‌دارِ دنیاست؛ دهانِ تو بی‌تکلیف، و نخستین موهبتت ساختنِ سنگ است از همه چیز. در مقبره‌ای بیدار می‌شوم، تو اینجایی، ضرب می‌گیری با انگشتانت روی لوح مرمر، پی سیگارها می‌گردی، کینه‌توز مثل یک زن، امّا نه خیلی عصبی، و می‌میری که چیزی پاسخ‌ناپذیر گویی. ماه، هم، از رعایای خویش سوءاستفاده می‌کند، اما به هنگام روزْ او خنده‌دار است. ناخشنودی‌هایت، از سویی دیگر، از طریق صندوق پستی با نظمی دوست‌داشتنی فرامی‌رسند، سفید و خالی، گسترنده مثل کربن مونوکسید. هیچ روزی امن از اخبار تو نیست، در آفریقا قدم می‌زنی شاید، اما به فکر منی.

شاید اگر منم مثل مری اشک‌هام رو تو بطری جمع کنم و برای کسی ارسال کنم بتونم کمی این غم رو تعدیل کنم.

احساس می‌کرد داخل یک اتاق کاملا سفید محبوس شده.