en
Feedback
457
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
در انتهای تن، جان غروب میکند

مینویسه برام که: تو را دوست می‌دارم زیباترین ستاره‌ی آسمان شبم انگار زمین جای مناسبی دیگه برای من نیست و میتونم کیلومتر ها پرواز کنم تا برسم به آغوش گرم و نرمش و بازم صورتم پر از بوسه هاش بشه. عجیب ترین و امن ترین حس دنیا چشماشه که نمیدونم به معنای واقعی هنوز دوستم داره یا هربار که نگاهم میکنه منتظر تلنگر و فرصتی برای فراموش کردن معشوقه ی بی رحمشه. ارغنون

آیا اصلا زندگی ای که در آن هیچ چیز ارزش مردن نداشته باشد، ارزش زیستن دارد؟

انقدر رو مخ و تو کون نرو نباشید لطفا

photo content

@Nalepale - Dopamine - Maslak.mp39.64 MB

سر شده مغزم، رو ابرا نشستم من چشمامو بستم، میره زمان از دستم

دلتنگی دست میذاره رو گلوت و با خنده هیستریک نگاهت میکنه میگه چه حسی داری حالا که این آدم مدام تو فکرته؟ دهنت داره سرویس میشه یا نه؟

فکر مشغولی.برای فکر کردن هم وقت میذارم من،برای غمگین بودن،برای شاد بودن و رقصیدن،برای خیال و رویاپردازی. همیشه گفتم و بازم میگم که دلتنگی عجیب ترین احساس برای منه،دلتنگی بودم دست و پا درآوردم؟شاید! دور شدن از عزیزانت و توهم سرد شدن اونها میتونه بدترین بلا رو سر دلتنگی بیاره که مغزت میترکه از فکر و دلت میپوکه از حس پوچی و نیاز به بودن اونا کنارت با تمام وجود... ارغنون

آدمیزاد چقدر جون داره ولی،مثل این بازیا هستن هی که شکست میخوری جونت کم میشه و آخرش میبازی،تازه توی یه سری بازیا هم قلب هست که قلبات تموم میشه و میمیری،چطوری میتونیم هی چرخه دوست داشتن آدمارو شروع کنیم و ببازیم و باز روز ازنو روزی از نو،چقدر باید تجربه کنیم تا اونی که مال مائه بیاد؟بمونه و نره؟همیشه در عجب این کار بشر میمونم،چقدر توان و کشش داریم که تمام وجودمونو میزاریم کف دست یه نفر و حالا به هر بهانه ای تموم میشه،هرکسی رو که وارد زندگیمون میکنیم یه تیکه از قلبمونو میکنه و با خودش میبره....هر آدم یه تیکه!فکرشو بکن میرسه روزی که میبینی چیزی برای خودت نمونده همش حفره های خالی خالیه...امیدوارم کسی بیاد که با علاقه اش و حضورش روزنه ی نوری بشه توی زندگی تاریکمون باز به خورشید و گرماش فکر کنیم و تنمون گرم بشه،دلمون قرص باشه و بگیم این همونی بود که اومد و موند و نرفت... ارغنون

امشب بعد از مدتها نوی بغلت حس کردم خونه ام. دورم باش، حس کنم خونه ام باز....

عشق مثل یه شبانه روزه یه مرتبه که تاریک نمیشه خورشید اروم اروم میره به سمت افق و تو اصلا حواست نیست ما فقط وقتی میفهمیم خورشید دیگه نیست که تاریک شده باشه،سردمون بشه ارغنون

مرحله بعدی انگار زدن موهاته!

وقتی برگشتی واسم از دریا بگو.

بعد از سال ها تونستم برای دومین بار توی آغوش کسی جا بشم و با خودم بگم این آدم بغلش هم قد بغل منه، اما از دست دادن اون آغوشی که انگار برای تو ساخته شده تا همیشه توی سرت میمونه و با فکر کردن بهش هم میتونی آروم شی. ارغنون

11 Araftey.m4a8.53 MB

وسط تماس تصویری انگار چشمام مات موند به یه گوشه اتاق، وقتی به خودم اومدم دیدم چشمام پره و قلبم از جای خالیِ عزیزم درد میکنه، اینکه پاییز همراه بشه با رفتنِ عزیز تر از جونت، دردش رو هزار برابر بیشتر میکنه برای قلبِ رنج دیده و درد کشیده ات... ارغنون

میخوام بدنتو فتح کنم قله هاشو مسیر قلبتو، چون بلدم کل راهشو

دلتنگی از همین الان داره خارمو میگاد