en
Feedback
؛

؛

Open in Telegram
335
Subscribers
No data24 hours
-287 days
+2530 days
Posts Archive
؛
335
برای رقص‌های نامکشوف دفن شده زیر دانه‌های برف؛ برای کلماتی که جز با لهجه‌ی تنانگی ادا نمی‌شوند. برای من .. برای هیچ .. @SoogeYashm72

؛
335
زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست! کوته‌نظر ببین که سخن مختصر گرفت #حافظ @SoogeYashm72

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335

؛
335
به شکلی از پیام بردن نام اعظم سنگ بود شادباش هذلولی لب‌های کلام به کلمه در دهان غنچه می‌بارید و از سوال پرسید کدام کیهان از دور رسید به در قبل از دستگیری از تماشای شُرّه‌ی چشم‌های ختنت می‌ایستد به وجد که آرزو بوی رود می‌دهد و پرسید از سوال دوش به دوش هم غلتیدند خارهای در فراز در تماشای شور زخمه‌های موهایت ساز می‌گرفت به دست که باد گل می‌کرد و از سوال به سوال خون‌های قمر در عقرب را علیل می‌خورد با میل با تماشای لمس پوست گندم‌زار در آغوشت چنگ می‌انداخت به نای که اندوه دریا شد و پرسید از پرسش چند بار حجله را تسلیم خواست مهتاب به مد به تماشای شولای انسانت معصوم می‌رود که چشم ای جرأت آینه در دیدن کجا؟ تو را مرگ در بیگاری کُشت! #فارد_قربانی @SoogeYashm72

؛
335
در ادامه شعری از او را اینجا خواهم گذاشت ..

؛
335
فرصتی دست داد تا بر تم و تکنیک از دایره‌ی مشاهدات خویش بنویسم وگرنه فاتحه‌ی دوستی خوانده‌ست اگر نادیده یا دیده بگذری! __نگاهی اجمالی بر مجموعه شعر: #چشم‌های_درشت_سفید / #فارد_قربانی عجالتا اگر نتوانیم خوب ببینیم،کدورت بر آینه می‌مانَد نه بر غبار! در فضای فقدانِ شهود و معرفت،بختِ قلم را سیاه کردن سخت‌ترین کار است!به زعمِ من تحریر از هر نطفه دردناک است و ما دچاریم.امّا موازنه‌ای‌ست در ربودنِ فرصت‌ها و استعداد‌پردازی با تقلیلِ دردی مشترک به التیامی غریزی.شعرِ فارد قربانی بافت و ساخت از روایتگری همه‌جانبه می‌گیرد که انشای جاه‌طلبانه‌ای از صرّافی‌ی خود پیشِ رو می‌گذارد.از چند سال پیش که او را می‌خواندم اکنون در قواره‌ای وسیع‌تر احیای داعیه می‌کند.شاعر تعصّب دارد.یورش می‌برد.بی ابا برافراشته می‌دارد.طرحِ معمّا می‌کند.چهره فراز می‌کند و سقوط را اجابت می‌گوید.جابجایی‌ی زیرکانه‌ی افعال در زمان،زبانِ تند و تیز و مجادله‌گر مچ‌گیری‌ی خلافِ قاعده را بر خود تحمیل می‌کند تا ذهنِ خلاق عصیانِ زبان را پیش ببرد.هوچی‌گری نمی‌کند.عشق‌مزاج است و مخاطب را می‌شوراند.گاهی جانِ تعلیم‌ندیده‌ی تجربه‌گر می‌بینم در گرسنگی‌ی جانکاه به رقص و آوازِ کلمه که سیری نمی‌پذیرد.تماشای تصاویر را به  کرّات بر خود واجب کردم.قطعا چُنین صحنه‌گردانی شاهدی پُر هیاهو می‌طلبد.عاطفه‌ی افلاطونی‌ی ممتد در سیر عمودی شعر‌ها گاه روی آب می‌آید و گاه اسطوره‌ای‌ست مغروق بر مرزهای میزانسن.ارتعاش موسیقی در شعر فارد قربانی ماهرانه پیوندِ طنینی‌ی سطور را به رخ می‌کشد.شخصا بیگانگی‌ی آوایی را مهلکه‌ای برای شاعر می‌پندارم.نیز خیال می‌کنم اعترافِ به مضمون که ارجاعی آهنگین از تشخّصِ زبانی دارد؛چابک‌سوارتر خواهد تاخت.نکته‌ای دیگر که جلبم کرد اینکه شاعر به مرگ زوال نمی‌دهد!بلکه شرحِ احوال را قوتِ تخیلی چند لایه کرده تا زیستن به غرور نرسد.فرم به خودی‌ی خود زمزمه‌گر است امّا گاه بی دلالت می‌مانَد و مخاطب را مجاب به تورق و تداعی رو به عقب می‌کند.در نهایت دست و بالِ شاعر را رها دیدم.شهادتی ناگزیر و سترگ از خویشتن‌اش به یگانگی وُ صراحت.هم ناگهانی که تعریفش عنوانی از وسوسه ،زیستِ هوشمندانه‌ی کمّی و کیفی در متن،کنار زدنِ پرده و صیّادی‌ی تئاتر‌گونه در کشفِ صحنه دارد. امید به توفیقِ این رسمِ نو #عاطفه_انتظامی بهمن ۰۳/کرج @SoogeYashm72

؛
335
خط غبار تو چون شد نهان ز دیده من ز آهم آینهٔ دیده در غبار بماند .. #محتشم_کاشانی @SoogeYashm72

؛
335
__وای عالم / صب شد و شب تموم نشد .. #شمیم_بهار @SoogeYashm72

؛
335
گفت «نماز کردند؟» گفت «آری.» گفت «آه.» یکی گفت «نماز همه‌ی عمرم به تو دهم، آن آه را به من ده!» #مقالات_شمس @SoogeYashm72

؛
335
وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ../