en
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شهر داستان | رمان

Channel شهر داستان | رمان (@dastanromancity) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 25 223 subscribers, ranking 1 272 in the Books category and 13 378 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 25 223 subscribers.

According to the latest data from 26 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -617 over the last 30 days and by -20 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 11.31%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.81% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 855 views. Within the first day, a publication typically gains 961 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 27 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

25 223
Subscribers
-2024 hours
-1267 days
-61730 days
Posts Archive
انتقام شیرین #زن_شوهردار سلام من سحر هستم 32 سالمه قدم 176 و وزنم 71 هست یکمی سبزه هستم سایز سینه هام 75 و باسن گرد و خوش فرمی دارم . هفت سال پیش با پرهام ازدواج کردم خیلی عاشق هم بودیم اوایل ولی خب به مرور زمان کم کم انگار برای هم عادی شده بودیم و یه مشکل دیگه ای هم که باعث شده بود پرهام روز به روز بیشتر ازم فاصله بگیره نازائی من بود که چندین سال همش دنبال دوا و دکتر بودیم ولی خب هر جا میرفتیم و کلی دارو و آزمایش این چیزا هیچ فایده ای برامون نداشت برای همین پرهام هم مثل قبل انگار دوستم نداشت ولی خب هنوز طلاقم نمیداد دیگه هر وقت میومد خونه زیاد باهام هم صحبت نمی شد تا من چیزی ازش نمیپرسیدم اونم حرفی نمیزد و همش سرش یا تو گوشیش بود یا توی لپتاپش منم واقعا از این وضعیت داشتم داغون میشدم خب منم آدمم درسته که یه مشکلی دارم ولی خب منم انسانم و منم نیاز به محبت و دیده شدن و همدردی دارم . دیگه منم وقتی میدیدم اون مثل یه غریبه میاد و میره منم ازش فاصله می گرفتم تا اینکه یه روز یه چیزی نظرمو جلب کرد اونم چندتا تار موی بلند و طلائی که مشخص بود برای یه زن میتونه باشه روی لباسهای پرهام که برای شستن انداخته بود تا بشورمش نظرمو جلب کرد دلم یهو هری ریخت پائین و همه بی محلی های پرهام تو این مدت از جلوی چشم رد شد و فهمیدم شوهرم با زن دیگه رابطه داره ولی همش میگفتم نه شاید دارم اشتباه میکنم نشستم و گریه کردم اینقدر گریه کردم و غصه خوردم تا خوابم برد و یک ساعتی خوابیده بودم و بیدار شدم و نشستم فکر میکردم که باید چکار کنم با این قضیه یه حس خشم عمیق و انتقامی درونم شعله ور شده بود میخواستم ببینم این زنه کیه که شوهرمو ازم دور کرده چون با اینکه منو پرهام دنبال درمان بودیم ولی بازم باهام همراهی و همدردی می کرد ولی نمیدونم کی این زنه دل پرهامو برده بود یهوئی از این رو به اون رو شده بود و بهم محل نمیزاشت برای همین بود که نفرت عجیبی هم به شوهرم هم به اون زنه پیدا کرده بودم . دیگه به خودم گفتم باید هر طوری شده سر از کارشون دربیارم . کار پرهام ازاده یعنی هروقت بخواد میره و مغازشو باز میکنه شکر خدا وضع مالیمون خوبه و شاید همین باعث شده بود تا اقا پرهام فیلش یا هندستون کنه ؟ دیگه یه مدتی میدیدم پرهام که هر وقت دوست داشت میرفت مغازه مدتیه که سر یه ساعت از خونه میزنه بیرون و تا دیر وقت هم ساعت 8-9 شب برمیگرده منم گفتم باید تعقیبش کنم بببینم با کی وقت میگذرونه که این ساعت میره بیرون ؟ هر روز کارش همین شده بود که ساعت 8 صبح میزد بیرون منم با آژانسی که نزدیکمون بود تماس گرفتم و گفتم یه ماشین برای فردا دربست میخوام اونها هم گفتن میفرستیم براتون . صبح که شد دیدم پرهام بلند شد آماده بشه بره بیرون منم سریع یه جین و یه تیشرتی تنم کردم و رفتم زیر ملافه فقط یه مانتو باید میپوشیدم یه زنگی هم زدم به اژانسی گفتم ماشینو بگو بیاد اونم گفت الان میفرستم گفتم سریعتر خواهش میکنم دیگه پرهام از دستشوئی اومد بیرون و فکر میکرد من خوابم و لباسشو تنش کرد و زد بیرون و رفت که ماشین رو از پارکینگ دربیاره دیگه همش خدا خدا میکردم آژانسیه زودتر بیاد که منم مانتومو تنم کردم و آماده بودم که دیدم گوشیم زنگ خورد و راننده هم اومده بود دیگه منتظر شدم تا پرهام راه بیافته سریع رفتم پائین و سوار ماشین شدم و به راننده گفتم اقا تورو خدا این ماشین جلوئی را تعقیبش کن اونم که یه مرد جا افتاده ای بود گفت چشم خانم منم همش ناراحت بودم غصه میخوردم دیگه هرجا پرهام میرفت راننده هم دنبالش بود تا اینکه رفت جلوی یه خونه ای و نگه داشت ولی پیاده نشد یکمی بد یه دختره ای لاغر و دراز اومد و سوار ماشین پرهام شد و از دور دیدم صورتهاشون نزدیک هم شد و همدیگرو بوسیدن و پرهام راه افتاد و رفت تا دختره را رسوند سر کارش و بعدشم رفت منم که داغون شده بودم اروم و بی صدا اشک میریختم یارو راننده ازم پرسید شوهرتونه خانم ؟ گفتم بله متاسفانه بعد بهش گفتم میشه منو برسونید خونه اونم گفت چشم خانم دیگه تا برسم به خونه اینقدر تو ماشین طرف گریه کردم و حق حق کردم که اونم هی دلداریم میداد و میگفت من نمیدونم چند وقته شوهرت داره بهت خیانت میکنه ولی اگر نمیتونی خیانتشو تحمل کنی بهتره ازش جدا بشی اینطوری خودت بیشتر عذاب میکشی چون اینی که من دیدم فکر کنم خیلی وقته با هم هستن واقعا نمیدونم چرا این اقا داره به شما خیانت میکنه اونم با این دختره؟ حیف شما نیست به این زیبائی و خانمی آخه . این حرفهاش یکمی بهم قوت قلب میداد بالاخره انگار یکی منو میدید . دیگه رسیدیم دم در خونه و ازش تشکر کردم و پولشو دادم و رفتم توی خونه . انگار داشتم از درون منفجر میشدم دلم میخواست وقتی برمیگرده بکشمش ، که آخه مرتیکه احمق این دختره چی داشت که اونو به من ترجیح دادی ؟ همش تو خونه راه میرفتم و فکر میکردم و خشمگین و عصبانی بودم .

sticker.webp0.09 KB

میکردم نایی برا دوتامون نمونده بود کیرمو که کشیدم بیرون ابم هم ریخت یکمش بیرون، بغل کردیم همدیگه رو نوازشش کردم تا حال هردومون به خودمون اومد گفتم باردار کردم گفت متاسفانه ال دی مصرف میکنم باردار نمیشم، نگار گفت لحظه ای که کونمو میمالیدی بیشتر حال میداد منم سریع سواستفاده کردم و گفتم منم دوست دارم از کون بکنمت ولی قبول نمیکرد . یکم عشق بازی کردیم و به پیشنهاد من رفتم حموم تو حموم یکم باز کیرمو چاک کونش مالیدم خواستم بکنم تو گفت نه میسوزه و بهونه گرفت دوش گرفتیم اومدیم بیرون نزدیک ظهر بود کم کم باید میرفتم تشکر کردم ازش و رفتم، چند روز بعدش قول کردن کونشو گرفتم که تو مرخصی بعدی قرار شده کونشم جر بدم. نوشته: حمید 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

بشین تا کارم تموم شه و بیام، یه ۲۰ دقیقه ای تنها نشستم با دلهره و استرس و ترس، زنگ زدم به شوهرش گفتم اوضاع چطوره و مطمئن شم که سر کار هست، صدای در حموم اومد که پشت سرم بود ، سلام کرد و گفت ببخشید الان میام، یکم دیگه با یه تاپ رو ناف و شلوارک جلوم ظاهر شد تا رسید دستشو گرفتم و بلند شدم بغلش کردم یه ارایش سکسی با عطر سکسی تر از آرایش که همونجا دوست داشتم بکنمش، تو بغل هم بودیم دستامون پشت همدیگه گره خورده بود و داشتیم اروم میچرخیدیم و همدیگه رو بوس میکردیم چشامون تو هم گره خورده بود حرارت بدنمون زیاد شده بود که یه بوس از لبش و بوس بعدی تبدیل به لب گرفتن شد نزدیک پنج دقیقه ای ایستاده لب تو لب بودیم و نوازشش میکردم کم کم دستم رو رو کونش کشیدم و یکیشو تو موهاش و شروع به خوردن گردنش، ممه های ۸۰ خودشونو رونمایی میکردن گرد بود مثل توپ. دستم رفت سمت سینه هاش و یکم مالیدم نفساش سکسی شده بود تو همون حالی که بهم گره خورده بودیم اروم اروم تا جلو در اتاق خوابشون رسیدیم سینه هاش هنوز تو دستم بود و لب و گردنشو میخوردم اونم کم کم دستشو برد از رو شلوار کیرمو گرفت و مالید، رسیدیم به لبه تخت فکر همه چی رو کرده بود یه ملحفه انداخته بود رو تخت، تاپشو در اوردم وای چی میدیدم یه سوتین توری قرمز رنگ که دوست داشتم همونجا سوتینشو جر بدم و میمیشو بکنم تو دهنم، پیرهمن منو در اورد منم یکم میمی شو از کنار سوتین کشیدم بیرون و خوردم هر دو تو اوج شهوت بودیم یه چند دقیقه ای سینشو خودم با موهاش بازی میکردم و دستمو به پشتش و روی کونش میکشیدم ، کم کم شروع کردم به کشیدن شلوارکش به پایین ولی چون میمی رو میخوردم دید خوبی نداشتم به اینکه لباس زیرش چیه، با کمک خودش شلوارکش افتاد زمین و منم اروم از سینه با خوردن اومدم رو شکم و دور ناف ، کم کم رسیدم به شورتش ، وای چی میدیدم ست همون سوتینش بود شرت توری خطی که یکم خیس شده بود ، اروم شرت رو کشیدم پایین یه کس توپلی ناز با لبه های نسبتا کوچیک که کلی بهش صفا داده بود داشت برق میزد و بوی شامپوی خوبی هم میداد ، یه بوس از کوسش کردم و بلند شدم بهش فهموندم که شلوارمو در بیار که نوبت توعه، کمربندمو باز کرد ولی چون کیرم سیخ بود نمیتونست شلوارمو دربیاره خودمم کمکش کردم یکم از رو شورتم کیرمو مالید و از کنار شورتم دستشو برد تو شورتم و کیرمو گرفت خیلی حال خوبی داد بهم یکم مالید و بعد اروم شرتمو در اورد ، حالا من کامل لخت بودم و نگار فقط سوتین توری تنش بود، رفتیم رو تخت و یکم کیرمو کرد تو دهنش و ساک زد برام منم دیدم اینجوری نمیشه به حالت ۶۹ پیشنهاد دادم و اومد روم و کسشو شروع به خوردن کردم ، یه چند دقیقه ای خوردم و در حین خوردن با انگشتم با سوراخ کونش هم بازی میکردم که دیونه وار خودشو تکون میداد یه لحظه کیرمو انگار گاز گرفت و لرزید افتاد روم ، نگار ارضا شده بود کشیدم کنارم و با موهاش بازی کردم و می میشو از رو سوتین توری مالیدم تا به خودش اومد ، کشیدم رو خودم کیرم به کوسش برخورد میکرد ولی تو نبود و لب میگرفتیم تو اون حالت یکم یلندش کردم از وسط بند سوتین گرفتم و محکم کشیدم سوتینشو پاره کردم شد دوتیکه و انداختمش کنار، با این حرکتم شهوتش رفت بالا سینه هاشو گرفتم دستم و فشار دادم و با یکیش بازی و اونیکی تو دهنم ، رو کیرم بودو لبه های کوسشو به کیرم می مالید ، یه ۱۰ دقیقه ای این کارو کردیم و برگردوندم از پشت خودمو چسبوندم بهش و می می شو گرفتم تو دستم و کیرم لای چاک کونش گذاشتم ، نگه داشتن این پوزیشن یکم برام سخت بود با اینکه قرص تاخیری خورده بودم نزدیک به ارضا شدم و کنترل کردم خودمو و کشیدم عقب ، برگشت و یکم لب بازی و گاز گرفتن میمی دوباره شهوت نگار رفت بالا ، یکم سینشو خوردم و با یه انگشتم چوچولشو می مالیدم که گفت یالا بیا جرم بده، بیا بکن توش ، همش برا خودته، بلند شدم رومیز ژل روان کننده گذاشته بود زدم رو کیرم و نشستم وسط پاش و لنگاشو دادم بالا و پاهاشو چسبوندم بهم که کوسش از زیر زد بیرون، تو این حالت چون کس تنگ تر میشه لحظه ورود کیر لذت برا هر دو نفر بیشتر میشه، کیرمو گذاشتم روش و یکم بالا پاین کردم و با یه فشار همشو کردم توش یه اخخخخخخخ گفت، گفتم جووون، خودت گفتی جرم بده دارم کوستو میکنم و جر میدم ، یکم تو این حالت کردم و خودش هم داشت چوچولشو می مالید دستمو رسوندم به نوک سینش و گرفتم و مالیدم تکونهای شهوتی میداد به خودش بالا پاین کردن کمرش و پوزیشن رو داگی کردم از پشت کردم ، کونش خودنمایی میکرد تو لحظه ای که کیرم تو کسش بود سوراخ کونشو میمالیدم حشری شده بود و اونم چوچولشو از پایین میمالید و بالش رو کرده بود دهنش داشت عر میزد، که باعث تحریک منم میشد که تو یه لحظه انقباض کسشو حس کردم داشت ارضا میشد که تو همون لحظه منم نتونستم خودمو کنترل کنم ارضا شدم و همشو تو کسش خالی کردم یه دو سه دقیقه ای تو همون حال بودیم اروم کیرمو تو کسش جلو عقب

نگار هم دانشگاهی قدیمی #زن_شوهردار #شرکت داستانی که تعریف میکنم برمیگرده به گذشته من ، البته اتفاقی که افتاده برا حال هست ولی به گذشته خودم مربوط میشه، تو شرکت کار میکنم و مدیر یه بخشی هستم اوایل تابستون بود که درخواست نیرو دادم بعد یه هفته چند نفری معرفی شدن که مصاحبه کنم ازشون، یکیش اطلاعات خوبی داشت و چون قبلا هم سابقه داشت و نمره بالایی رو کسب کرد تایید کردم و فرستادم به قسمت تامین نیرو بعد حدود سه چهار روز کارای استخدامی شون تموم شد و اومدن سر کار ، اقای ایزدی که ۲ سالی هم از من کوچیک بود ، بعد شروع کار فهمیدم که راهشون دوره و رفت و امد میکنه و با شرکت ۸۰ کیلومتری فاصله داره یه چند باری کارمون به دیر وقت طول کشید و تعارف زدم که بیا بریم خونه ما استراحت کن و فرداش بریم سرکارو ایشون قبول کرد و منم خانومم رو فرستادم خونه باباش، یه روز بهم گفت تو مجتمع شما واحد خالی هست ما بیایم اینجا زندگی کنم رفت و امد برام سخت شده و منم با مسئول ساختمان صحبت کردم و اتفاقا یه واحدی بود که تازه خالی شده بود معرفی کردم اینا هم بعد چند روز اثاث کشی کردن که داستان اصلی از اینجا شروع شد. اقای ایزدی تماس گرفت که اگه اب سرد دارید یه پارچ اب بیارید برا کارگرای اثاث کشی تشنه هستن . منم که پارچ اب رو یخ ریختم و چنتا لیوان تو سینی آسانسور رو به خاطر اثاث کشی خاموش کرده بودن ، داشتم از پله ها میرفتم پایین که خانومش سلام کرد منم جواب سلام رو دادم ولی صدا خیلی برام اشنا اومد یه لحظه مکث و بهش نگاه کردم که نگاهمون به همدیگه گره خورد و سکوت… بله نگار بود ، نگاری که تقریبا ۱۲ سال پیش هم دانشگاهی بودیم دختری با قد ۱۷۰ اندامی خوش استایل که باهاش دوست بودم تو دوران دانشگاه دوسالی باهم بودیم و بعدش باهم کات کردیم و دیگه هیچ وقت خبری از هم نگرفته بودیم، هر دو خشکمون زده بود تو اون لحظه و فقط داشتیم همدیگه رو نگاه میکردیم. صدای شوهرش اومد دیگه منم شروع به حرکت و رفتم پایین و سینی اب رو دادم و گفتم میرم بیرون چیزی لازم دارید بگو تهیه کنم. رفتم سوار ماشین شدم تا سر کوچه که رفتم کل خاطرات گذشته منو نگار تو یه لحظه تو مغزم مرور شد، کارها و شیطنت هایی که تو ماشین انجام میدادیم خاطراتمون تو دانشگاه و …انقدر فکرم درگیر شد که نمیدونستم چیکار کنم اتفاقی با کسی همکار شدم که خانومش قبلا دوستم بود و تو اون دوران دوستیمون فقط سکس کامل نداشتیم و میگفت من دخترم نمیتونم اجازه بدم ولی با خوردن سینه هاش چندین بار تو ماشین ارضاش کرده بودم ، شبا هر روز کارمون سکس چت بود تا اینکه فهمیدم با یکی دیگه هم هست و باهم کات کردیم و دیگه رابطمون تموم شد. یه نیم ساعتی چرخیدم و اومدم خونه تا شب ذهنم درگیر بود تا اینکه خوابیدم و صبح رفتم سر کار. بعد چند روز یه پیام اومد برام با یه شماره ناشناس که نوشته بود ، سلام حمید من نگارم شمارت رو از گوشی شوهرم برداشتم خوبی و از این حرفا ، منم تشکر کردمو خوش آمد به خونه جدید که اگه کاری چیزی بود در خدمتیم. گفت میخوام صحبت کنم باهات گفتم خودم تماس میگیرم، رفتیم نهار ‌و بعد ناهار به همکارم گفتم که شما تشریف ببر من یه کاری دارم و میام ، زنگ زدم ، سلام و احوال پرسی و چیزی برا گفتن زیاد نداشتم فقط گفتم اون روزی که دیدمت هم سورپرایز شدم و هم شوکه اصلا انتظار دیدار مجدد با این شرایط رو نداشتم و یکم صحبت از گذشته و سرنوشتمون و منم رفتم سر کارم. بعدش شبا و روزا هر از گاهی پیام میداد حوصله ام سر رفته و تنهام ، منم از طرفی میترسیدم با خانومم در ارتباط باشه یه وقت چیزی از گذشته بگه بهش زیاد پیشنهادی نمیدادم که رفت و امد خونوادگی داشته باشیم، یکی دو بار فقط خانوادگی رفتیم بیرون کافه و خرید و شام تو یه ماهی که اومده بودن. دیگه کم کم پیامهامون داشت به سالهای گذشته میرسید که آخرش به سکس چت هامون رسید و سکس چت میکردیم یه روز تو سکس چت هامون که هر دو تشنه سکس باهم بودیم گفتم کاش الان پیشت بودم و جرت میدادم که گفت جون بیا جرم بده خیلی دوست دارم جر بخورم با کیر کلفتت. قبلا دوران دوستیمون از رو شلوار کیرمو میمالید، کیرم معمولیه دراز نیست ولی کلفتیش خوبه، تا اینکه کارمون به جایی رسید که دوتامونم سکس مشترک رو قبول کرده بودیم انجام بدیم از یه طرف میگفتم شوهر داره خیانت میشه و منم خیانت میکنم به همسرم و از طرفی میگفتم لطفی که به شوهرش کردم رو بذار جبران کنه، از طرفی انتقام گذشته، از طرفی خودش دلش میخواد و بالاخره قرار رو گذاشتیم. قرار شد یه روز من مرخصی بگیرم و با هم باشیم شب قبلش باهاش هماهنگ شدم، شب رفتم یه دوش گرفتم و یه صفا به کیرم دادم تا برا صبح اماده باشم.صبح زود از خونه زدم بیرون که مثلا میرم سر کار ماشین رو بردم جلوی مغازه یکی از دوستام پارک کردم و با اسنپ برگشتم سمت خونه نزدیک ساعت ۹ بود که رسیدم ، زنگ زدم گفت دارم دوش میگیرم بیا بالا لای درو باز میکنم

sticker.webp0.09 KB

مو کردم توی کونش گفت فقط تا الان دو سه بار کون دادم به شوهرم یکم آروم بکن گفتم باشه چون چرب بود کیرمو تا کردم توی کونش تا ته رفت داخل کونش فرزانه گفت آی، نگهش دار کیرتو یکم توی کونم یکم نگه داشتم بعدش شروع کردم تلمبه زدن خیلی حال میداد چون چرب بود و کون فرزانه هم تنگ بود منم سرعت تلمبه زدن هامو بیشتر کردم که زود آبم اومد و ریختم توی کونش بی حال افتادم کنارش گفت کون بهت حال داد؟ گفتم عالی بود گفت کون بهتره یا کوس؟ گفتم هر دوتاش گفت بچه پر رو کوس و کون رو با هم میخواد اگر می خوای بهت کون بدم باید کوسمو حسابی بخوری تو کوسمو بخور من هر چقدر خواستی بهت کون میدم الانم بریم حمام بیایم یه ناهار خوشمزه برات درست کنم تا دست پختمم بخوری گفتم من دوست دارم همه چیزاتو بخورم کوستو سینه هاتو دست پختتو حتی کونتو گفت تا حالا تجربش نکردم گفتم چی؟ گفت اینکه کسی کونمو بخوره گفتم شوخی کردم گفت دفعه بعد باید بخوری پیشنهاد خوبی بود و خندیدیم و… زندگی زیبا و شیرینی رو با فرزانه تجربه میکردیم و هر دو بی نهایت خوشحال و شاد بودیم تا اینکه مادرم گیر داد که باید ازدواج کنم موضوع رو با فرزانه در میون گذاشتم و گفت من یه مورد خوب برات سراغ دارم قرار بذارم یه جا ببینی اش؟ گفتم نه، گفت آرش رابطه ما و با توجه به شرایط من خانوادت قبول نمیکنن که من زنت بشم به حرفم گوش کن و با اون دختر یه ملاقات کن ضرر که نداره انقدر گفت قبول کردم توی یه کافه قرار گذاشتیم و اون دختر اومد اسمش فرناز بود خیلی شبیه فرزانه بود ازش پرسیدم شما با خانم فلانی نسبتی دارید؟ گفت بله من خواهرشونم جا خوردم فرزانه چرا خواهرت رو بهم معرفی کردی؟ با فرناز یه موکا خوردیم و یکم حرف زدیم و گفتم من باید برم بیمارستان عذر خواهی کردم و رفتم و از توی ماشین به فرزانه زنگ زدم چرا خواهرتو بهم معرفی کردی؟ گفت من خیلی چیزها یادت دادم تو هم می خواستی یاد بگیری و خوب هم یاد گرفتی چه کسی بهتر از خواهرم که چیزهایی که یادت دادم براش انجام بدی؟ آرش خواهرم خیلی دختر خوبیه لیاقتش اینی نیست که الان هست، میدونستم ازش خوشت میاد درسته؟ سکوت کردم که گفت پس درسته مبارکتون باشه من و فرناز 3ماه بعد ازدواج کردیم و رفتیم توی همون خونه ای که روزی فرزانه رو می بردم اونجا… بعد از چند ماه برای فرزانه و بچه اش و مادرش یه خونه گرفتم و یه سرمایه اولیه دادم به فرزانه تا تولیدی و مزون لباسش رو بزنه »» ادامه دارد»» نوشته: آرش 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

وکشو لیس میزدم و بازی میدادم گفت آروم سینه راستمو نوکشو گاز بگیر گاز میگرفتم چشماشو بسته بود و لبشو گاز میداد دست چپمو گرفت گذاشت روی کوسشو منم کوسشو میمالیدم دوتایی روی مبل بهم می پیچیدیم چون مبل کوچیک بودم بغلش کردم بردمش توی اتاق انداختمش روی تخت و شلوار مشکی اش رو دراوردم یه شورت آبی نو پوشیده بود برای دیدن کوسش بی تاب بودم شورتشو دراوردم دیدم عجب کوس خوشگلی داره بوسیدمش خیلی بوی خوبی میداد گفت آرش بخورش منم شروع کردم خوردنش انقدر بد خوردم گفت داری گند میزنی سرمو گرفته بود و توی کوسش فرو میکرد میگفت فقط بالاشو لیس بزن و زبون بزن و مک بزن دست چپتم با انگشت بزرگه ات بکن توی سوراخ کوسم مثله مار به خودش می پیچید و میگفت جون چه حالی میده بلند شد شلوارمو درآورد و شروع کرد خوردن کیرم یکم خورد خوابید روی کمرش پاهاشو باز کرد گفت کیرتو بکن توی کوسم تا توان داری بکن توش و منم شروع کردم توی کوسش تلمبه زدن هیچ کدوم حرفی نمیزدیم فقط صدای آه و ناله اتاق رو پر کرده بود آبم زود اومد و از شدت شهوت همون توی کوسش خالی کردم گفت جون چه آبت داغه دفعات بعد آبتو نریز توی کوسم دوست دارم بخورمش یه چند دقیقه روش خوابیدم بهم گفت طعم کوس رو چشیدی؟ دوست داری؟ گفتم عالیه، بلند شد دوباره کیرمو خورد کیرم که دوباره شق شد گفت بکن توی کوسم و اینبار میگفت آروم آروم بکن توش و شروع کرد حرف زدن کوس بهتره یا کون؟ گفتم هنوز کونت رو نکردم که مقایسه کنم اما کوست محشره خیلی بهم حال داد طعمشم خوب بود گفت نوش جونت خندیدیم گفت خیلی دوست دارم کوسمو بخوری هر چقدر هم ناراحت باشم کوسمو بخوری حالم خوب میشه گفتم پس خودتو لو دادی از الان هر وقت ناراحت بودی کوستو میخورم گفت من از الان تا همیشه ناراحتم و باز خندیدیم کیرمو تا ته کردم توی کوسش و بهش گفتم تو رو دیگه هیچ وقت از دست نمیدم این کوس از الان تا ابد من باید بکنمش فقط من فهمیدی؟ و شروع کردم توش محکم تلمبه زدن و میگفتم فقط من فهمیدی؟ فقط من فهمیدی؟ فقط من فهمیدی؟ اون نفسش بالا نمیومد که حرف بزنه و منم داشتم محکم توی کوسش تلمبه میزدم تا آبم دوباره اومد و ریختم توی کوسش و افتادم روش بهم گفت باشه فقط تو فهمیدم اما قرار شد آبتو توی کوسم نریزی گفتم نترس راه حل داره هیچ اتفاقی نمیفته گفت اتفاقش رو نمیگم دوست دارم آبت توی دهنم بریزه و بخورمش گفتم دست خودم نبود ریختم توش… روز اول فقط دو بار از کوس کردمش عصر رفتیم بازار کلی لباس های خوشگل و لباس زیرهای سکسی خریدیم گفت منو برسون دم همون ایستگاه اتوبوس باید برم خونه و منم رسوندمش و گفت فردا ساعت 8 همین جا بیا دنبالم لباس ها هم ببر خونه فردا اومدم هر کدومو خواستی برات می پوشم فردا درمانگاه شیفت بودم اما جابه جا کردم و صبح ساعت 8 رفتم دنبالش خیلی خوشحال بود و وقتی اومد توی ماشین از هم لب گرفتیم توی ماشین دست میکشیدم به رونهاش که دستمو گرفت گذاشت روی کوسش یه شلواری هم پوشیده بود که خیلی نرم بود بهش گفتم شورت نپوشیدی؟ گفت دوست داری؟ گفتم خیلی، اومدیم خونه تا در رو بستم شلوارشو دراوردم و مثله گرسنه ها شروع کردم خوردن کوسش گفت خوبه درساتو خوب یاد گرفتی عالیه پسر انگشتتو بکن توش جونم واقعا هیچ لذتی بالاتر از اینکه یه مرد کوس یه زنو بخوره نیست بلند شد و شلوارمو دراورد و شروع کرد خوردن کیرم و بعد از کیفش یه کرم دراورد و کیرمو چرب کرد و یکم کرم بیشتر مالید سر کیرم گفت امروز می خوام به آرزوت برسونمت و داگی شد و گفت سر کیرت رو بمال به سوراخ کونم تا چرب بشه بعدش کونم در اختیارته بکن توی کونم و منم با خوشحالی زیادی کیر

فرزانه، زن صیغه ای آقای دکتر (۱) #صیغه #دکتر با این سایت اتفاقی آشنا شدم و دیدم چقدر جای خوبیه که آدم میتونه بدون هیچ گونه ترس و نگرانی داستان اش رو بگه منم خوشم اومد و میخوام داستانم رو براتون تعریف کنم: توی درمانگاهی که کار میکردم یه خانمی تازه اومده بود و نظافت درمانگاه رو انجام میداد اسمش فرزانه بود خانم خوش استایل و زیبایی بود گاهی وقتا که درمانگاه خلوت بود با هم صحبت میکردیم و اون درد دل میکرد که کاش میشد کار نمی کردم گفتم پس برای چی کار میکنی؟ گفت یه خواهر کوچکتر از خودم دارم که که دانشجوعه،گفتم چه رشته ای گفت ادبیات فارسی و یه مادر پیر خودمم طلاق گرفتم و یه دختر 5 ساله دارم مجبورم کار کنم تا خرج زندگی اینا رو بدم بهش گفتم اینجا هم حقوقش کمه گفت آره من توی سن کم ازدواج کردم و مهارت و مدرک تحصیلی ندارم این کار هم یکی از آشناها برام پیدا کرد، می خواستم بهش بگم اگر پیشنهاد خوبی داشته باشی که پولش از کار توی اینجا بیشتر باشه قبول میکنی؟ که گفتم نه ولش کن، یه چند وقت گذشت و درمانگاه حقوق ناچیز اونها رو یکی در میون میداد کارم تمام شده بود و داشتم میرفتم خونه فرزانه هم داشت پیاده میرفت کنارش ترمز کردم و گفتم بیاید تا یه جایی برسونمتون گفت ممنون مزاحم نمیشم آقای دکتر گفتم نه بیا تا برسونمتون و قبول کرد و سوار شد توی راه کلی حرف زدیم و منم دلو زدم به دریا و بهش گفتم اگر شرایطی باشه که پولش از درمانگاه بیشتر باشه و اصلا لازم هم نباشه کار کنی قبول میکنی؟ گفت چه کاریه که هم پولش بیشتره هم کار نمی کنم؟ آروم زدم کنار و توی چشم هاش نگاه کردم و گفتم اینکه صیغه من بشی، نگاهم کرد و گفت عوضی گرفتی آقای دکتر من زن دوم کسی نمیشم شما هم جوانی برو بچسب به زندگیت گفتم من هنوز ازدواج نکردم و می خوام تجربه کنم و چه کسی بهتر از تو که قبلا متاهل بودی و می تونی خیلی چیزا یادم بدی گفت من نمی تونم چنین کاری کنم چون اگر… گفتم نگران نباش هیچ کس نمی فهمه و این مطلب تا همیشه بین من و تو باقی میمونه گفت باید فکر کنم الان غافلگیر شدم اصلا فکر نمی کردم چنین پیشنهادی بدی گفتم فکر کردن نداره بگو بله فردا شب ماله هم باشیم گفت خیلی هم عجله داری گفتم خیلی و هر دو خندیدیم، گفت دم یه ایستگاه اتوبوس پیادش کنم و شمارمو بهش دادم و گفتم نظرت هر چی باشه من بهش احترام میذارم اما نباید پاسخ منفی بدی خندید و گفت سعی میکنم زود جواب بدم و رفت سوار اتوبوس شد، شب ساعت 10بود بهم پیام داد نوشته بود آرش جان فردا ساعت 10 بیا دم همون ایستگاه اتوبوس دنبالم منم نوشتم پس پاسخت مثبته و برام یه قلب قرمز فرستاد گفتم بهترین تصمیم رو گرفتی، گفت خیلی بچه پرویی و من پرروییتو دوست دارم گفتم من تو رو خیلی دوست دارم خلاصه اون شب کلی پیام دادایم تا 4 صبح و ساعت 9 رفتم همون ایستگاه اتوبوس و سوارش کردم و رفتیم به خواست فرزانه صیغه 3 ماهه کردیم گفتم حداقل 5 ساله گفت نه همون 3 ماه کافیه، رفتیم خونه ام و تا رفتیم داخل خونه از پشت بغلش کردم و گفتم من عاشق کونم گفت همه مردا همینن تو بذار طعم کوسو بچشی کون از یادت میره بهش گفتم من سکس رو از توی فیلم سوپرا بلدم خودت باید همه چیزو یادم بدی، برش گردوندم و بوسیدمش و از هم لب گرفتیم بوسیدنش خیلی لذت بخش بود مانتوشو دراوردم یه تاپ رنگ و رو رفته پوشیده بود و درش آوردم سینه های کوچولو قشنگی داشت و گفت بخورشون منم شروع کردم خوردن گفت بسه داری سینه هامو زخم میکنی سینه رو بگیر توی مشتت و نوکشو لیس بزن و با زبونت با نوکش بازی کن و منم انجام دادم گفت حالا شد با هر دوتا سینه هام اینکارو بکن و منم سینه هاشو توی مشتم گرفته بودم و ن

sticker.webp0.09 KB

رد و سر آخر آبم رو قورت داد و سر کیرمو رو لیسید و سرش رو بوسید … بلند شد جلوم لباساش رو در آورد کلا لخت شد و اومد کنارم دراز کشید منم دستمو دراز کردم که سرش رو گذاشت رو دستم و گفت میخوام حسابی بهم حال بدی و کیرمو گرفت یه خورده با دستاش مالید که باز راست کردم و دوباره رفت پایین دو سه بار پر تف بالا پایین کرد تو دهنش گفت حالا بیا کسمو بکن که بدجوری تشنه کیر کلفتتم … گفتم بذار اول برات بخورم گفت نه فقط بکن … دراز کشید و پاهاش رو باز کرد … گفتم من باید بهشتت رو بو بکشم وایی نگم براتون رفتم لای پاش یه کس تنگ و توپول و گوشتی … لبه های چوچولش یه خورده بیرون زده بود آروم زبونمو لوله کردم لای کسش کشیدم و زبونمو وارد کسش کردم و در حد دو دقیقه براش لیسیدیم … گفت داری دیوونم میکنی من کیر میخوام دارم خفه میشم بذار تو دیگه … منم نشستم لاپاش سر کیرمو خیلی آروم فرو کردم … وایی چقدر تنگ بود سر کیرم قفل شد تو کس داغ و تنگش … همون حالت موندم … یه خورده با دستم کیرمو چپ و راست کردم که یه خورده جا باز کنه … اون فقط چشاشو بسته بود و میگفت آی جااااان اوووف چقدر کلفته … بکن تا ته … بذار کسم جر بخوره … بذار کیرتو حس کنم … بذار کسم آتیش بگیره … منم یهویی کل کیرمو تا خایه کردم تو کسش … گفتم تا دل و رودش حس کنه کیرمو … چنان جیغی زد که من ترسیدم و کامل روش دراز کشیدم و فوری دستمو گذاشتم جلو دهنش … گفتم مگه خودت نمیخواستی گفت وای لعنت بهت ارضا شدم … گفتم واقعا گفت آره عشقم بکن فدات بشم فقط آروم تر یه خورده درد دارم … گفتم چشاتو ببند فقط لذت ببر … همون جوری روش خوابیده بودم و لنگاش هوا بود تا خایه سالار تو کسش بود و تلمبه میزدم … چند بار میکشیدم بیرون و دوباره تا خایه میکردم توش … انگار ته دلش خالی میشد … ولی قشنگ جا باز کرد و روون شد … لبمو گذاشتم رو لباشو وحشیانه تلمبه زدم و آبم رو روی شکمش خالی کردم … من سکس بدون عشق رو قبول ندارم ، عشق مقدسه اگه حس و عشقی نباشه سکس فقط کمر خالی میکنه... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

نی من … اونم در جوابم نوشت فکرشو نمی‌کردم بتونم یه کیر کلفت رو انقدر خوب از رو شلوار حس کنم … گفتم میتونی صاحبش باشی … گفت صاحبش نفسه … گفتم نفس قدرش رو نمیدونه … دیروز که راست کردم رفتم تو اتاق جور تو رو نفس کشید ملافه رو کشید رو سرش من خودم تلمبه زدم … این وضعیت از خودارضایی هم بدتره … گفت حق داری … گفتم کی به آغوشت دعوتم میکنی ؟ گفت من میترسم اگه بفهمن چی ؟ گفت نترس من اوکی میکنم … کلا فکرم درگیر شد موقعیت جور کنم واسه سکس رویایی مون … چند روز بعدش نفس گفت خونه پدرش اینا مهمان دارن ، میخواد بره کمک مادرش … صبح داری میری سر کار بی زحمت منو برسون گفتم چشششمممم … به نسیم پیام دادم برای صبح هماهنگ شدم باهاش … شب رفتم حموم و لحظه شماری میکردم برای صبح صبح بعد از اینکه نفس رو رسوندم خونه مادرش به نسیم زنگ زدم گفت من میام سر کوچه دم در نیا گفتم چشم ، رسیدم سر کوچه زنگ زدم گفتم من سر کوچه منتظرم گفت الان میام … اومد دیدم یه مانتو سفید پوشیده با یه شال مشکی و یه شلوار لی … همین که نشست گفتم آخ که چقدر خوردنی شدی ، فکر نکنم دیگه چیزی برا سعید بمونه … گفت من با سعید هفته ای یکی دو بار سکس دارم ولی اصلا لذت نمی برم خیلی کیرش کوچیکه … دستشو گرفتم گذاشتم رو پام یه خورده فشار دادم … اصلا حالم دست خودم نبود … کیرم مثل سنگ شد … خیلی تابلو مشخص بود … دستشو آروم گذاشت رو کیرم گفت دوست دارم فقط یک ساعت کیرتو بخورم … (از سالار نگفتم براتون ۱۶ سانت ناقابل ولی کلفته ماشاءالله ، راضیم ازش) گفتم نفس تو دو سال زندگی مشترک جمع کنی یک ساعتم نخورده گفت من برات جبران میکنم عشقم … خلاصه نفهمیدیم چجوری رسیدیم خونه … همین که در رو بستم پشت در محکم بغلش کردم و بلندش کردم بردم رو تخت خواب کنار هم به پهلو دراز کشیدیم گفتم فکرشو نمیکردم بتونم یه روزی تو چشای نازت زل بزنم و محو تماشات بشم … همیشه جلو سعید باید یواشکی نگات میکردم و نگاهم رو میدزدیم … امروز ، همین الان تو برای منی و من برای تو … دستمو بردم روی صورتش و شروع کردم به نوازش صورتش … آروم انگشت شستم رو کشیدم روی لباش و لبم رو به لبش نزدیک کردم و آروم لبش رو بوسیدم … چشاشو بست و منم شروع کردم به خوردن لبش و اونو چرخوندم به کمر و خودم روش خیمه زدم … حسابی لب و گردنش رو خوردم … اون فقط ناله های ریز میکرد … دستامو بردم دکمه های مانتوش رو باز کردم و از روی تاپ خط بین سینش رو بوییدم و بوسیدم … آخ که این زن بوی بهشت میداد … زبونمو کردم لای سینه هاش و شروع به لیسیدن کردم … از بین سینه تا گردنش رو حسابی لیسیدم و خوردم … دیگه نمیتونست طاقت بیاره گفت کیر میخوام بده بخورم برات … منم سریع شلوار و شورتم رو در آوردم … رفتم بالا سرش کیرمو کشیدم روی لباش با دوتا دستش کیرمو گرفت گفت اوووف به این میگن کییییر فداش بشم چقدر نازه … از زیر تخمام شروع کرد به زبون زدن تا کلاهک کیرم … گفت خودت بذار تو دهنم و هر بار تا ته فرو کن تو حلقم … میخوام ته حلقم حسش کنم … گفتم چشم گل من … سر کیرمو گذاشتم تو دهنش گفت اوووف چقدر کلفته واااایییی این بره تو کسم جر میخورم … سر کیرمو مزه مزه کرد و آروم تا ته حلقش فرو کردم که اشک تو چشماش جمع شد و سرفش گرفت و زودی کشیدم بیرون … گفتم اینجوری اذیت میشی عشقم گفت دوست دارم حسابی بخورمش … گفت پس تو دراز بکش خودم بخورم … منم دراز کشیدم و شروع کرد به خوردن … حسابی خورد برام … تخمامو میذاشت تو دهنش لیس میزد وای چه قدر لذت داشت … داشت آبم میومد گفتم بسه … ولی اون با تندتر خورد و لباش رو قفل کرد به کیرم … آبم اومد همش رو خو

… قول میدم حس عشق رو بهت منتقل کنم نه شهوتی که بعد چند بار ارضا شدن از بین بره … برای همیشه روی من حساب کن … وقتی دیدم جواب نمیده آروم دستمو بردم زیر چونش و صورتش رو بالا آوردم … الهی جونم فداش ، اشک تو چشاش حلقه زده بود بغض کرده بود … گفتم من می‌خوام خوشحالت کنم … من دوست دارم نمی‌خوام اذیت و ناراحتت کنم … بدون اینکه چیزی بگه بلند شد و کیفش رو برداشت و رفت … من دنبالش نرفتم … فقط چند دقیقه بعدش زنگ زدم بهش که جواب نداد … ترسیدم که شاید به سعید چیزی بگه … بهش پیام دادم اگه تو راضی نباشی من دیگه یک کلمه هم خواستم رو عنوان نمیکنم … بهت قول میدم فقط با یه فرصت تو هم عاشق من میشی و بعدش خودت میای سمتم … نوشت: ولی من عاشق سعیدم من: منم عاشق نفسم (زنم) ، فقط جای خالی کمبودهای زندگیمون رو برای هم پر می کنیم … نفس سرده تو رابطه و نمیتونه منو راضی کنه ، خوب فکراتو بکن و تصمیم درست بگیر ، کمبودها برطرف بشه زندگی جفتمون قشنگ تر هم میشه … دیگه جوابم رو نداد ، استرس داشتم که نکنه به سعید چیزی بگه … صبحش به سعید زنگ زدم احوال پرسی و گفتم یه برنامه سفر بچین چهارتایی بریم مسافرت روحیمون عوض بشه … گفتم فقط نه نیار به رفاقتمون قسم ناراحت میشم … گفتم مکان هم با من … ویلا یکی از همکارام رو اوکی کردم و رفتیم شمال! نسیم یه خورده سرد شده بود و بیشتر خجالت می‌کشید ازم … وقتی رسیدیم خیلی خسته بودیم و همون بیرون یه چیزی خوردیم رفتیم خونه خوابیدیم. صبحش من بیدار شدم شنیدم صدای شیر آب میاد از تو آشپزخونه دیدم نسیم داره کتری رو داره پر می‌کنه بذاره واسه چایی … آروم رفتم از پشت بغلش کردم دو تا دستامو دور کمرش حلقه کردم … دم گوشش گفتم دیوونتم نسیم … بذار فقط بوت کنم … گفت تو رو خدا نکن نسیم میبینه … گفتم سعید کجاست ؟ گفت رفته نون بگیره … گفتم ای جووون نگران نباش … نسیم عادت داشت تا لنگ ظهر بخوابه … تو آب و هوای شمال هم که خواب می طلبید … کیرم یهو سنگ شد و داشت شلوار راحتیم رو پاره میکرد … یه خورده خودمو تکون دادم و کیرمو فرستادم لای چاک کونش … دیدم شل شد و نفس نفس میزنه … شالش افتاد رو دوشش … یه خورده شالش رو دادم کنار … لبم رو گذاشتم رو گردنش و آروم بوسیدم و یه دستم رو آروم از رو شکمش بردم رسوندم به سینش … واااای خدای من صدای در اومد … سعید داشت ماشین رو میاورد داخل … زودی ازش جدا شدم و برگشتم تو اتاق خواب خودمون … دیدم نسیم هنوز خوابه ولی کیرم همچنان مثل سنگ بیدار بود … از پشت نسیم رو بغل کردم و گفتم پاشو تنبل خانم شمال اومدی برا تفریح یا برا خواب … گفت تفریح شمال لب دریاس نه تو رختخواب … گفتم اتفاقا از رختخواب شروع بشه تا شب کلا عشق و حاله … الکی گفتم فکر کنم سعید و نسیم هم دارن سکس میکنن … گفت تو از کجا میدونی ؟ گفتم آخه رفتم دستشویی دیدم صدا ناله میاد … گفت صدا ناله اونا کیر تو رو بیدار کرد ؟ گفتم خب منم دلم میخواد دیگه بیا ما هم یه کوچولو حال کنیم … گفت من خوابم میاد … دست گذاشتم شرت و شلوارش رو با هم کشیدم پایین گفت هر کاری دوست داری بکن من می‌خوام بخوابم … منم پاشو باز کردم یه ده دقیقه تلمبه زدم و آبم رو تو کسش خالی کردم … دیدم سعید پیام داده داداش نون گرفتم اگه بیدارین بیاین صبحانه … جواب پیامش رو ندادم … یه نیم ساعتی خوابم برد … بعدش بیدار شدم نفس رو هم بیدار کردم گفتم پاشو سعید رفته نون گرفته بریم صبحانه زشته … خلاصه اون روز رفتیم دریا و پاساژ خرید و غروبش هم برگشتیم … فردا صبحش از سر کار با نسیم یه خورده پیام بازی کردم و گفتم چقدر خوشبویی تو … چقدر نرم و لطیفی خورد

خانم نجیب صمیمی ترین دوستم #خیانت #زن_شوهردار #زن_دوست از دوران راهنمایی با سعید دوست بودم … همیشه و همه جا بیرون از مدرسه به بهونه های مختلف از قبیل درس و تفریح با هم و در کنار هم بودیم. فکر کنم دوم راهنمایی بودیم که فیلم سکس زهره امیرابراهیمی پخش شده بود … منو و سعید و دو سه تا دیگه از بچه ها به دعوت معین که تولدش بود یه شب رفتیم خونشون … دورهمی قشنگی بود کیک و ساندویچ الویه و نوشابه و … مادر معین بعد از فوت کردن شمع و عکس گرفتن و تقسیم کیک گفت من میرم پایین خونه همسایه شما راحت باشید … ما میخواستیم PS بازی کنیم که یه دفعه معین گفت بچه ها فیلم سوپر این دختره بازیگره زهره رو دیدین ؟؟؟ جالب بود که هیچکدوممون ندیده بودیم و وقتی معین برق رو تو چشم هممون دید بلند شد رفت یه سی دی آورد و فیلم رو گذاشت دیدیم … معین گفت من سکس پدر مادرم رو هم دیدم و کیر پدرم خیلی بزرگه و مادرم همیشه تو سکس خیلی درد می‌کشه … تو همین حال و هوا بودیم که معین گفت بیایم ببینیم برا کدوممون بزرگ تره … که ما گفتیم نه زشته و خجالت می‌کشیم و از این کسشرا … که برگشت گفت واسه هر کی بزرگتر از مال من باشه کیرش رو جلو بقیه میخورم … انصافا هم برا اون از همه بزرگتر بود فکر کنم اون موقع ۱۸ سانت داشت نامرد … فقط میخواست بزرگی کیرش رو به رخ ما بکشه … ولی توی جمع ما کیر سعید از هم کوچیک تر بود کلا دو بند انگشت هم نمیشد حدود ۷-۸ سانت … اون شب خیلی دلم به حالش سوخت … هیچوقت هم به روش نیاوردم. تا زمانی که من رفتم دانشگاه یه شهر دیگه و کم کم فاصله بین منو سعید زیاد شد و چند سالی ازش بی خبر بودم و بعد از دانشگاه هم رفتم خدمت و تو دوران خدمت هم ازدواج کردم … بعد خدمتم خیلی دنبال سعید گشتم ، رفتم در خونشون ولی از اون محل رفته بودن و هیچ شماره ای ازش نداشتم … اتفاقی تو مخاطبین تلگرامم شمارش رو پیدا کردم … فوری بهش زنگ زدم و جویای احوالش شدم … شاید پنج شش سالی میشد از هم بی خبر بودیم … متوجه شدم که اونم ازدواج کرده و بهش گفتم خوبه برنامه ریزی کنیم خانومامون هم با هم آشنا بشن … دعوتشون کردم واسه شام خونمون … خیلی کنجکاو بودم ببینم سعید با کی ازدواج کرده … تو ذهنم بود که کیرش کوچیکه و برام جای تعجب بود چجوری سکس می‌کنه … به محض اینکه رسیدن وقتی زنش رو دیدم هنگ کردم !!! انصافا زنش (نسیم) یکی از زیباترین و خوش اندام ترین زنی بود که تا به حال دیده بودم … از نسیم بخوام بگم یه زن ۲۷ ساله با صورت گرد و معصوم و مهربون با یه آرایش ملایم سینه سایز ۷۵ خوش فرم ، پاهای تو پر و کونش که حسابی گرد و جذاب بود برام و بدجور تو نگاه اول دلم آب افتاد براش خلاصه به بهونه های مختلف برنامه ریزی میکردم و یا ما می رفتیم خونشون یا اونا میومدن خونه ما … من کم کم از طریق فضای مجازی تونستم با نسیم ارتباط بگیرم و اوایل در حد لایک و قلب و اینا بود و کم کم حال و احوال پرسی … یه بار بهش پیام دادم گفتم می‌خوام ببینمت راجع به سعید می‌خوام باهات صحبت کنم … گفتم فقط خواهشاً به سعید چیزی نگو … یه کافه بهش آدرس دادم اومد و وقتی اومد و دیدمش دلم ریخت از بس این زن نجیب و سنگین و جذاب بود. خلاصه نشستیم و بهش گفتم من مشکل سعید رو می‌دونم ، تو خیلی خوشگلی من همون بار اول که دیدمت دیوونت شدم و همیشه با زن خودم با تصور و یاد تو سکس میکردم … شاید باورتون نشه تموم این حرفا رو که میزدم سرش پایین بود و تو چشام نگاه نمی‌کرد … بهش گفتم من آدم کثیفی نیستم و واقعا عاشقت شدم … مطمئن باش اگه جفتمون مجرد بودیم همین الان ازت خواستگاری میکردم … گفتم من نمی‌خوام زندگی جفتمون آسیب ببینه … فقط یه بار بیا تو آغوش من

اولین قسمت ویلا اکس او منتشر شد به دلایلی که به خودمون مربوطه کاملشو توی این چنله گذاشتیم @taiktime
اولین قسمت ویلا اکس او منتشر شد به دلایلی که به خودمون مربوطه کاملشو توی این چنله گذاشتیم @taiktime

sticker.webp0.09 KB

نشسته دخترش رو چند بار گاییدم… فاز مذهبی گرفتم و صیغه رو خوندیم… درحالیکه نمیشه همزمان مادر رو دختر صیغه کرد … ولی کیر که راست میشه باید غذاشو داد… جاتون خالی بچه‌ها… همونجا لختش کردم… بدن کاملا جا افتاده و زنانه با حجم کون فوق العاده… و سینه های کمی افتاده… انگار خانوادگی اینا کسشون تنگ بود… دیگه جزییات گاییدن مامان سمانه رو نمی‌گم که طولانی میشه… الان چند ماهه هفته سه بار دختر رو میکنم و دو بار مادر دختر رو و هیچکدام هم از دیگری خبر نداره… ولی اونقدری که گاییدن مادره حال میده و حرفه ای کار میکنه …گاییدن دخترش حال نمیده 👍 پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

دم تو شرتش و انگشت میکشیدم چاک کسش… … ترشحات سفیدی روی شرت سیاه ش نشسته بود و صندلی خیس شده بود از آب کسش … گوشه شرتش رو کنار زدم و با زبان یه لیس بلند از سوراخ کسش تا چوچوله ش کشیدم که سرم رو محکم گرفته بود و یه لحظه لرزید و بدنش قفل شد… و یه جیغ بلند کشید و بیهوش شد… یه ارضای عالی داشت… صبر نکردم حالش بهتر بشه… تو همان حالت خواب و بیداری سر کیرم رو آرام فرستادم تو کسش… که باز هم جیغ زد و یه جووووون بلند کشید… و تو چشمم نگاه کرد و گفت…لعنتی داری با من چکار می‌کنی دارم میمیرم از خوشی… چه حالی داره… بکن… تندتر بکن …جرم بده… اصلا عجله ای نداشتم…گفتم تلافی دو سال بی کیری رو میخوام برات جبران کنم… حالشو ببر… پاشو انداختم رو شانه م و تلمبه میزدم تو کس صورتی ش… .پوزیشن عوض کردم و روی همان صندلی دمرش کردم… کون سفید و گرد و چاقش با سوراخ تنگ و کس صورتی آکبند جلو چشمم بود کیرم رو گذاشتم تو کسش و خودش دستم رو کشید و گذاشت رو سینه ی ۸۵ش… با انگشت فاک سوراخ زیبای کونش رو انگشت میکردم عملا داشت گریه میکرد دیگه… حسابی براش تلمبه زدم و با یه آه بلند آب م روی کونش خالی کردم… هر دو بی‌حال افتادیم تو بغل هم… حسابی بوسم میکرد و قربون صدقه م می‌رفت… گفتن… حال کردی حسابی؟عجب کوس تنگی داشتی… گفت کوسی که دو ساله کیر نخورده دیگه تنگه دیگه…دو تایی خندیدیم … پا شدم براش قهوه گذاشتم و ازش قول گرفتم که با هام بمونه… چند ماهی هفته ای سه .چهار بار میکردمش … یه بار گفت عشقم بین چیزی بگم بدون تعارف جواب بده من ناراحت نمیشم… گفتم چیه… گفت مامان میخواد پنجاه تومن وام بگیره کسی رو نداریم برای ضمانت… قبول می‌کنی ضامن بشی… گفتم آره .‌بخاطر تو… گفت ممنونم برات جبران میکنم… اون روز حسابی برام ساک زد و حال داد بهم… فرداش با مامانش قرار گذاشتم تو بانک … تا دیدمش هنگ کردم… بس زن خوشگل و جا افتاده ای بود… حدود ۵۰سال بنظر می‌رسید ولی سفید و خوشگل و قد بلند… با خودم گفتم از همچین کوسی باید همچون دختر خوشگلی هم بیاد بیرون… از همونجا نقشه کشیدم باید اینم بکنم… سمانه فهمید جا خوردم… گفت آقای مهندس مامانم هستند احوالپرسی کردیم و حسابی از من تشکر کرد که برای دخترش کار درست کردم… بیچاره نمی دونست که چند ماهه دارم دخترش رو جر میدم… گفتم قابلی نداره… امضاهای وام رو کشیدم و با اینکه دسته چک باهام بود بهش گفتم یادم رفته بیارم اگر ممکنه عصری بیان موسسه بهتون بدم…گفت باشه مشکلی نیست… عصری که اومد رفتم در رو بستم و برگشتم تو دفتر … نفهمید که در رو بستم… گفتم بفرمایید بشنید براتون چای بیارم.‌ اولش که تعارف الکی ولی نشست… اون حجم از کون واقعا جا نمیشد تو صندلی… اسبی بود… چک رو امضا کردم… ولی بهش ندادم… گفتم خانم صفایی از خودتان بگید… چکار میکنید… گفت والا آقای مهندس خودتون که بهتر میدونید احتمالا سمانه بهتون گفته… حدود شش ساله طلاق گرفتن از شوهر معتادم این دختر هم که بخت ش سیاه بود عین خودم… الان با کلی مشکل و اجاره خانه ماندیم… گفتم درست میشه انشالله… گفت مرسی که شما هوای ما رو دارید… گفتم خواهش میکنم…ولی حیف شما خانم به این زیبایی که تنها بمونید… یه فکری برای تنهایی تون بکنید… خودش فهمیدم جا خورد…ولی ناراحت نشد. گفت ای بابا مهندس… از من گذشته دیگه این شیطونی ها … گفتم نگو … اگر شما راضی باشید یه مدت صیغه بشیم هم شما تنها نباشی هم من از همنشینی با شما لذت میبرم… خندش گرفته بود… گفت مهندس فکر نمی‌کردم اینقدر لاس زدن و مخ زدنت عالی باشه… گفتم این یعنی اوکی دادی… گفت قبلت… بیچاره نمی‌دونست رو همون صندلی که

مادر و دختر با هم #زن_مطلقه #صیغه یه مربی کامپیوتر داریم تقریباً یکساله داره در موسسه من تدریس می‌کنه…خیلی سفید وخوشگل ولی با حجاب… روز اولی که اومد ازش مدارک خواستم تمام صفحات شناسنامه دیدم متاهل و شوهر داره منم خیلی پیگیرش نشدم… می گفت شوهرش سربازی رفته…ولی جالب بود با اینکه هم اینستا و هم تلگرامش داشتم هیچوقت عکس دونفره یا عاشقانه ای ازش ندیدم . با اینکه تازه عروس بود…تا اینکه سه ماه قبل خواستم بیمه ش کنم… گفتم این فرم رو باید شوهرت امضا و اثر انگشت بزنه… اولش جا خورد . فرداش فرم رو آورد … گفتم مگه شوهرت سربازی نیست. گفت چرا دیشب اومده مرخصی… ولی اثر انگشت ش کاملاً مشخص بود ریزه و دخترانه زده بود… شک کردم. گفتم بشین کارت دارم… ببین ما اینجا صداقت اولین شرط کاری مونه ولی به نظرم شما داری یه چیزی رو پنهان می‌کنی… الان یکساله تو جای من داری کار میکنی شوهرت حتی یه بار هم نیامده سر بزنه الان هم الکی خودت امضا و انگشت زدی … یا راستش بگو یا خوش اومدی… زد زیر گریه که تو رو خدا منو اخراج نکن اگر راستش بگم… گفتم بگو… گفت الان دو ساله طلاق گرفتم ولی نه من نه شوهرم در شناسنامه ثبت نکردیم… فقط محضری بوده… چون من می‌دونم به زن مطلقه چه نگاهی دارن مردم یا کار نمیدن یا اگر میدن چیز دیگه ای هم ازش میخوان… من واقعا به پول احتیاج دارم و زن تنها با مادرم هستم… گفتم پدرت چی شده… گفت اونم طلاق گرفته… نمی‌دونم چی شد بغلش کردم… و به راحتی اومد بغلم… یه کم بهش دلداری دادم که نگران نباشه… اگر کارت رو درست انجام بدین همینجا ماندگاری… اونم تشکر کرد… از فردا رفتارش کاملا تغییر کرد… دیگه جلو من چادر رو گذاشت کنار و لباس تنگ یا باز می پوشید… یه روز داشتیم پشت سیستم آمار بچه‌ها در می‌آوردیم… هی شیطنت میکرد. بهش گفتم سمانه الان دو ساله طلاق گرفتی پس نیازی جنسی ت رو چکار می‌کنی… چون می‌دونم … با این حجابت دوست پسر نداری… اهل خود ارضایی هم نیستی …پس چکار می‌کنی. دیدم سرخ شد از خجالت و گفت هیچی سعی میکنم بهش فکر نکنم.‌ گفتم نمیشه که… بالاخره یه نیازه مثل غذا خوردن راستش بگو… گفت آره واقعا بعضی وقتا گر میگیره بدنم و حرارت م بالا میره… دیگه خودم یه کاریش میکنم… گفتم ای بلا یعنی چکار می‌کنی… خندید و گفت وا‌… خب همین کاری که همه میکنن… گفتم خودارضایی ؟؟؟… خندید و چیزی نگفت… گفتم بذار من یه پیشنهاد برات دارم از اون خیلی بهتر… گفت چیه… گفتم تا حالا ویبراتور استفاده کردی؟گفت نه چیه… گفتم بذار نشونت بدم… رفتم تو سایت چت اوربیت و چت های آنلاین سکسی رو براش آوردم… یه دختری ویبراتور صورتی گذاشته بود رو کسش و داشت جیغ میزد و حال میکرد… دیدم چشم از مانیتور برنمی‌داره… گفتم نظرت چیه… گفت عجب چیزیه… کیرم حسابی راست شده بود و داشت شلوارم رو پاره میکرد… یه جوری جا باز کردم تا قشنگ معلوم باشه و ببینه… یه چت دیگه از قسمت کاپل ها باز کردم یه پسره داشت دختره رو داگی میکرد… با کیر سیاه و کلفت و دختره هم روسی و سفید بود… اینو که گذاشتم یه نفس عمیق کشید و فهمیدم دیگه وقتشه بچسبونم نون رو به تنور داغ… گفتم حالا نظرت چیه…گفت عجب کیری داره… گفتم . عجب کسی میده دختره… دیگه حرفی نزد و دستش رو گذاشتم رو کیرم… گفتم میخوای؟… یه خنده کرد و سرش انداخت پایین و میفهمید م داره میمیره از شهوت زیاد چون چشماش سرخ شده بود نفسش تند… کشیدمش سمت خودم و لب گرفتم حسابی همراهی می‌کرد و کیرمم می‌مالید… خیلی سریع هر دو لباس مون رو کندیم و افتادیم به جون هم… اون محکم کیرم رو . می‌مالید و پشتم رو چنگ میزد منم سینه های سفید و سفت ش رو می‌خوردم و گاهی هم دست می‌بر

sticker.webp0.09 KB