en
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شهر داستان | رمان

Channel شهر داستان | رمان (@dastanromancity) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 24 960 subscribers, ranking 1 293 in the Books category and 13 521 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 24 960 subscribers.

According to the latest data from 11 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -533 over the last 30 days and by -10 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 12.94%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.40% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 231 views. Within the first day, a publication typically gains 1 098 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 12 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

24 960
Subscribers
-1024 hours
-1177 days
-53330 days
Posts Archive
Repost from N/a
به درخواست دخترای sexy و هات برای آخرین باره که میذارمش : 💋 @Karizmatk @Karizmatk
به درخواست دخترای sexy و هات برای آخرین باره که میذارمش : 💋 @Karizmatk @Karizmatk

Repost from N/a
خاطرات سکس مقعدی دخترا تو حموم : 🍑🍑 @karizmatik @karizmatik پاتوق دخترای هات و هورنی🔞🔞 🔞
خاطرات سکس مقعدی دخترا تو حموم : 🍑🍑 @karizmatik @karizmatik پاتوق دخترای هات و هورنی🔞🔞 🔞

sticker.webp0.09 KB

یلمی بود برامون فرستادی دیگه جرات نمیکنم حتی بخوابم نشد بخوابم و خواب سکس با مامانم نبینم و هردفعه خودمو خراب نکنم آبروم جلو مامانم رفته هرصبح بخوام برم حمام کاسه چ کنم چ کنم دستم گرفته بودم که امروز دیگه به چه بهونه برم حمام که صدای مامان بلند شد علی زلیل شده  زود باش بلند شو باز مدرسه ات دیر میشه ادامه دارد … 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

حسابی شوکش کرده بودم تو ذهنم شیطون درونم مدام میگفت علی این بهترین فرصت هست اگر کاری نکنی و از دستش بدی دیگه هیچ وقت همچین فرصتی قسمتت نمیشه و ی عمر حسرت میخوری پس مامانتو باید تو کار انجام شده بزاری این حرفا مدام تو ذهنم تکرار میشد و فکرم و حیام را تعطیل کرده بود و جاشو به شهوت داده بود که باعث ی شهامت عجیب تو وجودم شده بود که دیگه از مامانم نمیترسیدم و یکی از دستمام را از زیر لباس مامان رسوندم به سینه های درشتش و همزمان دست دیگم را از زیر دامن بلند مامانم که حالا که نشسته بود  یکم بالا  امده بود بردم و رو کس گرم مامانم گذاشتم و شروع کردم به آرومی مالیدن سینه و کس مامانی که یکفعه نمیدونم چی شد که مامان از شوک در امد و گفت چیکار داری میکنی بی حیا پسر بی غیرت من مامانتم خجالتم نمیکشی من که دیگه عقل از سرم پریده بود و رگ شهوتم حسابی باد کرده بود گفتم مامانی من درد دارم و تا با کسی سکس نکنم خوب نمیشم منم که جز تو کسی رو ندارم پس اذیتم نکن و کمک کن دردم خوب بشه گمشو پسر بی شرم دستت در بیار مامان میخواست بلند بشه اما اگر بلند میشد دیگه هیچ وقت به سکس با  مامانم نمیرسیدم و اون وقت سکس نکرده باید منتظر هر بلایی از جانب مامان  باشم آش نخورده دهن سوخته میشد  پس با تمام  قدرتم  مامان که رو تخت نشسته بود هل دادم و انگار دیوانه ها بلند شدم و خودمو انداختم رو بدن مامانم و لباس و سوتینش زدم بالا و مثل گرسنه ها که از قعطی امدن شروع به خوردن سینه های مامانم کردم خوشمزه ترین مزه دنیا را برام داشت همینجور که تکون میخوردم و مشغول خوردن سینه های مامانم بودم کیر سیخ شدم سر خورد و رفت لای پای مامانم وای حتی از رو شورتش هم گرمای کس مامان رو کیرم حس میکردم مامان دوباره شروع به نفرین کردن خودش و من میکرد داشت تقلا میکرد منو از رو خودش کنار بزنه و بلند بشه اما شهوت انگار گوشم رو کر کرده بود و زورم را چندین برابر با تمام توانم بدنم را رو بدن مامان انداخته بودم و داشتم از خوردن بهترین ممه های دنیا تو ابرها سیر میکردم که متوجه شدم مامان دیگه تقلا نمیکنه بلند بشه دیدم دستاش گذاشته رو صورتش و داره گریه میکنه دلم براش سوخت ولی این شهوتم نمیزاشت بیخیال بشم و میگفت دیگه مامان خودشو  کامل در اختیارت  گذاشته که باهاش حال کنی منم که بی جنبه تر از این حرفا بودم دامن مامان کامل زدم بالا خواستم شورت مامان رو در بیارم که یکدفعه دست گذاشت رو شورتش و با صدای همراه با  بغض و خفیف گفت علی خواهش میکنم این دیگه نه کاری نکن دیگه هیج وقت نتونیم تو صورت همدیگه نگاه کنیم وقتی دیدم حال مامان اینقدر خرابه و اینجوری ملتمسانه میخواد کاری با کس ش نداشته باشم دیگه بیخیال در اوردن شورتش شدم و کیرم را دوباره وسط پای مامان کردم و شروع  به تلنبه زدن کردم  داغ بودن کس مامان حتی از زیر شورتش رو کیرم حس میکردم و بهم  لذت وصف نشدنی میداد و همزمان داشتم از سر سینه های مامانی کام میگرفتم و با ولع تمام میخوردم و  با کیرم لاپایی میزدم اینقدر بهم حال داده بود و هیجانی شده بودم که دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و  بشدت و لذت غیر قابل توصیفی ارضا شدم وای ببین بازم کار دسته خودت دادی تو که جنبه نداری غلط میکنی فیلم میبینی این شب چندمت هست که خودتو خراب میکنی بازم لباسهات نجس شد امروز دیگه روت میشه  جلو مامانت بری حمام غسل کنی اره بازم صدای وجدانم بود که دوباره بعد از ارضا شدنم تو خواب بخاطر دیدن  خواب های سکسی با مامانم داشت سرزنشم میکرد حسابی از دست خودم عصبانی و کلافه شده بودم و فحش ارسلان میدادم که این چه ف

میکردم که طبق انتظارم مامان حراصون در اتاقم باز کرد و گفت چته علی چرا خونه را گذاشتی رو سرت چرا اینجوری ناله میکنی مامان جونم ب دادم برس دارم میمیرم خیلی درد دارم خدا  نکنه زبونت گاز بگیر دشمنت بمیره پسرم حالا بگو ببینم چی شده سرم انداختم پایین و اشاره کردم به کیرم مامانی درد گرفته بازم +  خدا مرگم بده  که درد داری وای خدایا چیکار کنم بزار برات یک قرص مسکن که دکتر داده بیارم و بیام ی دعایی چیزی بخوانم ایشاالله آروم بشی نه نه نه مامان تنهام نزار که تا بخوای بری بیای پسرت از دستت رفته و داره فانی رو را خواندم خدا منو بکشه که نبینم پسرم اینجور درد داره میکشه خوب قرص نیارم چیکار کنم خوب بشی (به وضوع میتونستم تو چهره مامانم آشفتگی و از رفتاراش دستپاچگیش را ببینم )دست مامانم را گرفتم و بهش فهموندم بشین کنارم و سرم را تو آغوشش گذاشتم  گفتم مامانی وجودت و مهرمادری میگن بهترین تسکین دهنده درد هست الهی قربونت بشم پسرم سرتو بزار تو بغل مامانت مامانم داشت با محبت ترین شکل ممکن نوازشم میکرد و سرم را میبوسید و زیر لب ی دعاهای میخوند و فوت میکرد  یک لحظه  از خودم و نقشم حالم بهم خورد اصلا فکرش نمیکردم مامانی اینقدر دوستم داشته باشه میخواستم بیخیال نقشه بشم که این شیطون درونم که از شهوت زیاد به وجود امده بود ی پس گردنی بهم زد و گفت اگر بیخیال نقشه بشی یک عمر باید حسرت این شب را بخوری و دیگه هیچ وقت به مامانت نمیرسی و این شد که دل رو زدم به دریا و همین جور که سرم تو بغل مامانم بود سعی کردم سرم رو به سینه های بزرگ مامانم بمالم که یک دفعه حس کردم دیگه صدای دعا خواندن های مامانم نمیاد و ساکت شده چشمام که باز کردم دیدم چشمان مامان دوخته شده به سمت کیر سیخ شده من و هیچی نمیگه جراتم بیشتر شده بود دست مامان رو گرفتم گذاشتم رو کیرم و دست خودمو گذاشتم از رو لباس روی سینه های درشت مامانم و یواش یواش داشتم میمالیدمشون حس کردم کلا مامان از این اتفاق ها حسابی شوکه شده و هیچ عکس العملی انجام نمیده صدای نالم دوباره بلند شد وای مامانی خیلی درد دارم ی کاری برام بکن خوب بشم مامان که انگار با صدای من از شوک در امده بود گفت چیکار کنم علی چرا اخه این آلت تو اینقدر بلند شده تو چرا … نگذاشتم حرف مامان تمام بشه و دوباره بهم گیر بده گفتم نمیدونم ی کاری کن مثل اون دفعه خوب بشم من دارم از درد میمیرم زود باش مامان جونم ی کاری کن وگرنه پسرت از دست میره ها نگو دیگه این حرفو تو طوریت بشه من دق میکنم اصلا جواب باباتو چی بدم پس زودتر ی کاری کن مامانی مگر خودت نگفتی دکتر گفته  ارضا بشم خوب میشم اره اره دکتر همینو گفت خوب الان من باید چیکار کنم مامانی همونجور که میدونی  چون خود ارضایی گناه هست و با دختری هم دوست نیستم پس همونجور که میگن دکترا محرم با مریض هستن تو هم الان دکتر من بشو مامانی منم که مریضم هان چی، چی میگی چه دکتری من باید مثلا چیکار کنم علی (الان مهمترین نقطه نقشه رسیده بودم نباید اشتباهی میکردم ترس و دل شوره  از عکس العمل مامان داشتم و میخواستم بیخیال بشم اما شهوت درونم ترس و حیا درونم را بلعید و بهم جرات و شهامت داد) به مامان گفتم یعنی لخت بشیم و کمک کنی که کامل ارضا بشم که از این درد لعنتی راحت بشم دل تو دلم نبود ببینم عکس العمل مامان چی هست هر لحظه انتظار داد زدن و نفرین کردن و حتی بزنه تو گوشم داشتم چند دقیقه گذشت خبری  نه از داد نه نفرینی نه کتکی نبود با استرس چشمام باز کردم دیدم مامان بی حرکت به زمین خیره شده و هیچ عکس العملی نداره فکر کنم از حرفم

ماجراهای علی و مامانش (۲) #دنباله_دار #مامان #تابو به نام خالق عشق تازه نمازم تمام شده بود داشتم جانمازم را جمع میکردم که صدای مامانم بلند شد علی جان علی جان کجایی پسرم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم این مامان من هست که داره منو علی جان صدا میکنه نه دارم اشتباه میکنم که  یکدفعه در اتاقم باز شد مامانم امد تو علی جون اینجایی چرا هرچی صدات میکنم جواب نمیدی اهان ببخشید پسر گلم داشتی نماز میخوندی افرین پسر مومن خوبم هنگ کرده بودم انگار واقعا درست میشنیدم مامانم منو علی جان صدا میکرد و داشت بخاطر نماز خواندنم که همیشه از ترس مامان   با کلی نفرین کردنم میخواندم قربون صدقم میرفت سری دست زدم رو سرم ببینم واقعا از تعجب شاخ در نیاوردم که با صدای مامانم به خودم امدم علی جان حواست کجاست رفتم جواب آزمایشت گرفتم نشون دکترت دادم خدای شکر مشکل جدی نیست دکتر جواب که دید گفت خانم حتما پسر خیلی خوب و با ایمانی تربیت کردید که تو این زمونه کم  پیدا میشه که پسرها اهل خود ارضایی و دوست دختر بازی نباشن همین جور که حدس میزدم پسرتون بخاطر اینکه ارضا نشده تراکم اسپرم تو بیضه هاش باعث دردش شده و با ی سری دارو که مینویسم و چندبار ارضا شدن حالش خوب میشه علی  جون تو باعث افتخارم هستی افرین گل پسر پاک و با ایمانم _منم هاج و باج و با تعجب داشتم به مامانم نگاه میکردم و تو دلم میگفتم مامان بدبخت منو ببین خبر نداره که این گل پسرش که اینقدر داره بهش افتخار میکنه بدلیل دیدن سکس پسر با مادرش و تصور سکس با خودت مامان جونم این همه تحریک شدم و بخاطر نباختن تو مسابقه هرکی بیشتر جق بزنه بازنده میشه جق نزدم و دچار تخم درد شدم تو همین فکرها بودم که با صدای مامانم به خودم امدم +علی جون حواست کجاست اصلا فهمیدی چی بهت گفتم -اره اره فهمیدم مامانی من اگر پسر خوب و مومنی هستم بخاطر داشتن مامان مومن و با ایمانی چون شما هست که خوب تربیتم کرده +افرین پسر گلم  و لبخندی از روی رضایت بر لبانش نشست و از اتاقم رفت بیرون _ داشتم به حرفهای مامانم فکر میکردم که اگر واقعیت بفهمه چقدر ازم ناامید میشه و چه بلاهایی سرم میاره که یک دفعه شیطان وجودم یک ایده انداخت تو سرم که الان که مامان اینقدر مهربون شده و دلیل تخم دردت هم دکتر بهش گفته چی هست بهترین وقت هست که با یک نقشه به مامانم و اون بدن خوش استیلش برسم بله  بهترین کار این هست شب با داد و بیداد مامانم را بکشونم تو اتاقم و بهش بفهمونم تخمم درد میکنه و باید ارضا بشم که شاید دوباره  سینه های مامان خوشکلم را ببینم حتی شاید فراتر هم بشه رفت و کس و کون مامانی هم نصیبم بشه و مامان بزاره سینشم بخورم یا کس و کونش هم نشونم بده یک لحظه به خودم امدم دیدم با فکر کردن به نقشم  کیرم حسابی سیخ شده  اره این بهترین کار هست تا بابام از ماموریت نیومده باید نقشم را عملی کنم امشب بعد اینکه خواهرم خوابید بهترین وقت اجرای نقشم هست با هزار امید و آرزو و شهوت درونم بلخره  روز رو به شب رسوندم وقتی مطمن شدم خواهر کوچیکم خوابیده (از شانس خوب من خواب خواهرم حسابی سنگین هست جوری که صبح ها مامانم با دمپایی باید  از خواب بیدارش کنه)سری رفتم تو اتاقم ی شلوارک پام کردم که سیخ شدن کیرم را مامانم وقتی امد تو اتاقم ببینه و کارم راحتر بشه و خودش متوجه مشکل و دلیل اه و نالم بشه همه چیز طبق نقشم داشت پیش میرفت خواهرم که فکر کنم داشت خواب هفت پادشاه میدید و مامانم مسواک زدنش تمام شد و میخواست بره تو اتاق خوابشون بخوابه که من با کلی هیجان و استرس اماده اجرای نقشم شدم آی  مرد م از درد وای یکی بدادم برسه  وای درد میکنه داشتم بلند ناله

sticker.webp0.09 KB

ا اینکه من داشتم ارضا میشدم خیلی ضایع شد و یهو آبم پاشید به روی لباسشو دستشو صورتش منم خودمو. جمع کردم و گفت تو بیداری؟؟؟ منم گفتم آره چیه مگه حال کردن‌های تو رو میدیدم دیدم گفت حسین ترو خدا به کسی نگو گفتم چرا نگم خوبم میگم تازه تو گوشیم هم فیلم گرفتم اونم گفت نه ترو خدا نگو گفتم یه شرط داره گغت چی گفتم باید بهم بدی گفت باشه من امشب بهت میدم فقط نگو گفتم اوکیه تا اومد شب بشه من مردم از هیجان شب که شد شام و خوردیم و رفتیم بازی و طبق معمول رفتیم به خوابیم که اون دوباره تو سالن خوابید اما نصف شب دیدم یکی داره با کیرم ور میره سریع بلند شدم دیدم فاطمه اس(دختر خالم) خلاصه گفتم لخت سو اونم شد گفتم بخورش اون گفت بدم میاد منم گفتم باشه نخورد فقط بمال تونم مالید اما وارد نبود دهن کیرو اسفالت کرد نمیدونم چرا ظهر اینقدر خوب می‌مالید الان نمی تونست بعد یه خورده مالیدن دیگه مجبورش کردم بخوره اونم خورد اما چون وارد نبود دندون میزد منم گفتم اوکیه نمی خواد به پشت برگرد گفت نه خیل درد داره همه از صدام بیدار میشن بعدشم شما هنوز کس منو نخوردی می خوای سریع تمومش کنی ناقلا هیچی دیگه شروع کردم به خوردن سینه هاش که داشت صداش در می اومد منم دستمو جلوی دهنش گرفتم و می خوردم بعد چند دیقه پایین تر فرتم و شرتشو هم در آورم یه کس صورتی و تمیز جلوم بود یه خرده نگا‌ش کردم و بعد حسابی خوردنش بعد گفتم خوب حالا پاهاتو به بچبون اونم همین کارو کرد منم شروع کردم به لاپایی زدم کیرم رو شیار کس میرفتو میومد خیلی حشری شده بودم کفت حسین بکن توش گفتم فاطمه نمیشه تو دختری گفت بکن گفتم نکنه نداری گفت من حلقوی ام منم گفتم نه نمی کنم دیدم با دستش کیر منو گذشات روی کسش تا خواستم کاری بکنم با پاهاش منو حل داد جلو و کیرم رفت تو میترسیدم کیرمو در بیارم فکر میکردم الان پردشو زدم اما دیدم هیچی نیس و شروع کردم به تلمبه زدن تا اینکه دیدم کیرم داره له میشه هی کسش سفت و شل می کد و یهو دیگه تلکون نخورد منم گفتم فاطی بام گفتم بزیر توش منم ریختم توشو افتادم همونجوری روش تا یه سه ساعت اونجوری بودیم بعد پاشد رفت دستشویی و منم رفتم خوابیدم بهترین سکسم با اون بود الان هم با هم سکس چت داریم تاحالا دفعه دوم نکردمش ولی خیلی تو کفشم... نوشته: حسین 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

شبی که دخترخاله رو کردم #دختر_خاله سلام. من حسین هستم. می خوام داستان دختر خاله رو براتون تعریف کنم که مربوط به 3 ماه پیشه دختر خالم به دختر 17 ساله اس که قدش 160 و و زنش تقریبا60 بدن سکس داره کونش خلی بزرگه و سینه هاش هم خیلی سکس آن سایزشون 65 خب داستان از اونجایی شروع شد که مامان دختر خالم با مادر شوهرش که تو خونه اونا زندگی میکنه دعواش میشه و قهر میکنه و میاد خونه پدر بزرگم از اونجایی که پدر بزرگم خیلی حوصله تحمل کردن اونا رو نداره بابای من اونا رو برای ناهار دعوت میکنه و قرار میشه که شب هم بمونن ناهار رو که خوردیم دیدم دختر خالم داره با گوشیش بازی میکنه و حرف میزنه کنجکاو شدم بینم چه میکنه خلاصه رفتم جلو و گفتم چی کار میکنی و گفت دارم کالاف بازی می‌کنم منم گفتم برام میفرستن و اونم قبول کرد و بعد بازیشون برام فرستاد. خلاصه ما برای اینکه صدای کسی اذیت مون نکنه میرفتیم تو اتاق بازی میکردیم و معمولا در رو هم می‌بستیم خیلی بازی حال میداد تا اینکه من وقیت برنده شدیم نا خواسته زدم روی پای دختر خالم و گفتم ایول اون یه خرده نگام کرد و گفت بازی تو هم عالی بود منم یه خورده خودمو جمع و جور کردم و فهمیدم چه گندی زدم آخه خلی بد نگاه کرد. داشتیم بازی یمیکردیم که یهویی مامانم گفت حسین بیاید شام ما هم حالمون گرفته شد و بازی رو بستیم و رفتیم شام شامو خوردیم و دوباره رفتیم پی بازی اما این دفعه من تا رفتم بجنگم با دشمن مردم و دختر خالم ناراحت شدو زد تو سرم منم زدم تو پاش و اونم پاشد و محکم تر با لغد زد به پای من خورد به رون پاک و کمی دردم گرفت اما از لجش به خودم می‌پیچید که ناراحت بشه اونم گفت ببخشید حسین نیم خواستم بزنم بهت منم یه خورده ناز کردمو پاشدم و بازی که کردیم رفت تو سالن تا پیش مادرش بخوابه منم خوابیدم. صبح روز بعد تا اینکه صبحانه رو خرودم رفتم تو اتاقم و اونم نیم ساعت بعدش اومد اون موقع هیچ حسی بهش نداشتم اما وقتی این اتفاق افتاد حسم بهش بیشتر شد من خودمو توی جا رختخوابی قائم کردم و اون اومد و شروع کرد به گشتن دنبال من و دید نیستم رفت ویوسای دوستشو پل بکنه توی ویسا دوستش گفته بود که من اگه جا تو بودم بهش میدادم و برو بده خر نشو دیگه این موقعیت گیرت نمیاد بهش دیدم با ویوس به دوستش گفت من نمیدونم اون چی کار میکنه وقتی بهش این رو بگم و رفت تو بازی منم بعد چند دیقه یواشکی و قتی سرش تو بازی بود از کمد اومدم بیرون و رفتم نشتسن کنارش اصلا متوجه من نشد اما من جور دیگه ای نگاش میکردم به کونش به سینه هاش اونم دل‌تنگ بازی می‌کرد بازیش که تموم شد گفت تو اومدی گفتم آره گفت کجا بودی گفتم دستشویی خلاصه که ظهر شد و من بعد ناهار خوابیدم اونم اومد تو اتاقم تا بازی کنه چون ساکت ترین جای خونه بود منم تو خواب به چیزایی سکس فکر میکردم تا کیرمو شق کنم و اون خودش بیاد سراغ کیرم همین هم شد من کیذمو شق کردم و روی کمرم خوابیدم و کیرم شق شده روی شلوارم معلوم بود. بعد اینکه بازی تموم شد با دوستش خداحافظی کرد و دیدم یهو ساکت شد منم خودمو به خواب زده بودم اما زیر شچی می پاییدمش دیدم داره یماشد سمتم اومدو با دست زدن به شونم من هیچ تکونی نخوردم بعد دیدم زد به یک مو رفت عقب بازم تکون نخوردم دیدم اومد از روی شلوار شروع مرده به مالیدنش داشتم کیف میکردم اما به روی خودم نیم آوردم و تکون نمی خوردم بعد یهو دیدم یه چیز سرد خورد به کیرم تو نگو دستش بود کیرمو کشیده بود بیرون و داشت باهاش بازی میکرد بعد یهو ولش کرد و رفت در اتاق رو باز کرد و بعد چند دیقه بستد اومد فکر کنم رفت چک کنه همه خوابن یا نه اومدو به بازی کردن ادامه داد ت

Repost from N/a

Repost from N/a
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🔴 یک خبر داغ: ایلان ماسک مدیر عامل اینستاگرام و توییتر پروکسیهایی رو طراحی کرده که به طور خودکار به اینترنت استارلینک وصل میشن. فعلا تعدادی از این پروکسی ها در اختیار کاربران ایرانی قرار داده شده، و ما براتون اینجا گذاشتیم: . @ProxyStarlink

⚡️ پروکسی مخصوص دانلود https://t.me/proxy?server=138.124.184.52&port=443&secret=

Repost from N/a
پروکسی متصل قوی ✅ ⭕️ پروکسی | پروکسی 🛜 ⭕️ پروکسی | پروکسی 🛜

Repost from N/a
🔹 هشدار قراره اینترنتا رو قطع کنن و کلا نت خیلی ضعیف بشه تنها کانالی که خودم به پروکسیاش وصلم این کاناله گفتم بزارم برای شما هم...👇⬇️ 👋اتصال به پروکسی جهانی