en
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شهر داستان | رمان

Channel شهر داستان | رمان (@dastanromancity) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 24 985 subscribers, ranking 1 291 in the Books category and 13 502 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 24 985 subscribers.

According to the latest data from 09 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -549 over the last 30 days and by -27 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 12.71%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.28% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 176 views. Within the first day, a publication typically gains 1 070 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

24 985
Subscribers
-2724 hours
-1337 days
-54930 days
Posts Archive
sticker.webp0.09 KB

داشت موهامو بسته بودم با کلی خواهش بازشون کردم تا پشت باسنم می رسید گفت سینه ها تو بهم نشون بده قبول نکردم هزار قربون صدقه و التماس قبول کردم من چشمان را بستم دکمه هام و باز کردو لباسم را درآورد با یه تاپ کرمی جلوش بودم تاب هم در کرد یه دست سوتین قرمز که با شورتم ست بود تنم بود قفلشو باز کرد دستامو بستم لبهامو مک میزد و سوتین را جدا کرد سینه های سفید وسفت منو گرفت آه کشیدم آروم شروع کرد لیس زدن یه لحظه چشمم خورد به شلوارش کیرش داشت شلوارش را میترکوند گفت دوست داری ببینی گفتم نه شلوارش در کرد نشست تو شورتش درش آورد وای چی می دیدم یه کیر کلفت و تقریبا تیره با خایه های آویزان ۲۷سانت کیرش بود اینو بعد فهمیدم دستم و گذاشت روش بمال معصومه آروم لمسش کردم اولین بار بود کیر می دیدم یه دفعه پستونم را کرد تو دهنش وشرو کرد به خوردن ای آه وای چه حالی داشت ول شده بودم بغلم کرد بردم تو اتاق خودم رو تخت درازم کرد بازور شلوارمو در کرد گرفت منو تو بغلش دیگه کاریش نداشتم کیرش می مالید به رونم دستش و برد تو شورتم حسابی کوسم خیس بود و پراز مو منو به پهلو خواباند کیرش را گذاشت لای کونم ومیمالیدش روسوراخم خوش بود ولی هر کاری کرد که بکنه توش نرفت بلند شد گفت کوست را نشون بده بازور شورتمو در کرد کوس مو حسابی خورد آه بزرگی کشیدم و برای اولین بار به ارگاسم رسیدم وای چه خوب بود گفت الان نوبت منه چیکار کنم کوس که باشه واسه شب عروسی وازلین رو از رو کمد آورد گفت کیرمو خوب چرب کن واسش چرب کردم جلوم زانو زد اینقدر مالیدم تا صداش دراومد آب شو پاشید رو شکمم اولین بار بود آب کیر می دیدم ۶ماه بعد من اومدم به حجله آقا ابراهیم همه رفتن مادر ابراهیم اومد توحجله یه شال سفید به رسم بست رو کمر من و رفت ابراهیم درها را بست همه رفتن اومد سمت من خسته شدم چیکار کنم عزیزم این لباسها را در کن کمکم همشو در کردیم با شورت و سوتین بودم دیدم ابراهیم هم کت و شلوار و هرچی تنش بود در کرد با شورت اومد سمت من بدنش سبزه بود بدن من سفید رفتیم تو رخت خواب گرم و نرم کلی باهم حال کردیم کوس مو گرفت تو دستش گفت نترس هواشو دارم آروم بازت میکنم همسرم ،، پاهامو باز کرد کیر کلفت وبلندشو گرفته بود تو دستش واز بالا تا پائین کوسم میکشید کلاهک کیرش و گذاشت رو سوراخم دل میزد بدجور فشار داد دردم گرفت آخ نگه داشت باهام بازی کرد کم کم فشار داد داخل آخ ای ابراهیم نکن درش کن پتو را داشتم گاز میگرفتم ابراهیم آروم آروم داشت کوسم را فتح میکرد داشتم میترکیدم درد و سوزش بدی داشتم اشک می ریختم یه لحظه احساس کردم زیر نافم بدجورسفت شده ابراهیم آروم خوابید روم و لباش رو لبهام بود خیس عرق شدم و اشک می ریختم گفت معصومه همشو کردم تو کوست چقدر تنگ و گرمه ابراهیم دارم میمیرم درش کن بزار جا باز کنی باسر سینم بازی میکرد کلفتی کیرش و خوب حس میکردم تکون نمیخواد گفت تکون بدم معصومه گفتم آروم کمی عقب جلو کرد به آرومی خوب بود آه ای وای جانم فهمید خوشم اومده بیشتر میکشید بیرون و میکرد توش سوزش داشتم ولی باحال بود شروع کرد آروم کردن گفتم درش کن درش آورد نگاه کردم کیر ابراهیم خونی بود شالی که مامانش بسته بود را بهش دادم پاکش کرد منم پاک کرد کیرش و با آب دهان خیس کرد آروم کرد توش شروع کرد آه ای جیغ های باحالی میزدم یه دفعه لرزیدم سفت ابراهیم را گرفتم اونم تا ته چسباند و خودشو خالی کرد آروم درش کرد امیدوارم خوشتان اومده باشه الان هم من و ابراهیم ۲تا بچه داریم ،، نوشته: معصومه 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

معصومه و پسر همسایه #پسر_همسایه #دوست_پسر سلام این داستان که می نویسم واقعی هست،، اسم من معصومه است الان که این داستان را می نویسم ۳۴سالمه پسر هم محله ایمون ابراهیم یه پسر تقریبا سبزه قد ۱۷۰ خوش برخورد و مودب بود ولی از اون آب زیر کاه ها بود،،من با زهرا خواهرش همکلاس بودیم ،، و بیشتر وقت ها یا زهرا خونه ما بود یا من خونه اونا بودم ابراهیم ۴ سال از من بزرگتر بودچندروز مانده بود تا امتحان سخت کنکور یه شب تا ساعت ۱۱خونه زهرا بودم به مامان زهرا گفتم خاله میخوام برم دیگه ،،ابراهیم را صدا کرد گفت بیا معصومه را برسون خونشون تقریبا ۵ دقیقه ای پیاده میشد رفت ابراهیم جلو افتاد منم پشت سرش منو رساند ازش تشکر کردم برگشت خونه شون خلاصه امتحان کنکور را دادیم و منو زهرا هردو مون رد شدیم ولی اصلا ناراحت نبودیم چند وقت بعد پسر عمه زهرا اومد خواستگاریش اونم قبول کرد وعروسیشون برپا شد منم دوست عروس بودم و ساق دوشش یه لباس مجلسی پوشیده بودم با سرلخت داخل مجلس زنانه ،، ابراهیم اومد داخل تا با عروس عکس بگیره یه لحظه نگاهمان به هم گره خورد یه لبخند زد که دلم لرزید بعداز عروسی زهرا مدام به فکر لبخند ابراهیم بودم ،،چند وقتی گذشت مادر ابراهیم اومد خونه ما سلام احوال پرسی کردیم مامانم خونه نبود داشتم با جاروی نبتون فرش را جارو میزدم گفت جارو برقی چی شده گفتم روشن نمیشه گفت بده ابراهیم درست کنه مغزم جرقه زد گفتم خاله بفرستش بیا رفت یک ساعت بعد دیدم زنگ به صدا درآمد ابراهیم بود درو باز کردم سلام آقا ابدا هیم بفرما ،،اومدم جارو را ببینم بله بیا داخل اومد جارو را بهش دادم ابزار با خودش داشت تا من رفتم شربت بیارم دیدم اوراقش کرده ،، واسش شربت آوردم خورد تشکر کرد من با یه چادر رنگی کمی دورتر ایستاده بودم گفت معصومه خانم بشین این حالا کار داره من نشستم روی مبل نگام کرد گفت مامانت کجاست گفتم رفته خونه عمه ام مراسم سفره داشتن تا شب میاد،، ساعت ۱ونیم بود واسه خودم کتلت درست کرده بودم بوش میومد گفتم ناهار خوردی گفت نه گفتم من کتلت درست کردم میخوری بیارم واستون گفتم ممنون گفتم آماده میکنم رفتم داخل آشپزخانه آماده کردم چیدم رو میز سر ظرفشور فکرم بهش بود گفتم بفرمائید آماده است رفت دستاشو شست اومد گفت پس خودتون گفتم من بعد میخورم گفت نه من نمیخوام شما بخورید بعد من میخورم بالاخره مجبور شدم سر میز بشینم روبروش از زهرا سوال کردم گفت خوبه مامانم تنها شده گفتم خوب شما باید زودتر ازدواج کنی تا زنت بیاد پیش تون از تنهایی در میاد گفت کی زن من میشه گفتم مگه چتونه شما پسر خوبی هستی آروم گفت معصومه دلم لرزید آروم جواب دادم بله گفت عروس مادرم میشی الکی شروع کردم سرفه کردن بلند شدم رفتم سمت ظرفشور گفت من به تو علاقه دارم اگر قبول داری تا بیام خواستگاری ،،هیچی نگفتم گفت فکراتو بکن خبر بده رفت سراغ جارو برقی داخل آشپزخانه بودم هول بودم واسش چای بردم یه نگاه با لبخند بهش زدم بلند شد چای ازم گرفت گذاشت رو میز گفت قبول داری منو لبخند زدم یه لحظه دیدم دستم و گرفت نشستیم رو مبل آروم دستم و نوازش میداد و حرف میزد هی نزدیک تر میشدآروم لبشو گذاشت رولپم محکم بوس کرد هات و مبهوت مونده بودم گفت بردار چادر را عروس خانم گفتم نه بیا خواستگاریم گفت معصومه حتی اگر تو آزمایش خون هم به هم نخوریم من تورو از دست نمیدم تو عشق ابراهیم هستی چادر را برداشت آروم لبهامو بوس کرد و شروع کرد خوردن اولین باری بود که داشتم تجربه میکردم دست گذاشت رو سینه هام و آروم نوازش میداد بلد بود چیکار کنه من هی می گفتم نکن بسه گفت بعدها قدر این لحظه هارا بیشتر میدونی روسریمو بازور بر

Repost from N/a

Repost from N/a
گیف Kos خوری خشن❤️‍🔥🍛🍑

Repost from N/a

معدن انیمه‌های صحنه‌دار بدون‌سانسور 🔞 https://t.me/+M-kR9KvYBbswNjBk

🔞 پسره توی حمومه خواهر هاش میان تو و.... - مشاهده ویدیو
🔞 پسره توی حمومه خواهر هاش میان تو و.... - مشاهده ویدیو

sticker.webp0.09 KB

رو بردم پایین و باهاش کیرمو از پشت تنظیم کسش کردم و آروم فرو کردم تو کسش و دوباره سینشو گرفتم همزمان که سینه و کسشو میمالیدم آروم آروم تلمبه زدم و صدای نالش بلندتر شد چند لحظه بعد دستمو رو کسش گرفت و بریده بریده گفت: بسسه دیگه مردممم گفتم: بذار بکنمت آبت بیاد گفت: ارضا شدم آب من بیرون نمیاد کیرمو در آوردم بغلش کردم و بازم از همدیگه لب گرفتیم گفت: بزار دراز بکشم بکن ارضا شو ولی ایندفعه بریز توم تو همون اتاق دراز کشید پاهاشو داد بالا و من دوباره شروع به کردنش کردم اینبار لذت بیشتری از کردنش داشتم و با هربار ضربم سینه هاش موج برمیداشت صدای تلمبه هام اتاقو برداشته بود و لذت وجودمو فراگرفته بودو خیس عرق شده بودم . خودم رو پیروز رقابت با شوهرش میدونستم انگار از اومدن آبم خبری نبود و سرعت تلمبه هامو بیشتر کرده بودم خستگیمو حس کرد و سرمو گرفت و به خودش فشار داد اینبار او بود که کنار گوشم قربون صدقم میرفت +بکن منو جرم بده آبتو بیار عزیزم خستت کردم عشقم با صدای آه و اوهم فهمید آبم داره میاد و با پاهاش پاهامو قفل کرد و اصلا اجازه ی خارج کردن کیرمو از کسش نداد و تموم آبمو تو کسش خالی کردم و بیحال افتادم روش ازم لب میگرفت و قربون صدقم میرفت و کیرم هنوز داخل کسش بود از روش پاشدم تازه به خودم اومدم که کجا هستم و چیکار کردیم رفتم دنبال لباسام و اون رفت از آشپزخونه واسم یه موز آورد خوردم لباسامو تنم میکردم بهش گفتم: زودباش لباستو بپوش راه پله رو نگاه کن من در برم با قاشق کرم کاکائویی که مال دخترش بودو میذاشت دهنم و گفت: باشه حالا بلاخره لباسشو پوشید و رفت بیرون اومد گفت: امنه برو لباشو بوسیدم و به سرعت از خونه و مجتمع زدم بیرون و بازدن به کوچه فرعی و اینا بدون نگاه کردن به پشت سرم فقط میخواستم دور شم بلاخره به یه جای امنی رسیدم و زنگ زدم بهش: -میمون خواب بودیم یا بیدار +خخخ عین من منم منگ شدم میگم داشتم خواب میدیدم آیا -لاقل یه پتویی پهن میکردی رو فرش فک کنم زانوم زخم شده اِ وا اونقدر عجله کردی یادم رفت گفتما یه چیزیش میشه این -تلافی میکنم حالا بعدا -حامله نشی یه وقت؟ +نه بابا به این سادگی هم نیست حامله شدن ،آخر ماهمه +باور نمیکردم اولین بارت باشه ولی حالا باور کردم خیلی ناشی بودی باید بسازمت خودم خخخ -ببینیم و تعریف کنیم -بذار برسم خونه زنگ میزنم فعلا مواظب خودت باش گلم +مرسی عشقم توام همچنین ممنون بابت همه چیز فعلا بعد از سکس اولمون ۸ بار دیگر فرصت شد باهم سکس کردیم و پس از مدتی از هم بدلایلی از هم جدا شدیم و الان ۴ ساله هیچ ارتباطی با هم نداریم ولی به عنوان اولین و تنها زنی که عاشقش شدم هنوز هم دوستش دارم. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

زیرش جز شرت چیز دیگه ای نپوشیده بود سینه هاشو تو دستم گرفتم و خم شدم روش و سینه هاشو دهنم گرفتم و میک میزدم و اونم سرمو به خودش فشار میداد و با ناله های ریز بهم نگاه میکرد بلند شدم تیشرتمو درآوردم و ایستاده بهش نگاه کردم هیچوقت فکرشو نمیکردم کار به اینجا بکشه برای اولین بار یک زن لخت فقط با یک شرت جلوم دراز کشیده بود و منتظر سکس با من بود اعتماد به نفس و غرور خاصی منو فرا گرفته بود شلوارمم درآوردم و افتادم روش از لب به گردنش رفتم و از سینه به پایین دور نافشو لیسیدم و شورت مشکیشو با بالابردن کونش درآوردم دستشو گذاشت رو صورتش و گفت بهت گفتم که بعد ۲۰ دیقه بیا کاردارم گفتم خیلیم خوبه اولین بار بود که کس رو از نزدیک میدیدم و پر مو بودنش به چشم نمیومد صورتمو گذاشتم روش و آروم زبونمو فرو کردم وسطش طعمی که تا قبل از اون با تصورش جق میزدم رو حالا رو زبونم حس میکردم کش دار بهم گفت آخخخخخ اینطوریشو نخووووور بی اعتنا به کارم ادامه دادم و با اشتیاق کس خیسشو میک میزدم و میخوردم و با دستم بدنشو لمس میکردم دستشو میخواست به شورتم که هنوز درنیاورده بودم برسونه که خودمو جا به جا کردم و نتونست ترس اینو داشتم که با ور رفتن با کیرم ارضا بشم و نتونم کاری بکنم واسه همین کسشو میخوردم تا قبل ازینکه من ارضا بشم اون ارضا بشه با بلند کردن سر و بدنش و آه ناله تقلی میکرد که خودشو از زیرم بکشه بیرون ولی نمیتونست به حرف اومد و گفت: بکن دیگه طاقت ندارم شرتتو دربیار زود باش چاره ای جز گوش کردن به حرفش نداشتم میدونستم اگه بکنم توش آبم زود میاد نشستم بین پاهاش و شرتمو کشیدم پایین با دستش کیرمو گرفت و سرشو رو کسش کشید و با دست به داخل کسش هدایت کرد و گفت جووووون بکن منووو آخخخخخ با نگرانی دوبار تلمبه زدم و طبق انتظار اومدن آبمو حس کردم و کشیدم بیرون و با کشیدن کیرم رو کسش تظاهر کردم که اینم جزوی از برنامس دوباره فرو کردم تو کسش و دوباره پس از دو تلمبه کشیدم بیرون این دفعه نتونستم ارضا شدن خودمو نگه دارم یه قطره از آبم اومد و رو فرش ریخت ولی با گرفتن رگ کیرم مانع اومدن بقیه ی آبم شدم و از ترس اینکه بفهمه ارضا شدم کیرمو گذاشتم رو کسش و فشار دادم داخل و تلمبه زدم تموم ترسم همین بود که بعد از ارضا شدنم نتونم بکنمش ولی حالا بلافاصله بعد ارضام کیرم داخل کسش بود و داشتم تلمبه میزدم غرق در لذت بود و آه و نالشو میریخت بیرون و اسممو صدا میکرد و من با گفتن جانم فدات شم قربون صدقش میرفتم و همزمان با خوردن لب و گردنش کیرمو تا ته تو کسش میکردم دیگه بدون استرس کارمو میکردم نزدیک ده دقیقه تو همین حالت کردمش و با نزدیک شدن ارضام بهش گفتم آبم داره میاد گفت بریز توم و من با این فکر که این تو لذته و عقلش کار نمیکنه کیرمو از کسش در آوردم با صدای آه بلندی آبمو ریختم رو شکمش بلند شدم گفتم دستمال کاغذی کجاست با دستش آبمو رو شکمش مالید و گفت نمیخواد بیا دراز بکش رفتم کنارش و پشتشو بهم کرد و به پهلو خوابید حالا میتونستم بدن و مخصوصا کون نازشو نگاه کنم بدن بی نظیری داشت و جز چند خط یادگاری از حاملگی رو شکمش بدنش صاف و صیقلی بود از پشت بغلش کردم و ازش تشکر کردم و پرسیدم: ارضا شدی گفت: نه گفتم: حالا راند بعدی مونده هنوز بلند شد و به اتاق رفت و منم پشت سرش رفتم جلوی آینه وایساده بود و به خودش نگاه میکرد پشت سرش ایستادم منم با دیدن خودم در آینه حس خوبی بهم دست داد از پشت بغل گرفتمش یه دستم سینشو گرفت و با دست دیگم چوچولشو میمالیدم و با خوردن گوشش قربون صدقش میرفتم چشماشو بست و آه وناله میکرد دستم که رو سینش بود

عاشقی با لیلا زن شوهردار #زن_شوهردار #عاشقی نیمه شب بود که بعد حدود ۲۰ روز از دانشگاه اومدم خونه هفت ماهی از آشناییمون و حدود چهار ماهی از ابراز علاقه بینمون میگذشت وارد رخت خوابم شدم و بهش پیام دادم -بیداری جانم +آره رسیدی عشقم؟ -آره شامم خوردم الان تو جامم +باشه عزیزم منم منتظر تو بودم که صحیح و سالم برسی +میدونم خسته ی راهی بخواب جانم -فدات بشم من شبت بخیر +شب بخیر عزیزم صبح ساعت ۷ بود بیدار شدم رفتم واسه خونه نون گرفتم و بهش پیام دادم - پاشو خوابالو +بیدارم منتظر بودم برن تازه رفتن +پاشو بیا اینجا یعنی چی؟ مطمئنی؟ +آره مریم [دخترش] رفته مدرسه اونم [شوهرش]رفت سرکار احساس کردم خون به مغزم نمیرسه بلند شدم و از خونه زدم بیرون خونشون یک مجتمع کنار خیابون بود که از کوچه پشتی هم راه داشت و نکته خطرناک ماجرا این بود که برادر شوهرش هم تو اون ساختمون زندگی میکرد و یکی از مغازه های پایین مجتمع سوپرمارکت برادرشوهرش بود. بهش زنگ زدم با اینکه اگر خطری برای رفتن به خونش بود چندین برابرش متوجه اون بود و من مطمئن بودم بدون در نظر گرفتن همه جوانب بهم نمیگه بیا اینجا ولی خواستم دلم قرص شه -سلام +سلام میای؟ -آره الان تو راهم +باشه پس در کوچه پشتی رو باز میزارم تا ۲۰ دقیقه دیگه خودتو برسون -چی چی ۲۰ دقیقه من تا ۵ دقیقه دیگه اونجام +نه باید به خودم برسم من -نمیخواد به خودت برسی استرس داره میکشه منو +پس از در که اومدی تو یه راست بیا بالا کسی نبیندت -باشه تو کوچتون زنگ میزنم بهت +باشه منتظرم در یک خیابان زندگی میکردیم و فاصله ی خونه هامون ۱۰ دقیقه پیاده راه بود . در یک آن خودم رو جلوی در خونشون دیدم کسی در کوچه نبود ولی ترس وارد شدن به مجتمع دستو پامو میلرزوند زنگ زدم بهش و گفتم میام بالا تلفن رو قت نکردم و وارد حیاط مجتمع و بعد پارکینگ شدم خونشون طبقه اول بود و تا پاگرد اول پله اومده بود و آهسته صدام کرد و گفت زودباش و جلوتر از من دوید تو خونه وارد خونه شدم و درو بستم و با تکیه دادن به پشت در نفس عمیقی کشیدم اومد جلو بغلم کرد و لبمو بوسید دستای من سرد بود نمیخواستم به تنش بخوره کفشامو درآوردم و به سمت بخاری رفتم تا خودمو گرم کنم استرس کل وجودمو گرفته بود و جز سلام چیز دیگه ای از دهنم بیرون نیومده بود با نگاه به من خندش گرفته بود یک بافت زرد رنگ آستین کوتاه تا بالای زانو پوشیده بود پاهای لختش برق میزد از یک گروه تلگرام به پیوی لیلا رفته بودم و با سلام خوبی گفتن شروع کرده بودم و در جوابم گفته بود مگه دکتری؟ ومنم گفتم نه حالا چند ترم بعد میشم و حاضر جوابیم باعث شده بود بلاکم نکنه و بعد از چند ماه پیام دادن های گاه و بی گاه با زبون بی زبونی به هم ابراز علاقه کردیم درحالیکه اون ۱۷ سال از من بزرگتر بود و شوهر و یک دختر داشت پس از ۴ ماه دیدار های دزدکی در پارک و غیره این اولین بار بود تو یک خونه تنها میشدیم باز اومد بغلم کرد و باز هم لبمو بوسید و وقتی همراهی منو ندید پرسید چته تو ؟ گفتم دستام سرده سردت میشه بغلت کنم گفت بیخیال بابا کاپشنمو در آورد و انگار بار سنگینی از دوشم برداشت و این دفعه من بغلش کردم و لبمو گذاشتم رو لباش و شروع بخوردن کردم پس از چند ثانیه لبامونو از هم جدا کردیم و زل زدیم به چشمای هم و با یه لبخند دوباره شروع کردیم به لب بازی دستم رو از پشتش به کونش رسوندم و لمبر هاشو چنگ میزدم لبمو آوردم پایین و گردنش رو با لبام گاز گرفتم و نفس گرممو به گردنش و سپس به گوشش میدادم همونطوری خوابوندمش زمین سنگینی وزنمو انداخته بودم روش و لبشو میخوردم و هم زمان سینه هاشو با دستم میمالوندم بافتشو از تنش در آوردم

عزیزانی که تو رابطه ان و درخواست گیف میکنن کانال ( @Gifhat ) گیفاش بشدت پیشنهاد میشه!🙈🥰
عزیزانی که تو رابطه ان و درخواست گیف میکنن کانال ( @Gifhat ) گیفاش بشدت پیشنهاد میشه!🙈🥰

Repost from N/a

Repost from N/a
گیف Kos خوری خشن❤️‍🔥🍛🍑