en
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شهر داستان | رمان

Channel شهر داستان | رمان (@dastanromancity) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 25 046 subscribers, ranking 1 283 in the Books category and 13 483 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 25 046 subscribers.

According to the latest data from 06 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -550 over the last 30 days and by -31 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 12.27%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.17% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 073 views. Within the first day, a publication typically gains 1 045 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

25 046
Subscribers
-3124 hours
-1407 days
-55030 days
Posts Archive
sticker.webp0.09 KB

دستمو بردم روش دیدم صدای جیغش فقط صدای آه شد گفتم جونممم چته گفت هیچی ولم کن زبونمو بردم رو گردنش سینش و چنگ میزدم دیدم نفسش در اومد دهنم و بردم رو نک سینش فقط نفس زدم گرما میخورد یه نوکش دیدم آه و نالش کل خونرو پیچیدگفتم جونم گفت بخورش اوووف خوردم سینشو دیدم اومد روم گفت لعنتی دیوونم کردی تووو… شلوارمو در اورد کیرمو دید گفت اوووف چقدر کلفته گفتم بخور کیرمو خواهرجونم کرد تو دهنش وای دیوونه شدم سرشو فشار میدادم تلمبه میزدم تو دهنش اوووفف خیلی خوب بود دیدم خودشو چرخوند شلوارشو کند کسشو گذاشت تو دهنم کیرمم میخورد وای کسش و گذاشت دهنم دیدم اب میچکه از کسش زبون که زدم اه و نالش در اومد دیدم میلرزه گفتم جونمممم گفت ۳ماه سکس ندارم  گفتم ای جان امروز حال میدم بهت سریع انداختمش رو تخت خوردم کسشو تند تند میخوردم دیدم میلرزه با دستش موهامو کشید که نخورم ولش کنم دیدم رونش شرو کرد به ویبره خوردن میلرزید خودشو میکشید بالا تا از چنگ زبونم فرار کنه جفت سینشو گفتم که نتونه بره محکم سینه هاشو گرفتم خوردم کوسشو جیغش در اومده بود میگف علی تو رو خدا تو رو خداااااااااااااااا ااااااااه ااااااخ ااااخ لعنتی یهو دیدم آبش پاشید به صورتم و خودش میلرزید گفت وای نمیتونم علی گفتممم هیییس نشستم رو سینش کیرمو کردم لا سینش چه سینه های داشت اوووف بعد همون ححالت کیرمو کردم دهنش تلمبه زدم بعد در اوردم سریع کردم کسش دیدم تنش فقط میلرزه جفت سینه هاشو چنگ زدم تا ته تند تند کردم تو کسش پشتمو چنگ میزد میگف خواهش میکنم درش بیار محسن دارم میمیرم بهدا نمیتونم فقط میلرزی داشت برا کیر دلش پاره میشد هی خواهش که میکرد تند تر میکردم دوتا سیلی زدم به خودش و به سینش لبم و بردم رو لبش تند تند کردمش دیدم جیغش رفت هوا با دست هولم داد انداختتم کنا دیدم آبش پاچید دوباره اوردمش بالا کیرم گفتم یالا بپر بالا پایین کن جوووون وای وقتی که میپرید کونش انقدر میلررید سینش و نگم براتون میگفت جووونمممم دارم جون میدم برات للی گفتم یالا تند ترررر انگشتمو کردم تو کونش همزمان داش جون میدادگفتم یالا چار دست و پا شو کیرمو کردم تو کوسش گفتم برو پایین همین حالتی چار دست و پا بردمش آشپز خونه گفتم فاطی اینجا کیرمو شق کردی همینجام جر میخوری الان از پله که میومدیم پایین با لرزش کونش فقط سیلی میزدم سرخ شد کونش بلندش کردم تو آشپز خونه گفتم فکن میخوای گازو پاک کنی یه مقدار خم شد استاده کردم تو کسش کون ژله ایش تکون میخورد خیلی شدید کردمش گریه میکرد انقدر تند تند زدمش میگف واییی چه کیری داری آبتو بیار آبتو میخوام تندتر تند تر کردمش کونشو سرخ کردم  بعد گفتم اخ فاطی ابم داره میاادددد گفت جون کردم تو دهنش کیرمو ددش نیاوردم همون تو دهنس با زبونش لیس زد گفت نریزی تو دهنما گفتم نه عزیزم لیس میزد دیدم آبم داره میاد ناله کردم خواست درش بیاره سرشو فشار دادم آبم ریخت تو دهنش همشو خورد گفت لعنت نگفتم نریز دهنم گفتم ببخشی آبچی اوووف چقدر حال میدی تو…دوست دارم …بعدم کاراشو کردو بردمس خونه …این شد داستان منو خواهر ناتنیم نوشته: علی 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

علی و خواهر ناتنی #خواهر #تابو سلام من علی ام ۲۵ سالمه قدمم ۱۸۰ اسم خواهرناتنی ام فاطمه ۳۷ سالشه قدش ۱۶۵ این داستان کاملا واقعی … خواهرم سینه های ۸۵ یکم تپل کون تپل و ملس لبای محشر و کس کلوچه ای تپلی داره این خواهرم بخاطر وضعیت مالی که دارن و شوهرش که کار نمیکرد و تنبل بود مجبور بود میرفت خونه مردم تمیز میکرد تا دیر وقت ها هم اونجا کار میکرد بعد اکثر اوقات بهم زنگ میزد که بیا دنبالم که برسونمش خونه منم همش میرفتم و می اوردمش خونه چون کم کم مردم میشناختنش مثلا کلید ویلاشونو میدادن بهش خودشون نبودن خواهرم تنها میرفت و تمیز میکرد و میومد خونه … یه روز زنگ زد که بیا دنبالم منم رفتم دیدم خیلی خستس داره کار میکنه منم رفتم سلام کردم و یکم کمکش کردم کاراشو انجام بده بعد اون چون خیلی ادم درستی بود و حساس بود حتی کسی نبود با مثلا شلوار یه تی شرت کار میکرد خیلی ازاد نمی پوشید …خلاصه من که رفتم اون روز رو چار پایه ایستاد و داشت کابینتارو تمیز میکرد یکمم خم شده بود من که دیدمش دلم غش رفت کونش و دیدم داشتم دیوونه میشدم خیره شدم به کونش کیرم سیخ شده بود گفتم خدایا چیکار کنم کیرم داشت از شلوار میزد بیرون یهو صدام کرد علی اون ظرف و بهم میدی گفتم باشه کیرمن تابلو بود خلاصه خودمو کج کردم و دادم بهش  بعد ظرف و که گذاشت منم ایندفع نزدیک کونش بودم داغون شدم وقتی دیدمش دلم میخواست دستمو میذاشتم روش بخورم کونشو بعد که برگشتم رو مبل اونم اومد پایین از چار پایه پایین نشست تا کف آشپز خونه رو تمیز کنه وای نگم براتون وچهار دستو پا شد رو به من میشد جفت سینه هاش بهم میخورد تکون میخورد وای خدا چاک سینشم تو چشم بود پشت به من اون کون محشرش جلو چشمم من دیگه نتونستم طاقت بیارم خواستم برم تو دست شویی جایی خودمو خالی کنم انقدر حالم دگرگون شده بود… بهش گفتم عجب خونه ای ادم دلش میخواد اینجا لخت شه بخوابه کیف کنه گفت اره خیلی خوبه…گفتم اگه خسته ای منم خواب دارم بریم بالا یکم استراحت کنیم گفت نه باید کارارو انجام بدم زودتر گفتم باشه من رفتم بالا از بالا دید داشتم به کار کردنش چون خونه دوبلکس بود میتونستم تو اشپز خونه و ببینم کیرم و در آوردم مالیدمش کیرم هیچوقت انقدر حشری نشده بود دیدم خیلی داغ کرده بود…بعد گفتم فاطمه بالا رو تمیز نمیکنی گفت چرا الان میام اونجا دیدم داره میاد بالا سریع رفتم رو تخت کیرمو کردم تو شوردتم اومد داشت تمیز کاری میکرد گفتم فاطمه این لباساتو ندیدم خیلی بهت میاد خوشگل شدی گفت مرسی گلم گفتم همیشه جین بپوش بهت میاد گفت اره دوتا گرفتم جدیدا بعد بلند شدم یه آیینه قدی بود گفتم بیا یه عکس بگیریم دستم گذاشت رو کمرش جلو آیینه عکس گرفتم بعد بهش گفتم رو به رو هم وایستیم نگااه به آینه کنیم عکس بگیریم خواستم نیمرخ عکس بگیرم که کونش بیوفته همینطور که وایستاد یهو سینش خورد به سینم کیرمم شق بود از لای شورتم یهو جدا شد دیدم تو آیینه تابلو شده بهم گفت محسن چیکار میکنی دستمو بردم رو کونش گفتم امروز خیلی داغ شدم برات دیدم جیغ کشید گفتم هیجکس نیس من دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم گفت جون من نکن من خواهرتم گفتم عشق خواهر و غیر خواهر نداره لب جذابشو با دندونم گرفتم فقط جیغ میزد با دستم چنگ میزدم به کونش روی شلوار خوابوندمش رو تخت گفتم خوارهر جون این بین منو تو میمونه بهت قول میدم گفت نه گریه میکرد و جیغ میزد اومدم روش لبشو خوردم دیدم خیس عرق شده داغ از رو لباس گرماش تنمو میسوزوند گفتم جونم چقدر داغ شدی فدای خواهرم برم خیلی حشری بود تیشرتشو نذاشت در بیارم پاره کردم سوتین قرمز داشت ۸۵ جش و در اوردم واییی عالی بود بعد تا

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
رابطمون مجازی بود و تو sex چت باهاش کم میاوردم تا با گیف و استیکرای سکسی این چنل آشنا شدم 🫂👇🏻 @Sexy-GIF 😈

اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵
اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵

فیلم سکسی راهبه های باکره🔞🫦فیلم سراسر صحنه جنسی و خیس کننده هست💦 دستمال لازمه🙈🔞 مشاهده فیلم⏩

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
رابطمون مجازی بود و تو sex چت باهاش کم میاوردم تا با گیف و استیکرای سکسی این چنل آشنا شدم 🫂👇🏻 @Sexy-GIF 😈

اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵
اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵

sticker.webp0.09 KB

نگه داشتم افتادم روش گفت چرا ریختیییی تو نای حرف زدن نداشتم گفتم قرص میگیرم و نفسامو روی گردنش میدادم بعد چن ثانیه که کیرم توش خوابید کشیدم بیرونو افتادم کنارش و نفسام اروم شده بود گفت پشیمون شدی گفتم یجورایی پاشد نیم خیز شد گفت یعنی چی یعنی تو فقط. برای س.ک.س منو میخواستی تو دلم گفتم نه کوسـ.کش طلاقو بگیر من بگیرمت گفتم نه چون شوهر داری پشیمون شدم ولی نه پشیمون نیستم یکم لش کردم پاشد خودشو تمیز کرد منم یه دستمال برداشتم کیرمو خشک کردم گفت بشورش میخوام بخورم دیدم لیوان کنار تخته گفتم بده بکنم تو اون گفت اه نمیخواد ولش کن یکم با کیرم بازی کرد وارد راند دوم شدیم و نیمه راست کرد دهنش و شروع کرد به خوردن یجور استادانه میخورد که پشمام ریخته بود و برای اولین بار بود موقع خوردن صدام بلند شده بود و تختو چنگ میزدم و میپیچیدم تو خودم تا حالا کیرمو به این بزرگی ندیده بودم خیلی از حالت عادی بزرگتر شده بود تا نصف بیشتر میکرد دهنش و ته حلقشو حس میکردم یکم که خورد پاشد نشست رو کیرم وااای داغی کوصش داشت دیوونم میکرد چشامو بسته بود و داشتم پرواز میکردم چند تا تلمبه بیشتر طاقت نیاوردمو گفتم داره میاد یکم تند کردو بازم ریختم توش گفتم اومد پاشد گفت واقعا... دست میزد به کوصش ابمو حس کنه هی میپرسید واقعا ریختی توش گفتم اره و نا نداشتم حرف بزنم دستمالو کشید رو خودشو تمیز کرد کنارم دراز کشید میخواست لب بگیره چون ساک زده بود بدم میومد و رومو اونور کردم گفت چته گفتم هیچی خسته شدم بعد یه رب پاشدم شمارمو گرفتو نوشت رو دستمال کاغذی قبل از اون کار داشت به مامانم میگفت و تا اون موقع نیاز نشده بود به شماره هم که داشته باشیم شمارمو دادمو رفتم ‌خونه و اونم رفت دسشویی دیرم شده بود و همونجوری رفتم سرکار شبم یه ورق قرص ال دی گرفتم گذاشتم یه گوشه جلو درشون پیام دادم بره برداره فرداش بهم عصر زنگ زدو یکم صحبت کردیم تا دوروز بعد اون اتفاق دوباره ظهر ساعت یک اومدم ‌ناهار منتظربود جلو در اروم گفت بیا تو گفتم یکی میبینه سریع رفتم تو گفتم زنگ زدم خونه درو باز کردن اونروز جمعه بود کار تخمی ماهم جمعه شنبه نداره گفت زود میری یکم لب ازش گرفتم سرپا دیدم از شـ.ق درد میمیرم برم بالا سریع بردمش رو تختو یه کله کردمشو رفتم بالا بابام گفت چقدر دیر اومدی گفتم رفتم به بابابزرگ‌ سر بزنم که پیگیر نشدن خداروشکر اوضاع به همین منوال چند هفته طول کشید از عذاب وجدان داشتم اذیت میشدم که چرا اینکارو میکنم خودمو سرد نشون میدادم و اونم بیشتر انگار تحریک میشد برای بودنم برعکــ.سه همیشه ..کارم شده هر روز یه روز درمیون شبو روز کردن زنداییم هفته هایی که صبحی بود پسرداییم شبا که میخوابید پسرداییم پیام میداد بیا منم میرفتم بیرون به بهانه پیش رفیقام در ساختمونو محکم میبستم ولی داخل حیاط بودم و سریع میرفتم خونه زنداییم و پسر داییم توحال خواب بود ما هم میرفتیم اتاق با نور حموم در حال کردن زندایی یبارم قرص تاخیری از عطاری گرفتم انقدر کردمش که فک کنم سه چهار بار ارضا شد اخر گفت ببخشید دیگه نمیتونم منم دیگه خسته شدم انقدر کرده بودم و دیگه ابم نمیومد و ولش کردم. دوش گرفتنی تخمام داشت میترکید مجبور شدم خودمو خالی کنم خلاصه بعد یمدت که زمزمه جدایی میزدم و اونم میگفت نه که نه منم بدجور عذاب وجدان گرفته بودم که طرف شوهر داره شوهرشم داییته کوفتم میشد س.ک.س .. یبار بهش قطعی گفتم دیگه تمومش کنیم انقدر گریه زاری میکرد که حد نداشت درو ظهرا باز میذاشت بزور منو میبرد تو یکم باهام‌ ور میرفت که اخر میکردمش یبار قطعی رفتم خونشون و رو تخت انقدر باهام ور رفت که سراب شلوارمو خیس کرده بود گفتم دیگه بسه همینجوری نگاش به کیرمو شلوار خسیم بود اومدم بیرون ونکردمش تادیگه گفتم دیگه س.ک.س نمیکنم و بسه انقدرگریه زاری کرد که منم پامو کردم تو یه کفش نه که نه دیگه قطع امید کرد تا که یروز زنگ زدگفت من حاملم فکر کردم داره زر میزنه بیبی چک جلوم زد ‌دیدم مثبت زد پشمام ریخته بودبا اینکه تحریک شدم جلوم لخت شدگفتم خودت خواستی خودت یکاریش کن.رفت یمدت گم و گور شدو ‌خونه باباش که مثل اینکه انداخته بود بچرو حالا نمیدونم هنوزم راست بود یا دروغ خلاصه پیداشم نبود دیگه هم بهم زنگ نزد بعد اون انقدرم تابلو ازم کینه برداشته که هنوز که هنوزه انقدربد رفتارمیکنه تو جمع که میترسم اخریروز شر بشه .گاهی خیلی تحریک میشم که بازم برم سراغش ولی جلوی خودمو میگیرم هنوزم گاهی دلم برای خوردنش تنگ میشه ولی بوی شر میده و بیخیالش شدم دیگه. قراره عید امسال داییم ازاد شه نمیدونم چجوری با این خیانتی که کردم میخوام تو چشاش نگا کنم. در کل اصلا کار درستی نیست وادم نبایدبیوفته تو این منجلاب .. امیدوارم شما اینکارو نکنید. نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یکنم شکه شده بودخودشم از این حرفایی که زده بود دستشو گرفتم ببرمش سمت اتاق گفتم بریم تو اتاق گفت نمیشه اینکارو نکنیم گفتم نه گفت وایسا زنگ بزنم به بابام میخواست بیاد اینجا بگم نیاد فعلا گفتم خب بزن همین الان گفت نه برو بالا میگم بیای گفتم چه کاریه بزن الان گفت نه برو میگم بیای گفتم باش اومدم بالا پشمام ریخته بود ازین اتفاق سریع رفتم یه لیدوکایین برای دندون داشتیم چند تا اسپره کردم زیر بیضه هام یکم گذشت و خبری نشد ازش گفتم خاک تو سرت امیر پیچوندت چه گوهی بود خوردی اصلا چرا قبول کردی و بغلش کردی تو همین فکرا بودم دیدم از کوچه زنگ زد گفت میای گفتم اومدم .. (بعدا که فکر میکردم به ذهنم رسید که احتمالا پشماشو زده بماند )رفتم پایینو گوشه در باز بود دمپاییمم بردم تو گذاشتم رو جاکفشی دیدم وایساده دستشو گرفتم ببرم اتاق‌پسرش که تخت داشت چون تنها تخت اونجا بود گفت نمیشه اینکارو نکنیم امیر گفتم نه نمیشه بیا بردمش رو تختو رفت بالا نشوندمش به حالت نیمه خوابیده یکم رفتم روش بوسش کردم سینه هاشو از روی لباس مالیدم اصلا طاقت نداشتم بدجور امپر چسبونده بودم شلوارشو دراوردم خودمم توی یک ثانیه لخت شدم بجز شورتم لخت شدم زنداییمم شورتشم که توری سفید بود دراوردم یه کوص بی موی تپل جلو روم بود باورم نمیشد چیکار داریم میکنیم حتی تیشرتشو طاقت نداشتم دربیارم... نگاهش از رو شرت به کیرم بود من کیرم مثل بعضی از دوستان سی سانت نیست یه کیر استاندارد و یمقدار گوشتی دارم بگذریم موقع شرت دراوردن جلوش زانو زدمو پاهاشو باز کردم از هم.. اووف چه کوص تپلی مثل گل اماده بود بکنم توش .. یه توف انداختمو کیرمو روش بازی میدادم اونم کوصش خیس شده بودو با کیرم روش بالا پایین میکردمو سرشو نصفه میکردم تو یه اه ریزی میکشید دیگه حسابی که کیرم اماده بود و استرسم کمتر شده بود زنداییمو تنظیمش کردم که سرش خم نباشه اوردمش پایینتر کامل درازش کردم باز سرکیرمو میکشیدم روش و اونم داشت نگام میکرد سر کیرمو اروم کردم توش به حالت نیمه خم روش بودم و اروووم تا ته کردم توش یه اااه کشید زیر گوشم که خیلی تحریک کننده بود وااای که چقدر داغ بوداین کوص لامصب تموم کیرم توش بود لامصب کوصش تا اخر گوشت داشت جوری نبود که اولش مثل حلقه باشه تو خالی باشه تا اخر که میکردم توش گوشت داشت و کیرمو محاصره کرده بود ...شروع کردم به تلمبه زدن انگار توی دنیا نبودم زنداییم داشت اه واوه ریز میکرد با هربار تلمبه زدن نفسشو میداد بیرون ..سرمو گذاشته بودم رو گردنش و اروم بوسش میکردم زیر گوشش میگفتم سحر من عاشقتم و حرفای تحریک امیز میزدم وزنمو انداخته بودم روش و تلمبه میزدم و نفسام روی گردنش بود گفت چقدر داغه نفسات چن دیقه تلمبه زدم داغی کوصش امونمو بریده بود میخواست ابم بیاد دوسنداشتم تموم بشه و ضربه هامو تند میکردم و یه مکث و دوباره از اروم به تند تبدیل میکردم کشیدم بیرون گفتم برگرد گفت نه من تاحالا از عقب ندادم گفتم برگرد بدون مقاومت که منو راضی نگه داره برگشت یه قمبل کردو صورتش به بغل رو تخت بود و خودشو داد عقب یه تف انداختمو راستم میگفت خیلی تنگ بود انگار خیلی وقته دست نخورده بود شایدم راست میگفت کلا دست نخورده بود ... سرکیرمو اروم جا میکردم که بزوور جا میشد با سختی سرشو کردم تو و اروووم هل میدادم تو انقدر تنگ بود کیرم تو اون حالت راستی خم میشد بی حسی هم بیشتر عمل کرده بود و یکم جریان خون کیرم کمتر شده بود بخاطر همین خم میشد داشت ای و اوی میکرد با صدای بلند که در اوردم یکم مالیدم رو کوصش خواستم از عقب بکنم تو کوصش که کوصش رو به بالا بود و از پشت یجورایی سخت بود جا کردن و منم خیلی اصرار به ‌اینکار نکردمو میکردم تو لاپاش که کوصشو بازی بدم دوباره توف انداختمو سرکیرمو کردم توش بازم به سختی رفت تو و جیغ اروم میزد یکم مکث کردم ولی پرو بود کم نمیاورد ...سرش که رفت توش تا اروم اروم تا ته کردم توش که صداش بیشتر رفت رو هوا باز یکم مکث کردم ولی کوتاه و اروم چند تا تلمبه زدم بعد چند تا تلمبه در اوردم برگردونمش و کردم تو کوصش جای بخیه زیر شکمش مشخص بود و کوصش اورجینال مونده بود بقدری کوصش داغ بود که تا حالا همچین کوص داغی نکرده بودم دوباره افتادم روش و اروم میمکیدم گردنشو و تلمبه میزدم اه و اوهش و صدای نفسام اتاقو برداشته بود ریتم تلمبه زدنمو بیشتر کردم که پشتمو داشت چنگ میزد اروم...حس کردم داره ارضا میشه منم دیگه خیلی جلوی خودمو گرفته بودم دیگه نمیشد و تلمبه هامو تندتر کردم کیرم تو کوصش با انقباض و بازو بسته شدن دیوارش بدجور تحریک میشدم.اونم.با صدای بلند ااااه و نفسای بلند داشت به اورگاسم میرسید منم داشت ابم میومد تند تند تلمبه میزدم گفتم داره میاد بریزم توش هیچی نگفت منم انقدر حـ.شری شده بودم که ریتمو تندتر کردم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم با داغی کوصش چشام سیاهی میرفت قفلش کردمو یه تلمبه محکم زدمو تموم ابمو ریختم توش و محکم توش

م که زیرچشمی نگاه میکنه منم بدون هیچ حس بدی داشتم کارمو انجام میدادم که تموم شد ..اونشب نصبو انجام دادمو رفتم خونه .. خلاصه به همین منوال میگذشتو زنداییم هم هوامونو داشت گاهی غذا زیاد درست میکرد یه بشقاب برای ما میاورد یا ترشیش که رسید برای ماهم میاورد البته قبلا هم اینکارو میکرد ولی در کل یجورایی میخواست جبران کنه .. رفتارای زنداییم دیگه برام عجیب شده بود و حساس شده بودم یبار رفتم دم خونشون کلید پشت بوم بگیرم چون کـ.سی خونمون نبود و انباری بالا کار داشتم رفتم بگیرم کلید تکی رو رفت اورد گذاشته بود کف دستش دستمو گرفتم زیرش که بزاره تو دستم ولی وایساد تا خودم بردارم وقتی برداشتم برای اولین بار انگشتام کف دستشو لمس کرد و یه حس عجیب دشتم اونم نگاهش روم قفل بود و تا رفتم بالا نرفت داخلو داشت نگاهم میکرد منم برگشتم یه نگا کردم که ببینم چشه ولی باز داشت نگا میکرد تاکه برم بالا .. یکم ذهنم درگیر کاراش شده بود که چرا رفتارش عوض شده و اونجوری میکنه .. ولی بخودم میگفتم خجالت بکش طرف زنداییته از طرفی هم منم یکم بدم نمیومد ازین کاراش.. روزها همینجوری با نگاهاشو کارای دیگش میگذشت .. حتی یبار یادمه داشت راه پله هارو جارو میکرد یقش یمقدار باز بود و دولا شده بود منم رفتم بالا صاف نشد و تو همون حالت پشتش بمن جواب سلاممو دادو رد شدم .. شاید اینا عادی باشه ولی قبلا این چیزا نبود .. یا من هروز ساعت یک میومدم ناهار تا سه همون تایمی که من میرسیدم یجوری انگار تنظیم میکرد که بیرون باشه مثلا ترشی از زیر پله برمیداشت و رفتنی بالا جلوتر از من راه میوفتاد که چشمم گاهی میخورد لرزش کونش و بالا پایین شدنش خیلی تو چشم بود و نگاهم داشت بهش عوض میشد و مثل قبل اینجور نبود که نگاه نکنم وقتی حواسش نبود یه دید ریز هم میزدمو افسوس از اینکه طفلی بی صاحاب مونده این بدن به این خوش تراشی ولی در اخر این تفکراتو از خودم دور میکردم .. (این جزییاتو میگم که بگم من خیلی مقصر نبودم بالاخره منم جوونم و این چیزا میتونه هر کـ.سی رو تحریک کنه) خلاصه گذشتو گذشت یبار که برای ناهار اومدم خونه اونروز یادمه هیچکــ.س تو اپارتمان نبود یه روز سرد زمستونی که هوا بدجوری پر بود رفتم بالاو طبق معمول در باز شد و یه سلام علیک کردمو رفتم خونه غذامو گرم کردم و خوردم و داشتم استراحت میکردم که صدای بالارفتن پا میومد (فقط در عجب بودم چرا هیچکـ.س خونشون نبود پدر مادر و داداشم که سرکار بودن بقیرم نمیدونم کجا بودن پسر داییمم مدرسه بود شیفت عصر بود) خلاصه رفت بالا و اومد پایین منم دقتی نکردم یبار دیگه با صدای خیلی عجیب و شالاپ و شلوپ صدای دمپایی رفت بالا منم پشمام ریخته بود این چه کاریه اخه رفتم درو باز کردم دیدم رفته بالا یکم منتظر موندم دیدم با همون صدا اومد پایین منم یه نگاه کیری که کوسـ.کش میخوام بخوابم کردمو گفتم چیزی شده گفت نه رفته بودم انباری گفتم باش کاری از دستم برمیاد بگو انجام بدم گفت نه مرسی تعارفش کردم بفرما خونه گفت مرسی و رفت پایین یه ده دیقه گذشتو زنگ خونه از ایفونو زدن جواب دادم دیدم زنداییمه (اسم زنداییمو بزارم سحر که نزدیک اسمشه)گفتم جانم مشکلی پیش اومده با یه صدای گرفته گفت یه دیقه میشه بیای پایین گفتم باش الان میام تو دلم گفتم بابا سر ظهر گاییدی بزار بکپیم دیگه رفتم دم خونشون در باز بود یه یالا گفتم و دیدم اومد جلو با یه قیافه پریشون گفت دمپاییتم بیار داخل پیش خودم گفتم حتما یکاری داره حمومی جایی رفتم تو (یه نکته بگم قسم خوردن نداره یکم شبیه فیلم هندیه ولی ناموسا عین واقعیته بجون مادرم یک کلمشم دروغ نمیگم بین مکالمات بینمون) برگشتم دیدم درو بستو وایساد پشت در یکم مبهوت نگاش کردم گفتم جانم چیزی شده با یکم مکث گفت راستش میخوام یه موضوعی رو بهت بگم باید بین خودمون بمونه هیچی نمیگفتم و متعجب دمپایی بدست نگاش میکردم و ضربان قلبم یکم رفته بود بالا و ادامه داد جوابت هر چی باشه نباید کـ.سی باخبر بشه و تو چشام نگاهشو دوخته بود منم همچنان متعجب برای اولین بار بود شاید نگاهمو از چشاش برنمیداشتم و بعد کلی حاشیه گفت ببین راستش من عاشقت شدم منم یه لحظه انگار اب بخ ریختن روم چشام گرد شد گفتم بله ؟!!!! گفت ببین من خیلی وقته میخوام این موضوعو بهت بگم ولی میترسیدم ضربان قلبم به قدری رفته بود بالا که صداشو میشنیدم توی سـ.کوت خونه خیلی شوکه شده بودم چشام انگار سیاهی بره اونجوری شدم مغزم یلحظه کار نکرد و اون لحظه بود که نتونستم جلوی خودمو بگیرم بعد اون همه موج احساسی که توی اون مدت برام فرستاده بود دمپایی رو گذاشتم رو جاکفشیی که دقیقا سمت چپم بود و رفتم سمتش و بغلش کردم اونم دستاش پایین بود و لبامو گذاشتم رو لباش یکم بوسش کردم ولی هیچ عکـ.س العملی نشون نمیداد حتی لباشو از هم برنمیداشت صدای قلبم رگباری میکوبید رو میشنیدم الان که فکر میکنم تعجب میکنم بعد این همه مدت و این حرفاش چرا خشک شده بود حس م