en
Feedback
بیگانه

بیگانه

Open in Telegram

و در این میانه لحظه‌ای که از حمله باز بایستی، کشته‌میشوی آرشام بهمن نژاد رییس هیئت مدیره‌ی دولت خودگردان دانشجویی OSS @oss_dvfu عضو حقوقی هئیت مدیره دانشگاه فدرال فار ایسترن @fefudvfu ارتباط @arsham_bahmannejad

Show more
571
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-830 days
Posts Archive
قبل‌تر درباره کالج مجازی علوم انسانی فار ایسترن در اینجا نوشتم. پس از آن افراد متعددی به من پیام دادند و درخواست راهنمایی و کمک در فرآیند ثبت نام داشتند که همان موقع از طریق شورای متحد دانشجویی کمک‌هایی ارائه شد. اما پانزده نفری می‌خواستند در ترم زمستان که از دی ماه شروع می‌شود، ثبت نام کنند (دقیق‌تر این است که از بین متقاضیان، من فقط به این تعداد وعده کمک دادم). حالا اما اکانت و نام اکثر افراد را گم کرده‌ام. اگر در این کانال هستید، به من بنویسید. طی دو هفته آینده برای انجام امور ثبت نام‌ لازم است مدارکتان را برای بلوک کار با دانشجویان خارجی او اس اس ارسال کنید.

در این چند روز بیش از ده صفحه یادداشت و تحلیل درباره فلسطین نوشتم. اما پس از نوشتن هر تحلیل، حال بدی داشتم. تحلیل سیخی چند؟ فلسطین به حمایت نظامی نیاز دارد، حال آن‌که هم ایران و هم کشورهای عربی رویکرد سیاسی پیش گرفته‌اند. وسط بازی مرگ و زندگی همسایه، منافع ملی را عَلَم می‌کنید؟ این یعنی بی‌شرفی محض. سیاست بی‌شرافت است و هرآنکه مشی سیاسی دارد نیز. گُه در هر چه تحلیل قشنگ و ادبیات وزین و ادا و اطوار برای حفظ ژست با سوادی است. بی‌شرف‌ها! باید به ملتی که به اندازه سن پدرتان با دست مقابل قدرت اتمی می‌جنگد اسلحه و سرباز بدهید. هیچ وقت ندادید و همیشه ژست مصلحت سیاسی برداشت و هم‌زمان مدعی انقلابی‌گری و دفاع از مظلومان بودید. حال و حوصله لفاظی و تفاخر ادبی ندارم. به این جور موضع‌ها بگویید خام و هیجانی و بی‌بهره از فهم سیاسی. باشد. اما شما بی‌شرفید. ما که می‌دانیم.

ماتریالیسم و ایده‌آلیسم، هر دو با سوفسطائی‌گری مخالفند. هر دو قائل به واقعیت مستقل از ذهن‌اند. تنها دعوا بر سر مصدر آگاهی است. ما همه واقعیت بیرونی را از بدیهی اولی ذهنی استنتاج می‌کنیم. بدیهی اولی ایده‌آلیست، ساخته ذهن است، کنش ذهن است. بدیهی اولی ماتریالیست اما، واکنش ذهن به واقعیت خارجی است. کل مسأله این است: بدهی اولی کنش ذهنی است یا واکنش ذهنی؟ اگر این گزاره فهم شد، می‌فهمید که فلسفه ایرانی چگونه از ریشه به مغلطه آمیخته.

یک هفته زندگی به جای وزیر امورخارجه مشاور وزیر علوم روسیه دانشجوی سابق دانشگاه ماست. در ایام مجمع اقتصادی شرق به ولادی‌وستوک آمده‌بود. روز دوم رویداد، دو بار به دفتر سر زد و من آن‌جا نبودم. وقتی برگشتم، بچه‌ها گفتند یک نفر از وزارت علوم با تو کار دارد. شماره‌اش را گذاشته بود. گفتم به او تماس بگیرید و بگویید در دفترم. آمد و همانجا مرا به کنفرانس روسیه جهان غیر غربی دعوت کرد. این کنفرانس را وزارت علوم روسیه ترتیب داده با هدف سازماندهی راهبران سیاسی آینده کشورهای غیر هم‌پیمان با آمریکا. آلکسی گفت تو رییس او اس اس هستی و همه ما تو را خوب می‌شناسیم. تو به کنفرانس دعوت شدی. هرچند رقابت سختی برای پذیرش وجود دارد و لازم است یک مقاله برای داوری ارسال کنی، اما پذیرش تو تقریباً قطعی است. من این را جدی نگرفتم. مقاله‌ای قدیمی درباره کریدور شمال جنوب داشتم. فرستادم. دو هفته پیش پیام دادند و گفتند پاسپورتت را بفرست تا برایت بلیط تهیه کنیم. تعجب کردم. پاس را فرستادم. بلیط خریدند، با اساتید مدرسه حقوق غیبتم را هماهنگ کردم، در او اس اس وظایفم را بین بچه‌های اتحادیه تقسیم کردم و هفته پیش راهی مسکو شدم. وزارت علوم روسیه طی یک گزینش مفصل و پژوهشی، حدود پنجاه نفر را از کشورهای مختلف خصوصا خاورمیانه و آمریکای جنوبی گزینش کرده بود. افرادی که اکثرا سابقه کارهای تشکیلاتی سیاسی یا پیشه‌های نظیر روزنامه نگاری، وکالت و مدیریت ارگان‌های فرهنگی داشتند. همه زیر ۳۵ سال اما اکثریت داری تحصیلات تا مقطع دکتری در یکی از گرایش های حقوق، علوم سیاسی و روابط بین الملل. سفر دو نکته قابل توجه داشت. مورد اول محتوا و سخنرانان بود. سخنرانان در سطح وزارت یا ریاست حزب در مجلس بودند، کارگاه‌های زیر ده نفره با نمایندگان و کارداران عالی وزارت خارجه برگزار میشد. غالب محتواهای ارائه شده، کاملا سری بود. چیزهایی که به ندرت در رسانه‌ها قابل دسترسی اند. نکته دوم، تسهیلات سفر بود. این دوره، شبیه ساز یک هفته زندگی دیپلماتیک در جایگاه وزارت بود. رییس حزب لیبرال دموکرات روسیه رسماً در نشستی اعلام کرد که هر آنکس اینجاست از نظر ما در آینده‌ی نزدیک در جایگاه کارگزار عالی دولتی است. غرض بوده که در این سفر، سبک زندگی یک کاردار عالی در سفر دیپلماتیک به شرکت کنندگان نمایش داده شود. بلیط رفت برگشت رایگان بود. هتل شش ستاره با هر نوع امکانات قابل تصور، غذا و پذیرایی در سطح اعلا و بدون محدودیت قیمت. سرویس‌های رفت و برگشت اختصاصی. راهنماهای خصوصی. همه چیز کاملا رایگان. سطح غیر قابل توصیفی از اشرافیت و تشریفات. تجربه عجیب و البته سودمندی بود. درباره دستاوردهای آن پس از رسیدن به ولادی‌وستوک می‌نویسم. الان در هواپیما هستم در مسکو و منتظر پرواز. باید تلفن را خاموش کنم. ششم اکتبر ۲۰۲۳ مسکو، فرودگاه شرمیتیوا

3.29 KB

رفتم در دایرکت به علی بنویسم به این امید که شاید، یک وقتی بخواند. دیدم حسابش پاک شده. این آخرین صدایی است که برایم فرستاده بود. اخیر صدا از رفیقی که بی‌خبر ماندیم از او. و ناراحتم.

دریغ و افسوس
دریغ و افسوس

ساعت یک بامداد به وقت ولادی‌واستوک است. آماده سفر صبح به مقصد مسکو می‌شوم. شاد و با انگیزه از بورسیه‌ای که برای یک سفر علمی گرفته‌ام، از بلیط مجانی و تجربه‌های نو که احتمالا در انتظارم است. تا اینکه یک خبر همه چیز را خراب می‌کند. پیامی دریافت کردم: «اطلاعات سپاه علی عبدی را دستگیر کرد.» نخست حیرت می‌کنم از اینکه به ایران بازگشته. آخر کِی؟ من اصلا شنیده‌بودم او دیگر تابعیت ایران ندارد. نمی‌دانم درست است یا نه، هیچ وقت با خودش در این باره حرف نزدم اما تصورم این بود که او هرگز به ایران باز نخواهدگشت. او سال‌ها در افغانستان بود تا پایان‌نامه دکتری مردم‌شناسی دانشگاه ییل آمریکا را تکمیل کند. زمانی که با او در ترکیه ملاقات کردم، کار پایان‌نامه را به پایان رسانده‌بود و من انتظار داشتم هر چه زودتر به آمریکا بازگردد. البته که لحن سوزناک و دردمندش آن گاه که از ایالات متحده سخن می‌گفت و این دولت را مسئولین رنج مردم خاورمیانه می‌دانست، باعث شک و تردیدم هم می‌شد. خوشحال نیستم. علی عبدی مرد خوبی است. بار اول ما در افغانستان دیدار کردیم. هنوز طالبان حاکم نشده بود و جنگ بود. رفته بودیم تا از نزدیک درد و رنج همسایه را ببینیم بلکه براندیشه‌ی خشک کتابخانه‌ای‌مان اثر بگذارد، واقعی‌تر شویم و انسان‌تر. وقتی او را در کابل دیدم سالها از اقامتش می‌گذشت در افغانستان. لهجه دری داشت، و با مردم آشنا بود. آگاهی و دردمندی‌اش به جانم نشست. گذشت. یک سال پس از آن، خیلی چیزها تغییر کرده‌بود‌. طالبان بر افغانستان حکومت داشت، همان اوایل کار او را به گروگان گرفتند، سپس آزادش کردند. بعد آزادی به ترکیه رفت. آن روزها من هم دیگر دانشجویان دانشگاه فار ایسترن شده‌بودم. ایام همه‌گیری کرونا بود و مرزهای روسیه به روی ایران بسته. برای گرفتن ویزای دانشجویی به ترکیه رفتم. کارهای اداری گره خورد و سه ماه آواره بودم در ارزروم و آنکارا و استانبول. دقیقا در همین روزها بود که دوباره با علی عبدی معاشرت داشتم. ما زیاد با هم نزیسته‌ام اما درک و درد مشترک داشتیم‌. صمیمی بودیم هنگام سخن گفتن، گویی که رفیقان چندین ساله‌ایم‌. من با علی اختلاف زیادی داشتم. هم نظر فلسفی، هم از نظر سیاسی. من می‌گفتم زندگی مبارزه است و باید با تمام جهان بجنگیم، او می‌گفت زندگی نغمه‌ای است که باید با آن همراهی کرد، او می‌گفت باید با همه چیز و همه کس در صلح بود. بله اختلاف داشتیم، اما شهادت می‌دهم که او مردی امن و انسان‌دوست و دردمند است‌. ما گاهی از مخالفان ایدئولوژیک خود دیوهای خبیث در ذهن می‌سازیم اما واقعیت بیرونی این‌چنین نیست. من از آن‌چه برای علی رخ داده ناراحتم. ای کاش هم دانشگاهی‌هایش، بچه‌های شریف، تفقدی کنند از او و احوالی بپرسند. اگر کمکی میسور باشد، دریغ نکنند. و اگر خبری از او یافتند، خواهش می‌کنم به من هم بگویند.

میتوانید آغاز سال تحصیلی را تبریک بگویید.

امروز برای اولین بار با هم‌کلاسی‌هایم، بچه‌های گروه ما در دانشکده حقوق فار ایسترن دیدار کردم. کلاس‌های رسمی از دوشنبه شروع می
+1
امروز برای اولین بار با هم‌کلاسی‌هایم، بچه‌های گروه ما در دانشکده حقوق فار ایسترن دیدار کردم. کلاس‌های رسمی از دوشنبه شروع می‌شود...

🎙 از حوزه قم تا دانشگاه ولادی وستوک در این پادکست سرباز روح الله رضوی با آرشام بهمن نژاد رییس هیئت مدیره شورای متحد دانشجویی خاور دور روسیه در مورد فعالیت ها و فضای دانشجویی در کشور روسیه به گفتگو پرداخته است. #روسیه #دانشگاه #دانشجویان ویدیوی کامل را در آپارات ببینید: https://www.aparat.com/v/ILpKF ویدیوی کامل را در یوتیوب ببینید: https://youtu.be/oP6INChA5gQ 🔻🔻🔻 @screenshotpersian | همراه شوید

🎓 از حوزه قم تا دانشگاه ولادی وستوک در این ویدیو سرباز روح الله رضوی با آرشام بهمن نژاد رییس هیئت مدیره شورای متحد دانشجویی خاور دور روسیه در مورد فعالیت ها و فضای دانشجویی در کشور روسیه به گفتگو پرداخته است. #روسیه #دانشگاه #دانشجویان ویدیوی کامل را در یوتیوب ببینید: https://youtu.be/oP6INChA5gQ 🔻🔻🔻 @screenshotpersian | همراه شوید

تایا، همان دختری که ده هزار کیلومتر طی کرده تا به تشکل ما ملحق شود با این آرزو که جهان را بهتر کند. امروز به ولادی وستوک رسید
تایا، همان دختری که ده هزار کیلومتر طی کرده تا به تشکل ما ملحق شود با این آرزو که جهان را بهتر کند. امروز به ولادی وستوک رسید. ساعاتی را در شهر با هم گذراندیم. در حین گفتگو در خیابان استوتلانسکایا، دوستی رهگذر اجازه خواست تا از ما عکس بگیرد‌. و این لحظه ثبت شد

تایا، همان دختری که ده هزار کیلومتر طی کرده تا به تشکل ما ملحق شود با این آرزو که جهان را بهتر کند. امروز به ولادی وستوک رسید
تایا، همان دختری که ده هزار کیلومتر طی کرده تا به تشکل ما ملحق شود با این آرزو که جهان را بهتر کند. امروز به ولادی وستوک رسید. ساعاتی را در شهر با هم گذراندیم. در حین گفتگو در خیابان استوتلانسکایا، دوستی رهگذر اجازه خواست تا از ما عکس بگیرد‌. و این لحظه ثبت شد