en
Feedback
مصدع اوقات

مصدع اوقات

Open in Telegram
867
Subscribers
+124 hours
+127 days
+10030 days
Posts Archive
photo content

Susan-Roshan-Siavash-Kaboutar-Del-320.mp312.91 MB

جدی سوال بزرگم اینه که آدم تا کجا باید تحمل کنه؟ یعنی اون آهنگی که کمکت میکنه تا آروم بشی رو چند هزاربار باید گوش بدی؟ چندبار باید یقه‌ی خودت رو بگیری بگی «کسکش همینیه که هست، ازش فرار نکن»؟ یا مثلا چند دفعه باید چنلت رو باز کنی سر مردم بیچاره غر بزنی تا خالی شی؟ راست میگن که مقصد نهایی مرگه. همه‌چیز غیر از مرگ کسشره واقعا. بهترین و امن‌ترین و آروم‌ترین جای دنیا زیر خاکِ عزیزه. نه فکری هست نه دردسری نه غصه‌ای نه هیچی. عشق و حال فقط.

هر اتفاق بدی که میفته به خودم میگم باید بپذیری که واقعیت همینه و کاریش هم نمیشه کرد؛ الان دیگه انقدر پذیرفتم پذیرشم خراب شده لطفا به قسمت تحویل دارو برای تحویل نسخه مراجعه کنید

کاملا متناسب با این بارونی که داره میاد.

از پس همه‌چیز برمیام فقط یه گریه باید بکنم قبلش‌. (دارم سعی میکنم خودم رو ناراحت نشون بدم خدا کیر جدید برای زندگیم جور نکنه)

در حال حاضر بزرگترین مشکل بشر تنهاییه. البته مشکل من نیست چون هیچکس لیاقتم رو نداره

یعنی حاضرم لاس دیگران رو تحلیل کنم ولی درس نخونم

به نظرم لاس به هوش و خنگی ربطی نداره، بلکه بستگی به مدل عملکرد مغز دو طرف داره. یعنی ممکنه دو طرف جفتشون باهوش باشن ولی هم رو
به نظرم لاس به هوش و خنگی ربطی نداره، بلکه بستگی به مدل عملکرد مغز دو طرف داره. یعنی ممکنه دو طرف جفتشون باهوش باشن ولی هم رو نفهمن و نگیرن. باید مغز جفتتون شبیه هم تحلیل و نتیجه‌گیری کنه، یا حداقل با الگوهای مشابهی آشنایی داشته باشه.

لطفا یکی به تلگرام بگه تو آپدیت جدیدش زندگی من رو هم درست کنه

روز پسر چیه باز؟ هرروز تو این مملکت یا روز پسره یا روز مرد. به جای این کارا حق طلاق و ارث و دیه‌ی برابر بهشون بدید

یعنی حاضرم روحم رو بفروشم و از این آدم‌هایی بشم که عاشق روتین و دیسپلین هستن و بدون نظم و برنامه نمیتونن زندگی کنن. شکست‌ناپذیر میشدم در اونصورت.

به همون اندازه که استقلال متخصص آسیاست من هم متخصص دیسیپلین هستم

دارم عکس‌های چهارسال کارشناسی و خوابگاه رو نگاه می‌کنم و این آهنگ رو گوش میدم. عجب روزهایی گذشت آقا. چه شب‌هایی بالاخره صبح شد. چه دوستی‌های شیرینی که نهایتا فقط تجربه شد. چه بی‌خوابی‌هایی که بیست شد و چه بی‌خوابی‌هایی که استاد تصحیحشون هم نکرد حتی. چه جدایی‌هایی که موجب سعادت شد و چه ارتباطاتی که موجب فلاکت. لحظاتی بود که جرأت خودکشی رو نداشتم پس آرزوی مرگ می‌کردم، و لحظاتی هم بود که از شدت خندیدن باید سردرد رو مهار میکردم. خلاصه‌ش کنم انگار یه عمر گذشته واقعا. نمی‌دونم هرکدوممون دقیقا چقدر تغییر کردیم، ولی این رو می‌دونم که هیچکدوم تو ترم هشت دیگه اون آدمِ ترم یک نبودیم.

Dang-Show-Akhare-Ghesse-256.mp36.20 MB

photo content

Repost from هرزعلف
امروز سایه‌ام روی دیوار اتاق سعی می‌کرد باهام حرف ‌بزنه، حرف‌هاشو نمی‌شنیدم، ولی از حرکت دست‌هاش مشخص بود از چیزی عصبانیه. اگه توانش رو داشت از دیوار جدا می‌شد و یه سیلی تو صورتم می‌خوابوند. حس می‌کردم که از راه رفتن کنارم خسته شده و درمورد این‌که چه اشتباهی کرده تو زندگیش، که عاقبتش این شده که تا ابد به من متصل بمونه غر می‌زد. حس بدی بود، این‌که سایه‌ت هم ازت فراری باشه دیگه واقعا نامردیه به نظرم. خیلی دیگه داشت با رفتارش اذیتم می‌کرد و چون جوابی برای حرف‌هاش نداشتم، لامپ پشت سرمو خاموش کردم.

اینکه فکر میکنید آدما واقعا نمیتونن فرق این دوتا رو بفهمن و چون نمیفهمن رابطه رو قایم میکنن خیلی ساده‌لوحانه‌ست به نظرم.

Repost from SUT Twitter
شما تا فرق private و secret بودن رابطرو بفهمید ما همینطوری تلفات میدیم. ^lilia🍒^ @sut_tw

بزرگ شدم فهمیدم هیچی واقعی نبود. زندگی تو همون قصه‌ها بود. چیزای خوب همه‌ش تو قصه‌ها بود‌.