993
Subscribers
No data24 hours
+117 days
+3930 days
Posts Archive
993
اونقدر بدبختی دارم که درس خوندن اولویت آخرمه ولی همین که اولویت آخرمه هم بهم استرس میده
993
سه تا چیز هست که شنیدم میگن انسان تا وقتی که اینا رو داشته باشه زندهست و اگه اونا رو نداشته باشه با یه مرده تفاوتی نداره؛ امید، هدف و کسی که دوستش داشته باشن. برای من که ظریفترین احساسات رو هم تا عمق استخونم حس میکنم گزینهی سوم کاری نداره. خیلی راحت میتونم کسی رو که قبول دارم دوست داشته باشم. خانواده اولیش. اما سوالات زیادی در ذهن من منتظر جوابن. آدمیزاد اون دوتای دیگه رو از کجا باید گیر بیاره؟ چرا باید گیر بیاره؟ که چیکار کنه؟ زندگی کنه؟ منظور از این زندگی کردن، همون لذت بردن از مسیره و نه مقصد؟ یعنی درواقع خودش رو گول بزنه چون میدونه که مقصدی نیست؟ که هرشب وقتی با افکارش تنها میشه با اکسپلور اینستاگرام از مغزش فرار کنه؟ چون رو به رو شدن با بیمعنایی زندگی وحشتزدهش میکنه؟ و میدونه که تا ابد نمیتونه خودش رو گول بزنه و ممکنه یه شب بعد از معاشرت با افرادی که دوستشون داره دیگه حالِ فرار کردن نداشته باشه؟ چون میدونه که فقط همین یک بار زندهست و همین یک بار رو هم از لحظهای که بهدنیا اومده از دست داده؟ اگه زندگیش از اول درست پیش میرفت الان چقدر آدم بهتری بود؟ مگه متولد نشدن چه اشکالی داشت؟
993
به نظرم انسانی که ذرهای با تمدن آشنایی داشته باشه خود به خود نمیتونه به حرفهای چنین مادون حیواناتی گوش کنه. موفق باشید انشالله
993
اون تیکه که میگه «شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم» هردفعه من رو به فکر فرو میبره. به چیز خاصی هم فکر نمیکنم، فقط فکر. فکر خالی و بیرنگ و خلأ.
993
اون تیکه که میگه «شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم» هردفعه من رو به فکر فرو میبره. به چیز خاصی هم فکر نمیکنم فقط فکر. فکر خالی و بیرنگ و خلأ. فقط میدونم فکره همین.
993
Repost from N/a
باورنکردنیه که همونموقع که داری یک سری لحظات رو تجربه میکنی، همونموقع و همزمان هم دلت داره براشون تنگ میشه و بیشتر از اینکه از حال لذت ببری، محو گذشتهای شدی که در حال جریان داره.
