en
Feedback
مصدع اوقات

مصدع اوقات

Open in Telegram
880
Subscribers
No data24 hours
+147 days
+8630 days
Posts Archive
نه دلش رو دارم نه دماغش رو. به معنای حقیقی کلمه.

حقیقتش اینه که این بگایی‌ها و رنج‌ کشیدن‌ها قرار نیست آدم رو قوی کنه. فقط زخم‌های قبلی رو هی عمیق‌تر میکنه و تاثیراتی روی روان آدم میذاره که جبران شدنی نیستن. در بهترین حالت هم آدم رو نسبت به همه چیز بی‌حس می‌کنه. این افسانه‌ی قوی شدن فقط یه کسشریه که ساخته شده تا آدم فکر نکنه رنج‌هایی که میکشه بیهوده و پوچ هستن.

تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی‌نهایت قصه‌ی همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت.

یادمه یک بار تو بچگی طبق عادت با خانواده تو ماشین معین گوش میدادیم، یهو مامانم گفت سوگند میدونی این آهنگ معین داستان پشتش چیه؟ منم ذوق‌زده و هیجان‌زده از شنیدن یک داستان جدید، گفتم چیه چیه؟ گفت «یه دختر و پسری خیلی همدیگه رو دوست‌داشتن، ولی بابای دختره نمیذاشت. بعد از کلی تلاشِ پسره و سربازی رفتن و کار پیدا کردن، بالاخره بعد از سااالها باباش راضی شد. شب عروسی، عروس از خستگی روی مبل خوابش برده بود. صبح آقای داماد خوشحال بلند شد و صبحونه حاضر کرد و عروسش رو بیدار کرد، دید عه:( بیدار نمیشه که. مرده بود. بعد آقائه این داستان رو برای معین تعریف کرد گفت اگه میشه در موردش آهنگ بنویس. میبینی دخترم؟ زندگی واقعا بی‌ارزشه.» ممنون مامان. من تو اون سن نیاز داشتم اون رو بشنوم واقعا.

وای واقعا خوشگل.

این چه سگ سیاه افسردگی‌ای بود این وقت شب یادم افتاد👎

دلِ دیوانه چه جایی‌ست که باشد جایت؟ .خواجوی کرمانی‌.

دیگه جدیدا چقدر قیافه‌ی آدم‌ها با شال عجیب به نظر میاد. پسر این چه کثافتی بود که ما گرفتارش شدیم و برامون عادی هم شده بود؟

وضعیت روانیم اگه لباس بود:
+1
وضعیت روانیم اگه لباس بود:

Repost from آدرنالین
آهنگ‌های قدیمی رو می‌پسندم، من رو می‌برند به روزهای شیرینی که وجود نداشتم.

بهترین خواب اونیه که شب قبلش از گریه سردرد شدی و خوابت برده و حالا که بیدار شدی نمیتونی چشمات رو درست باز کنی چون باد کردن.

بنده واقعا آدم انتقاد پذیری نیستم و حس می‌کنم نیاز دارم به جای تلاش برای حل کردنش صرفا بپذیدمش. چون واقعا هر بار میام مدتی درب انتقاد و نظر دادن درباره خودم رو به روی بقیه باز بذارم تهش با فروپاشی روانی مواجه می‌شم. آقا زوری نیست که. من همینم که هستم و تا نظر نخواستم تو گوه خوردی که نظر می‌دی. اصلا از فردا برنامه فقط گاییدن مادر هر فردیه که درباره من نظری بده. روان بگا رفته خودمون کمه این کسکشا هم هی اینجات اونطوری شده اونجات اینطوری شده اینکارو نکن اونکارو بکن. بیا برو کیرم تو قیافه و اخلاق و سبک زندگی و اخلاقیات و منطقت. مادرخراب.

تلخ‌تر از زهرمار.

بس کن دیگه سیاوش‌. تمومش کن.

گشنمه ولی اشتها ندارم، خوابم میاد ولی خواب ندارم، دلم میخواد آدم باشم ولی مغز ندارم‌.

چقدر زیبا میگی داریوش. «حادثه‌ی یکی شدن حادثه‌ای ساده نبود» «همیشگی‌ترینِ من لاله‌ی نازنین من به جز رنگ تو، دگر سحر نشود».

غم بهم اجازه‌ی نفس کشیدن درست نمیده‌. فقط در حدی که زنده بمونم و به زندگی رقت‌انگیزم ادامه بدم. نه بیشتر.

منم همینطور جک نیکلسون. من هم همینطور.
منم همینطور جک نیکلسون. من هم همینطور.

چسب بینی اگر آدم بود؟ بهنوش بختیاری.

دوستان حالا درسته که میگرن ندارید ولی جدی همینجوری هم چطور ممکنه همش نور صفحه گوشیتون زیاد باشه؟ یا بتونید ده دوازده ساعت بی‌وقفه بشینید پشت سیستم؟ یا همش از عطرهای تند و ماندگار اون هم به مقدار زیاد استفاده کنید؟ یا تو فضای بسته قلیون و سیگار بکشید؟ واقعا هیچ جاتون درد نمیگیره با انجام این کارها؟ هیچ احساس بدی در هیچ قسمتی از سر و کله‌ و چشمتون به وجود نمیاد؟ برای واقعی از چی ساخته شدید شما؟ چطور ممکن هستید؟