Do0or az khaneh
Open in Telegram
دستنوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔
Show more469
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
علی رغم وجود همهی حسهای خوب و بد آدما به همدیگه، گاهی فکر میکنم "احساسِ عشق"هایی که آدما مصرانه باور دارند عشقه، و صرف نظر از هورمونال بودنش، یه نیازه برای گرفتن حسهای خوب، برای مقابله با فشار، خستگی، یا تحمل بار زندگی..
کما اینکه توی بحرانهای اجتماعی بیشتر شاهدیم که آدمها برای مقابله با ترسشون، ترس از مردن و از دست دادن، راهی پیدا کردن برای دلگرمی، برای مبارزه با فشارهای روانی ناشی از رنج..
و یا شاید اینها فقط یه دلگرمی کوچیکه که: نگران نباش، من هستم.. باهم حلش میکنیم...
نه اینکه لازم باشه کسی کار خاصی کنه یا واقعا چیزی رو حل کنه، فقط گفتنش و نیاز به شنیدن و حسِ این دلگرمی خودش کلی مسائل رو حل میکنه..
شاید گاهی باید خسته و تسلیم شد.. و پای دلگرمیهای کوچیک رو پیش کشید، برای مقابله با بحرانهای بزرگ..
@MAHHnote
مریض بعدی دختر کوچولوی ۷سالهای که بخاطر استئوسارکوم اندام فوقانی، برای انجام پت اسکن مراجعه کردن.. زیبا، آروم، مهربون و البته حرف گوش کن که به بیهوشی نیازی پیدا نکردن..
و یاد پسر بچه ۱۲سالهای انداخت منو که ۱۰سال قبل با همین پاتولوژی به اورژانس مراجعه کرده بود.. پدر و مادر به قطع ِ اندام ِ فرزند راضی نشده بودن و در اندک زمان باقی مونده از زندگیش، سعی کرده بودن با اسباب بازیهای لوکس و براوردن آرزوهای کودکانهش براش یه زندگی خوب و کوتاه رقم بزنن... تصمیمی سخت و شاید عجیب و منطقی، برای القا نکردن زندگی پر از رنج به دلبندشون....
و یه شب بارونی تو برگریزون پاییز با زندگی پر از عشق و لبخند خداحافظی کرد..
@MAHHnote
گاهی یه چیزایی خراب میشه تو زندگی که هیچوقت نمیتونی درستشون کنی.. مثل بعضی از حسهایی که به اطرافیانت میدی.. مثل بعضی از برداشتهای اشتباهی که از رفتارت میشه که گرفتنِ تصمیم واسه اتفاقهای بعد رو تحت تاًیر قرار میده.. گاهی هیچوقت نمیتونی قوطی رنگی که یهو از دستت میوفته روی نقاشی قشنگت رو برداری و رنگ ها رو پاک کنی بی اینکه نقاشیت آسیب ببینه... اغلب پاک کردن هرچیزی کلی آسیب همراه داره، کما اینکه پاک نکردنش داره...
چطور پیش بردن ِ باقی ِ داستان سخت، شکننده، آسیب دیده، حفره دار، و آسیب زنندهت میکنه...
یا قوی، مستقل، تنها، تنها، تنها ...
#رزیدنتی
@MAHHnote
بعد از مدت ها دیدمش... بعد از سالها..
یکم با تردید.. هردو... همو بغل کردیم .. چقدر دلم واسش تنگ شده بود.. یه بغض..
گفتم تو چرا تموم نمیشی؟! من اصلا نمیفهمم این رابطه رو..
لبخند زد و آروم پیشونیم رو بوسید... بغضم عمیقتر شد...
گفتم: چای؟ قهوه؟ آبمیوه؟
گفت:چای..
طبق معمول.. پایهترین آدم که باهم میتونستیم قوری قوری چای بخوریم. تا صبح..
چای اوردم و نشستم کنارش: باید صحبت کنیم... طبق معمول بی توجه و سرش تو گوشی، اشاره کرد که: اوهوممم...
گفتم تو چرا تموم نمیشی؟؟!
با خنده گفت: دوست داری تموم شم؟!
گفتم: سالهاست این رابطه تموم شده.. ولی خودت نه.. عجیبه حسم به تو... تو نه یه دوست معمولی هستی نه یه عشق، نه یه هوس، مث اعضای خانواده می... هروقت میخوام جایی باشم که بهم خوش بگذره، دنبال دلیلم که تو هم باشی.. وقتی کسی جایی دعوتم میکنه به این فکر میکنم تو هم باشی.. به تو هم خوش بگذره...
من دوستای زیادی دارم، دوستای قدیمی و خیلی خوب.. اما حسم به تو عجیبه.. شبیه هیشکی نیست... شبیه خانوادمه. شبیه برادرم.. خواهرم.. میخوام خوشحال باشی همش، مراقبت کنم ازت، خوش بگذره بهت همش.. عجیبه..
گفتم بهش که برای آشنایی با کسی بعد از ۳سال رفتم و از تو گفتم و اشک ریختم.. چاییش رو برداشت و یکم راه رفت. نشست رو مبل روبرو و گفت: منم این حسها رو به تو دارم.. منم میدونم همیشه و هروقت میتونم رو کمکت حساب کنم.. ما خیلی باهم روزای خوبی داشتیم.. اینا شاید ادامهی اونه.. کلی باهم سفر رفتیم.. حرف زدیم.. خیلی شبیه بهم بودیم...
گفتم: ولی این دوست داشتن فرق داره. ما هیچوقت نمیتونیم کنار هم قرار بگیریم. و من اینو خوب میدونم..
اما من گریه کردم.. بیاراده... برای تو... جلوی کسی که بار اول میدیدمش... توی اون رابطه ما فقط دوتا دوست خوب بودیم.. هیچ بعد عاطفی نداشت اون رابطه.. واسهی همینم به سمت جدایی رفت... با سر تایید کرد..
گفتم: پس نمیتونه این حس ادامه ی بعد عاطفی اون رابطه باشه..
لبخند تلخی زد..
گفت: اما اگه میخوای این ارتباط باشه باید اینو کنترل کنی.. باید بتونی.. اگه نه، باید از هم فاصله بگیریم.. زندگیتو کنی..
اون موقع نه... تمام این سه سال نه... ولی الان فکر میکنم بتونم فراموشت کنم.. با کلی خاطرهی خوب... توی طاقچهی زندگیم... ولی بدون تا همیشه اون گوشه خاک میخوری دوست خوبم، کنار گلدون رزماری خشکیدهم..، کنار دفترچه خاطرات بچگيم.. کنار تابلوی شعر سهراب: "خانهی دوست کجاست"...
@MAHHnote
۲۸-۹ ساله بود.... بعد از کلی تلاش ۷سال درس، نخوابیدن، زندگی نکردن، پزشکیشو تموم کرده بود..
بعد از کلی تلاش و شب بیداری تو امتحانِ تخصص، یه رشتهی عالی قبول شد، یه دانشگاه عالی.. دور از خانواده، با کلی هدف...
دیشب بعد از دو روز بیخبری درحالی تو پارکینگ بیمارستان پیدا شده بود که باد کرده بود و رد خون از گوشش روی صورتش..
دو روز قبل زنگ زده بود که تصادف کردم، تروما به سر داشتم، ولی خوبم و یکم دیرتر میرسم بیمارستان.. وقتی میاد بیمارستان قبل از خروج از ماشین در اثر خونریزی مغزی دچار مرگ ناگهانی میشه.. و تا دو روز هیچکس پیداش نمیکنه..
همینقدر ساده یهو یه نفر با کلی امید، کلی تلاش کلی هدف، یهو بهش میگن استاپ، بسه هرچقدر زندگی کردی..
@MAHHnote
+ دوستت دارم
- لازمه منم بگم؟
+ آره. خیلی هم لازمه.. اگه یه مرتبه به زبون بیاری دیگه هیچ وقت اجازه نمیدم حرفت رو پس بگیری..
🎬 The Hustler (1961)🌹
Paul Newman
@MAHHnote
هروقت انرژی کم میارم این آهنگ شارژم میکنه.. همینقدر پر انرژی بریم که بریم برای امتحان ارتقا😌
@MAHHnote
بنظرم مهمترین اتفاقی که میتونستی تو زندگی تجربه کنی، "مرگ" بود... "هیچ" .. "نیستی" .. و بعد از اون چقدر شکل زندگیت تغییر کرد.. همه چیز واست خندهدار شد.. ناراحت شدن ِ آدما، تلاششون واسه پیشی گرفتن از هم.. قضاوت، رقابت، حسادتشون، یا نخوابیدنشون واسه دو لقمه نون ِ بیشتر! یا حتی شاید رفاقتشون..
مهمتر اینکه فهمیدی با یه دایورت ِ خاص، همیشه همه چیز حل میشه..
@MAHHnote
مریض بعدی آقای ۷۶ ساله برای جراحی هرنی اینگوینال، تحت بیهوشی اسپاینال قرار گرفتند... بعد از عمل واسشون توضیح دادم کافئین بخورن یا چای پررنگ، تا سردرد نگیرن.. گفتن اینجا داره اینا رو؟ پرستار جواب دادن: بیمارستان بوفه داره ،همراهتون تهیه کنن.. یه مکث..
گفتم: همراه ندارید پدر؟
گفتن: نه، با بغض، حالا یه کاریش میکنم... وقتی از ریکاوری خارج میشدم قطرهی اشکی گوشهی چشمش آروم پاک میشد..
@MAHHnote
بعضیا هم مثل خرمگسن... واسه داشتنت هرکاری میکنن.. واسه جلب توجهت.. واسه خوشحال کردنت حتی.. بی اینکه فکر کنن چقدر احمقانه دارن خودشونو به شیشهی پنجرهی اتاق میکوبن بی اینکه بخوان یا بفهمن که میشه چشم باز کنن و از پنجرهی باز بیرون برن!.. همینقدر غرق در هدفِ نوک پاشون، همینقدر غرق در هیجان بدست اوردن.. همینقدر سطحی، دیوانه، و بیفکر.. اما پر از تلاش و انرژی و توهم..
@MAHHnote
باید باور کنی، بپذیری.. تا بتونی که از نو روی پاهات بایستی و ادامه بدی..
@MAHHnote
