en
Feedback
Do0or az khaneh

Do0or az khaneh

Open in Telegram

دست‌نوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔

Show more
469
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ساعت گیج زمان در شب عمر می‌زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذراست می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من. لحظه‌ام پر شده از لذت یا به زنگار غمی آلوده‌است.. #سهراب_سپهری @MAHHnote

🎼2020🌹 @MAHHnote

[3/2, 00:17] maryam: سایه اش ما را پناهی بود و رفت شانه مان را تکیه گاهی بود و رفت [3/2, 00:52] Mahshid: دلت به وصل گل ای  بلبل سحر خوش باد               که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی تست                                                                                           حافظ [3/2, 06:55] Mahya: گرچه میدانم نمی آیی ولی هر دم ز شوق سوی در می آیم و هر سو نگاهی میکنم 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤 #هدایت_طبرستانی البته برای سنگ مزار خوب نیست. بیشتر برای اعلامیه به درد میخوره [3/2, 07:09] Mahya: ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی این هم غزل مولاناست. همه شعرش قشنگه. این بیت مطلعش ه

و اشتیاق کسی باشی، نزدیک، و عمیق، همان‌طور که او @MAHHnote

🎼1998🌹 @MAHHnote

آدم دوام آوردنش را به اشتیاق‌ها مدیون است، و تو این را تنها وقتی می‌فهمی که دیرزمانی بمانی بی‌ اشتیاق. این که در طول روز به نوشیدن کسی فکر نکنی، این که دلت نخواهد زمان را و مکان را دور بریزی و برهنه در ساحل بدن کسی آفتاب بگیری، این که شب در مصاف بی ‌خوابی تنت از فکر بوسه ای داغ نشود، و این که در هجوم درد و اندوه و رنج، فکر کردن به دوباره دیدن کسی - حتی ممنوع، حتی غریب،حتی اشتباه- نهیبی به هجوم آزارهای تن و روح نباشد. اشتیاق مجال تنفس آدمیزاد است، آدمیزادِ تنها، آدمیزادِ زیر لجن ها مدفون. سالهاست تجربه می‌کنم ما تنها با اشتیاق‌هاست که چنین طاقت می‌آوریم. با تمایل ها. با تندشدن ضربان قلب. با فکرهای دلخواه، در جهانی که سخت نادلخواه است. با تصور رقص سرانگشتان روی پوست تن آدم عزیز. با هجوم بی‌گاه علاقه. با میل تن. با میل روح. با خیال نوازش. با دویدن خون زیر پوست صورت از فکر آن لحظه که نفسهای تندمان بشارت یکی شدن است. بله، عزیزدلم که لابد عمری نور قلب کسی بودی و نمی‌دانستی، من فهمیده‌ام و پذیرفته‌ام آدم بی‌اشتیاق، رنجور می‌شود. فرسوده می‌شود. #حمیدسلیمی @MAHHnote

مریض بعدی پسر۱۳ ساله، افغان. اومده کت لبِ قلب. میگه دست بهم بزنین بیهوشم کنین بمب میارم اینجا رو منفجر میکنم! اسمشو پرسیدم سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم. گفتم چرا دوست نداری بیهوش بشی؟ گفت حساسیت دارم. گفتم مگه بیهوش شدی؟ گفت آره، تو جنگ، وقتی زدم شیشه رو شکوندم طالبان بهم تیر زد.. تو شونه‌م.. واسش توضیح دادم قراره کمکش کنیم که اذیت نشه، قراره درد نداشته باشه.. تو سدیشن گاهی گریه میکرد میگفت می‌میرم، گاهی می‌ترسید و کمک میخواست، هر از گاهی هم بی دلیل می‌خندید، عمیق و پر درد.. #جنگ @MAHHnote

#ارسالیتون 🎼2017🌹 @MAHHnote

الان تموم شد بلاخره اتاق عمل، وقتی از ساعت پنج و چهل و پنج بیدار شدم تا الان سر پام. خب پنج و چهل و پنج صبح دیرترین زمانی هست که میشه بیدار شد و من همیشه درست تا لحظه ی آخر میخوابم. قبل از اون شاید چند بار نگران از " خواب موندن" از خواب می‌پرم، ساعت رو نگاه میکنم، و باز میخوابم... گاهی این انقدر تکرار میشه که دیگه از ساعت سه یا چهار خوابم نمیبره، ولی به سختی سعی میکنم بخوابم برای رزرو انرژی بیشتر برای شروع روز شلوغ بعد.. و اون روزهاست که معمولا تازه دم صبح خوابم میاد و مجبورم به سختی سرپا وایسم و با چشمهای نیمه بسته دوش بگیرم و بیدار شم و راهی بیمارستان شم.. دو بار پیش اومد که سراسیمه بلند شدم و دست و روی نشسته لباس پوشیدم و راه افتادم برم بیمارستان، که از تاریکی هوا و بعد نگاه به ساعت متوجه شدم تازه ساعت چهار صبحه! یه بار هم مامانم اومده بود پیشم.. بیدار شدم برم نانوایی که نان داغ داشته باشه برای صبحانه. "برای تحویل بیشتر مادر و ابراز خرسندی بیشتر.." نانوایی بسته بود. وقتی ساعت رو دیدم سه و نیم صبح بود!! با این همه، به ندرت به موقع میرسم و هر صبح پرسنل میبینن دارم میدوم و با عجله لباس عوض می‌کنم و می‌گم: "باز مدرسه‌م دیر شد" :) امروز هم ساعت پنج و چهل و پنج بیدار شدم، دوش گرفتم و اتو رو زدم تو برق که برق ها رفت. تو اون تاریک‌خونه لباس‌ها رو کم و زیاد با اتوی نیمه‌گرم اتو کردم و راهی شدم... رفتن برق کلی از سرعتم رو گرفت و نور موبایل یاری گر می‌شد، فقط اتو رو گرم نمی‌کرد!! بعد از یه اتاق عمل خیلی شلوغ، بلاخره الان تموم شد مریض‌ها.. اومدم ناهار بخورم که دیدم ناهار نیست. چایی ریختم که با بيسکوئيت بخورم که یکی از بچه ها اومد کیفشو برداره و لیوان م شکست.. و از اورژانس زنگ زدن دو تا مریض تصادفی داره میاد اتاق عمل. بخش یک هم زنگ زد که مریض بدحال دارم سریعا بیاین. رفتم پایین خانم ۹۵ ساله، دیابت، فشار‌خون، ایسکمیک‌هارت‌دیزیز، هایپوتیرویید، آسم. دچار حمله‌ی آسم شده و دیسترس تنفسی داره و سچوریشن هفتاد درصد شده. بعد از درمان و استیبل شدن، به آی سی یو منتقل شد و الان اومدم که بلاخره ساعت شش عصر بتونم ناهار بخورم. تا وقتی دوتا مریض اورژانس آماده‌ی عمل بشن و بیان بالا ، فرصت دارم قند خون، و خون‌های جمع شده توی پاهام رو بالا بکشونم.. و انرژی رزرو کنم برای ادامه‌ی کشیک تا فردا عصر که باز به خونه بر‌میگردم... #رزیدنتی #Anesthesia @MAHHnote

گفت:" دست شما فقط یه ذره از دست خدا کوچیکتره.." جالبترین و لذت‌بخش‌ترین جمله ای بود که شنیدم.. آقای ۴۹ ساله تصادفی، مولتیپل تروما، وقتی دردش آروم شد. قبل از شروع جراحی.. #Anesthesia @MAHHnote

درست وقتی از دستش می‌دی که فکر می‌کنی تازه بدستش اوردی.. @MAHHnote

کاش می‌شد حس‌های آدما رو تو اول رابطه، فریز کرد و تا آخرش نگه داشت.. با همون قشنگی.. @MAHHnote

🎼2021🌹 @MAHHnote

بارون بود، سرد، و برگهای چنار و صنوبر و توت، زمینِ خیس رو لیز کرده بودن حسابی.. داشتم عجله میکردم زودتر برسم به ماشین، سردم شده بود. بی اینکه متوجه بشم داشتم دندونامو رو هم فشار میدادم و از درد و انقباض فک‌م متوجهش شدم.. سعی کردم آروم باشم و نفس عمیق از دهان بکشم.. یکم سرعتم رو کم کنم و از فضا و بوی بارون و برگ و چوب های خیس درختا، لذت ببرم.. ولی باز دیدم با همون حال دارم تند تند راهمو میرم.. که پام لیزخورد و افتادم زمین. همین رو کم داشتم لباسام خیس شد.. دستمو زمین گذاشتمو پاشدم.. آروم‌تر ادامه دادم. نه با لذت قبل واقعا. فقط ادامه دادم.. یادم اومد هیچوقت تو زندگی‌م چتر نداشتم. جز دوران مدرسه که شاید بیشتر هیجان مامان بود واسه خریدنش، یا شاید جالب بودن صدای محکم بارون روی چتر که میتونستم باهاش شدت بارونو حس کنم :) یکی از تفریحات اون روزام این بود که زیر بارون دست تو جیب قدم بزنم و آدم‌های عجولی رو ببینم که سراسیمه میرن که برسن.. اون موقع‌ها این واسم سوال بود که چرا عجله برای رسیدن؟ اما واقعا کی میدونه چند نفر تو این برگها زمین خوردن، وسط عاشقانه‌های پاییز.. و بعد یادشون اومده که آروم آروم چقدر دور شدن از زندگی کردن.. کی می‌دونه چقدر آسیب دیدن قبل از همه‌ی این روزمرگی‌ها، وقتی چیزی جز خود اون‌ها تغییر نکرده.. کی میدونه چطور بعد از هر بار زمین خوردن پاشدن و ادامه دادن راه‌های نرفته‌شون رو.. با دردی که تا سال‌ها نه خودش رو، که عامل کند شدنشون رو یادآور می‌شه.. پاییز پر از برگ‌های زرد و قرمزیه که هرسال یادآور راهی نرفته، عشقی ناکام ، یا اشکی نرخته‌ست.. بغض‌ی که نشکست ولی تو دل درختای خیابون موند، درختای چنار و صنوبر و توت.. @MAHHnote

🎼2008🌹 @MAHHnote

🎼2021🌹 #ارسالیتون ❤️🌹 @MAHHnote

🎼2010🌹 @MAHHnote

همه سوییساید‌های دنیا وقتی بوده که هیچ کس از کسایی که فکر میکنی همیشه هستن هیچی رو جدی نمیگیرن... از نظرشون همه چیز طبیعیه و همه دچار درجاتی از دپرشن هستن.. وای به حال روزی که دیر شه.. @MAHHnote

photo content

گفتم: انگیزه می‌خوام. انگیزه ندارم ادامه بدمش.. گفت: انگیزه اینکه تو فوق‌العاده‌ای توش گفتم: فوق‌العاده بودنم انگیزه نیست. خودم می‌دونم فوق‌العاده‌ام. گفت: وقتی نمیتونی دیدگاهتو عوض کنی، جاتو عوض کن، زاویه دیدتو عوض کن، پیداش کن... گفتم: اصلا چرا باید یه پزشک باشم در حالی که از ۲۰سال قبل هر رشته‌ی دیگه‌ای بودم هم موفق و خوشحال بودم! گفت: خب می‌رفتی. فیزیک، مهندسی، هنر، ادبیات و من میدونم با تک تک اینها ثانیه ثانیه نفس می‌کشیدم.. شاید هیچوقت ندونی بهترین "پوزیشن‌"ت تو زندگی چی بوده، یا چی میتونست باشه. بجای راه "الان‌"ی که توش موفقی، راه و راهای دیگه ای هست که توشون موفق‌تر بودی؟ یا خوشحال‌تر؟ یا حتی آروم‌تر.. @MAHHnote