Do0or az khaneh
Open in Telegram
دستنوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔
Show more469
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گفت، فقط یه چیزی آدما رو به هم میشناسونه...
نه سفر، نه عصبانیت، نه پول، ارزش دادن به آدماست که اونا رو بهم میشناسونه
@MAHHnote
یه کار پر ریسک... خیلی پر ریسک... شاید لازم باشه...
روان درمانگد میگفت اون چیوقت حالتو بد نمیکنه، مثل یه پارتنر وفادار میمونه. با هرچیزی که تو دوس داری بهت بده...
شایدم امتحانش بد نباشه.. شاید حتی به ریسکش میارزه گاهی😍
@MAHHnote
یه کار پر ریسک... خیلی پر ریسک... شاید لازم باشه...
روان درمانگد میگفت اون چیوقت حالتو بد نمیکنه، مثل یه پارتنر وفادار میمونه. با هرچیزی که تو دوس داری بهت بده...
شایدم امتحانش بد نباشه.. به ریسکش میارزه گاهی😍
یه جای دردناک قصه اینجاست که تو مجبوری .. وگرنه هرچی اومدی هیچ میشه.. سکانس آخر، وسط بازی، نباید نبباری..
@mahhnote
مریض بعدی پسر بچهی پنج سالهای بود که به دنبال بلعِ جسمِ خارجی به بیمارستان مراجعه کرده بود.. جسم خارجی، حلقهی ازدواج مادرش بود.. به دنبال بحثهای پدر و مادر و حرف از جدایی و طلاق، کودک دور از چشم اوندو، حلقه ازدواج مادر رو میخوره تا پدر و مادر نتونن از هم جدا بشن..
@MAHHnote
مریض بعدی پسر بچهی پنج سالهای بود که به دنبال بلعِ جسمِ خارجی به بیمارستان مراجعه کرده بود.. جسم خارجی، حلقهی ازدواج مادرش بود.. به دنبال بحثهای پدر و مادر و حرف از جدایی و طلاق، کودک حلقه ازدواج مادر رو میخوره تا پدر و مادر نتونن از هم جدا بشن..
@MAHHnote
متناسب رفتار کردن با آدما، مطابق ظرفیتشون شاید کار چندان دشواری به نظر نیاد، اما توی ارتباطهای نزدیکتر و روابط عاطفی عمیقتر میبینی چقدر این مرز باریکه و چه راحت از دست میره زمام امور رفتاری از دستت..
آدما عجیب بهنظر سخت میان؛ ساده میشکنن.. عجیب مدعی قدرت و اعتبار و زندگی استیبل روانی و کاریان؛ ضعیف و شکننده و توخالیان..
نه اینکه بخوان تظاهر کنن، دروغ بگن، فقط متوجه نیستن، نمیدونن..
مثل گیاه کوچولوی پای گلدون، که شاید خودشم باورش شده بود یه روز بزرگ میشه و دیگه توی گلدون حتی جایی براش نمیمونه.. جایی براش نموند، نه چون قوی بود، چون شکننده بود و نمیدونست...
@MAHHnote
لباس کرمرنگِ بلندش نظرمو جلب کرد.. پسر بچهی هفت سالهی آروم و خوشاخلاق بلوچی، همراهش پدرِ جووونش بود با همون لباس با رنگ سفید، و بیرون پشتِ در مادرش، با لباسی سفید و تکه های سنتی و دستباف قرمزِ لباسِ محلی بلوچستان... چقدر حس قشنگ داشتن و آرامش این خانواده و چقدر شیرین صحبت میکردن.. بعد از پروسیجر، تا بههوش اومدنش کنارش نشستم توی ریکاوری و تا فاصلهی بیدار شدنش از این همه زیبایی و اصالت لذت بردم...
کاش رنگ رنگ محلههای ایران رو توی روزمرگیهاشون میشد دید... کنار هم.. اینجوری..
@MAHHnote
ساعت پنج صبح شد و هنوز چشمام گرم نشده بود که رزیدنت اطفال زنگ زد که خانم دکتر یه مریض بدحال دارم بخش نفرولوژی، فقط بدو... نمیدونم چطوری دویدم پایین و بعد تو ساختمون مقابل طبقه طبقه پله ها رو میدوییدم، بدون اینکه بخوام یا بشه منتظر آسانسور بمونم..
مریضمون یه پسربچه هشت ساله بود، با وزن نه کیلوگرم، سندروم کوکاین، با گاستروانتریت اومده بود و رایز کراتینین. از یک ساعت قبل تک سرفه داشته و کم کم زیاد میشه تا دیسترس تنفسی، اسپاسم و چوکینگ.. بعد از اقدامات حمایتی، اینتوبه شد.. و بعد از ساکشن ترشحات از ریه در نتیجهی آسپیریشن مایع درمانی مادر، علی رغم توصیهی نرس بخش به ناشتا بودن، بیمار دچار ارست قلبی شد. بعد از پنج دقیقه CPR خوشبختانه برگشت و بعد از دوساعت تلاش، استیبل به P.ICU منتقلش کردم..
الان بعد از اینهمه دوندگی و تلاش واسه زنده بودن یه بچه، دارم فکر میکنم به اشک های پدر و مادرش، و خواهششون برای زنده موندنش.. به اینکه اون همهی زندگیشونه و باید زنده بمونه. بچه ای که حرف نمیزد، ارتباط نمیگرفت، رشد نمیکرد.. بچهای با سندروم ژنتیکی که بخاطر پروگنوز بدش، شاید فکر کنیم دارن تلاش میکنن نباشه تا بهتر بشه هزینهها و انرژی و استرس و زندگیشون؛ و حتی نبودنش رو لطفی بدونیم در حقشون.. و کی میدونه زیر پوستهی هر خانواده چی میگذره، که این بچه شاید دلیلی باشه برای عشقی کهنه، کور سوی امیدی برای زندگی دو آدم خسته، یا راهی نرفته برای یک زندگیِ نو...
🌹
@MAHHnote
خیلی سعی میکنم چیزی ننویسم، چون مدتهاست حال دل هیشکی خوب نیست.. دلم نمیخواد ناله کنم یا غر بزنم اینجا.. میبینین که خاک گرفته اینجا رو.. ولی انقدر ادامه داره این درد، که گاهی دلم میسوزه واسه همهی وقتی که اینجا گذاشتم و دوستای خوبی که اینجا پیدا کردم...
🌹
@MAHHnote
مهم نیست چی شد، مهم اینه چی میخوای بشه...
صرف نظر از هر امید و حس و اعتماد... میشه..
@MAHHnote
گاهی هستی و هستی و هستی، توی همهی بحرانها و بالا و پایینهاش. و کنار میای، میگذری، تحمل میکنی... درستش میکنی، از نو میسازی و استیبل میکنی و باز هستی...
وقتی در مورد پایههای رابطه میشه حرف زد که بعد از طوفان و فراز و نشیبهای طولانی، بتونه جز به آرومتر کردن اوضاع، به وظیفهای که در رابطه بودن به عهدهش میذاره: "آرامبخش بودن"، عمل کنه..
@MAHHnote
دیشب وقتی بیمار CCU.B کد خورد، نرسش گفت ضربانش تموم شد!!!
آقای پنجاه ساله؛ که بعد از دوبار CPR موفق هفته گذشته، دو روز قبل اکستیوب شده بود و وقتی همه امیدوار بودیم که به زودی ترخیص می شه، با یه آمبولی مسیو، بعد از 55 دقیقه CPR، زندگیش خاتمه پیدا کرد
@MAHHnote
