| مُتِشابهات |
Open in Telegram
من دنبال محکماتم اما این دنیا پر است از متشابهات... برای گفتن نگفتنی ها: https://t.me/BiChatBot?start=sc-521534-OB2UgTX
Show moreIran603 712The category is not specified
193
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '260
in 0 channels
June '260
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 1 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '25
+1
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '24
+4
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 1 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 1 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '23
+2
in 0 channels
Get PRO
April '23
+2
in 0 channels
Get PRO
March '23
+1
in 0 channels
Get PRO
February '23
+856
in 0 channels
Channel Posts
امشب خالهام از دنیا رفت.
اینکه تعریف کنم چطوری از حوصلهتان خارج است، همین قدر بگویم که تنهایی در پیری نه آدم را میسازد نه از آن لذت میبرد، فقط هر روز درماندهترت میکند، آنقدر درمانده که دیگر تصمیم میگیری کسی را نشناسی. دکترها به آن میگویند آلزایمر ولی من میگویم«تصمیم تنهایی»، تنهایی تصمیم میگیرد که کسی را نشناسی...
شوهرخالهام که ترک دنیا کرد، باران میباردید، آبان ماه بود. یادم هست دورتادور اتاق آدم نشسته بود ولی خالهام دیگر توجهاش به هیچ کدامشان نبود. شاید داشت به دنیای بعد از مرگ فکر میکرد، شاید هم به تمام روزها و سالهای تلخ و شیرینی که با شوهرشگذارنده بود. به همان ماه عسل که پابوس سلطان رفته بودند و هروقت خاطرهاش جایی زنده میشد بهم خیره میشدند و لبخند میزدند. یا شاید به اولین شبی دعوایشان شد و جدا خوابیدند. نمیدانم. شاید به اولین باری که مادر شد، شاید به مادرش...
هر چه بود آخرین قطرهٔ اشک از صورت بیرمقش سر خورد به زیر چانهٔ خالزدهاش...
انگار کسی به زور داشت روزهای زیادی از کودکیام را میگرفت... آن ایوانی که روبرویش پر از تاک بود و گلهای محمدی. شبها با پسرخالهام پشه بند میزدیم و میخوابیدیم و آرزو میکردیم ماهم ستاره داشته باشیم. او همیشه ستارهٔ پر نور را انتخاب میکرد، ولی من کمنور هارا دوست داشتم. ستارهٔ پرنور را که همه انتخاب میکنند...
خالهام عاشق خرمالو بود. زنده که بود خرمالویی که دهان را گس میکرد توی ظرف نقرهای میچید و ما برای اولین بار با میوهٔ نارنجی روبرو میشدیم...
امروز هیچ میوهٔ دیگریی مثل خرمالوی خانه خاله برایم عجیب نیست.
امروز دیگر هیچ چیز عجیب نیست.
رد پای آخرین اشک صورتش خشک نشده بود که نفس آخر را کشید...تا به حال انقدر حس نکرده بودم مردن چه غم انگیز است .
سالها از آن روز میگذرد، من دیگر هیچ وقت آن ایوان و تاک و بوتهٔ گل محمدی را ندیدم.
مادرم که لباسهایش را پوشید چهرهاش پر درد بود. دوباره تنها شدهبود. عادت نداشت اشکش را مخفی کند. انگار میخواست جای غریبی برود. پای رفتن نداشت، وقتی برگشت چشمهایش سرخ شده بود. گفت بوی مادرم را میداد ولی هیچ چیزی مثل قبل نبود. جز شیشه شکستههای بوفه که داخلش چند عکس یادگاری مانده بود.
برگشتم داخل اتاقم تا راحت گریه کند برای مادرش، برای خواهرش، برای خاطراتش...
| 2 | احتیاجی به کسی نیست، ز من دور شوید،
که حسین هست و غمم نیست ز تنهاییها... | 16 |
| 3 | نه مرا طاقتِ غربت نه تو را خاطرِ قربت
دل نهادم به صبوری، که جز این چاره ندارم.
#سعدی | 16 |
| 4 | ، | 1 |
| 5 | من ضرر میکنم اگه در خونهتو به روم ببندی عزیزم؛ اونوقت میرم عباس
رو به رقیه قسم میدم
که پیش اباعبدالله شفاعت کنه... | 28 |
| 6 | اضيعن ...اذا بابك انسد حبيبي عليه
احلفك يبو اليمه خاطر رقية
اريد بخدمتك اضل للمنية | 26 |
| 7 | از تلویزیون صدای روضه میاد. تو خونه بوی پیازداغ پیچیده. عین بوی پیازی که روز عاشورا واسه نذری سرخ میشه. اینستا رو باز میکنم میخونه: أحلفك يبواليمة لخاطر رقية
خلاصه که امروز قال الصادق: عشاق حسین، خون گریه کنید با یاد حسین
- و ماند شیعه که قال الامام صادق داشت | 24 |
| 8 | راستش از وقتی بچهدار شدیم سعی میکنم تو کارای خونه به خانومم کمک کنم، مثلا شیر درست کردن برای بچه و عوض کردنش و ظرف شستن و جارو کردن و غذا پختن و تمیز کردن سرویس و شستن لباسا و اتو کشیدنشون و مرتب کردن وسائل و گردگیری و یه سری کار جزیی دیگه با منه؛
بقیه کارا هم با خانومم:))))) | 31 |
| 9 | نمیدونم چرا این شعر رو تو ماه رمضون ندیدم.
شما فکر کنید اون موقع فرستادم.
حالمو عوض کرد. | 35 |
| 10 | نه تو را خشکلب از روزه توانم دیدن
نه لبت را به لبِ کوزه توانم دیدن
ماهِ خیرات و زکات است، چنان کن که گَهی
روی خوب تو به دریوزه توانم دیدن
#نمیدانم | 33 |
| 11 | برای بعد از ظهر جمعه؛
هنگامی که خانه و حتّی محلّه غرق سکوت است. صدای آواز گنجشکان و پرندگان از دور و نزدیک میآید. استکانی چای ریختهای و کتابی به دست گرفتهای. یا شاید هم از این صفحه و به آن صفحه در شبکههای اجتماعی پرسه میزنی و از خاطرت گذر میکند که «امروز روز پایان کیست؟»، «امروز برای که تمام میشوی؟». | 36 |
| 12 | «لاتَخَفْ
وَ لاتَحْزَنْ
إِنّا مُنَجُّوک.»
نترس؛
غمگین مباش؛
ما نجاتت میدهیم.
(عنکبوت؛ ۳۳) | 35 |
| 13 | اگر از کسی بدتون میاد، چه با دلیل چه بدون دلیل، خب بدتون بیاد! عیبی نداره. دل خودتونه. ولی توی جمع طوری بخورد نکنید که اون آدم رو بیعزت کنید یا برا بقیه سوال ایجاد کنید که چرا؟! این مگه همونی نیست که نزدیک بود بهت؟ حالا چی شده؟؟؟
نکنید! ممنونم | 38 |
| 14 | نمیدونم اینو چجوری برا دانش آموزا توجیه کنم که جناب حافظ اینو برا خدا گفته! :)) | 32 |
| 15 | لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا
که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد...
#حافظ | 31 |
| 16 | برای غرق شدن در سکوت شب. | 37 |
| 17 | پادشاهی می کند صیدی که صیادش تویی! | 36 |
| 18 | از اون نگاهش، نمیشه دل کند...
دلم میمونه، وقتی که آروم، میزنه لبخند
دود کنید اسفند... | 41 |
| 19 | «اگر دستانی باز و آزاد داشته باشی، هیچ شغلی جذابتر از معلمی نمیيابی. اما این «اگر» یکی از بزرگترین و پیچیدهترین «اگر»های دنیاست.» | 58 |
| 20 | ولی عقلم خوب تحلیل میکنه. چه ننگی ازین بالاتر که ظلمی رو ببینی و سکوت کنی؟
چطور میشه نگاه کنی و بعد شب سرت رو راحت رو بالشت بذاری؟
مرگ بهتر از این خفته. نوش جانش. تمام. | 47 |
