en
Feedback
آسمان

آسمان

Open in Telegram

وَ فِي ٱلسَّمَآءِ رِزۡقُكُمۡ وَ مَا تُوعَدُونَ...

Show more
416
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+330 days
Posts Archive
کتاب عمر ورق خورد و ختم شد به اجل ولی هنوز سرک می کشم به باب وصال #محمد_سهرابی | آسمان
کتاب عمر ورق خورد و ختم شد به اجل ولی هنوز سرک می کشم به باب وصال #محمد_سهرابی | آسمان

روی بنما به ما مکن مستور ای به هفت آسمان چو مه مشهور ما یکی جمع عاشقان ز هوس آمدیم از سفر ز راهی دور ای که در عین جان خود دار
روی بنما به ما مکن مستور ای به هفت آسمان چو مه مشهور ما یکی جمع عاشقان ز هوس آمدیم از سفر ز راهی دور ای که در عین جان خود داری صد هزاران بهشت و حور و قصور سر فروکن ز بام و خوش بنگر جانب جمع عاشقی رنجور ساقی صوفیان شرابی ده کان نه از خم بود نه از انگور ز آن شرابی که بوی جوشش او مردگان را برون کشد از گور #جلال‌الدین_بلخی | آسمان #شعر_بلند #غزل

در غَمت، گر جان به دُشواری دهم، مَعذور دار زانکه دل تَنگ است و آسان بر نمی‌آيد نَفس...
#هلالی_جغتایی | آسمان

تشابه ره به سنخیت بَرَد آخر، مشو نومید! به مویش راه خواهی برد ای روی سیاه آنجا همین شبها امید روشنایی دارم از چشمش به مژگان سیاهش بسته‌ام بخت سیاه آنجا
#محمد_سهرابی | آسمان

تو كیستی، كه من این‌گونه بی تو بی‌تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی‌برد خوابم تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو بسان قایقِ سرگشته، روی گردابم؟! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟ تو را كدام خدا؟ تو از كدام جهان؟ تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟ تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟ تو از كدام سبو؟ من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه؟ چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه... مدام پیشِ نگاهی، مدام پیشِ نگاه... كدام نشئه دویده است از تو در تن من؟ كه ذره‌های وجودم تو را كه می‌بینند به رقص می‌آیند سرود می‌خوانند چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یك سخن با تو به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف! ستاره‌ها را از آسمان بیار به زیر! تو را به هر چه تو گویی؛ به دوستی سوگند هر آن‌چه خواهی از من بخواه، صبر مخواه كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته‌ست تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه تو دوردست امیدی و پای من خسته‌ست همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته‌ست
#فریدون_مشیری | آسمان #شعر_بلند

غم نیست در دل، از غمِ تو بی‌حساب‌تر از رنج لحظه‌هایِ تو پُراضطراب‌تر من بارها به سمت شما آمدم، ولی هربار از گذشته‌ی خود، بی‌نقاب‌تر دستم به دامنت نرسیده است در خیال اما شدم به شوقِ شما، از سراب، تر بنواز خستگان خودت را به یک نگاه در عشق نیست، هرگز از این لحظه، ناب‌تر عالم به عطر نام شما مست می‌شود گاهی لبی به مهر بکن از جواب، تر...
#سپیده_صدرایی | آسمان #شعر_بلند #غزل

حُسن‌طبعم در غرورافکنده وَرنه بهر چیست با حریفان این تکبّرهای معشوقانه‌ام
#طالب_آملی | آسمان

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
#سیف_فرغانی | آسمان

Repost from آسمان
لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَة الزهراء

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛ نگاهم باز تر می‌شد شنیدی حال من را... خم به ابرویت نیاوردی همان لحظه جهان از گریه هایم داشت کر می‌شد حواسم پرت بود و استکان هارا دوتا چیدم تمام لحظه های بی تو، با یاد تو سر می‌شد... همه عمرم به خواهش رفت آیا حاصلی هم داشت؟ اگر از سرو خواهش کرده بودم بارور می‌شد ولی این بار وقتی دل شکستی دل برید از تو همان دیوانه که با حرف هایت زود خر می‌شد همان دیدار اول؛ کاش می‌گفتی که بی رحمی همان دیدار اول؛ کاش جای خیر، شر می‌شد
#امیرحسین_پاسبان | آسمان #شعر_بلند #غزل

همیشه گریه های زیر باران ماجرا دارد که یک سر در پشیمانی، سری هم در وفا دارد میان خاطراتت آنچنان بر سینه می کوبم که ثابت می کند یک دست هم، گاهی صدا دارد نبودت روزهایم را به قدری بی هویت کرد که در تقویم من تنها غروب جمعه جا دارد تصور می کنم عاشق شدن یک درد موروثیست ازآنجا که پدر عمریست در دستش عصا دارد یقین دارم کسی ظرف دعا را جابه جا کرده تو را من آرزو کردم کسی دیگر تو را دارد
علی_صفری | آسمان #شعر_بلند #غزل

نامهربان من، تو کجایی و من کجا؟!...

‏امشب که در هوای تو پَر می‌زند دلم ای مهربانِ من، تو کجایی و من کجا؟
#حسین_منزوی | آسمان

نشکسته و شکسته از تو جناغ بردم دادم دلی به دستت ، یادم تو را فراموش
#محمد_سهرابی | آسمان

کُنم دعای تو هرگاه روی خوب تو بینم که وقت صبح محلِ اجابت است دعا را
#ناظم_هروی | آسمان

‌خیالت داند و چشم من و غم که هرشب در چه‌ کارم با دل خویش #امیرخسرو_دهلوی | آسمان

نوشتم عاشقم هستی؟ نوشته: عشق یعنی چه؟ سوالی ساده دادم ... پاسخی پیچیده میگیرم... به او گفتم شنیدم گفته ای که دوستم داری؟ به من خندید و گفت این دفعه را نشنیده میگیرم :)
#امیرحسین_ثابتی | آسمان

کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست سایه ابر سبکرو بر گلستان بار نیست مرهم دلسوزی ارباب عقلم می کشد ورنه بر دیوانه من سنگ طفلان بار نیست داغ دارد گریه در شبهای وصل او مرا ابر اگر در وقت خود بارد، به دهقان بار نیست از بهای خویش افتادن بود بر دل گران ورنه بر یوسف نژادان چاه و زندان بار نیست ناله زنجیر باشد مطرب فیلان مست بر دل افلاک فریاد اسیران بار نیست آبروی رشته از بسیاری گوهر بود خوشه های دل بر آن زلف پریشان بار نیست شمع در راه نسیم صبحدم جان می دهد بوی پیراهن به چشم پیر کنعان بار نیست می شود از ابر بی نم تازه داغ تشنگان پای خون آلود بر خار مغیلان بار نیست از سبکروحان نگیرد عالم امکان غبار گردباد برق جولان بر بیابان بار نیست شوکت اسکندری بارست بر صافی دلان ورنه خضر نیک پی بر آب حیوان بار نیست هست محرومی ز سنگ کودکان بر دل گران ورنه بر من بی بری چون سرو چندان بار نیست نیست صائب جز تماشا بهره ما از جهان شبنم پا در رکاب ما به بستان بار نیست
#صائب_تبریزی | آسمان #شعر_بلند #غزل

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد؟ سرای خانه‌به‌دوشی حصار عافیت است صبا به طایر بی‌آشیان چه خواهد کرد؟ ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را؟ شراب با من افسرده‌جان چه خواهد کرد؟ مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمر غبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد؟ به باغ خلد نیاسود جان علوی ما به حیرتم که در این خاکدان چه خواهد کرد؟ صفای باده روشن ز جوش سینه اوست تو چاره ساز خودی آسمان چه خواهد کرد؟ به من که از دو جهان فارغم به دولت عشق رهی ملامت اهل جهان چه خواهد کرد؟
#رهی_معیری | آسمان #شعر_بلند #غزل

روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست طفل ما در صبح نوروزی چنین آزاد نیست ای نسیم از زلف او بردار دست رعشه دار ناخن این کار در سر پنجه شمشاد نیست داغ چندین لاله و گل دید و خاکستر نشد مرغ جان سختی چو من در بیضه فولاد نیست تا به گردن زیر بار منّتِ نشو و نماست سرو از بار تعلق در چمن آزاد نیست بر سر آزادطبعان، سایه بال هما در گرانی هیچ کم از تیشه فولاد نیست از نگاه عجز ما شمشیر می‌افتد ز دست دیده ما را نبستن صرفه جلاد نیست تیشه را بایست اول بر سر خسرو زدن جوهر مردانگی در طینت فرهاد نیست پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست مرغ زیرک بی سراغ خانه صیاد نیست دست ارباب قلم را یک قلم بر چوب بست در سخن چون صائب ما هیچ کس استاد نیست
#صائب_تبریزی | آسمان #شعر_بلند #غزل