آسمان
Open in Telegram
415
Subscribers
+124 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
415
عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است
از سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است
کوهکن حیف است فارغبال دارد تیشه را
ناخنی تا هست در کف، سینه پردازی خوش است
خون دل در ساغر روشندلان زیبنده است
باده شیراز در مینای شیرازی خوش است
خانه آرایی گرانجانی است با موی سفید
صبح چون روشن شود، از شمع سربازی خوش است
سر به پیش انداختن در زندگانی خوشنماست
زیر شمشیر شهادت گردن افرازی خوش است
خانه سازی، در به روی دل برآوردن بود
از عمارت، در جهان خاک، خودسازی خوش است
تا نسوزد آرزو، پرداز دل بی حاصل است
چون به خاکستر رسی، آیینه پردازی خوش است
گفتگو با دل سیاهان می کند دل را سیاه
شمع اگر باشد طرف صائب زبان بازی خوش است
415
Repost from میرحامد فلاحی راد
زمان به پای تو افتاد، قلب”عُزّی” ریخت
زمین برای تو برخاست، طاق کسری ریخت
#میرحامد_فلاحی_راد
415
Repost from بر ساحل عبقات
+1
❤️قدمت ارادت شیعیان به جناب ضارب
شاعر عصر ائمّه جناب سید حمیری(۱۷۳ هـ) رضواناللهعلیه در مدح ابولؤلؤ:
أبـالُـؤلُــؤٍ سُدْتَ البَـريَّـةَ بالفَـتْكِ
وَنِلتَ فَراديسَ الجِنانِ بِلا شَكِّ
این ابیات و ابیات دیگری که برخی از آنها را مرحوم ابن شهرآشوب در مجلد پنجم کتاب مثالب النواصب، صفحه ۲۷۰ به بعد ذکر کرده، حاکی از این حقیقت تاریخی است که شیعیان در طول تاریخ ارادت ویژهای به جناب ضارب رضواناللهعلیه داشتهاند.
@mir_hamedhoseyn_110
415
ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم
همه از مار و من از مهره این مار میترسم
بلای مرغ زیرک دام زیر خاک میباشد
ز تار سبحه بیش از رشته زنار میترسم
از آن چون شبنم گل خواب در چشمم نمیگردد
که از چشم تماشایی بر این گلزار میترسم
به گرد چشم او گشتن چو مژگان آرزو دارم
ز خوی نازک آن نرگس بیمار میترسم
ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم بر جان
شکار لاغرم از تیغ لنگردار میترسم
خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد
من از همواری این خلق ناهموار میترسم
ز بس نامردمی از چشم نرم مردمان دیدم
اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار میترسم
چه باشد پشت و روی اژدها در پله بینش
نه از اقبال میبالم؛ نه از ادبار میترسم
ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمیترسد
که من از گردش گردونِ کجرفتار میترسم
سرشک گرم را در پرده دل میکنم پنهان
بر آب این گهر از سردی بازار میترسم
بد از نیکان و نیکی از بدان پر دیدهام صائب
ز خار بیگل افزون از گل بیخار میترسم
#صائب_تبریزی | آسمان #شعر_بلند #غزل
415
به سینه میزندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هـوای کرشمههای صدایت
نه یوسفم؛ نه سیاوش؛ به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههایت
تو را ز جرگهی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیدهام و دل نهادهام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمیکنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دستهای عقدهگشایت؟
به کبرِ شعر مَبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت
دلم گرفته برایت زبان سادهی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!
#حسین_منزوی | آسمان #شعر_بلند #غزل
415
گاهى به شهر و گاه به صحرا گریستم
هر جا كه گفت این دلِ شیدا گریستم
یا رب چه چشمهایست محبت كه من از آن
یک قطره آب خوردم و دريا گریستم
ایام عمر را گذراندم به اشک و آه
امروز ناله كردم و فردا گریستم
تقریب عمده تا نبود گریه كى كنم؟
صد بار خون گشت دلم تا گریستم
پیش تو گریه كردم و بیآبرو شدم
گریم به حال خود كه چه بیجا گریستم
با من كسى شریک غم از بیكسى نشد
در گوشهای نشستم و تنها گریستم
امشب ز گریه در جگرم خون نمانده بود
خون وام كرده از همه اعضا گریستم
گاهى ز شغل عشق فراغم نبوده است
یا ناله كردم از غم او يا گریستم
طوفان نوح زنده شد از اشک چشم من
با آن که در غمت به مدارا گریستم
خالى نماند كوچهاى از سیل اشک من
چون ابر در هواى تو رسوا گریستم
قطع اميد كرده ز هر باب عاقبت
خون همچو زخم بر در دلها گریستم
یک قطره خون نماند کنون در بدن مرا
واقف دل و جگر همه یک جا گریستم
#واقف_لاهوری | آسمان #شعر_بلند #غزل
415
آجرك الله يا صاحب العصر و الزمان
به شوق از تو سرودن حروف جان بدهند
اگر اجازه مدحت به این زبان بدهند
تمام ثانیه ها گریه بر غمت کردند
که تسلیت به دل صاحب الزمان بدهند
#محسن_حنیفی | آسمان
415
گاهى به شهر و گاه به صحرا گريستم
هر جا كه گفت اين دلِ شيدا گريستم
يا رب چه چشمهايست محبت كه من از آن
يک قطره آب خوردم و دريا گريستم
ايام عمر را گذراندم به اشک و آه
امروز ناله كردم و فردا گريستم
تقريب عمده تا نبود گريه كى كنم
صد بار خون گشت دلم تا گريستم
پيش تو گريه كردم و بیآبرو شدم
گریم به حال خود كه چه بیجا گريستم
با من كسى شريک غم از بیكسى نشد
در گوشهای نشستم و تنها گريستم
امشب ز گریه در جگرم خون نمانده بود
خون وام كرده از همه اعضا گريستم
گاهى ز شغل عشق فراغم نبوده است
يا ناله كردم از غم او يا گريستم
طوفان نوح زنده شد از آب ديدهام
با آنكه در غمت به مدارا گريستم
خالى نماند كوچهاى از سيل اشک من
چون ابر در هواى تو رسوا گريستم
قطع اميد كرده ز هر باب عاقبت
خون همچو زخم بر در دلها گريستم
یک قطره خون نماند کنون در بدن مرا
واقف دل و جگر همه یک جا گریستم
415
Repost from •میمـ الف•
پدر دست علی را هر کجا رفتم به دستم داد
بجز این دست در عمرم نگهداری نمیبینم
#عمران_بهروج
@mim_alef133
415
هنوز هم به کسی جز تو احتیاج ندارم
هزار شکر دلِ دمدمی مزاج ندارم
من آن روایت محجوب از زنانگیام که
میانِ مردم این روزها رواج ندارم
هزار عاشقِ دیوانه در من است؛ دریغا
که من برای غزل گفتن ابتهاج ندارم
مرا ببخش دلِ سر به زیر، مثل همیشه
به غیر گریه برایِ غمت علاج ندارم
چراغها همه خاموش ماندهاند که بی تو
به هیچ چیز در این خانه احتیاج ندارم
#فاطمه_زاهدمقدم | آسمان #شعر_بلند #غزل
