en
Feedback
Mirror

Mirror

Open in Telegram

اشعارم اختیاری نیست باور کن! وقتی به تو فکر می‌کنم قرار نیست به هر اندازه‌ای عشق می‌ورزیم، به همان اندازه عشق دریافت کنیم! رمانِ نامه‌ای برای او شعر دلنوشته دکلمه دست نوشته‌ های صدام "عرب" حضور تان باعث افتخار ماست! ارتباط با ما: @Sadam_Arab

Show more
789
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1730 days
Posts Archive
و در نهایت می‌رسیم به پایان کار، جایی که دگر هیچ چیزی دست یاری به سمت ما دراز نخواهد کرد… هیچ مرحمی، دوای زخم های این روح نیمه جان نخواهد بود… حتی شعر! صدام "عرب" Mirror

باید دوباره خط‌خطی‌ام را مرور کرد تا از میان خاطره هایم عبور کرد باید زمین نشست، کمی چشم تر نمود باید که همتِ شکستنِ غرور کرد در پیچ و تاب عشق همین است شرط ما باید همیشه چشم خطا بین، کور کرد باید میان رنج و کینه خط کشی نمود دلشوره های لعنتی را گم و گور کرد حالا برای درک ماجرای عشق خود باید دوباره خط‌خطی‌ام را مرور کرد! #غزل صدام "عرب" Mirror

چرا من دوستت دارم دلیلش را نمی‌دانم برای توست اشعارم؟ دلیلش را نمی‌دانم تو سهم دیگری هستی و این را خوب میدانم برایت زار می‌بارم… دلیلش را نمی‌دانم؟ نفس در سینه می‌میرد تا نام تو می‌آید چرا این‌گونه بیمـارم؟ دلیلش را نمی‌دانم نه راهِ رفتنت بسته‌ست، نه راهِ ماندنت بر من چرا با ماندنت یارم؟ دلیلش را نمی‌دانم تو دوری می‌کنی از من، ولی در کنج این خلوت تو را هر لحظه کم دارم… دلیلش را نمی‌دانم تمامِ شهر آگاه‌اند در اوج غرورم باز به گیسویت گرفتارم… دلیلش را نمی‌دانم #غزل صدام "عرب" Mirror

دلربا دیوان ها گفتم برایت، هیچ بود؟ شعر هایم، خنده ها و ذوق هایت هیچ بود؟ با شگفتی شعر هایم را نثارت می‌کنم گرچه می‌دانم غزل ها پیش پایت هیچ بود من تمام خویش را در چشم هایت باختم آن نگاه عاشقانه بر گدایت هیچ بود؟ از صدای پای تو عالم پر از موسیقی بود نغمه‌های آشنا و آن صدایت هیچ بود؟ گفته بودی تا ابد هم‌عهد و هم‌پیمانِ هم... عهدها و قصه و قول و وفایت هیچ بود؟ تو گذشتی از من و من ماندم و یک مشت شعر مصرع های نیمه جانم بر لقایت هیچ بود! #غزل صدام "عرب" Mirror

photo content

🫀
🫀

تباه شد دلم به راه عشق دلدارم در این میانه فقط مرگ خویش کم دارم به قصد کشتن من خنجر دو چشمانش نشست تا به استخوان، به قلب بیمارم طنین خنده‌اش به نیمه شب به یاد آمد و زیر چتر سکوت جرعه جرعه می‌بارم اراده می‌کنم که شعر نگویم اما نوشته‌ام برای او… گناه تکرارم اگرچه دیدمش کنار دیگری آرام چقدر ساده‌ام، هنوز دوستش دارم! #غزل صدام "عرب" Mirror

و وقتی صورتش را شست تازه پی بردم که یک انسان چقدر می‌تواند زیبا باشد… چون مهتابی که از لا‌به‌لای ابر ها بیرون می‌شود… یا چون مرواریدی در اعماق اقیانوس … Arab

یک جنگ دو جنگجو سه اسلحه دو هدف یک مجروح و عجیب‌تر اینکه هر دو می‌خواستند برنده‌ی قلبِ دیگری باشند. صدام "عرب" Mirror

روز اول، تا که دیدم چشم هایش برق داشت بر لبش لبخند شیرینی، نگاهش فرق داشت روی گونه چال نازی داشت، وقت خندیدن این دلم می‌مرد و بر دیدار رویش شوق داشت صورت ماهش… چه گویم؟عاجزم از وصف آن دلربا خالِ ظریفی در کنار طوق داشت چشم می‌بستم دلم را سرزنش می‌کردم و… لیک این دیوانه‌ بر دیدار چشمش ذوق داشت در نهایت عاشقش گردید دلِ بی‌چاره‌ام روز اول، تا که دیدم چشم هایش برق داشت #غزل صدام "عرب" Mirror

لطفی به حال این دل عاقل نمی‌کنی؟ محبوب من معامله کامل نمی‌کنی؟ از ناز یار رنج دلم کم نشد خدا بر ما نگار را متمایل نمی‌کنی یارب چگونه عرض کنم درد دوری‌ام حالا که خود اجابت عاجل نمی‌کنی ای مرگ! با نیامدنت هم در این میان این رنج کهنه را متعادل نمی‌کنی؟ دلدار من دوباره مرا می‌کشی به خاک اما طلسم مهر خود باطل نمی‌کنی… مهتاب من بتاب به شب های بیقرار خود را اگرچه لحظه‌ای کامل نمی‌کنی #غزل صدام "عرب" Mirror

دل با غم خود گوشه‌ا‌ی را اختیار داشت ای زندگی سکوت تو با من چه‌ کار داشت؟ اشکی که از دو دیده‌ی من ریخت، بی امان از پیچ و خم روزگار، چه انتظار داشت بغضی درون سینه‌ی من منفجر شدست از سینه‌ی شکسته توان فرار داشت؟ ای مرگ تا کجا مرا به خاک می‌کشی این خسته جان مگر چه ماتمی به بار داشت رنجی عظیم پشت پرده می‌کشد نفس رنجی که سال‌ها گله‌ای بی شمار داشت دائم بهانه می‌دهی از زندگی به من امروز مرگ با دل من یک قرار داشت #غزل صدام "عرب" Mirror

آخرین امیدم، ناامیدم نکن!

روزی فراموش تو خواهم شد، می‌دانم مثل غروبِ سردِ یک دریا، پریشانم تو رفتی و پشت سرت باران فرو می‌ریخت بعد تو من با چتری از دلتنگی ویرانم هر شب کنار پنجره، نام تو را با عشق... پایان ندارد بعد از این شب‌های هجرانم تقویم می‌چرخد مگر با ساعت چشمت؟ حتی بهار آمد، ولی من در زمستانم یک شمع وقتی از تو می‌گفتم خاموش شد من هم میان شعله و طوفان، حیرانم در کوچه‌های خاطره، ردّ قدم‌هایت هر شب دلم را جای پایت باز می‌مانم گفتم فراموشت کنم، باران گرفت از نو دیدم هنوز از خاطراتت غرق بارانم آرامشم را برده‌ای با موج گیسویت حالا ببین شاهکار خود در چشم گریانم گاهی خیالِ دست‌هایت آتش افروزد گاهی میان خاطراتت سرد و لرزان تو سهم فرداهای من بودی، ولی افسوس من سهم تاریکی یک ذهن پریشانم روزی فراموش تو خواهم شد، می‌دانم امشب هم از داغ تو دارم شعر می‌خوانم #غزل صدام "عرب" Mirror

غمی درونم نفس می‌کشد که با اشک های نمی‌شود کمش کرد… باید نوشت و برای هر کلمه‌اش عزا داری کرد… صدام "عرب" Mirror

دلتنگ خواهی شد دلتنگ خواهی شد برای شعرهای نابهنگامم برای چشم‌های بی‌قرارِ چشم‌هایت برای دلی که تو را ذکر می‌کرد برای دست‌هایی که گرمای خود را هدیه‌ای از دست‌های تو می‌دانستند، برای ذهنی که هنگام نبودنت از تو تصویر می‌ساخت… تو پر باز کن بپر به نوک بام من، اوج بگیر تا بلندای توجهِ دیگران. من خودم را ذره‌ذره می‌دیدم وقتی چشم‌هایت محتاجِ نگاه دیگری بود. چه درگیری‌ها که با خودم داشتم، چه جنگ‌ها که در درونم برپا می‌کردم؛ فقط برای یک سوال: چرا؟ اما نمی‌شود با قایقی شکسته دل به دریا زد؛ دریا، قایق را خواهد بلعید… شاید نه زود، اما حتماً. من رهایت می‌کنم در همان دریایی که با قایق خود رفتی. نمی‌شود جلوی تابش آفتاب را گرفت وقتی عاشقِ بخشیدنِ گرما به دیگران است. خورشید من! تو را بخشیدم و رها کردم؛ هرچند می‌دانم از سرما جان خواهم داد. اما دیرگاهی‌ست که گرمای تو سهمِ دلِ یخ‌زده‌ی من نیست. من تو را در دست‌های دیگران دیدم… صدام "عرب" Mirror

فضیلت صلوات در شب و روز جمعه پیامبر ﷺ فرمودند: «در روز و شب جمعه بر من صلوات بفرستید، و هر کس بر من صلوات بفرستد، خداوند ۱۰ بار بر او صلوات می‌فرستد.» (رواه بيهقی/۵۹۹۴) «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آل إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد.»🫠

دوباره دست و دلم را به صد حصار کشید نگار شانه به گیسوی آبشار کشید همیشه فکر می‌کنم چه کرده‌ام با او؟ چه کرده‌ام که نگارم ز من کنار کشید؟ گلم دوباره پر کشیده سوی باغ کسی دوباره دور خودش سیم خار‌دار کشید میان آتش داغم خبر رسیده که او به شوق رفتن خود نقشه‌ی فرار کشید؟ عجیب نیست که می‌میرم از نبودن او! که دیگری دل او را ز دست یار کشید بگو چگونه نمیرم به موج گیسویش که از کمند خودش حلقه های دار کشید #غزل صدام "عرب" Mirror

در سینه‌ام نفس‌نفسم تنگ می‌شود وقتی برابرم دل تو سنگ می‌شود اینجا جدالی سهمگینی در درون من هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می‌شود حالا میان عشق و غرور ایستاده‌ام به خنده‌ی تو جنگ، چه خوش رنگ می‌شود در موج چشم های تو مدهوش می‌شوم چون ماهی‌ای که عاشق نهنگ می‌شود باید روم از پیش تو بیچاره‌ام دگر وقتی دلم به بوسه‌ی تو تنگ می‌شود #غزل صدام "عرب" Mirror