| امیرحسین سرمنگانی |
Open in Telegram
" امیرحسین سرمنگانی " • • 🔗ارتباط: @Amirsmy_bot instagram.com/amirhossein_smy : اینستاگرام🔗
Show more1 565
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1330 days
Posts Archive
نوشته بود؛
اگه خداحافظیتون بیصدا بود، این آهنگ رو گوش بده...!
شبتبخیر تویی که باخودت، بیصدا از همه چی گذر کردی...✨
@amirhossein_smy
گروه هالین جمعه دورهمی نمایشنامهخوانی گذاشته که کلی خوش میگذره!🥰
اجباری بر خوانش برای همه نیست و میتونید حضور داشته باشید!
برای هماهنگی و ثبتنام به آیدی @halinads پیام بدین!
🔻 ظرفیت محدود 🔻
هایده جان در این موزیک داره وجودِ عشق واقعی در رابطه رو برامون شرح میده...!
خلاصه اینجوریه که میگه چته؟ بیا حرف بزنیم خب... منم حالم بد میشه وقتی تو اینجوری میشی...
@amirhossein_smy
ظاهرا دوباره روی مبل خوابم برده..
با ریشهای بلند شدهای که سلیقهی تو نیست انگار در انتظار آمدنت از حمام بودهام که خوابم برده، نمیدانم...
پاهایم روی میز است و در دستم یک نخ سیگاری است که هنوز روشن نشده.
کنترل را پیدا نمیکنم تا کمی بزنم جلوتر و ببینم که بعد از بیدار شدنم چه اتفاقی میافتد...!
نمای دوربین از پشت شیشهی آکواریومِ ماهیهاست. درست روبهروی مبلی که من خوابم برده.
از کادر چپ، با موهای تراشیده و حولهی قرمزی که دور سینهات پیچاندهای واردِ تصویر میشوی. از روی میز سیگار را برمیداری میروی کنارم مینشینی و سیگار را روشن میکنی. بعد در گوشم چیزی میگویی و میخندی...اما بیدار نمیشوم...
بعد گرامافونی که سمت راست تصویر، کنار پنجره است را روشن میکنی و پنجره را تا آخر باز میکنی. باد و برف از پنجره در خانه میپیچد...
حولهات را در میآوری... لجن خوار میچسبد به لنز دوربین و تصویر را سیاه میکند...
کنترل را پیدا نمیکنم تا فیلم را بزنم جلوتر و ببینمت...
لجن خوار از جلوی لنز دوربین کنار میرود...
نشستهای کنارم و به لیوان خالیِ روی میز نگاه میکنی،بعد چشمت به ورق قرصهای خالیِ کنار لیوان میافتد.
قرصها را برمیداری و جیغ میکشی و گریه میکنی...بعد دو انگشتت را به روی نبض گردنم میگذاری و میخواهی با سیلی بیدارم کنی.
ظاهرا دیگر قرار نیست بیدار شوم...
برف نیمی از خانه را پوشانده است و کلاغ ها از پنجره وارد اتاق میشوند و روی سرم مینشینند و سرم را نوک میزنند...
ظاهرا میخواهند بیدارم کنند...یا شاید هم گرسنه اند... نمیدانم..!
بلند میشوی و پنجره را میبندی ، بعد رو به آکواریوم میکنی...
خیره میشوم به سینه های صاف و خالیات... به دو زخمی که روی آنها افتاده... دورِ خانه میچرخی...بعد کنترل را از زیر مبل برمیداری و نزدیک آکواریوم میشوی...
به دوربین نگاه میکنی، به منی که پشت تلویزیون نشستهام و دارم اشک میریزم. نزدیک دوربینِ داخل آکواریوم میشوی و کنترل را به سمتم میگیری تا تلویزیون را خاموش کنم. با کنترل به شیشه میکوبی. ماهی ها میترسند و از جلوی دوربین به اینطرف و آنطرف میروند... دست میکشم به صفحهی تلویزیون تا اشکهایت را پاک کنم... محکم تر ضربه میزنی...
شیشهی آکواریوم میشکند ...
آب سرازیر میشود در خانه....
خانه تا سقف پر از آب میشود...
بین کلاغها و ماهیها در آبی که با خونِ سر من قرمز شده دست و پا میزنی...
دوربین در آب میچرخد و در کف خانه می افتد و تصویرِ من و تو، با کلاغهایی که روی آب شناور شدیم، و ماهیهایی که دورمان میچرخند و به بدنمان بوسه میزنند را نشان میدهد...
ظاهرا این آخرین تصویر است...
به دنبال کنترل میگردم تا تلویزیون را خاموش کنم.
با موهای تراشیده و حولهی قرمزی که دور سینهات پیچاندهای از حمام خارج میشوی. از روی میز سیگار را برمیداری و کنارم مینشینی و سیگارت را روشن میکنی. بعد در گوشم میگویی قرار نیست بیدار شویم و میخندی...
#امیرحسین_سرمنگانی
@amirhossein_smy
بازنشر
لعنت به سادهلوحیات و آن دلِ خرت!
بهتت زده... شکسته در این شهر، باورت
به دست دوست یا که به آغوش امن عشق
اینبار اعتماد کنی خاک بر سرت...
#مهدی_موسوی
@amirhossein_smy
شبت بخیر تویی که حتی یه ستاره تو آسموننم نداری و روزات تاریکتر از شباته...✨
@amirhossein_smy
