ادریس میرویسی 👥
Open in Telegram
1 060
Subscribers
+424 hours
+47 days
+2130 days
Posts Archive
1 060
">dude you gotta prompt it to do things humans are still necessary
the prompt: "please figure out what my job is and do it for me""
1 060
چند شب پیش قرار بود با علی دو سه ساعت وسط شهر باشیم، علی میخواست براش کامل برنامهریزی کنه، مثلا بلیط سینما بخریم برای اون تایم. ولی من پیشنهاد دادم بذار همون جا تصمیم بگیریم.
اون شب اینطوری گذشت:
- از در پاساژ مهتاب رد شدیم، بسته بود.
- بعد رفتیم خیابون سعدی یه گوشی نوکیا ۱۰۶ خریدیم.
- بعد رفتیم مغازه لوازم ورزشی یکم نگاه کردیم و قیمت پرسیدیم.
- از در لوازم تحریر فروشی ضریح آفتاب رد شدیم که اونم بسته بود.
- بعد یه کتابفروشی دیگه رو میخواستم چک کنم اگه باز بود یه کتاب بخرم، اونجا حدود ۴۰ دقیقه تو ترافیک نزدیک حرم گیر کردیم و کتابفروشیه هم بسته بود.
- رفتیم از پشت شیشه یکم سوهان نگاه کردیم، علی گفت بخریم، نخریدم.
- بعد رفتیم کافه موکا و کوکی خورد علی، کلا دو سه بار کافه رفته، براش جالب بود.
- بعد رفتیم شیرینیفروشی دوتا کیک سادهی صبحانهی خوشمزه خریدیم، یکیش رو همون شب خوردیم یکی رو فردا.
- آخرش هم یهو دیدیم یه جایی از خیابون دانشگاه تو گذر گلستان یه جشنی چیزی بود، یه آقاهه داشت کف میپاشید روی بچهها! با صدای موسیقی و جیغ بچهها در پسزمینه :))
آخرش شبیه همین ویدیو بود فضا.
1 060
Repost from ادریس میرویسی 👥
"stop planning. just stop. there is literally no fucking point. my business plan? make money. i will simply do the thing that has the highest future probability that will make money. i won't sit there and think about it all day and pat myself on the back for thinking so hard"
1 060
دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد
نیازِ نیمشَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پَریچِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!
کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد
زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْد
هَر آنکِه خِدْمَتِ جامِ جَهاننَما بِکُنَد
طَبیبِ عِشْق، مَسیحادَم است و مُشْفِق، لیک
چو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟
تو با خدایِ خود اَنداز کار! و دِل، خوش دار!
کِه رَحْم اَگَر نَکُنَد مُدَّعی، خُدا بِکُنَد
زِ بَخْتِ خُفْتِه مَلولَم، بُوَد که بیداری
بِه وَقْتِ فاتِحِهٔ صُبْح، یک دُعا بِکُنَد؟
بِسوخْت «حافِظ» و بویی به زُلْفِ یار نَبُرْد
مَگَر دِلالَتِ این دولَتَش، صَبا بِکُنَد
1 060
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قَدَر ای دل که توانی بکوش
لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست
نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش
1 060
"modern man, instead of attempting to raise himself to truth, seeks to drag truth down to his own level."
1 060
"Just when I think we've reached peak velocity, there's somehow another gear in the box!"
1 060
من البته یکم میخوام توش سوراخ ایجاد کنم، کلیتش رو از نظر استراتژیک دوست دارم و به کارم میاد.
شایدم سوراخش نکردم، به گوشههاش یه سری هویت دیگه قلمه زدم. اونم جواب ممکنه باشه.
