تـراس
Open in Telegram
378
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
378
سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی، وگرنه اینهمه خلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر.
و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم.
#عباس_معروفی
378
چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد
گل کاغذی است شب بو، که بهار و بو ندارد
چه شده است ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟
378
اونهایی که فقدان پدر رو تجربه میکنن دیگه به هیچ وجه از اعماق وجود نمیتونن شاد یا ناراحت بشن. میدونید مادرها اونقدر عزیز هستن که نقششون در «بودن»شون شدیدا پررنگه ولی پدرها در «نبودن» پررنگ میشن.
•MOST
378
«صورتم را در دستهايم گذاشتم و به اين فكر كردم كه نبايد بيش از حد دست و پا بزنم؛ دانستم كه خيلی چيزها به اختيار آدم نيست، زندگی خوابهای گذشته است كه تعبير میشود، زندگی تاب خوردن خيال در روزهايی است كه هرگز عمرمان به آن نمیرسد.»
• عباس معروفی
378
و چه غریب است دلتنگی برای کسی که هرگز او را در عمرت نخواهی شناخت؛ اما نزدیکتر و واقعیتر از تمام افراد زندگیات حسش میکنی.
•Colonel
378
«با من بیا
با من به آن ستاره بیا
به آن ستارهای که هزاران هزار سال
از انجماد خاک و مقیاسهای پوچ زمین
دور است
و هیچکس در آنجا
از روشنی نمیترسد»
• فروغ فرخزاد
378
امروز احمد شاملو بودم؛ گاهی بهمن فکر کن. من حتی به «گاهی بودن در فکرت» هم راضیام.
•اورج جورول
378
من در این سالها احساساتی را فهمیدم، و در خود حمل میکنم که توان بیانشان را ندارم. ذهنیتی نسبت به مفاهیم و پدیدهها در من است که نمیتوانم همهاش را بگویم و بنویسم. من برای بیان حس و درکم نسبت به پیرامون کلمه کم میآورم.
•فروغ فرخزاد
378
«و بعد هر كس
غرق دنياى خود شد؛
و زمان
كه فكر نمىكرديم بگذرد،
گذشت.
و ما
پرندهها را فراموش كرديم»
•ايلهان برک
378
تقریبا هیچکس به شما اهمیت نمیده. معدود افرادی که واقعا اهمیت میدن، درصورت بروز مشکل حاد، تقریبا هیچکاری جز غصه خوردن ازشون برنمیاد.
پس جدا مراقب خودتون باشید. مراقب جسمتون، مراقب ذهنتون و مراقب سلامت روانتون.
•وجودگرا
378
هدف كوتاه مدت؛ تصور سياه ترين احتمال و قبول كردنش، مى گفت روز اول كه تقسيم شديم جبهه يه جايى افتاده بوديم كه مدام صداى خمپاره ميومد، صداى بلندى كه وقتى توى كوهام ميپيچيد مهيب ترم ميشد، تعريف ميكرد كه يه جوون بچه سال تر از منم اونجا بود، منو كه ديد گفت ببين اينجا اگه بخواى همش بترسى روزى هزار دفعه ميميرى، اما اگه نترسى فقط يه بار ميميرى، هدف بلند مدت؛ فقط يكبار مردن.
•سبیدو
