en
Feedback
فرزانه ابراهیم زاده

فرزانه ابراهیم زاده

Open in Telegram

کمی تاریخ

Show more
1 660
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
‏ انالله و انا الیه راجعون روزهای غم بار سال ۱۴۰۴ را پایانی نیست. با تاثر و تاسف فراوان درگذشت استاد فرزانه جناب آقای دکتر ال
‏ انالله و انا الیه راجعون روزهای غم بار سال ۱۴۰۴ را پایانی نیست. با تاثر و تاسف فراوان درگذشت استاد فرزانه جناب آقای دکتر الهیارخلعتبری را به اطلاع می رساند. ضمن عرض تسلیت از خداوند بزرگ برای این استاد عزیز رحمت بی پایان الهی و برای خانواده بزرگوارشان صبر شکیبایی مسئلت دارم. 🖤😢

Repost from مشق تاریخ
🌀دکتر علی‌اصغر مصدق، استاد پیشکسوت دانشگاه شهید بهشتی، روز پنجم دی‌ماه ۱۴۰۴ درگذشت. دکتر مصدق، زاده سال ۱۳۲۴ در مشهد بود. او
🌀دکتر علی‌اصغر مصدق، استاد پیشکسوت دانشگاه شهید بهشتی، روز پنجم دی‌ماه ۱۴۰۴ درگذشت. دکتر مصدق، زاده سال ۱۳۲۴ در مشهد بود. او تحصیلات خود در رشته تاریخ را در دانشگاه فردوسی مشهد گذراند و در طول تحصیل، بارها به‌خاطر فعالیت‌های سیاسی خود دستگیر و زندانی شد. سپس برای ادامه تحصیل به پاریس رفت و در رشته تاریخ از دانشگاه سوربن درجه دکتری گرفت. دکتر مصدق از دهه ۱۳۶۰ خورشیدی مشغول تدریس در گروه تاریخ دانشگاه بهشتی شد؛ اما در سال‌های اخیر به علت عارضه مغزی و از بین رفتن حافظه، از تدریس کناره گرفت و سال‌های پایانی عمر را در فرانسه سپری کرد. او به محبوبیت و نفوذ کلام میان دانشجویان شهره بود و چند نسل از استادان و تاریخ‌پژوهان کنونی را پرورش داد. گروه مشق تاریخ درگذشت دکتر علی‌اصغر مصدق را به همسر محترم و فرزندان عزیزشان، استادان ارجمند گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی و شاگردان و دوستداران ایشان تسلیت می‌گوید. یادش مانا و روانش مینوی باد! @mashghetarikh

💠مجلس مشروطه در کام آذر 🔹یادی از آتش‌سوزی مهیب مجلس شورای ملی در ۱۸ آذرماه ۱۳۱۰ 🔘یک ساعت و نیم مانده به ظهر پنج‌شنبه، ۱۸ آذرماه ۱۳۱۰، در حالی‌که اعضای فراکسیون ترقی مجلس در اتاق جلسات خصوصی سرگرم مذاکره درباره لوایح وزارت مالیه بودند، با صدای حریق! حریق! از جا پریدند و وحشت‌زده از اتاق بیرون آمدند. آتش از زیر سقفِ شیروانی زبانه می‌کشید و در حال سرایت به سایر فضاها بود. حادثه به اداره اطفائیه بلدیه اطلاع داده شد و تا ماشین‌های آتش‌نشانی از راه برسند، کارکنان مجلس با همراهی چند تنی از نمایندگان مشغول بیرون کشیدن اسناد، اثاثیه و تابلوهای گران‌بها شدند اما برای فرش‌ها و چلچراغ‌ها و دیگر اثاثیه سنگین و حجیم کاری نمی‌شد کرد. 🔘آتش به بخش شرقی بنا گسترش یافت و افزون بر اتاق جلسات خصوصی، تالار آیینه را به کام خود فرو برد. از زمانی که آتش‌سوزی آغاز شد تا وقتی آتش‌نشانان موفق به مهارش شدند، دو ساعت و نیم طول کشید و خود پیداست که در این مدت چه خسارت‌هایی به عمارت وارد آمد. این آتش‌سوزی سرآغازی بود بر دگرگونی‌های وسیع در عمارت بهارستان؛ به‌گونه‌ای که پس از تعمیرات، اگر سپهسالار زنده می‌شد و به مجلس می‌آمد، دشوار بود که خانه سابق خود را بازشناسد! 🔘در جریان تعمیرات پس از آتش‌سوزی، افزون بر تغییرات داخلی که برای استحکام‌بخشی سازه، اصلاح دسترسی‌ها و بازسازی تزئینات صورت گرفت، بیشترین تغییر در نمای عمارت بهارستان انجام شد که هرچند بنا را زیباتر و پرشکوه‌تر جلوه می‌داد اما خاطرات عصر قاجار و مشروطه را به تمامی محو کرد. مهم‌ترین تغییرات عبارت بود از: تبدیل نمای آجری به نمای سفید با کتیبه‌های کاشی؛ تغییر شکلِ قاب درها و پنجره‌ها؛ و برافراشتن ردیفی از ستون‌های بلند با بدنه شیارخورده که در نمای جنوبی، سرستون‌هایی به سبک دوره اسلامی و در نمای شمالی‌، سرستون‌هایی به سبک هخامنشی داشتند. پیشامدگی‌های عمارت سپهسالار موجب شد که این ستون‌ها در یک ردیف قرار نگیرند و در جبهه جنوبی، ارتفاع یکسان نداشته باشند. 🔘فراوان گفته شده است که این ستون‌ها را به تقلید از ساختمان پارلمان فرانسه ساختند. آن ساختمان، نه این همه ستون دارد، نه ستون‌ها از نظر شکل و ارتفاع متفاوت هستند و نه عقب و جلو قرار گرفته‌اند. نمای جدیدِ عمارت بهارستان اگرچه در جزئیات زیبا به نظر می‌رسید اما برخلاف ساختمان مجلس فرانسه نتوانست کلیت هماهنگی را پدید آورد. این ناهماهنگی شاید به سبب مشارکت گروهی از معماران ایرانی و خارجی در مرمت ساختمان بود که هرکدام به شیوه و سلیقه خود عمل می‌کردند و گاه یکدیگر را قبول نداشتند. (برگرفته از کتاب میدان بهارستان، نوشته حمیدرضا حسینی، انتشارات گهگاه، چاپ اول: ۱۴۰۴) عکس پیوست، وضعیت ساختمان مجلس شورای ملی پیش و پس از آتش‌سوزی سال ۱۳۱۰ را نشان می‌دهد. 🔺تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafetehroon

💠ساختمان مجلس شورای ملی ایران (عمارت سپهسالار) پیش و پس از آتش‌سوزی سال ۱۳۱۰خورشیدی 🔺تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafeteh
💠ساختمان مجلس شورای ملی ایران (عمارت سپهسالار) پیش و پس از آتش‌سوزی سال ۱۳۱۰خورشیدی 🔺تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafetehroon

💠فیلمی از تهران در سال ۱۹۴۴میلادی/ ۱۳۲۳خورشیدی این فیلم که بازسازی، رنگی و صداگذاری شده، متعلق به اداره آرشیو و اسناد ملی آمریکاست و در سال‌های اشغال ایران در جنگ جهانی دوم تهیه شده است. در این فیلم، فضاهای شهری تهران مانند میدان بهارستان، میدان فردوسی، میدان راه‌آهن، میدان ۲۴ اسفند (انقلاب) و برخی خیابان‌های مرکزی شهر و نیز، ساختمان‌های قدیمی و مدرن پایتخت ایران دیده می‌شود. از جمله این ساختمان‌ها، کاخ شهری در مجاورت کاخ مرمر است که در آن سال‌ها، اقامتگاه اصلی محمدرضا شاه پهلوی در تهران بود. عبور کاروان شترها، دسته قاطرها و تردد درشکه‌ها در خیابان‌های شهر از دیگر صحنه‌های جالب این فیلم است. 🔺تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafetehroon

« در حالی که برخی از فعالان فضای مجاز مدعی شدند که حوض تاریخی و مدور مقابل بنای تئاترشهر با خاک یکسان شده عکسی که از پشت‌بام تئاتر شهر گرفته شده نشان می‌دهد که این حوض کاملا سالم است.» این بخش اصلی متنی است که آقای کوروش سلیمانی رییس مجموعه تئاترشهر در پاسخ به نگرانی بابت تخریب حوض تئاترشهر داده است. ممنون از اطلاع‌رسانی خیالمان را راحت کردید!!اما آقای سلیمانی که سالهاست از بدنه تئاتر کشور است و به این فضا رفت و آمد داشته تنها دغدغه‌اش بابت ساختمانی که هنوز قلب تئاتر کشور است تخریب و عدم تخریب حوض‌اش است و تازه از آن هم با عکسی که از پشت‌بام تئاتر شهر گرفته می‌شود اطلاع‌رسانی کردند! سوال این است که مگر تئاترشهر محل کار فعلی جناب‌عالی نیست؟ مگر اتاق ریاست تئاترشهر با ان پنجره‌های بزرگ تغییر کرده است؟ یعنی شما به عنوان مدیر تئاترشهر چنان سر پر از مشغله‌ای دارید که پشت پنجره‌های اتاقتان نمی‌روید تا خودتان ببیند چه بلایی آن پایین سر حریم و عرصه مجموعه آمده است؟ شما حتی قدم رنجه نکردید و پایین ساختمان نیامدید تا با چشم خودتان ببیند که چه اتفاقاتی در پیرامون مجموعه رخ داده است! اصلا شهرداری اجازه داده وارد آن فضا شودید تا ببیند آن ماشین‌های تخریب که در حال تخریب محل تماشاگران دور حوض هستند؟ عجب که زاویه عکس فقط حوض را نشان می‌دهد و ساخت و سازهای اطرافش را نشان نمی‌دهد؟ مطمئن هستید که عکس مال امروز است؟ عکس‌هایی که این جا گذاشته می‌شود همه متعلق به امروز یعنی یکشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۴ حدود ساعت ۱۲ ظهر است از پیرامون محل خدمت سرکار عالی. شما که روزگاری دغدغه تئاترشهر را داشتید حالا که به صندلی مدیریتش رسیدید یک دفعه از مقام مدیر تئاترشهر چشم بر دخل و تصرف‌های شهرداری می‌بندید؟ آن چایخانه را کمی آن طرفتر از مترو ندیدید تخریب حوض دوم مجموعه را حالا به گفته شما متروک ندیدید؟ آن ماشین سنگ‌خورد کن صدایش در سر شما نمی‌رود؟ مشکل حوض است؟ گیرم که چند ماه دیگر بساط تعزیه برپا شود آیا تا آن موقع سکوی تماشاگران تئاتر مقابل تئاترشهر باقی مانده که کسی بخواهد تعزیه ببیند؟ همین دو ماه آینده جشنواره فجر را دارید مطمئنید که تا آن زمان چیزی از سکوها خواهد ماند برای نمایش‌های خیابانی یا قید نمایش‌های خیابانی را می‌زنید؟ راه دوم بهتر است چون جدا آن قدر سازه موقت و غیر موقت جایی برای نمایش خیابانی نیست. فکر کنم راه دیگری هم هست بگذارید شهرداری با بلدوزر روی ساختمان تئاترشهر بیاید و باز شما خیالمان را راحت کنید که اتاق مدیریت که هست.

آن روز که به همراه پدر آزاد‌اندیشش به مراسمی که اشرف پهلوی برای کمک به آسیب‌دیدگان آستارا رفت فکر نمی‌کرد زندگی‌اش قرار است تغییر کند. منیر فولادی دانش‌آموز مدرسه خاور که گاه گاه در خانه زیر آواز می‌زد و مدتی پیش استاد دوامی تعلیم دیده بود آن روز به در خواست آقای شریفی اجازه پدرش با ساز ابوالحسن‌خان صبا با خجالت زیر آواز زد و همه حضار را با عمق و وسعت صدایش شگفت‌زده کرد. آن مجلس با صدای این دختر جوان چنان شاد شد که نامش را فرح گذاشتند. منیر فولادی با نام هنری فرح و چند وقتی شهرزاد در ۱۳۰۳ در تهران زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان مینو و متوسطه را در دبیرستان خاور تکمیل کرد. صبا بعد از شنیدن صدای این دختر که او را همراهی می‌کرد به پدرش پیشنهاد داد تا اجازه بدهد صدایش را تعلیم دهد و بعد از او هم اکبر محسنی تعلیم آواز به او را ادامه داد و در کمتر از چند سال صدایش به رادیو رسید. فرح خواننده ارکستر شماره ۶ رادیو تهران به رهبری کریم فکور شد. او در گفتگویی گفته بود: مدعی نیستم خوب می‌خوانم هرچه هست همین است که عده‌ای به آن اظهار علاقه می‌کنند و من خودم هنوز آن طور که باید جرات نمی‌کنم صدای خود را بی پروا رها کنم اما می‌بنیم هر روز یک عده از برو بچه‌ها به وسیله تصدیان تبلیغات به مقام استادی می‌رسند تا جایی که جوجه ویولونیست‌ها حتی استاد صبا را قبول ندارند. یکی از دلایل معروف شدن فرح خواندن تصنیف‌های عارف قزوینی بود. از معروفترین ترانه هایی که او خوانده است می توان از تصنیف «او نیامد» که تنظیمی از یک آهنگ محلی توسط اکبر محسنی در مایه دشتی و شعر ایرج تیمور تاش است. او مدتی نیز به اسم شهرزاد نام‌ گرفت. اسماعیل نواب صفا(ترانه سرا) در خاطراتش درباره فرح نوشته است: در اوایل سال 1335 که از خرمشهر به تهران منتقل شده بودم و هنوز در گمرک تهران کار می کردم، در بعضی از شب های تابستان برنامه های کوتاه مدتی همراه با آواز خواننده ای به نام فرح و تار نوازنده ای به نام سرخوش پخش می شد که اشعاری هم از برخی شعرای معروف به وسیله ی گوینده ای خوانده می شد و به برنامه حالت دلپذیری می داد. فرح و سرخوش آغازگر برنامه ای بودند که بعدها گل ها نام گرفت. فرح بانویی بسیار موقر و بی پیرایه بود که صدایش شباهت زیادی به صدای روح بخش داشت. او سیستم ضبط صدای ایران را کامل نمی‌دانست و تصمیم گرفت به ایتالیا برود تا صدایش را ضبط کند. فرح در سال ۱۳۴۵ به درخواست پسرش از خوانندگی دست کشید و به جمع‌آوری صفحات خود مشغول شد اما چند سال بعد فراموش شد و در ۸ اردیبهشت ۱۳۷۴ درگذشت.

یک عکس و چند تصویر محو و نور خورده باقی مانده از حاجی آقا اکتور سینما تنها خاطره نخستین زنی است که در ایران جلوی دوربین سینما رفته است: آسیا قسطانیان. بسیاری از تاریخ‌نویسان سینما از روح‌انگیز سامی‌نژاد به عنوان نخستین بازیگر زن ایرانی سینما نام برده‌اند اما به لحاظ تقدم نمایش و فیلمبرداری فیلم حاجی‌آقا آکتور سینما توسط اوانس اوگانیانس چند هفته زودتر از دختر لر بود و این دلیلی است که آسیا قسطانیان را نخستین زن بازیگر در سینما بدانیم. زنی که نقش پروین دختر حاجی آقا که علاقه زیادی به بازیگری داشت را بازی کرد. آسیا متولد تفلیس در خانواده‌ای همه اهل تئاتر بود. پدرش میشا، مادرش، مارکارید مامیگویا، برادرش مالودیا و خواهرش آنا همه بازیگر تئاتر بودند و او هم راه خانواده را پی گرفت. در سال ۱۲۹۹ خانواده قسطانیان به ایران آمدند و در لاله‌زار تازه فعال شده شروع به کار کردند. اما چند سال بعد به قاهره رفت و ر فیلمی به نام عشق به بغداد نقش پرنس نازلی را برعهده گرفت. قسطانیان‌ها به سال ۱۹۳۱ (۱۳۱۰) بار دیگر به ایران بازگشتند و فعالیت‌های هنری خود را ادامه دادند. این زمانی بود که اوانس اوگانیانس مدرسه بازیگری‌اش را راه اندازی کرده بود و فیلم آبی و رابی را ساخته بود و تدارک فیلم دوم خود حاجی آقا را می‌دید. آسیا برای نقش پروین انتخاب شد. بازیگری جلوی دوربین یکی از کارهای سختی بود که در جامعه آن روز ایران تبعات زیادی داشت. اما خانم قسطانیان این مشکلات را پذیرفت و بازی کرد. این اولین و آخرین فیلم آسیا بود و او بعد در کنار خانواده‌اش در تئاتر مشغول شد. پدرش با کلاس‌هایی که برای آموزش تئاتر تشکیل می‌داد، گروه‌هایی تئاتری که به وجود آورد و نخستین اجراهایی که از نمایشنامه‌های کلاسیک دنیا (از جمله اتللوی شکسپیر) را روی صحنه برد تا از پیشگامان تئاتر معاصر ایران به شمار بیاید. مادرش نیز با صحنه گردانی نمایش «زن مخوف» در سال ۱۹۴۱ (۱۳۲۰)، نخستین کارگردان زن تئاتر در ایران قبل از لرتا و مادام آقابابوف شد. از فعالیت‌های تئاتری خانواده قسطانیان پس از اجرای نمایش «مادام ایکس» در سال ۱۹۴۹ (۱۳۲۸) در سینما تاج آبادان و اجرای نمایش «ملیکی آغچیگ» در سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) در سالن کالج ارمنیان شهر کلکته، هیچ اطلاعی در دست نیست. گفته می‌شود که این خانواده به تفلیس برگشتند و آسیا در تفلیس درگذشت.