en
Feedback
کانال محمدتقی مصباح

کانال محمدتقی مصباح

Open in Telegram
1 959
Subscribers
-224 hours
-67 days
-1930 days
Posts Archive
کاملا صاف، از #ته‌دل و بی‌ریا، با زبان کودکانه و معصومانه‌اش زمزمه می‌کند! 🆔 @t_mesbah

سه دستور #خیلی_زیبا برای جوانان! منقول از امام صادق(سلام الله علیه)! چند دقیقه بیش نیست، بشنوید!

حضرت آیت الله العظمی محسنی (ره) در شب های جمعه بعد از قرائت دعای کمیل، دعای زیر را چند مرتبه می خواندند و به آن اهتمام ویژه ای داشتند. معظم له (ره) در شب های مبارک جمعه، به اهل خانه خویش نیز بسیار سفارش می نمودند که این دعا را چندین مرتبه بخوانید. 💠 يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ يَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِيَّةِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِ الْوَرَى سَجِيَّةً وَ اغْفِرْ لَنَا يَا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيَّةِ. اى خدايى كه فضل و كرمت بر خلق دايم است و دو دست ‏عطا و بخششت به جانب بندگان دراز است اى صاحب بخشش هاى بزرگ، درود فرست بر محمد و آلش كه در اصل خلقت و فطرت بهترين خلقند اى خداى بلند مرتبه در همين شب گناه ما را ببخش.

علامه طباطبایی چگونه به نوشتن المیزان روی آورد؟! به گزارش شفقنا، آیت الله علوی گرگانی در دیدار حجت الاسلام والمسلمین حاج ابوالقاسم دولابی عنوان می کند: « روزی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی به دیدار والد ما آمده بودند که بعد از این دیدار به بنده گفتند به دیدن علامه طباطبایی می خواهم بروم، شما هم می آئید؟ بنده هم همراه ایشان به دیدن علامه طباطبائی در منزلشان رفتیم. وقتی خدمت ایشان رسیدیم، تازه کتاب المیزان را نوشته بودند. مرحوم علامه طباطبایی در میان صحبت های آن روز، فرمودند که مادر من سبب شد که المیزان را بنویسم. من علاقه عجیبی به مادر داشتم و خیلی مادر را دوست داشتم و وابسته ایشان بودم. وقتی مادرم از دنیا رفت، کانه سرمایه بزرگی از دست من رفت و روح من متاثر شد. بعد از مدتی که از فوت مادر گذشت، شبی ایشان را در خواب دیدم که به من گفت: پسرم! تو که این اندازه در پی فلسفه هستی، فردای قیامت چه خواهی کرد؟! چه پاسخی به خدا می دهی که عمر شریفت را مشغول چه کاری کردی؟ » ایشان ادامه داد: « در خواب به مادرم گفتم: « پس چه کنم مادر؟ » مادرم گفت: « به دامان قرآن چنگ بزن! در پی قرآن برو تا انشاء الله شفاعتت بکند. » من وقتی این خواب را دیدم، خیلی مضطرب و نگران شدم و دریافتم که مادرم کلام بسیار جالبی فرموده است. از همان زمان تصمیم گرفتم و المیزان را نوشتم. و این المیزان را با توجه به عنایت مادر می دانم.

ن ذكر نشده است. 🔹️اسامى جمعى از انبياء در روايات ذكر شده است، ولى اثبات نبوت آنان موقوف بر صحت اسناد روايات مذكوره است١. بعضى‌ها نبوت‌شان مورد بحث است مانند لقمان كه آيا نبى بوده و يا فقط خداوند به او حكمت عطا فرموده بود. 📚مباحث علمی- دینی تالیف آیت الله العظمی محسنی رضوان الله علیه جهاد فرهنگی

#فرق_نبى_و_رسول افراد كاملى از انسان كه از جانب خداوند براى جهت‌دهى نوع بشر فرستاده شده‌اند بر دوگونه‌اند: #أنبياء و #رسولان كه از قرآن استفاده مى شود و روشنترين دليل آن آيه ٥٢ حج مى‌باشد. وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاّ... از اين آيه دو مطلب به دست مى‌آيد: ١ - تفاوت رسول و نبى. ٢ - رسالت داشتن هردو به سوى مردم كه از اين جملات قرآن كريم استفاده مى‌شود: وَ ما أَرْسَلْنا و لقوله تعالى "فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ". #قول_قوى و صحيح آن است كه هر مرسلى (فرستاده‌شده‌اى) را كه بر قلب و در بيدارى يا احتمالا در خواب، وحى شود (و مطلب به او الهام گردد) و يا خداوند (ج) با او از پس پرده سخن گويد: وَ كَلَّمَ اللّهُ مُوسى تَكْلِيماً نبى مى‌باشد. هركسى به سوى او فرشته نازل شود، رسول مى‌باشد، و مى‌شود كه بر اين مطلب به آيه ٥١ شورى استدلال نمود: وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ «برى انسانى نمى‌رسد كه خداوند با او صحبت كند مگر (به عنوان) وحى يا از پشت پرده، يا رسولى بفرستد كه به اذن خدا آنچه را كه خواسته (به سوى آن انسان) وحى نمايد. خدا بلندمرتبه و با حكمت است.» 🔹️بنابراين قول، مناسب است بگوييم كه سخن گفتن خداوند (عز و جل) با يك انسان به سه گونه است: ١ - قذف در قلب بدون وسطات فرشته (ألا وحيا). ٢ - ايجاد صوت كلامى إسماع فرد مطلوب بدون ارسال ملك و بدون ديدن خداوند (او من وراء حجاب) و أساسا خداوند به علت جسمانى نبودن و به علت لا يتناهى وجود و بساطت خود، قابل ديدن نيست. ٣ - ارسال فرشته رسول به سوى فرد انسانى كه به اذن خدا به سوى او وحى مى‌شود، و چنانچه در دو قسم اول يا يكى از آن دو قسم، نيز فرشته ارسال شود تداخل اقسام لازم مى‌آيد كه خلاف ظاهر است. عقل يا اعتبار عقلايى از اين بيان مى‌فهمد كه دو قسم اخير تكلم، بهتر از قسم اول است و بنا به قول فوق كه دو قسم اول، به نبى اختصاص يافته است لازم مى‌آيد: #اولا: نبى افضل و برتر از رسول باشد، و فكر نكنم كسى به آن قايل باشد. و #ثانيا: تباين رسول و نبى مفهوما و مصداقا لازم مى‌آيد، درحاليكه قرآن آنرا نمى‌پذيرد وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا و بايد براى اين دو مشكله، دانشمندان علوم اسلامى راه حلى پيدا نمايند. البته مى‌شود به هردو سوال چنين #پاسخ دهيم كه ترديد در آيه فوق به لحظ زمان و موارد وحى است نه به لحاظ حال پيامبران، يعنى خداوند با أنبياء و رسولان گاهى به قذف در دل و گاهى به شنوانيدن صوت و گاهى به ارسال فرشته رسول، تكلم مى‌نمايد. 🔹️بر اساس نصوص معتبر السند (كافى ج ١٧٦/١) رسول، ملك را مى بيند و نبى در موقع وحى فقط صوت را مى‌شنود. اين روايات معتبر قرينه مى‌شود كه قسم سوم كلام خدا مخصوص به رسل است. و نبى را به دو قسم اول مخصوص فرموده است (دقت كنيد) بلى ذيل صحيحه احوال (كافى ج ١٧٦/١) بايد حمل بر اشتباه راوى گردد و يا تاويل برده شود. بنابراين اشكالى ندارد كه رسول هم گاهى فرشته را نبيند و صدا را بشنود و يا در روح او قذف شود. #علامه_مجلسى در جزء يازدهم بحار مى‌گويد: براى كسى كه فرشته آشكارا مى‌آيد و او را مأمور به دعوت خلق مى‌نمايد، او رسول است و كسى كه چنين نباشد در خواب (وحى را) ببيند او نبى است. جمعى گفته‌اند: بر كسى كه وحى مى‌شود اگر مامور به تبليغ باشد او رسول است و اگر مامور به تبليغ به مردم نباشد نبى مى‌باشد. و اقوال ديگرى هم است كه در صراط الحق ج ٤٩/٣ مذكور است. 🔹️قول قوى‌تر چيزى بود كه ما گفتيم و قول علامه مجلسى نيز همان است و بقيه اقوال بى‌دليل مى‌باشند. 🔹️پيامبران اولى العزم آنانى مى‌باشند كه شريعت و دين آورده‌اند، و از آيات قرآن به دست مى‌آيد كه آنان پنج تن بوده‌اند: حضرت نوح عليه السلام، حضرت ابراهيم عليه السلام، حضرت موسى عليه السلام، حضرت عيسى عليه السلام و حضرت محمد مصطفى خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله. و شريعت هريك ناسخ شريعت پيامبر گذشته بوده است١. و دين اسلام آخرين دين الهى براى بشر تا روز قيامت مى‌باشد. در حديث صحيح از اصول كافى آمده است: حلال محمد (ص) تا روز قيامت حلال است و حرام او تا روز قيامت حرام است. 🔹️تعداد انبياء و رسولان خداوند به دليل معتبرى ثابت نيست و خداوند به آن دانا است. و احتمالا از صدها هزار بيشتر باشند. خداوند در قرآن مجيد تنها نام ٢٦ پيامبر را ذكر فرموده است: آدم نوح، إدريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اسحاق، يسع، ذو الكفل، إلياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داود، سليمان، زكريا، ايوب، يحيى، عيسى، اسماعيل، صادق الوعد (بنابر اينكه ايشان غير از اسماعيل فرزند ابراهيم باشند) و #محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم اجمعين) و ظاهر قرآن، نبوت اسباط هم است كه اسامى آنا

خاطره عجیبِ حضرت آیت الله مدرس افغانی(رح) در تلویزیون پربیننده ایران! همه، خصوصا طلاب عزیز بشنوند!

این شاعر جوان افغانستانی، #این‌گونه_زیبا، حال و روز خراب وطنم را بیان کرده است! برای دریافت بهترین‌ها در اینجا عضو شوید👇 t.me/t_mesbah

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

سروده‌ای زیبا از برادر عزیز القدر و فعال، حضرت حجت الاسلام و المسلمین، محمدعارف "محمدی"! در فراقت، سخت سنگین می‌شود احساس عشق وقتی، آدم را به جرم آدمیّت می‌کُشد قصه‌ای‌ مفت است تبلیغ دیانت، وقتی که از دو زلف حور داعش، بربریّت می‌چَکد سرخطِ اخبار دنیا، جوی خون و جنگ جهل از فلسطین تا حلب فریاد غربت می‌رسد شهد شیرین عطوفت، تلخ تلخ است ای عزیز! از فضای کابل‌ام، باران وحشت می‌وزد در تقلای دیانت، اصل دین را سر برید از در و دیوار غزنین‌ام، بغاوت می‌وزد طالبان و داعش و القاعده یا هر خسی زالویی‌ست اندوخته، از خون امت می‌مکد ماه من! ای گل‌رخِ تابیده در شب‌های تار پهنه‌ی این قصه را تا سرمدیّت می‌کَشد                                                         نجف اشرف 1397 /1/18

این شاعر با اشعار زیبایش، این‌گونه وضعیت دردناک #کشورم را به تصویر کشیده است! 🆔 @t_mesbah

می‌رفتیم؛ رییس پوهنتون و معین وزارت تحصیلات عالی نیز اجازه ورود یافته بودند و در دهلیز رسیده بودند. در تمامی این ایام به کسی حرف زده نمی‌شد چون بغض گلوی همه را گرفته بود به چشم کسی دیده نمی‌شد چون آب روانه بود. تماس پی‌هم در گوشی‌های که در دست من بود، میامد. با صدای گرفته رو به طرف رییس پوهنتون کردم و گفتم؛ رییس صاحب این خانواده‌ها هر لحظه میمیرند، چی کار کنیم؟ رییس پوهنتون نتوانیست پاسخ دهد و فقط اشاره کرد، معین وزارت تحصیلات گفت باید جواب بدهی. یک مسوولیت ختم نشده که بار سنگین دیگر بر من اضافه شد؛ باید به خانواده و اقارب شهدا می‌گفتم که دیگر نور چشم‌تان در این دنیا نیست. آه چقدر درد ناک! بعد از اندک تاخیر، تصمیم گرفتم به یکی از تماس ها پاسخ دهم؛ در حالیکه در میان گل‌های پرپر شده بودیم و باید اشک می‌ریختیم، نه‌دیدم که کی بود، جواب دادم. در اولین حرف صدای مردِ را شنیدم که گفت این گوشی نزد شما چی می‌کند؛ من که خودم را از دست دادم، گفتم این گوشی‌ها به ما تسلیم شده و ما نمی‌دانیم از کی است. گفت چی شده صاحبش را؟ نتوانیستم پاسخ بدم و گفتم نمی‌دانم و شما منتظر باشید. با ختم این تماس، احساس کردم زانو‌هایم خم شد و باید به جای تکیه کنم. تماس‌ها هم‌چنان ادامه داشت. متوجه تلفونِ شدم که ۱۴۲ بار تماس گرفته و نهایتا یک مسج دریافت کرده بود؛ جان پدر کجا استی؟ چقدر سخت بود/است دیدن آن لحظه‌ها. وارد اتاق درسی دیگر شدیم که چشمم به جوانِ افتاد که در حالت فرار، پرپر شده بود. دو شهید در این اتاق داشتیم و وسایل آن را باید تسلیم می‌شدیم. تصمیم شد تا این وسایل را به جای امن در داخل پوهنتو انتقال دهیم. در هم‌کاری با امر دفتر ریاست پوهنتون، بیک و سایر وسایل را انتقال دادیم ولی گوشی‌ها هنوز در میان پلاستیک در دست من بود. لرزه‌های گوشی‌ها ارامی نداشت و ما نیز به سمت بیرون رفتیم. در بیرون از ساختمان دوباره با جمع یکجای شدیم و تماس ها هم‌چنان ادامه داشت؛ معین وزارت برایم گفت که باید جواب بدهیم. خانواده‌ها حق دارند که بداند ولی برای‌شان بگویید که از طب عدلی تسلیم شوند. یک تماس دیگر را از آن میان جواب دادم؛ صدای دختر خانم بود و گفت که این گوشی‌ از کسی دیگر است. گفتم شما چی نسبت با ایشان دارید، گفتند که دوستش هستم. تنها یک جمله گفتم؛ خواهر گرامی ما شهید شدند و به همه ما تسلیت باشد. دختر خانمِ که پشت گوشی‌بود، فریاد گریه‌اش چنان جان‌سوز بود که من صدایم بلند شد؛ خدای من! در مسیرِ بردن وسایل فرصت شد تا زنگ دیگر را جواب بدم. پیر‌مردِ صدایش آمد و گفت صاحب این تلفون کجا است؟ گفتم کاکا جان شما چی نسبت با ایشان دارید؟ گفتند مامای‌شان هستم، با صدای لرزان گفتم صاحب این گوشی‌ شهید شده است. مامایش با گریه گفت تشکر از شما... در طول این دو ساعت که در میان فاجعه و مصروف انجام مسوولیت سپرده شده بودم، چند تماس را ‌ نتوانیستم پاسخ بدم؛ Mother و Father، واقعن ترس داشتم از گفتن موضوع به پدر و مادرشان و هنگام پاسخ دادن به سایر گوشی‌ها ابتدا قرابت‌شان را جویا می‌شدم و بعدن موضوع را شریک می‌کردم. این تنها قسمتِ از چشم دید من بود که نوشتم. از دیدن گل‌های پرپر شده نتوانیستم بنویسم، از چشم‌های که بسته شده بود، از وجود که سرد شده بود، از درون هر اتاق درسی که آینده سازان خوابیده بودند و آن هم به چی شکل. در مسیر رفتن به طرف خانه قرار گرفتم، آشکم ناخودآگاه جاری بود، جوانِ داخل موتر پرسید که بردار خیرت است؟ با صدای گرفته گفتم؛ امروز دوباره جوانان ما را رنگین کردند. تصور می‌کنم هنوز در شوک آن لحظه‌ها هستم و هنوز اشکم فرصتِ حرف زدن با دوستان را نمی‌دهد. نمی‌دانم چی‌گونه و با چی ادبیاتِ نوشتم. گزارشگر: آقای مهریار، کارمند وزارت تحصیلات

با خواندن این متن #اشک هر سنگ‌دلی جاری می‌شود! اوف اوف بر تو روزگار!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روایت یک فاجعه؛ چشم دید‌ها و واقعیت‌ها ۱۹ گل را پر پر کردند. نمی‌دانم ساعت چند بود، هم‌کارم فواد عظیمی از دروازه دفتر صدا زد؛ بیرون شوید و فرار کنید، مهاجمین وارد پوهنتون شده است. من در حالیکه شوکه شدم، الی دروازه‌ی دفتر بیرون شدم ولی تعدادی از هم‌کاران ما داخل دفتر بودند؛ دوباره برگشتم و دفتر را در حالیکه محصلان به سمت ناکجا فرار می کردند، تخلیه کردیم. اولین حرفم به محصلان این بود که به طرف دروازه‌ی وزارت تحصیلات بروید. ما مسوولیت خود دانیستیم تا تعدای زیادِ محصلان را به سمت دروازه تحصیلات رهنمایی کنیم و موفق هم شدیم. ما در جمع آخرین افراد؛ رییس پوهنتون کابل، معاون پوهنتون و هم‌کاران امنیتی داخل تحصیلات عالی شده و به یکی از دفاتر که تصور می‌کردیم امن است، پناه بردیم. با گذشت زمان تماس‌های دوستا بیشتر و بیشتر شد و ما از خوب بودن خود اطمینان دادیم. با گذشت زمان معین وزارت و رییس اداری نیز به جمع ما پیوست. با استفاده از امکانات و ارتباطات با تمامی هم‌کاران تماس گرفته و از وضعیت شان اطمینان حاصل کردیم. این وضعیت الی ۴ بعد از ظهر ادامه داشت. گاهن خبر نسبت خوش و گاهن مایوس کننده برای ما می‌رسید و در ساعات پایانی این فاجعه، اخبار ناگوار برای ما می‌رسید و تصاویر که اشک هر فردِ را جاری می‌کرد. ساعت از ۴ گذشت، مهاجمین از پای در امده بودند و ما اجازه‌ی ورود به پوهنتون را حاصل کردیم. در یک جمع ۱۰ نفر افراد ملکی که در آن مسوولین وزارت تحصیلات عالی و پوهنتون بودند، من و هم‌کارم فواد عظیمی نیز بودیم و وارد پوهنتون کابل شدیم. با نزدیک شدن به محل فاجعه، می‌شد وحشت را حس کرد. نیرو‌های داخلی و خارجی برای مهار این حمله وارد پوهنتون شده بودند و ما نیز با هزار دل‌هره نزدیک‌تر شدیم. نیروهای امنیتی هنوز به اشخاص اجازه داخل شدن در محوطه‌ی مرکز ملی آموزش‌های حقوقی را نمی‌دادند و بررسی‌های نهایی‌شان تمام نشده بود. نیروهای خارجی در حال ترک کردن ساحه بودند و کماندوها بر تمامی بخش‌ها، تسلط داشتند. در این میان، تیم تحقیقاتی آمار دقیق از محصلان که شهید شده بودند را با ما شریک کردند؛ ۱۹ گل که پرپر شده بود. لحظه‌ی که هیچ یکی از ما نتوانیستیم اشک نه‌ریزیم و آه نه‌کشیم. تیم تحقیقاتی از هییت پوهنتون درخواست معرفی دو نفر به منظور تسلیم‌ دهی وسایل گل‌های پرپر شده را نمودند. رییس پوهنتون رو به سمت آمر دفتر ریاست پوهنتون کابل نمود و اسمش را گرفت، فرد دوم که باید معرفی می‌کرد، اشاره اش به سمت من بود. دو نفر از افراد ملکی( من و فواد فیضی) برای اولین بار اجازه وارد شدن به مرکز را یافتیم. حرکت کردیم تا برویم؛ گویا پا‌هایم یاری نمی‌کرد! در اولین قدم‌ها به سمت مرکز، جسم‌ بی‌جان شیرشاه مدیر املاک پوهنتون را دیدم که در دهن دروازه مرکز افتاده و ما باید به سمتش نزدیک می‌شدیم تا داخل مرکز می‌رفتیم. نزدیک شدیم؛ چی معصومانه زمین خوابیده بود و چی آرام دراز کشیده بود. اشکم جاری شد ولی هنوز آغاز این مسیر بود. وارد دهلیز شدیم تنها چشمم توان دیدن دو چیز را داشت؛ خون و توته‌های شکسته‌ی شیشه‌ها. برای تسلیم‌گیری اجناس باید وارد اتاق‌های درسیِ می‌شدیم که جوانان را به خون کشانیده بودند. به اتاق درسی نزدیک شدیم، اتاق درسی که در آن ۱۴ تن از نازنین‌های ما خوابیده بود و بیشترین آن دختر خانم. وارد اتاق شدیم و آمر دفتر با دیدن اولین شهید، آه به بلندای آسمان کشید و گریه‌اش سکوت اتاق را درهم شکست. من برای اولین بار با چنین صحنه روبه‌رو شده بودم؛ خودم را بعد از چند دقیقه یافتم. با اولین گل پرپر شده چشم در چشم شدم، دخترخانم که تصور می‌کنم اولین شخص بوده است که در این اتاق قربانی شده است. دوام آورده نتوانیستم و برای ثانیه‌ی بیرون شدم و اشکم چنان سوزان بود که یکی از نیروی‌های امنیتی نیز با من هم‌راه شد و اشک ریخت. امر دفتر صدا کرد که باید ختم مسوولیت کنیم؛ من باید چراغ موبایلم را روشن نگه‌ می‌داشتم تا بهتر می‌توانیستیم وسایل را تشخیص دهیم. ایستاده بودم؛ چشمم به تلفون‌های بود که از شدت تماس، صدایش درهم آمیخته شده بود. همه اش به این فکر می کردم که کی‌ باید این مسوولیت بزرگ را بگیرد تا تماس‌ها را جواب دهد. یک‌، دو و سه... جوانان را شمردیم و تلاش برای تشخیص هویتش کردیم. تمامی تلفون‌های جمع شده در دست من افتاد. صدای زنگ از درون اتاق شنیده می‌شد که ما در آن بودیم ولی آن گوشی را هنوز در دست نداشتیم. چشمم به گوشی خورد و گوشی را برداشتم، زنگ می‌خورد و آن هم زنگ برادرِ یکی از شهدا که به‌نام (..... بروbro یعنی برادر ) ثبت شده بود. دوباره صدایم بلند شد و اشکم بیشتر. در اتاق که در آن ۱۴ جوان خوابیده بود، مسوولیت را اتمام کردیم و باید به سمت اتاق درسی دیگر

تلویزیون تـمدن! راهکارهای وحدت در جوامع اسلامی! به مناسبت ولادت پیامبر مهر و رحمت(ص) و هفته وحدت و اخوت بین شیعه و سنی!

قسمتی از برنامه‌ی #تلویزیونی‌ام در تلویزیون تمدن، با گردانندگی آقای فیاض در رابطه با اخلاق اجتماعی پیامبر(ص)

⭕️ #حدیث_روز 🔸پیامبر اکرم (ص): 🔹خدا را بخوانيد و به اجابت دعای خود يقين داشته باشيد و بدانيد كه خداوند دعا را از قلب غافل ب
⭕️ #حدیث_روز 🔸پیامبر اکرم (ص): 🔹خدا را بخوانيد و به اجابت دعای خود يقين داشته باشيد و بدانيد كه خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذيرد. ( بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۲۱)

سالروز شهادت جانسوز حضرت امام رضا(علیه السلام) را تسلیت عرض می‌کنم!

✨﷽✨ 🌼هشدارِ شگفتِ انگیز امام علی(ع)! ✍امیرالمؤمنین علی عليه‌السلام می‌فرمایند : روزی خواهد آمد که فحشا زیاد می‌شود؛ محارم هتک می‌شوند ؛ زنا آشکارا انجام می‌شود ، غصب اموال ایتام حلال می‌شود ، رباخواری رواج می‌یابد ،کم فروشی باب می‌شود ، شراب جو حلال می‌گردد ، رشوه را با نام هدیه پرداخت می‌کنند ، خیانت در امانت می‌کنند ، مردان خود را به شکل زنان و زنان خویش را به هیئت مردان درمی‌آورند ، نماز سبک شمرده می‌شود ، مردم برای غیرخدا حج به‌جا می‌آورند. ⬅وقتی آن روز فرا رسد، گاهی هلال روز اول ماه بزرگ‌تر می‌شود به نحوی که مردم در دو شب آن را می‌بینند ٬و گاهی ناپدید می‌شود به حدی که مردم روز اول ماه را روزه نمی‌گیرند و روز عید فطر را به نیت روز آخر ماه رمضان روزه دارند! آگاه باشید ، آگاه باشید زمانی که از خدا غافل شوید مرگ‌های ناگهانی زیاد می‌شود به شکلی که مرد ، در روز سالم و سلامت از خواب بیدار می‌شود ولی شب در قبر می‌خوابد و یا شب سالم سر بر بالش می‌گذارد ولی دیگر بیدار نمی‌شود. ⬅وقتی آن زمان رسید باید انسان قبل نزول بلا وصیت‌نامه‌اش را نوشته باشد و واجب است نماز را از ترس فوت نماز در آخر وقتش ، در اول وقتش برپا دارد. هرکس آن زمان را درک کرد شب با وضو به بستر رود و اگر امکان داشت همیشه با وضو باشد این کار را انجام دهد زیرا او همیشه در ترس است و نمی‌داند که چه زمانی ملک‌الموت برای قبض روح ، سراغش می‌آید. شما را هشدار دادم اگر هوشیار شوید و آگاه نمودم اگر آگاه شوید و پند دادم اگر پند گیرید ، در خلوت‌گاه‌ها و غیر آن تقوای الهی پیشه کنید تا مبادا بمیرید مگر این که مسلمان باشید. 📖خداوند در قرآن کریم می‌فرماید : کسی که از دینی غیر از اسلام پیروی کند اعمالش پذیرفته نمی‌شود و او در روز قیامت از زیانکاران است(آل عمران،آیه ۸۵) 💥چه شباهتی است شگفت میان سخن مولا و زمانهء اکنون ما. چنان است که گویی در زمانهء ما زندگی میکنند و در بین مردم اند و با جامعه ما و رنجهایش به خوبی آشنایند... شگفتا از این کلام امیرالکلام و سلطانِ واژه و تعبیر، و اعجازگر سخن و بیان.... 📚بحار الانوار؛ ج۹۳،ص۳۰۳ 📚 فضائل الاشهر الثلاثه للصدوق؛ ص۹۱