en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
👌👌😊🙃 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
👌👌😊🙃 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

اے وا؁...🍃🖤🍃 🍃🖤 @EhSaS_Lov 🖤🍃

رفتن های بی سرو صدا.... جواب ندادنای غیر عادی... این یهوویی رفتنا خیلی ادمو داغون میکنه... له میکنه... تو این ادما نباید خوب باشی نباید مهربون باشی نباید ذره ای محبت کنی... چون میزنه دل میزنه ... ادما لیاقت هرچیزیو ندارن ....

بیب بیب نکُن شآخِ عَزیز عینجآ بوق زدَن مَمنوُععِ🖕🏿😹💧

#عروس_استاد #پارت163 همیشه میگفت عاشق این حالتمه نگو داشته تشویقم می کرده تابه کشیدن ادامه بدم چشمام و بستم اما هنوز آروم نگرفته بودم در باز شد... از جا پریدم و ترسیده نگاه به مهرداد انداختم. با ناباوری به بند و بساطم نگاه کرد و اخم بین ابروهاش نشست عصبی به سمتم اومد و داد زد _چه غلطی داری می کنی تو؟ باقی مونده ی مواد رو به طرفی پرت کرد که قلبم ریخت و مثل خودش داد زدم _چی کار کردی؟ بازوم رو گرفت و به زور بلندم کرد. با داد گفتم _هنوز درس عبرتت نشد؟ اینا رو اون عوضی داده بهت نه؟هانا چه قدر احمقی که باز داری بهش اعتماد میکنی؟ خونم به جوش اومد _اعتماد نکردم... میدونم لاش خوره!میدونم دز موادم و بالاتر کرده تا بیشتر از این وابسته بشم. تلافی اینا رو سرش در میارم خوب؟ولی الان من یه معتادممم...میفهمی؟معتادم به اون کوفتی نیاز دارم. _فکر کردی بیشتر بکشی بهتره بدبخت؟هر چی بیشتر بکشی ترک کردنش سخت تره الان که تازه کاری... _تازه کار نیستم سه ماهه دارم می کشم. متاسف نگاهم کرد... _تو نمیخوای از آرمین انتقام بگیری؟ _می‌خوام.بیشتر از هر چیزی تو دنیا میخوام... مطمئن گفت _پس ترک کن،تا شروع شدن دانشگاه همینجا ترک کن و برگرد ایران.هر بار که تو برای یه ذره از اون کوفتی بهش التماس کنی اون بیشتر به هدفش نزدیک میشه. نذار اون به هدفش برسه من تا وقتی کامل ترک کنی کنارت می مونم. دو دل گفتم _پس ترانه چی؟ _براش بلیط می‌گیرم بیاد اینجا،نه تو رو میتونم تنها بذارم نه زن و بچمو. لبخندی زدم و خودم و توی بغلش پرت کردم. دستای قویش دورم حلقه شد و گفت _بهم قول بده حتی اگه خیلی اذیت شدی سراغ آرمین نری تا من یه کلینیک خوب پیدا کنم. سر تکون دادم در حالی که خودم به خودم اعتماد نداشتم.درد خماری انقدر بد بود که عقل آدم رو ازش می گرفت * * * * نگاهی توی آینه ی آسانسور به خودم انداختم و وقتی چهره ی لاغر و رنگ پریدم رو دیدم چشمام و پایین انداختم. در آسانسور که باز شد پیاده شدم. کلاه سویشرت و روی سرم انداختم... حس میکردم همه با دیدن قیافم می‌فهمن که معتادم و از خماری رو به موتم. از هتل بیرون رفتم.از خونه بیرون زدم تا شاید هوایی به سرم بخوره و بتونم طاقت بیارم اما باز هم فایده ای نداشت. با قدم های سست و نامیزون به راه افتادم... خواستم از خیابون رد بشم که ماشینی با سرعت جلوم پیچید و با صدای بلندی جلوی پام نگه داشت. ترسیده یک قدم عقب رفتم و با دیدن آرمین خشکم زد. چشمکی زد و گفت _ترسیدی عسلم؟ تنم شروع به لرزیدن کرد و صورتم از نفرت جمع شد. راهم و کج کردم و خواستم برم که با یه نیمچه گاز کامل سد راهم شد. بدون این‌که به چشمای خبیثش نگاه کنم گفتم _برو کنار... جدی تر از من گفت _سوار شو! نگاه نفرت بارم و بهش انداختم و گفتم _بمیرمم سوار ماشین آدمی مثل تو نمیشم. حق به جانب جواب داد _منم چندان تمایلی ندارم یه دختر با این ریخت و ظاهر تو ماشینم بشینه اما چه کنم که زنمی با کلی بزک دوزک خوشگلی اما این طوری... تازه معتادم که هستی. خونم به جوش اومد.فهمید و زودتر از اینکه حرف بارش کنم گفت _سوار شو عزیزم.یه عمر کنار دستم نشستی می دونستی لاشیم حالا هم میدونی پس نترس.رنگت چرا انقدر پریده؟من که بهت رسوندم نکنه داداش جونت حین ارتکاب جرم گرفتت؟ بی حال نالیدم _انقدر سر به سرم نذار. برو بذار به درد خودم بمیرم. _سوار شو با هم میریم به دردت می‌میریم. با تردید نگاهش کردم و ناچارا سوار شدم و گفتم _ازم چی میخوای؟ ابرو بالا انداخت و گفت _برمیگردی خونت. چشمام گرد شد و گفتم _بر نمیگردم.من بمیرمم دیگه... پرید وسط حرفم _این حرف و نزن خانومم،زندت برمیگرده فکر نکن می بندمت و به زور برت می گردونم نه خودت میری عین دختر خوب وسایلا تو جمع میکنی با من میای تا وقتی که من کارم باهات تموم بشه. پوزخند عصبی زدم و گفتم _از این فکرا نکن...چون من دیگه حاضر نیستم با تو زیر یه سقف باشم.. نگاه عمیقی بهم انداخت و در کمال تعجبم گفت _باشه هر طور میلته... از خدا خواسته دستم رو روی دستگیره گذاشتم که صداش متوقفم کرد _ولی من و اون قدری شناختی که مطمئن باشی بیکار نمی مونم.اوکی میرم سراغ داداشت بهت گفته پیشته نه؟ولی اگه امشب بر حسب اتفاق یه ماشین بهش زد و بچه ش یتیم شد چی؟بازم می تونه پشتت بمونه و برات آقابالا سری کنه؟ خون توی رگهام خشک شد.به سمتم چرخید و گفت _یه جوری برخورد نکن انگار از من متنفری وقتی هنو عاشقمی.خیلی هم راحت می تونی مثل سابق به زندگیت ادامه بدی اگه اون روی سگم و بالا نیاری و نخوای آسیبی به داداش جونت برسه. لال مونی گرفتم. می خواستم حرف بزنم اما تواناییش رو نداشتم. ادامه داد _برو خونه،دوش بگیر لباساتو عوض کن... تا قبل از 12 شب برگرد هتل اگه برنگشتی،فردا هم مهرداد به خونه برنمیگرده. مات برده بهش زل زدم. در و برام باز کرد و گفت _حالا به سلامت 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

کفرم دینم تو هستی هرچی میبینم تو هستی ❤️ 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

I want someone who belongs to me not all the people Who try to hold me Everybody know how to stay in multi relationships من کسیو میخوام که فقط ماله من باشه نه وقف عام... کسی که برای داشتنم تلاش کنه... وگرنه داشتن رابطه های بی ثبات رو که همه بلدن... ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌

اون لحظه ايي كه دلت واسش تنگ میشه به این فکر کن که همين الان اونا دارن واسه هم‌ میـ ـخورن🤭 زیبا نیست ؟!😊

از همين ميترسم که به کسی يا چيزی عادت کنی اون وقت اون کس يا اون چيز قالت بذاره. اون موقع ديگه هيچی برات باقی نميمونه. ميفهمي چی ميخوام بگم؟ از کسايی که ميزارن ميرن خوشم نمياد واسه همينم اول از همه خودم ميرم اينجوری خاطر جمع تره...

#Story#Haghighat 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
#Story#Haghighat 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

از معجزات پسرا اينه كه همزمان ميتونن با چند نفر باشن ولي در عين حال بت ثابت كنن سخت در اشتباهی...😉

الکی به کسی نگو دوسِت دارم اون باورت میکنه،بهت اعتماد میکنه اون بهت دل میبنده و با فهمیدن حقیقتی که پنهونش کردی نابود میشه...

از دوست بی صداقت، باید بیش از جانوری وحشی در هراس بود! چرا که یک حیوان وحشی بدنت را زخمی می کند، اما یک دوست بد‌طینت، روحت را...👌👌

👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

‏چه تلخ باشی چه شیرین من از یک ذره ات هم نمیگذرم...🤗♥️

"مرد"«زن» به اونی میگن که مال یک نفر باشه..! از یک نفر که گذشت؛ اسمش تغییر میکنه...😊👌😕😒🤷🏻‍♀

#عروس_استاد #پارت162 در کمد رو باز کردم و بعد از پوشیدن بارونیم و بوت هام از اتاق بیرون زدم و اون موقع تونستم سد اشک هام رو بشکنم. تکیه زدم به دیوار و از ته دل اشک ریختم. از داخل اتاق صدای شکستن بلندی و عربده ی آرمین به گوشم رسید حتی توی اون موقعیت هم نگرانش شدم نکنه بلایی سر خودش اومده باشه. با قدم های سست به سمت آسانسور رفتم و تمام حرف های آرمین یادم اومد. یعنی تمام اون حرفا دروغ بود؟ هانای احمق،فکر کردی به خاطر تو مهربون شده؟ سوار آسانسور شدم!به خودم توی آینه نگاه کردم... چرا نفهمیدم همه ی اون سیگار هایی که می کشیدم اعتیاد آوره؟ منتهی با دوز کم که به مرور زیاد شد. ذهنم به گذشته فلش بک زد و یاد ستاره افتادم... اون با ستاره هم همین کار و کرد... ستاره هم هشدار داد و من چه احمقانه... در آسانسور که باز شد نگاهم به مهرداد افتاد. با دیدنم سریع به سمتم اومد. بازوم رو گرفت و پرسید _خوبی؟ به جای جواب دادن پرسیدم _از کجا فهمیدی مهرداد؟ دستش رو دورم انداخت و گفت _بعدا راجع بهش صحبت میکنیم بریم از اینجا من بعدا با اون حیوون تسویه حساب می کنم. ملتمس گفتم _نه مهرداد اون خیلی خطرناکه لطفا کاری باهاش نداشته باش. با اخم وحشتناکی گفت _من خودم بلدم چطور به خاک سیاه بشونمش تو نگران نباش تاوان همه ی غلطاش و پس می‌ده اما تو هم تاوان ندونم کاری هات و پس میدی. زن و بچم و ول کردم کوبیدم اومدم اینجا فقط دلم میخواست باز طرف اون و بگیری تا ببینی چطور جفت تونو می کشتمت. به سمت در هتل هدایتم کرد. حتی رمق راه رفتنم نداشتم. می‌خواستم از مهرداد بپرسم کجا می‌ریم که صدای آرمین دو تامون رو میخکوب کرد. _اجازه ‌شو از شوهرش گرفتی داری می بریش جناب استاد؟ گردن مهرداد با خشم به سمتش چرخید و غرید _بیشتر از این رو اعصابم راه نرو آرمین.برات گذاشتم کنار نمیخوام با کشتنت لذت انتقام گرفتن و از خودم بگیرم. بدنم از ترس شروع به لرزیدن کرد و خودم رو به مهرداد چسبوندم. با این کارم اخم های آرمین در هم رفت و گفت _انتقام و این طوری نمیگیرن که بلند بشی بیای دست زن من و بگیری و د برو که رفتیم _حالا یادت افتاد زنته؟ آخه لاشخور کی این کاری که تو کردی و با زنش میکنه؟ دیگه توان ایستادن رو پاهام و نداشتم اما اون دو تا انقدر درگیر بحث و جدل بودن که من و یادشون رفته بود. به بازوی مهرداد چنگ زدم و باعث شدم حرفش نیمه کاره بمونه. برگشت و تا چشمش بهم افتاد با نگرانی اسمم رو صدا زد. علارغم تلاشم نتونستم روی پا وایسم و آخرین چیزی که بعد از معلق شدن فهمیدم دست های قدرتمندی بود که مانع زمین خوردنم شد * * * * * به سختی لای پلکم رو باز کردم و اولین کسی که دیدم مهرداد بود. با دیدن چشم های بازم خوشحال به سمتم اومد و پرسید _خوبی؟ تمام استخونام درد میکرد و حال بدی داشتم.انگار تازه فهمیدم چه خاکی به سرم شده. تو این مدت سیگار پشت سیگار دود کردم و حالا که در دسترسم نیست مرزی تا مردن ندارم سرم و به علامت منفی تکون دادم و گفتم _درد دارم. نگران از جاش بلند شد و گفت _الان دکتر خبر میکنم. سری تکون دادم... از اتاق بیرون رفت. ا‌شکم از وضعیتم در اومد. داشتم می مردم لحظه ای طول نکشید که در اتاق باز شد. سر برگردوندم و با دیدن آرمین چشمام برق زد. انگار غرور و همه چیزم رو فراموش کردم. به سمتم اومد و با نگاه انداختن به سر تا پام گفت _خجالت نکن بگو حال تو... به سختی نالیدم _دارم میمیرم. پوزخندی کنج لبش نشست و گفت _تو که گفتی از نعشگی بمیری رو به من نمیندازی. چونم لرزید!ملافه رو روی صورتم کشیدم و گفتم _برو بیرون. صدای قدم هاش و شنیدم که نزدیکم شد. ملافه رو از صورتم کنار زد... روم و برگردوندم تا اشکامو نبینه اما انگار دید که دستش روی رد اشکم نشست و پاکش کرد. صورتم و کنار کشیدم. صداش با تاخیر به گوشم رسید _ازم متنفر شدی؟ پوزخند طعنه آمیزی زدم...نفس عمیقی کشید. لحظه ای بعد دستش توی دستم نشست خواستم دستم رو پس بکشم که اجازه نداد مچم رو باز کرد و چیزی کف دستم گذاشت سر برگردوندم و نگاه به پلاستیک کوچیکی که توش پودر های سفید رنگی بود انداختم. _مصرف سه بارت هست تا مدت طولانی هم شارژت میکنه.بعد از اونم اگه خواستی باز بیا پیش خودم... ناباور نگاهش کردم. لبخند کجی تحویلم داد و جلوی چشمهای مات بردم از اتاق بیرون رفت. نگاه به بسته ی کوچیک انداختم... حتی نمیدونم به چی اعتیاد پیدا کردم. با نفرت خواستم بسته رو دور بندازم اما حسم مانع شد... اون رو توی مشت فشردم و همون لحظه دکتر و مهرداد وارد اتاق شدن. بی رمق روی تخت افتادم و نفس عمیقی کشیدم. مردم تا منتظر مرخصی از بیمارستان شدم.لبخندی کنج لبم نشست. الان حس خوبی داشتم...هر چند می دونستم کارم اشتباست... می دونستم دارم با طناب پوسیده ی آرمین توی چاه میرم اما دست خودم نبود..لیوان مشروبم رو سر کشیدم و نگاه مخمورم رو به روبه رو دوختم و یاد آرمین افتادم. @EhSaS_Lov

تن ماهی میخوری فاز کوسه نگیر 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
تن ماهی میخوری فاز کوسه نگیر 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

🇬🇧 I love my life when you are in it زندگیمو دوس دارم وقتی تو توش باشی...!♡

خوب که فکر می کنم ... می بینم گاهی یک شکلات ِ مغزدار... بیشتر میچسبد ... تـــــا ... عاشقانه های این عاشق های تو خالی !🖤