en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
همیشہ اشڪتو عشقتو احساستو قلبتو قربوني ڪسي ڪڹ ڪہ تو تنهائیات به دقیقہ از عمرشو قربونیت ڪنہ نہ تواوج خوشي آویزوڹ دل بي غمت باشہ...👌👌

#عروس_استاد #پارت152 بیزار بشی. اون روز من اگه دستم به سمت اون دختر رفت واسه این بود که دز الکل مشروبم بالا رفته بود. اون جنده هم اومد لخت جلوم وایستاد. فکر کردم تویی... می دونی؟منه احمق خیال کردم دارم تو رو لمس می کنم.. گرمم شد... عقب رفتم و گفتم _بسه تمومش کن. با لبخند محوی گفت _تو هم جنبه نداری هانا!نفسامم بهت بخوره شل میشی لش میکنی. چشم غره ای به سمتش رفتم و گفتم _از حرفای بی راهت داغ کردم. اونم از عصبانیت. بلند شد. دستش و به سمتم دراز کرد و گفت _بلند شو یه چیزی بریزیم تو خندق بلا واس خاطر تو سه ماهه خوراک ندارم. بی توجه به دستش بلند شدم و گفتم _تو توی هر شرایطی هوای خودت و داری. _هوم از این به بعد می خوام تو هر شرایطی هوای تویه نیم وجبی رو هم داشته باشم. من که می گیرمت تو پایه ای بهم بله بدی؟ ریز خندیدم که گفت _بفرما از خداتم هس فقط یاد گرفتی و آدم و حرص بدی مبارکه عروس خانوم. شاه ماهی توی تورت انداختی از دور نگاهی به آرمین و رفیقش انداختم و سر برگردوندم. حلقه ی دستم و لمس کردم و ترس برم داشت. حتی این حلقه هم درست مثل آرمین ترس داشت. کلا هر چیزی مربوط به آرمین ترس داشت. حتی اسمش که دوباره توی شناسنامم رفته بود. رفیقش باهاش خداحافظی کرد و همراه با عاقدی که آورده بود سوار ماشین شدن و رفتن. آرمین که داخل اومد نفسم و حبس کردم و سعی کردم خودم رو عادی نشون بدم. به سمتم اومد و از پشت بغلم کرد و کنار گوشم پچ زد _تو لکی؟ با لبخند اجباری گفتم _نه خوبم. _دیگه دروغ نگو خانوم کوچولو.نیاز به ترس نی دختر خوبی باشی پسر خوبی میشم واست. با خنده گفتم _مشکل اینجاست دختر خوبی نیستم،واسه تو نیستم. سرش و توی گردنم فرو برد و زمزمه کرد _باش،خوب باش واسم هانا.کاری به اخلاق سگیت ندارم. کفتر جلد خودم باش بسه من راه رام کردن تو بلدم. _هر چی حیوون بود بهم نسبت دادی ها فکر نکن نفهمیدم. صدای خندیدنش اومد و گفت _بفهمی چی کار میکنی خاله سوسکه؟ نفس عمیقی کشیدم و گفتم _فعلا هیچ کار. آرمین فکرم پیش ترانه ست. نگرانشم. با خونسردی گفت _نباش یه بچه زاییده دیگه. سرم و برگردوندم و گفتم _پس فردا منم بخوام چنین دردی بکشم با همین صراحت میگی یه بچه زاییدی؟ دستاش از دورم شل شد. اخماش در هم رفت و فاصله گرفت. حرف بدی که نزدم این طوری ترش کنه. روی مبل لم داد گفت _تو کابینت سومی یه بطری ودکا هست بیارش. یک تای ابروم بالا پرید و گفتم _من بیارم؟ با همون اخماش نگاهم کرد و گفت _میمیری؟ حق به جانب گفتم _با من درست حرف بزن آرمین من نوکر بابات نیستم. نفسش و فوت کرد و زیر لب چیزی گفت که متوجه نشدم. فکر می کردم حالا که ازدواج کردیم بخواد با من خوش باشه تا مست کنه اما حیف... آرمین عوض بشو نبود راه پله ها رو در پیش گرفتم و به اتاقم رفتم. چون کل دیشب رو نخوابیده بودم الان جا داشتم که یک روز کامل رو بخوابم. خودم رو توی رخت خواب انداختم و پتو رو روی خودم کشیدم به محض بسته شدن چشمام قیافه ی اخموی مهرداد و دیدم و با کلافگی نشستم. این طوری نمیشد. باید یه خبری ازشون میگرفتم وگرنه روانی میشدم. بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم. آرمین در حالی که یک دستش بطری ودکا بود و دست دیگش سیگاری در حال سوختن روی مبل لم داده بود و پکی به سیگارش میزد. کلافه پایین رفتم و سیگار و از دستش کشیدم و روی میز خاموشش کردم و گفتم _میشه یه امروز و نخوری نکشی؟آرمین من نگران ترانه و مهردادم میشه امروز برگردیم؟تو حالت خوش نی من رانندگی میکنم. یا چشم های ملتهبش نگاهم کرد.مچ دستم و گرفت و کشید که روی پاش افتادم. دستش و دور کمرم حلقه کرد و آروم جواب داد _تو هم دلت بچه میخواد؟ متعجب از سؤالش گفتم _چطور؟ _این و بگو... دلت بچه میخاد؟ دلت میخاد حاملت کنم؟ بهت زده گفتم _آرمین این چه سؤالیه؟ خوب معلومه که منم دلم بچه میخواد اما نه الان تو این اوضاع.دانشگاهم که تموم بشه اون وقت چرا این و پرسیدی؟ با نگاه معناداری بهم زل زد و گفت _فکر میکنی تا وقتی دانشگات تموم شه باهامی؟ از این سؤالش وا رفتم و اشک توی چشمم نشست که گفت _آبغوره نگیر...من از بچه ها خوشم نمیاد تو هم فکر توله پس انداختن و از سرت بیرون کن اگه فکر کردی از اون مردام که بعد زایمانت با اون هیکل داغون و لاپای گشاد شده قبولت داشته باشم سخت در اشتباهی. @EhSaS_Lov 🍁🍁🍁🍁🍁🍁

😏 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
😏 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

Love the people who send you music you're so important for them . کسایی که براتون آهنگ میفرستن رو دوست داشته باشید چون براشون مهم هستید!

#عروس_استاد #پارت151 سرم رو بلند کردم و از زیر چشم به صحنه ی مقابلم نگاه کردم. با زبون بند اومده ای گفتم _این جا... جوابش نفسم رو بند آورد _این جا برای توعه عسلم. از کولش اومدم پایین و مات برده جلو رفتم. این خونه ی چوبی،با گلبرگ های تزئین شده...با کاناپه ی رنگی مال من بود؟ ناباور گفتم _همش نقشه بود؟گیر کردن ماشین و... آرمین من یه ساعته از ترس مثل سگ میلرزم اون وقت تو... پقی زد زیر خنده و گفت _بد شد مگه؟کل راه چسب بودی به خودم. با حرص نگاهش کردم که در و بست،قفلش کرد و گفت _فکر کردی بلوف میام؟گفتم تلافی لخت گذاشتن امروز و سرت در میارم خانم کوچولو آوردمت وسط جنگل از هر راهی بری بی راهه ست.موبایلم که آنتن نمیده در خدمت خودم هستی .. با بهت نگاهش کردم و گفتم _خیلی آشغالی... حیف از اینجا خوشم اومد وگرنه دونه دونه موهات و میکندم. پشتم و بهش کردم که از پشت بغلم کرد و کنار گوشم پچ زد _بخشیدیم؟ لبخند از لب هام پر کشید... با صدای آرومی گفتم _هیچ وقت نمیتونم فراموش کنم این دستات داشت تن لخت یه زن دیگه رو لمس می‌کرد.شاید مجبورم کنی و مثل همیشه موفق بشی من و مال خودت بکنی اما هر بار این دستات به تنم بخوره من صحنه ی خیانت تو به یاد میارم. بوسه ای به لاله ی گوشم زد و گفت _برای اولین بار قول شرف میدم که... وسط حرفش پریدم و گفتم _قول نده. نفسش و رها کرد و گفت _دیگه باید به خاطرت چیکار کنم هانا؟سه ماه مجازات کم نبود؟به چی قسم بخورم که می‌خوامت؟ اگه راضی میشی چشم تا هر وقت بگی هیچ رابطه ای ازت نمیخام.منم که دارم این و می‌گم،منی که ارضای خودم واسم از همه چی مهم تر بود و هر شب یکی و تو تختم داشتم حالا دارم بهت قول می‌دم...زنم شو همین که حس کنم هیچ ننه حرومی جرئت نزدیک شدن بهت و نداره بسمه.وقتی اسم گندت تو شناسنامم نی حالم بده سگ میشم بسه؟یا باز باید منت بکشم تا بله بدی دستاش و از دور شکمم باز کردم و برای عوض کردن بحث گفتم _اینجا چیزی برای خوردن پیدا میشه؟یا بازم جز سوپرایز عجیب غریبته که گشنگی بکشیم؟ نفسش و با کلافگی فوت کرد و گفت _سرسخت شدی هانا.گوش بده به من دارم بهت قول می‌دم که دیگه دستمم به کسی جز تو نخوره عزیزکم.چرا بهم اعتماد نداری؟ تو عمق چشماش نگاه کردم و گفتم _حتی الانم توی چشمات هیچ ردی از صداقت نیست.انگار برام نقشه داری انگار همه ی اینا یه بازیه...یادته گفتم ازت نمی‌ترسم؟حرفم و پس می گیرم ازت می ترسم از کارایی که می تونی انجام بدی از خباثتی که داری می ترسم چون تو واسه ستاره هم مست کردی و بعد مثل یه آشغال انداختیش دور... خودت گفتی هیچ وقت عاشق نمی‌شی... با زبون خودت گفتی. ساکت شد.. جوابی نداشت که بده. نفسم و آزاد کردم و روی مبل نشستم... چند دقیقه بعد کنارم نشست و با صدای آروم تری گفت _چی میخای ازم بشنوی؟اعتراف کنم که بلوف زدم؟عاشق میشم خوبم میشم. با لبخند کم جونی گفتم _یعنی این گلبرگ ها و شمع ها نشون از عاشق شدنته؟ _پ چی فکر کردی؟ منو چه به شمع و سوپرایز دختر جون؟همینشم زور زدم و ساختم.تازه فردا رفیقم با یه عاقد میاد اینجا در و قفل کردی اما هم شناسنامه تو برداشتم هم وسایل تو. همین جا عقدم میشی شناسنامه ای بعدشم میشینی ور دل خودم. با چشمای گرد شده گفتم _فردا؟آرمین داداش مهردادم راضی نیست. تا اون راضی نباشه... خودش و به سمتم کشید و با لحن اغواکننده ای گفت _تو خودت بزرگی هانا می تونی برای خودت تصمیم بگیری. داداشت هزار گند کاری و کرد اما آخر به عشقش رسید نمیدونم چرا تحمل نداره ما رو کنار هم ببینه. با اخم گفتم _چون تو خلاف کاری و خوشبختانه یا متاسفانه داداشم از همه ی خراب کاری هات با خبره. برای لحظه ای نگاهش تغییر کرد و پوزخندی روی لبش نشست اما خیلی زود به موضع خودش برگشت و گفت _شاید برعکس،شاید داداشت برای پوشوندن گند کاری های خودش میخاد باهم نباشیم منظورش و نفهمیدم...گیج گفتم _چه گند کاری؟داری برای پوشوندن کار خودت به برادرم تهمت میزنی آرمین. کلافه نفسش و فوت کرد و گفت _کل حرف من اینه که تو برای ازدواج با من لزومی به اجازه از مهرداد نداری اصلا بگو ببینم اون جز اینکه بهت دستور بده از من فاصله بگیری چی کار در حقت کرده؟حاضرم شرط ببندم یه بارم نیومده با اون پسره آشنا بشه چرا؟ چون اون خوشبختی تو براش مهم نیست. اون فقط میخواد تو با من نباشی. به فکر فرو رفتم...بی راه نمی گفت...من بارها به مهرداد گفته بودم با سام آشنا بشه اما جز یک بار که جلوی دانشگاه دیدش هر بار پشت گوش انداخت. آرمین که احساس کرد کم کم دارم قانع میشم ادامه داد _حتی اون روز... از کجا میدونی همش نقشه ی داداشت نبوده باشه. با چشمای گرد شده گفتم _خیانت خودت و گردن این و اون ننداز. با لحن اغوا کننده ای گفت _عزیز دلم گوشی موبایل من اون روز دایورت شده بود روی یه خط دیگه. تو زنگ زدی به من و یه مردی که من اصلا نمیشناسم جواب تو داد...معلومه که مهرداد می خواسته یه حرکتی بزنه که تو ازم.

طبیبِ ماهرِ من...♥️💤 🎻 @EhSaS_Lov 🎧💤

بعضیا وقتی میگن " نگران نباش من هواتو دارم"، آدم یاد ایربگ پراید میافته🤞

دختري كه حاضر نيست يه قلب بزاره بيوش و هي ميگه خوشم نمياد كسي بدونن باهميم بي شك كه لاشـيه الكي خودتونو گول نزنيد🤭

به فاصله ی بینمان بگو کوتاه بیاید💔 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
به فاصله ی بینمان بگو کوتاه بیاید💔 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

بعضیا نه بی معرفتن نه اخلاقشون تنده نه تو مهربونی خسیسن فقط فرد مورد "علاقشون" شما نیستین موندن بیخود فقط خودتونو عذاب میده دل بکنید از این بعضیا...👌👌

👌👌 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
👌👌 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

حال خوبتو با کسی شریک نشو! واسه خودت نگه دار برای روز مبادا! برای روزی که حال خوبشونو میبرن پیش یکی دیگه خودت با خودت خوب باش یاد بگیر تنهایی حالتو خوب کنی:)

حرفِ قبل از خواب... 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
حرفِ قبل از خواب... 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

عشق چیه؟ یعنی طرفو ندیده و نشناخته بخوای جونتو واسش بدی :)

خوشبحال خودم دیوونه تُ شدم...❤️ 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

#عروس_استاد #پارت150 جواب داد _الان...کم از باقی نامزدها نداریم که بپرسم ازت چه غذایی دوست داری عشقم؟ تنم لرزید و گفتم _نگو عشقم کهیر میزنم. _جووون چی صدات کنم. با کمی فکر گفتم _تو عین آدم اسمم و صدا کنی بسه. به نیم رخم نگاه کرد و گفت _هانا خالی؟هانام،هانای من،عزیزم، عشقم،گلم،قندم،عزیزم،عسلم خانومم،خانوم من... نفسم از شنیدن این حرفا حبس شد و با جمله ی بعدیش تمام حسم پرید _هیچ کدوم به درد نمیخوره ترجیح میدم بهت بگه خاله سوسکه. سری با تاسف تکون دادم و گفتم _تو آدم نمی‌شی مطمئنی راه و داریم درست میریم؟شب شد آرمین گیر نیفتیم بین یه گله حیوون. با طعنه گفت _گیر میوفتیم دیگه تو ماشین بودیم حداقل اگه خرس بهمون حمله می کرد درا رو قفل می کردیم.الان چی؟ با ترس گفتم _خرس؟آرمین اینجا خرس داره؟ _هوم... جنگله دیگه پر از گرگ و خرس ناخودآگاه بیشتر بهش نزدیک شدم و وحشت زده گفتم _بیا برگردیم تو ماشین... _نه.. نه دیگه حالا که خواستی راه بریم پس میریم فقط چون شب شد ممکنه گرگا بیدار بشن صدای زوزه شنیدی جیغ نزن. آب دهنم و قورت دادم و گفتم _آرمین تو رو خدا بیا برگردیم به خدا من می ترسم. عمدا حرصم میداد این بارم گفت _عیب نداره قصه ی عشقمون جاودانه میشه. استاد و دانشجویی که خوراک خرس ها شدن. به بازوش چنگ انداختم که صداش در اومد _گوشت تنم و کندی با اون ناخنات. با وحشت به اطراف نگاه کردم و گفتم _اگه از بین این درختا یه خرس بیاد بیرون چی؟آرمین بیا برگردیم غلط کردم گفتم راه بریم خندید و گفت _به یه شرط... _چی؟ _باهام ازدواج کن.همین فردا. ابروم بالا پرید و گفتم _تو مطمئنی امشب خوراک خرسا نمیشیم که برای فردا برنامه می‌ریزی؟ _باشه اگه زنده موندیم باهام ازدواج کن _اگه زنده موندیم... آرمین یه صدایی نشنیدی؟ گردنش و خاروند و گفت _چرا فکر کنم صدای پای خرس بود. دستم و دور شکمش پیچیدم و با ترس گفتم _امشب میمی‌ریم حلالت نمیکنم آرمین اون دنیا یقه تو می‌گیرم. روی سرم و بوسید و گفت _محکم تر بچسب بهم صدا داره نزدیک تر میشه. گوشم و تیز کردم... راست می‌گفت صدا داشت نزدیک تر میشد اما صدای پای خرس نبود. گوشام و تیز کردم..بیشتر صدای آب بود و یه آهنگ ملایم. خواستم حرفی بزنم که آرمین برگ های درخت تنومندی و کنار زد. با دیدن صحنه ی مقابل نفسم بند اومد. با لکنت گفتم _این جا رو ببین چه قشنگه آرمین. جوابی نداد. مات صحنه ی مقابلم بودم،یه خونه ی کوچیک و نو ساخت چوبی درست وسط جنگل کنار رودخونه... با چشمهایی که برق میزد گفتم _یعنی صاحب اینجا راضی میشه امشب و مهمونش بشیم؟عجب خونه ی خفنی ساخته آرمین. شونه هام و ول کرد. دستم و گرفت و گفت _بریم ببینیم مهمون نمی‌خواد. می تونی از رودخونه رد بشی یا بغلت کنم؟ می تونستم اما با بدجنسی گفتم _کولم کن. چپ چپ نگاهم کرد و گفت _رو بهت دادم پرو شدی ضعیفه میخای رو پشتم سوار بشی. معنادار نگاهش کردم و گفتم _پس بغلم کن. با نگاه خاصی به چشمام زل زد. قدمی جلو رفت.پشت شو بهم کرد و گفت _بپر بالا بار آخرتم هست که از من سواری میگیری. ذوق زده پریدم روی کولش و دستام و دور گردنش حلقه کردم که صداش در اومد _اول کاری میگفتی قصد خفه کردنم و داری دیگه. شل کن دست و... پاهام و دور کمرش حلقه کردم و گفتم _غر نزن راه بیوفت. نفسی از روی حرص کشید و راه افتاد. _حواست هست داری پرو میشی؟باید از برق بکشمت موهاش و کشیدم و گفتم _حقته با تو باید بدتر از اینا رفتار کرد. _به موهام چیکار داری؟هانا هوا برت نداره که هر چی گفتی و هر کار کردی هیچی نمیگم بهت.. بی قید گفتم _تو هم هوا برت نداره که ازت می ترسم.حالا که رودخونه رو رد کردیم بذارم پایین. با بدجنسی گفت _نمیشه. _زده به سرت؟میخوای در بزنی در و باز کنن زشته آرمین بذارم پایین. بی پروا چند تقه به در زد و گفت _زشت نیست میگم زنمه. سرم و توی گردنش فرو بردم و گفتم _خدایا الان آبروم میره آرمین تو رو خدا تا در و باز نکردن من و بذار پایین صدای تیک باز شدن در و شنیدم و پشت بندش صدای آرمین که گفت _اینجا رو نگاه!!! @EhSaS_Lov 🍁🍁🍁🍁🍁🍁

با تو همه چی قشنگه 😍😍 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

مغرور نشو برای من بی انصاف! من کوه غرور بوده ام،قبل از تو..😊👌 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
مغرور نشو برای من بی انصاف! من کوه غرور بوده ام،قبل از تو..😊👌 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

‏یجوری نباشین که: استامینوفن فهمش از شما واسه آروم کردن بیشتر باشه(:

دوست داشتن شبیه خلع سلاح شدنه!! هر چی بیشتر یکی رو دوست داشته باشی بی دفاع تری در برابرش...👌👌