Siavash Yazdandoust
Open in Telegram
367
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+3530 days
Posts Archive
بر هیچ تکیه کردهام
و هراسم از زندگی
مثل دیدن فیلمی ترسناک
لحظه به لحظه
بیشتر میشود
سکوت شب
شبیه مرگ است
و من او را با خواندن شعری
میآزارم
رودخانهای غمگینم
با خاطراتی
شبیه ماهیهایی تکهتکه
و عشق فراموش نشده
دست و پا زدن
در آتش است
ای عزیز
راستی
مرگ ما را کجا میبرد؟
به دشتهای بیپایان؟
به سرزمین بوسه؟
به آغوش مادربزرگ؟
یا یک سیاهی مطلق؟
ای کاش
در مرگ
کنار هم باشیم
اگر چه در زندگی نبودهایم.
۲۶ مرداد ۱۴۰۳
#سیاوش_یزدان_دوست
● @Siavash_Yazdandoust
عکسهای قدیمیمان خیلی گولزنندهاند، آدم فکر میکند در آن عکسها زندگی میکند، درصورتی که اینطور نیست؛ شخصی که ما در این عکسها نگاهش میکنیم، دیگر وجود ندارد و او هم اگر میتوانست ما را ببیند، خودش را در ما نمیشناخت، میگفت: این کیست که اینجور غمگین مرا نگاه میکند.
#ژوزه_ساراماگو
@Siavash_Yazdandoust
▨ شعر: مردی که خاکستری بود
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: #حسین_منزوی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
شبیهام
به موهای دختری مرده
که باد تکانش میدهد
به جرقهی سیگاری در شب
که از شیشهی ماشینی
بیرون انداخته میشود
انگار، شب
بیآنکه بفهمم
چیزی را از من کم میکند
تقدیر من
تولد خاطرههاست
و فراموشی
و خاموشی پیوسته
تو را در خواب
و دستهایم را
در جیبم پنهان میکنم
و یاد آن بوسه
شبیه افتادن زغالی بر لب
مرا میسوزاند
۳۰ تیر ۱۴۰۳
#سیاوش_یزدان_دوست
● @Siavash_Yazdandoust
اشتیاق شقایق مرد
قایقم سوراخ است
و کاش رود مرا ببرد
یک جای دور
دورتر از مرگ.
۱۳ تیر ۱۴۰۳
#سیاوش_یزدان_دوست
● @Siavash_Yazdandoust
دیروقت است. خستهام. تنهایی مثل خالی ورمکرده و تاریک توی خمرهای سربسته اتاق را پُر کرده. خواب پناهگاه خوبیست: «خواب و فراموشی.»
شاهرخ مسکوب
روزها در راه
@Siavash_Yazdandoust
شاید که قطرهای چکد از خورشید
فانوس راه پرت شبی گردد
مهتاب خیس روی زمین ماسد
شعری شکفته روی لبی گردد
شاید که باد عطر تن او را
از لای در به بستر من ریزد
از روی برگهای گل زنبق
آوازهای گم شده برخیزد
شاید شبی کنار درخت کاج
آوای گام او شکند شب را
ریزد به روی دامن شب بوسه
ساید چو روی سنگ لبم، لب را
تف بر من و سکوت من و شعرم
تف بر تو باد و زندگی و شاید
تف بر کسی که چشم به ره ماند
تف بر کسی که سوی کسی آید
شاید که عشق هدیه ابلیس است
اندوه اگر سزای وفا باشد
شاید اگر شکوفه نومیدیست
شاید که مرگ هستی ما باشد
امشب صدای باد نمیآید
شاید که مرگ پیش زمان خفتهست
راز گناهکاری آنان را
شیطان به بندگان خدا گفتهست
نفرین به سر بلندی و پستی باد
نفرین به عشق باد و به هستی باد
نفرین به هوشیاری و مستی باد
نفرین به مرگ باد و به هستی باد
نصرت رحمانی
شک | از دفتر ترمه
@Siavash_Yazdandoust
خاطرههایت
آتشاند
و برفهای روی سرم
نه خاموشش کردند،
نه فراموشش.
به وقت پاییز
بیشتر میخواهمت
هرچند
خود به پاییز بدل شدهام
مثل شالگردنی
که زمانی دور دوست میداشتی
و گرم گردنت میشد
فراموشم کردهای
هنوز
غمهایت را
به من ترجیح میدهی؟
چگونه کنارم گذاشتی؟
مرا که ترک شدن را نیز
یاد نگرفتهام...
و هیچکس نمیداند
اگر روزی به خاطرهات
محتاج باشم
مرا میکشد
یا بازمیگرداند.
۲۴ مهر ۱۴۰۲
#سیاوش_یزدان_دوست
@Siavash_Yazdandoust
از منِ بیآسمان
چه میبینی بر زمین؟
تکهتکهی قلبم را
هرکسی که قرار به مراقبت داشت
دفن کرده
در گوشهای از حافظهاش
اما در گوش من
صدای دوستتدارمهایشان
شنیده میشود
فراموشی
و خاموشی
تقدیریست پذیرفته
از من
شمعی رو به پایان مانده است
کتاب مرا که ورق بزنی
صحافیاش از اشک است
ای رهگذر
این شمع را فوت کن
پیش از آنکه
یک نفر با آن
شمعی تازه را روشن کند
اجرای ترانه سوغاتی
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: ناصر چشمآذر
سپاس فراوان از جناب کسرا کیا عزیز، بابت آموزههایش و زحمات جناب ایمان کیپیشینیان برای اینکار.
در مدتی که کلاس آواز را شروع کردم، حال بهتری دارم، و چیزهای زیادی آموختهام. این اجرا متعلق به ماههای اخیر است که امشب آماده شد. دوست داشتم با شما به اشتراک بگذارمش.
#سوغاتی #هایده #اردلان_سرفراز #ناصر_چشم_آذر #سیاوش_یزدان_دوست
@Siavash_Yazdandoust
بسیار تاریکم
آنقدر که شاید
شبی اتفاقی
در آغوشم بگیری
از تو
خنجری از خاطره دارم
و تنم را عاشقانه
به زخمهایت سپردهام
در بیداریام رفتهای
به خواب میبینمت، میروی
اگرچه
گردنت را هنوز میبویم
در میان یاسمنها
و به آغوشت میگیرم
هرجا که کاکتوسی باشد
اشکهایم را به دریا میریزم،
تا به ابر بسپاردشان
تا بر صورتت هزار بوسه شوم
تو را همراه خودم دارم
شبیه سربازی
که اسلحهاش را
پایان این شعر
خونین است.
۱۴ مرداد ۱۴۰۱
#سیاوش_یزدان_دوست
@Siavash_Yazdandoust
