en
Feedback
LYMPHOPOD

LYMPHOPOD

Open in Telegram

🔊 لیمفوپاد | پادکست پزشکی کیس‌محور https://castbox.fm/vua/25865174 کانال کیس روزانه: @Lymphopods ادمین: @lympho_ad

Show more
9 109
Subscribers
-224 hours
-297 days
-9330 days
Posts Archive
قسمت یک | حدود ۳۰۰هزار تا ۱۰هزار سال پیش مردی نئاندرتال در غار شانیدرِ زاگرس سال‌ها با بدنی آسیب‌دیده زندگی کرد: یک دستش به‌ش
قسمت یک | حدود ۳۰۰هزار تا ۱۰هزار سال پیش مردی نئاندرتال در غار شانیدرِ زاگرس سال‌ها با بدنی آسیب‌دیده زندگی کرد: یک دستش به‌شدت از کار افتاده بود و مشکلات دیگری هم داشت. اینکه دقیقاً چه کمکی دریافت می‌کرد نمی‌دانیم؛ اما زنده‌ماندن طولانی او با چنین محدودیت‌هایی، احتمال مراقبت و سازگارشدن گروه با نیاز یک عضو ناتوان را جدی می‌کند. در آن جهان هنوز «پزشک» به معنای یک حرفه وجود نداشت. درمان، اگر بتوان این واژه را به کار برد: تمیزکردن زخم، گرم نگه‌داشتن بیمار، تقسیم خوراک و شاید استفاده از گیاهانی که اثرشان با تجربه شناخته شده بود. اقتصاد همین بود؛ غذایی که امروز به فردی ناتوان داده می‌شد، از سهم گروه کم می‌کرد. مراقبت بنابراین فقط یک رفتار مهربانانه نبود، تصمیمی اجتماعی دربارهٔ ارزش ماندن یک انسان در جمع بود. در قفزه در شام، حدود صد هزار سال پیش، اجسادی عمداً در خاک قرار گرفته‌اند و اُخرای سرخ نیز در همان محوطه یافت شده است. این شواهد از نوعی رفتار تدفینی خبر می‌دهند؛ اما اینکه حتماً نشانهٔ اعتقاد به روح یا زندگی پس از مرگ بوده، چیزی نیست که باستان‌شناسی بتواند ثابت کند. #تاریخ_پزشکی #نئاندرتال @Lymphopod

چرا پزشکی تکه‌تکه شد؟ ۱. قبل از قرن نوزدهم: تقسیم‌کار وجود داشت، ولی بر مبنای طبقه، نه دانش در اروپای پیشامدرن سه گروه مجزا بودند: physicianها (دانشگاه‌رفته، لاتین‌دان، جالینوسی، دست به بیمار نمی‌زدند)، surgeonها (صنف، اغلب سلمانی-جراح، کار یدی و بی‌آبرو) و apothecaryها. این مرز، مرز پرستیژ اجتماعی و صنفی بود نه مرز تخصص علمی. کسانی هم که فقط یک کار می‌کردند (سنگ‌شکن مثانه، آب‌مروارید‌بردار، شکسته‌بند) empiric و عملاً شارلاتان تلقی می‌شدند. یعنی تک‌کاره بودن در آن دوره یک ضدارزش بود. این نکته مهم است: تخصص باید بعداً از این ننگ پاک می‌شد. ۲. نقطه شروع واقعی: پاریسِ دهه ۱۸۳۰ مرجع اصلی این حوزه، جورج وایس است که خاستگاه تخصص‌گرایی پزشکی مدرن را به پاریسِ دهه ۱۸۳۰ می‌رساند و گسترش آن به آلمان، بریتانیا و آمریکا را دنبال می‌کند؛ از یک شاخه فرعی آموزش و پژوهش دانشگاهی در قرن نوزدهم تا تبدیل شدن به شکل غالب طبابت در میانه قرن بیستم. چه اتفاقی در پاریس افتاد؟ پس از انقلاب، بیمارستان‌ها ملی و متمرکز شدند و توده عظیمی از بیماران فقیر زیر کنترل دولت جمع شد. برای اولین بار یک پزشک می‌توانست به‌جای ۵ مورد در طول عمر، ۳۰۰ مورد از یک بیماری را ببیند، سری‌سازی کند، با کالبدشکافی تطبیق بدهد و آمار بگیرد. تخصص محصول دسترسی انبوه به بیمار بود، نه صرفاً محصول کنجکاوی. نکته کلیدی استدلال وایس این است که تخصصی‌شدن پزشکی بخشی از تحولات گسترده‌تر اوایل قرن نوزدهم بود که جوامع و هویت‌های علمی جدیدی را می‌ساخت. یعنی موتور اصلی، تولید دانش و ساختن جامعه علمی (انجمن، ژورنال، کرسی دانشگاهی) بود، نه اینکه «علم آن‌قدر زیاد شد که در یک مغز جا نشد». آن روایتِ رایج، بازسازیِ پس‌ازوقوع است. ۳. تکنولوژی: تسریع‌کننده، نه علت افتالموسکوپ هلمهولتز (۱۸۵۱) چشم‌پزشکی را به منسجم‌ترین تخصص اولیه تبدیل کرد؛ لارنگوسکوپ، بیهوشی (۱۸۴۶) و آنتی‌سپسیس لیستر جراحی را منفجر و بعد خودش را تقسیم کرد؛ رادیوگرافی (۱۸۹۵) و الکتروکاردیوگرافی تخصص‌های تازه ساختند. اما ترتیب علّی مهم است: ابزار به گروهی که از قبل دنبال هویت صنفی مجزا بود، مشروعیت و انحصار داد. ۴. اقتصاد سیاسی: تخصص به‌عنوان استراتژی بقا در بازار شهرنشینی و رشد طبقه متوسط پرداخت‌کننده، بازار پزشکی را شلوغ کرد. تخصص راهی شد برای تمایز و گرفتن حق‌الزحمه بالاتر. بیمارستان‌های تک‌تخصصی (چشم، اطفال) در لندن و پاریس اغلب توسط پزشکان جوانی تأسیس شد که راه‌شان به کرسی‌های بیمارستان‌های عمومی نخبه بسته بود؛ یعنی تخصص، مسیر دور زدنِ انسداد سلسله‌مراتب بود. به همین دلیل هم مقاومت شدید بود؛ در آمریکا مخالفت اولیه انجمن پزشکی آمریکا با تخصص‌گرایی نه علیه خودِ تخصص‌ها، بلکه ناشی از ترس از تضعیف تمرکز قدرت انجمن بود. ۵. نهادینه‌شدن در قرن بیستم (جایی که وضع امروز ساخته شد) مرجع کلاسیک اینجا رزمری استیونز است. کتاب او عمدتاً درباره تخصصی‌شدن طبابت آمریکایی از قرن نوزدهم تا ۱۹۷۰ و نقش بوردهای گواهی‌دهنده است؛ بوردهایی که تعیین می‌کردند کدام حیطه یک تخصص مستقل به حساب می‌آید و دقیقاً چه نوع و چه مقدار آموزشی برای آن لازم است (مثلاً جراحی شکم رد شد و ذیل جراحی عمومی ماند). زنجیره تحول: گزارش فلکسنر (۱۹۱۰) ← دانشگاهی شدن آموزش ← سیستم رزیدنسی ← بوردها از ۱۹۱۷ به بعد ← جنگ جهانی دوم و تفاوت درجه/حقوق نظامی بر اساس تخصص ← بورسیه آموزش رزیدنتی پس از جنگ ← تخصص به هنجارِ غالب بدل شد. سپس نظام بازپرداخت بیمه که پروسیجر را بیشتر از زمانِ فکر کردن پول می‌داد، جهت‌گیری را قفل کرد. مسیر بریتانیا متفاوت بود: شکاف consultant/GP و دروازه‌بانی، با NHS (۱۹۴۸) رسماً تثبیت شد. ۶. واکنش معکوس از دهه ۱۹۶۰ فروپاشی مراقبت جامع باعث شد طب خانواده خودش به شکل یک تخصص جدید ساخته شود (بورد طب خانواده آمریکا، ۱۹۶۹) و بعد جنبش مراقبت اولیه و بیانیه آلماآتا (۱۹۷۸). یعنی حتی درمانِ تخصص‌زدگی هم مجبور شد در قالب یک تخصص عرضه شود تا مشروعیت و درآمد داشته باشد. منابع برای مطالعه بیشتر: • Weisz, G. Divide and Conquer: A Comparative History of Medical Specialization, Oxford UP, 2005/2006 • Stevens, R. American Medicine and the Public Interest, Yale UP, 1971 (ویراست به‌روز: UC Press, 1998) • Stevens, R. Medical Practice in Modern England, Yale UP, 1966 • Ackerknecht, E. Medicine at the Paris Hospital, 1794–1848 • Starr, P. The Social Transformation of American Medicine, 1982 • Abbott, A. The System of Professions, 1988 • Weisz, G. "Mapping medical specialization in Paris…", Social History of Medicine 7(2), 1994, 177–211

در ستایشِ The Knick 👇👇👇
در ستایشِ The Knick 👇👇👇

از طراحی های استاد .م.
از طراحی های استاد .م.

تریاکسون و تاکسیم، علمدارِ سپاه تازیدیم به سودو، گشودیم راه فیکسیم و پودو، ز پی می‌رسند نسل سوم‌اند، همه سربلند پ.ن: سرودی از
تریاکسون و تاکسیم، علمدارِ سپاه تازیدیم به سودو، گشودیم راه فیکسیم و پودو، ز پی می‌رسند نسل سوم‌اند، همه سربلند پ.ن: سرودی از شاعر با مطرح کردن سفتازیدیم و سودوموناس!😂👌 @Lymphopod

🧠 Myoclonus یا Tic بیمار میگه: «دستم یه‌دفعه می‌پره.» این شرح حال می‌تونه هم ما رو به سمت myoclonus ببره، هم tic؛ ولی با چند سؤال ساده معمولاً میشه این دو تا رو از هم جدا کرد. میوکلونوس یک حرکت خیلی سریع، ناگهانی و shock-like هست. بیمار معمولاً قبلش هیچ حس خاصی نداره و حرکت یک‌دفعه اتفاق میفته. البته هر myoclonus به معنی seizure نیست. میوکلونوس در اصل یک نوع حرکت هست و می‌تونه منشأ cortical، subcortical، spinal یا حتی peripheral داشته باشه. اگر حرکت به علت انقباض ناگهانی عضله باشه بهش positive myoclonus میگیم. گاهی هم برعکسه؛ فعالیت عضله برای یک لحظه قطع میشه و اندام اصطلاحاً جا خالی می‌کنه. این میشه negative myoclonus که asterixis نمونه‌ی آشنای اون هست. اما در Tic داستان کمی فرق می‌کنه. خیلی از بیماران قبل از حرکت یک حس یا فشار ناخوشایند دارن؛ انگار «باید» اون حرکت رو انجام بدن. به این حالت premonitory urge میگیم. نکته‌ی مهم‌تر اینکه معمولاً می‌تونن برای مدتی جلوی tic رو بگیرن. مثلاً بیمار میگه: «قبل از اینکه چند بار پلک بزنم یه حس عجیبی دور چشمم دارم. می‌تونم جلوی خودمو بگیرم، ولی هرچی بیشتر نگهش می‌دارم اذیت میشم و آخرش مجبورم پلک بزنم.» این شرح حال خیلی بیشتر به نفع tic هست تا myoclonus. یک نکته‌ی مهم در مورد myoclonus هم وجود داره: اگر نوجوانی بگه «صبح‌ها بعد از بیدار شدن دستم یه‌دفعه می‌پره و بعضی وقت‌ها مسواک یا لیوان از دستم پرت میشه»، مخصوصاً اگر با کم‌خوابی بدتر بشه، باید حواسمون به Juvenile Myoclonic Epilepsy (JME) باشه. پس اگر بیماری گفت «بدنم می‌پره»، شاید دو تا از بهترین سؤال‌هایی که میشه ازش پرسید این‌ها باشن: قبل از حرکت حس می‌کنی مجبور هستی انجامش بدی؟ اگر بخوای، می‌تونی چند ثانیه جلوی حرکت رو بگیری؟ اگر قبلش urge داره و می‌تونه حرکت رو suppress کنه، بیشتر به سمت Tic میریم. اگر حرکت ناگهانی و shock-like و بدون هشدار قبلی اتفاق میفته، Myoclonus بیشتر مطرح میشه.

photo content

🧠 آیا می‌شود با تحریک مغز، Déjà vu ایجاد کرد؟ احتمالاً همه‌ی ما Déjà vu را تجربه کرده‌ایم؛ همان حس عجیبِ «من این صحنه را قبلاً دقیقاً دیده‌ام»، در حالی که می‌دانیم چنین چیزی نبوده است. نکته‌ی جالب اینجاست که این تجربه فقط یک پدیده‌ی روان‌شناختی نیست؛ در مطالعات انسانی، تحریک الکتریکی مستقیم بعضی قسمت‌های لوب تمپورال توانسته Déjà vu ایجاد کند. این مطالعات عمدتاً روی بیماران مبتلا به صرع انجام شده‌اند که برای بررسی پیش از جراحی، الکترودهای عمقی داخل مغز آن‌ها قرار داده شده بود. در یک مطالعه‌ی کلاسیک منتشرشده در Brain، تحریک hippocampus، amygdala و بخش‌هایی از temporal cortex توانست حالتی موسوم به dreamy state ایجاد کند؛ حالتی که شامل Déjà vu، احساس آشنایی غیرواقعی و گاهی تجربه‌ی خاطرات زنده بود. شواهد این مطالعه نشان می‌داد که ساختارهای medial temporal lobe نقش مهم‌تری در ایجاد این تجربه دارند. اما تحقیقات بعدی محل را دقیق‌تر کردند. در مطالعه‌ای از Bartolomei و همکاران روی ۲۴ بیمار با الکترودهای SEEG، مجموعاً ۲۸۰ تحریک الکتریکی بررسی شد. نتیجه جالب بود: تحریک entorhinal cortex نسبت به تحریک hippocampus و amygdala، با احتمال بیشتری باعث ایجاد Déjà vu می‌شد؛ در حالی که تحریک perirhinal cortex بیشتر با یادآوری صحنه‌ها و خاطرات همراه بود. مطالعه‌ی دیگری در Brain نیز نشان داد که تحریک ساختارهای mesial temporal می‌تواند پدیده‌هایی مانند déjà vécu و بازتجربه‌ی خاطرات شخصی ایجاد کند. در آن مطالعه، dreamy state با تحریک amygdala، hippocampus و parahippocampal gyrus مشاهده شد. بنابراین امروز Déjà vu را صرفاً یک «اشتباه حافظه» ساده نمی‌دانیم. یکی از مدل‌های مطرح این است که شبکه‌های مسئول familiarity در ناحیه‌ی rhinal/parahippocampal به‌طور غیرطبیعی فعال می‌شوند و به مغز پیام می‌دهند: «این صحنه آشناست.» اما hippocampus نمی‌تواند خاطره‌ی واقعی متناسب با آن پیدا کند. نتیجه همان تجربه‌ی عجیب است: «مطمئنم قبلاً این اتفاق افتاده... ولی نمی‌دانم کِی و کجا.» بررسی‌های جدیدتر نیز پیشنهاد می‌کنند که Déjà vu ممکن است حاصل synchronization غیرطبیعی بین rhinal cortex و hippocampus باشد. به همین دلیل Déjà vu می‌تواند در افراد سالم اتفاق بیفتد، اما اگر به شکل کوتاه، ناگهانی، تکرارشونده و stereotyped رخ دهد، مخصوصاً همراه با علائمی مثل ترس ناگهانی، احساس بالا آمدن از اپی‌گاستر، automatisms یا اختلال awareness، می‌تواند بخشی از یک temporal lobe seizure باشد. 📚 منابع • Bancaud J, et al. Anatomical origin of déjà vu and vivid 'memories' in human temporal lobe epilepsy. Brain. 1994;117:71–90. DOI: 10.1093/brain/117.1.71 • Bartolomei F, et al. Cortical stimulation study of the role of rhinal cortex in déjà vu and reminiscence of memories. Neurology. 2004;63:858–864. DOI: 10.1212/01.WNL.0000137037.56916.3F • Vignal JP, et al. The dreamy state: hallucinations of autobiographic memory evoked by temporal lobe stimulations and seizures. Brain. 2007;130:88–99. DOI: 10.1093/brain/awl329 • Bartolomei F, et al. Rhinal-hippocampal interactions during déjà vu. Clinical Neurophysiology. 2012. DOI: 10.1016/j.clinph.2011.08.012 • Curot J, et al. What déjà vu and the “dreamy state” tell us about episodic memory networks. 2022.

برگردیم سراغ ساختن پادکست هامون؟
Anonymous voting

پریتال: Tingling, Numbness, سنسوری هست مثل احساس الکتریکی

توی اکسیپیتال؛ Visual symptoms: نور میبینه، توهم دیدن میزنه

چرا فرونتال نیست؟ چون frontal seizure هم می‌تواند رفتار عجیب و حرکات غیرعادی بدهد و impaired awareness هم ممکن است رخ دهد. اما معمولاً اگر طراح frontal بخواهد، دنبال حملات خیلی کوتاه، ناگهانی، stereotyped، اغلب شبانه، hypermotor/bizarre movements می‌گردیم. Déjà vu کلاسیکش نیست.

مرد ۲۸ ساله‌ای حملات تکرارشونده‌ای دارد که قبل از هر حمله، احساس می‌کند «این محیطی که بودم یکدفعه کاملا نااشنا شد». پس از آن دچار احساس ترس بدون علت شده ارتباطش با محیط مختل می‌شود و حرکات جویدن پیدا می‌کند. محتمل‌ترین محل شروع تشنج کدام است؟
Anonymous voting

کودک ۷ ساله‌ای با حملات متعدد خیره شدن چندثانیه‌ای مراجعه کرده است. EEG الگوی 3-Hz spike-and-wave نشان می‌دهد. بهترین درمان شروع می‌شود. شش ماه بعد بیمار دچار تب، گلودرد و WBC=1500 شده است. کدام گزینه علت محتمل این عارضه است؟
Anonymous voting

صبحتون بخیر برای دوستان و همکاران عزیزم که امروز امتحان دستیاری دارند آرزوی موفقیت میکنم ❤️

یوقتایی اینجا هم مینویسم: x.com/lymphopod

و اگر این سنگینی از این هم عمیق‌تر شد، تو که خودت طبیبی، بهتر از من می‌دانی که حتی آن‌که همه را نگه می‌دارد، خودش هم باید نگه‌داشته شود... دارم برنامه ریزی میکنم، یک مرخصی یک ماهه داشته باشم، توو این یک ماه برای کانال برنامه دارم، در کنار اینکه سعی میکنم، مثل قدیم در مورد یک بیماری یا سوال، یک اپیزود تولید کنم، به چیزایی بپردازم در طول دوره ی پزشکی خوندن که باهاش روبرو میشیم و برامون سوال میشه: اینکه وقتی روز اول استاجری میریم بیمارستان و پر از حس های مختلف هستیم، تا شرح حال گرفتن و اضطراب پر کردن ۱۲ صفحه شرح حال، تا تاب آوری در مقابل شرایط و کشیک ها و اتند و سال بالا و پایین .... امیدوارم تهش هرچی باشه، چیزی باشه که نگرانی رو از همکارامون کمتر کنه و باعث بشه بیشتر به خودمون فکر کنیم ارادتمند مهزیار @lympho_ad

صرفا هستیم... گاهی وقتا نیاز دارم خدا مرا بغل کند!
صرفا هستیم... گاهی وقتا نیاز دارم خدا مرا بغل کند!

تیم ملی والیبال مون، بنظر خیلی آماده میاد. دیدار تدارکاتی با برزیل، نشون میده که تیم آماده هست. و شاید بهترین بخشش اینکه تیم ملی مون خیلی جوان تر شده و میانگین سنی بازیکن ها پایین هست ویدئو ها اختصاصی هست و امیدوارم پخش آنلاین یا روی آنتن، از سه روز دیگه بتونیم بازی ها رو ببینیم ❤️ به امید موفقیت تیم ملی والیبال هم توو لیگ ملت ها هم بازی های جهانی

امیدوارم شرایطی رو هم داشته باشن، که اگر احساس کردید دوستتون نیاز به تماس داره و خودش نمیخاد تماس بگیره، شما با این شماره تماس بگیرید و ازشون بخواین که با همکار یا دوستتون تماس بگیره 😞 اگر از همکاران کسی تجربه ای مشابه داشته، خوشحال میشیم بهمون اطلاع بدن @lympho_ad