en
Feedback
هوشنگ ابتهاج (سایه)

هوشنگ ابتهاج (سایه)

Open in Telegram

کانال تخصصیِ اشعار استاد هوشنگ ابتهاج و دیگر اشعار کهن و معاصر... صفحه دوست داران استاد هوشنگ ابتهاج

Show more
Iran20 572The category is not specified

📈 Analytical overview of Telegram channel هوشنگ ابتهاج (سایه)

Channel هوشنگ ابتهاج (سایه) (@h_ebtehaj) is an active participant. Currently, the community unites 16 054 subscribers, ranking in the Other category and 20 572 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 16 054 subscribers.

According to the latest data from 26 May, 2025, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -15 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
کانال تخصصیِ اشعار استاد هوشنگ ابتهاج و دیگر اشعار کهن و معاصر... صفحه دوست داران استاد هوشنگ ابتهاج

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 27 May, 2025), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Other category.

16 054
Subscribers
No data24 hours
+167 days
-1530 days
Posts Archive
◾ فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گ
◾ فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت از پیش و پس قافله ی عمر میندیش گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت رفتی و فراموش شدی از دل دنیا چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد بیدادگری آمد و فریادرسی رفت این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

رفت و این آشیانه خالی ماند...
رفت و این آشیانه خالی ماند...

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم خیام @h_ebtehaj

دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ... آری، این پنجره بگشای که صبح می‏درخشد پسِ این پرده‏ ی تار... #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

بازآی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست جز باده ای که در قدح غمگسار توست @h_ebtehaj #هوشنگ_ابتهاج

ارغوان... @h_ebtehaj

این صبر که من می‌کنم ... افشردنِ جان است ! #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

می شنوم در نگه گرم توست گم شده گلبانگ بهشت امید این همه گشتم من و دلخواه من در نگه گرم تو می آرمید! زمزمه‌ی شعر نگاه تو را می شنوم ، با دل و جان آشناست اشک زلال غزل حافظ است نغمه ی مرغان بهشتی نواست ... #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

ز سرگذشت چمن، دل به درد می آید ببند پنجره را باد سرد می آید! دریغ باغ گل سرخ من که در غم او همه زمین و زمان زار و زرد می آید
ز سرگذشت چمن، دل به درد می آید ببند پنجره را باد سرد می آید! دریغ باغ گل سرخ من که در غم او همه زمین و زمان زار و زرد می آید نمی رود ز دل من صفای صورت عشق و گر بر آینه باران گرد می آید به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی که راه با قدم رهنورد می آید تو مرد باش و میندیش از گرانی درد همیشه درد به سروقت مرد می آید! دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید ... #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم تنم افتاده خونین زیر این آوار شب ، اما دری زین دخمه سوی خانه ی خورشید بگشادم الا ای صبح آزادی به یاد آور در آن شادی کزین شب های ناباور منت آواز می دادم در آن دوری و بد حالی نبودم از رخت خالی به دل می دیدمت وز جان سلامت می فرستادم سزد کز خون من نقشی بر آرد لعل پیروزت که من بر درج دل مهری به جز مهر تو ننهادم به جز دام سر زلفت که آرام دل سایه ست به بندی تن نخواهد داد هرگز جان آزادم... #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی غمم آن نیست كه قادر به غرامت باشی گل كه دل زنده كند بوی وفایی دارد تو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشی خانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در او سر فرود آری و مایل به اقامت باشی دگرم وعده ی دیدار وفایی نكند مگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشی شبنم آویخت به گلبرگ كه ای دامن چاک سزدت گر همه با اشک ندامت باشی می كنم بخت بد خویش شریک گنهت تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشی ای كه هرگز نكند سایه فراموش تو را یاد كردی به سلامم به سلامت باشی #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

آه می‌لرزد دلم از ناله‌ای اندوه بار کیست این بیمار در چشمت که می‌گرید حزین؟ #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست مرغ شبخوان کجایی و نوای تو کجاست آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت عهد ما با تو نه این بود ، وفای تو کجاست مردم دیده‌ی صاحب نظران جای تو بود اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست چه کنی بندگی دولت دنیا ؟ ای کاش به خود آیی و ببینی که خدای تو کجاست گرچه مشاطه‌ی حسنت به صد آیین آراست صنما آینه‌ی عیب نمای تو کجاست زیر سرپنجه ی گرگیم و جگرها خون است ای شبان دل ما ناله‌ی نای تو کجاست کوه ازین قصه ی پر غصه به فریاد آمد آه و آه از دل سنگ تو ، صدای تو کجاست دل ز غم های گلوگیر گره در گره است سایه آن زمزمه ی گریه گشای تو کجاست #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

کو پای آن که باز به کوی شما رسم آنجا مگر به یاری باد صبا رسم جایی که قاصدان سحر راه گم کنند من مانده در غروب بیابان کجا رسم در راه عشق او چه سواران که پی شدند آنگاه من ، پیاده ی بی دست و پا رسم ؟ بانگ غمم که رفتم و سر کوفتم به کوه دیگر اگر به گوش رسم چون صدا رسم اندوه نامرادی اسکندرم کشد چون خضر اگر به چشمه ی آب بقا رسم گفتم ز فیض جام شما کام ما رواست باور نداشتم که بدین ناروا رسم درد برهنگان جهانم به ره کشید هرگز نخواستم که به اسب و قبا رسم می آمدم که در شب این دل گرفتگان چون باد صبح با نفس دلگشا رسم بنمایمت که در دل تنگم چه ناله هاست چون نای اگر به همنفسی آشنا رسم مردم در این خیال و هنوزم امید هست کآخر به دیده بوسی آن دل ربا رسم یکی شب چراغ صاعقه گیرم به راه صبح وانگاه همچو رعد به بانگ رسا رسم چون سایه گرچه در شب تاریک گم شدم در روشنای روز ز هر سو فرا رسم #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنید چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

مهی که مزد وفای مرا جفا دانست دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست روان شو از دل خونینم ای سرشک نهان چرا که آن گل خندان چنین روا دانست صفای خاطر آیینه دار ما را باش که هر چه دید غبار غمش صفا دانست گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار که خاک راه تو را عین توتیا دانست... #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

دل چون توان بریدن ازو مشکل است این آهن که نیست جان من آخر دل است این من می شناسم این دل مجنون خویش را  پندش دگر مگوی که بی حاصل است این  جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم پندش دهد هنوز ، عجب عاقل است این گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست ای وای بر من و دل من ، قاتل است این  منت چرا نهیم که بر خاک پای یار  جانی نثار کردم و ناقابل است این اشک مرا بدید و بخندید مدعی عیبش مکن که از دل ما غافل است این پندم دهد که سایه درین غم صبور باش در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

نامدگان و رفتگان از دو کرانه‌ی زمان سوی تو می‌دوند هان ای تو همیشه درمیان درچمن تو می‌چرد آهوی دشت آسمان گرد سر تو می‌پرد باز سپید کهکشان هرچه به گرد خویشتن می‌نگرم درین چمن آینه‌ی ضمیر من جز تو نمی‌دهد نشان #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj

بر آستان تو دل پایمال صد دردست ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ که بلبلان همه زارند و برگ ها زر
بر آستان تو دل پایمال صد دردست ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ که بلبلان همه زارند و برگ ها زردست  شب است و اینه خواب سپیده می بیند بیا که روز خوش ما خیال پروردست دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ که صبحِ خنده‌گشا روی ازو نهان کردست  چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی  به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست  به سوز دل نفسی آتشین بر آرای عشق  که سینه ها سیه از روزگار دم سردست غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست  که این دلیر به بازوی آن هماوردست دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق که آسمان و زمین با من و تو همدردست  ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز خیال سایه پریشان ز فکر شبگردست ... #هوشنگ_ابتهاج @h_ebtehaj