en
Feedback
افکارِ شاعرانه

افکارِ شاعرانه

Open in Telegram

افکارِ شاعرانه، جایی برای اندیشیدن با زبان شعر پشتیبانی: @Amirhosein_adelpour

Show more
3 834
Subscribers
-1124 hours
-687 days
-27730 days
Posts Archive
🍃 به سیاهی شده ای ملتفت از آب حیات ای که از حسن ترا چشم به خط و خال است ایمن از دیده شورست جمالی که تراست کز لطافت گل رخسار تو بی تمثال است #صائب

🍃 گفتم «از جورت بریزم خون خویش» گفت «خون خویشتن در گردنت» گفتم «آتش درزنم آفاق را» گفت سعدی درنگیرد با منت #سعدی

🍃 دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم گر دم زنم بر کوه و دشت از آب چشم و خون دل گریان کنم فرهاد را آتش به مجنون افکنم #محتشم_کاشانی

🍂 مغز ما برای «بقا» ساخته شده، نه برای «خوشحال بودن»
برای همین یک اتفاق بد می‌تواند ساعت‌ها ذهنمان را درگیر کند، در حالی که ده اتفاق خوب را به‌راحتی فراموش می‌کنیم.

🍃 گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست لا جرم دل در سر زلف چو مارش میشود بارها از بند او آزاد کردم خویش را باز دل در بند زلف تابدارش میشود #اوحدی_مراغه‌ای

🍃 ما، کانده تو نیاز داریم دست از تو چگونه باز داریم؟ شادان به غم تو چون نباشیم؟ کز سوز غم تو ساز داریم #عراقی

🍃 خوش بود گر تو یار ما باشی مونس روزگار ما باشی روزکی همنشین ما گردی شبکی در کنار ما باشی #عبید_زاکانی

🍃 بگریست چشم ابر بر احوال زار من جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای گفتا کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟ #سعدی

🍃 دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم جان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟ #عراقی

بهترین پیغام جدایی متعلق به فروغ فرخزاده اونجا که گفت: 🍃 بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم نه درودی، نه پیامی، نه نشانی ره خود گیرم و ره بر تو گشایم زانکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی #فروغ_فرخزاد

🍃 صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را که سَر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را شِکر فُروش که عُمرَش دراز باد چرا تَفَقُّدی نَکُنَد طوطیِ شِکرخا را؟ #حافظ

🍃 شادی را به گور خواهند برد آنان که رنج را در ما آفریدند #واچلیا

🍃 نبات خطت گرد لب رسته چیست زمرد ز لعلت شکرچین شده از اندام تو هست پیراهنت شب و روز حمال نسرین شده #سیف_فرغانی

🍂 بعضی‌ها به شعر بعضی به ترانه برخی به فیلم و عده‌ای هم به کتاب پناه می‌برند اما مدت‌هاست که آدم‌ها دیگر به همدیگر پناه نمی‌برند ... #اغوز_آتای

🍃 تو می روی و مرا نقش تست در دیده بیا که سیر نمی گردد از نظر دیده از آن چراغ که در مجلس تو برمی شد بجای سرمه کشیدیم دوده در دیده #سیف_فرغانی

🍃 ای که در جام رقیبان می پیاپی می‌کنی خون دل در ساغر عشاق تا کی می‌کنی می‌نوازی غیر را هر لحظه از لطف و مرا دم به دم خون در دل از جور پیاپی می‌کنی #هاتف_اصفهانی

🍃 در هر دلی که در نرود دلبری بسوز آتش به خانه اش که نشد میهمان درون خوش وقت آن زمان که بود گاه مردنم آن بت در آید از در من ناگهان درون #امیرخسرو_دهلوی

🍃 در غمت گر نشکنم خود را، مرنج آدمی را ننگ و نامست، ای پسر عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای اوحدی نیزت غلامست، ای پسر #اوحدی_مراغه‌ای

🍃 چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی، به دردِ خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من؟ که خود را گم کنم در تو؟ به خود باز آمدم، نقشِ تو در خود جست‌وجو کردم #شهریار

🍃 جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم به غزل رام توان کرد غزالان رمیده شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم #شهریار