• يِـهـ حَـمبازيهـ كُوليــ •
Open in Telegram
•از 〚ﺣﺎۤݩ〛دخترِ نیکو آرزومنده زَرتُشت• ——— 📩 @haan_arte ——— 📍IG https://instagram.com/haanarte?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
Show more880
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
من که بودم هرجا رو مود باهات؛
تو چشات دیدم حس دروغ!
@yehambazikoli
سه روز شده این آهنگو دارم رو تکرار و تکرار و تکرار گوش میدم. چرا؟ چون دلم لک زده واسه عاشقی.. واسه گُر گرفتن و سوختن جیگر و قلبم موقع دیدن و چشم تو چشم شدن با کسی که اون لحظه مغزم یا نمیدونم قلبم بهم میگه: " من اینو خیلی دوسِش دارم."
تجربه عشق و رابطه سالم و پایدار تو زندگی سینماتیک گونه من متاسفانه اونقدری که فکرشو میکردم و دوست داشتم باشه، نبوده. و هیچ فیلم سینمایی و داستان وقصه ای بدون داستان یک فصل عشق و عاشقی پررنگ ، فیلم قشنگی از کار در
نیومده..
اصلا دوست ندارم قصه زندگیم توش عشق انقدر کمرنگ باشه.
حالا شنیدن این آهنگ بعد سالها انکار ضرورت وجود عشق تو زندگی و عادت ریشه دار به تنهایی، جایی رو لمس کرده تو قلبم که خیلی درد داره...
تو تنها بخشی از زندگیم که احساس استیصال محض میکنم همین مقوله عشق هست. چون تنها اتفاقیه که تمامش دست من نیست...مثل چیزای دیگه نیست که شدنش فقط وابسته و معطوف به خودم باشه. یکی دیگه هم لازمه واسه به وقوع پیوستنش...
و همین سخت کردهش و پیچیده...ومنروهممستأصل... میخوامش و دست من نیست به دست آوردنش...
اون جایی که میگه: خاکی و ساده و چِفت همیم...
نیاز به "چِفت و جور" شدن با یکی، نیاز به ممکن دونستن فتح تمام قله های دنیا فقط در صورت داشتن یک یار پایه تو زندگی، نیاز پررنگ این روزهای منه. تو این لحظه میتونم بگم همه چیزو تا تهش تو زندگیم تجربه کردم جزء عشق طولانی مدت و امن رو.
تنهایی رو به زیباترین شکل بلدمش، اما دوستش ندارم دیگه.
این چند سالی که تو هرمزم، تو سخت ترین روزهام ، حتی روزایی که تو بندرعباس درگیر رفتن به دادسرا و هزاران تنش و ترس بودم هم هر بار به روز تولد ۴۰ سالگیم فکر کردم، خودمو تو جنوب اسپانیا تو یک روستای زیبا دیدم که با مرد ایده آل هر زنی که دیگه تا ۴۰ سالگیم بودنش قطعی شده تو زندگیم، تو یک خونه ویلایی نشستیم و در حال خوردن یک شراب ۴۰ ساله به مناسبت تولد من هستیم...
اما فعلا که در فاصله یک سال تا ۴۰ سالگیم هستم، نشستم تو حیاط خونه هرمز و آهنگی که هوش مصنوعی صدای هایده رو انداخته روش رو دارم رو تکرار گوش میدم...
به امید به تحقق پیوستن تصور ذهنیم از روزی که ۴۰ ساله میشم..
چون یار خوب تمام ماجراست.
چون عشق مهمه.
غزاله- هرمز - ۲ اسفند
یه چیزایی هست که برای خودته
کاری به حس و فکر و درک لحظهها ندارم!
نمیدونم چقدر میفهمیم ولی خیلی از نوشتهها و موزیکهایی که اینجاست فقط برای منه!
منی که دونفره،
دو نفری که مدام در درحاله نجات دادنه نفرِ سومِ داستانن; که منم!
منی که الان داره مینویسه،
شما میبینیدش،
لباس مشکیهاش تمومی ندارن،
هنوز موهاشو خشک نکرده،
آخرین سیگارشو روشن نکرده کشیده،
۷۲ ساعت پیشو نتونسته بخوابه؛و ….
و حالا این من
جلو ایینه اتاقش وایساده،
مقوا مشکیارو کنده و با موهای هنوز خیسش
به چشمای خودش نگاه میکنه
و مینویسه:
حان
من تورو تو آرزوم میدیدم؛
منو شرمندهی آرزوم نکن.
@yehambazikoli
با قلبم میشنوم این صدارو،
بدنم بیحس میشه
گوشام کر.
@yehambazikoli
برای همون لحظهای که میفهمی
راه برگشت از ادامه خیلی سختتره.
برای "آن" و غربت بینهایتش.
@yehambazikoli
