' R̶a̶i̶n̶y̶S̶o̶u̶l̶s̶
Open in Telegram
` サイケデリック They/Them. https://t.me/BiChatBot?start=sc-597003-OuigEyq Guide book; https://t.me/ItsRainLocked Playlist; https://t.me/WhenTheRainsCame Call me Rainy. Welcome.♡
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
359
Subscribers
-224 hours
-77 days
-3330 days
Data loading in progress...
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+9
in 3 channels
November '24
+27
in 8 channels
Get PRO
October '24
+18
in 6 channels
Get PRO
September '24
+4
in 5 channels
Get PRO
August '24
+15
in 4 channels
Get PRO
July '24
+32
in 4 channels
Get PRO
June '24
+42
in 5 channels
Get PRO
May '24
+20
in 3 channels
Get PRO
April '24
+20
in 3 channels
Get PRO
March '24
+16
in 2 channels
Get PRO
February '24
+22
in 2 channels
Get PRO
January '24
+11
in 8 channels
Get PRO
December '23
+148
in 3 channels
Get PRO
November '230
in 5 channels
Get PRO
October '230
in 2 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '230
in 0 channels
Get PRO
December '220
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '220
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '22
+38
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '22
+39
in 0 channels
Get PRO
December '21
+307
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 21 December | 0 | |||
| 20 December | 0 | |||
| 19 December | 0 | |||
| 18 December | 0 | |||
| 17 December | 0 | |||
| 16 December | 0 | |||
| 15 December | +1 | |||
| 14 December | +1 | |||
| 13 December | 0 | |||
| 12 December | +1 | |||
| 11 December | +1 | |||
| 10 December | +2 | |||
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | 0 | |||
| 05 December | +2 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | +1 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | 0 |
Channel Posts
| 2 | رعدی که این ساعت کل آسمون شب رو توی روشنایی فرو میبره، صدای بارون و شدتش، مولتی ورس آف مدنس توی خنکای چشمک زن تاریکی | 3 |
| 3 | بقیه پیامارو شبتر جواب میدم، مرسی از همگی حس قشنگی گرفتم از همصحبتی باهاتون. | 44 |
| 4 | این دختر وایبتو میده زیاد، نمیدونم چرا
_آیانو | 54 |
| 5 | سام بادی هلپ... | 54 |
| 6 | No text... | 57 |
| 7 | دوستان، لوس
لوس، دوستان | 74 |
| 8 | ابرا مثل تماشاگرایی ان که وقتی خواننده -رعد- وسط خوندن ی آهنگ راک خودش رو از پشت توی جمعیت میندازه میگیرنش و دست به دست تا سمت دیگه صحنه همراهیش میکنن. ی جور اعتماد متقابله که زمین نمیزننش و بالعکس اونم آسیبی بهشون نمیرسونه. | 99 |
| 9 | سوپر هیرو مصری >>>>>>>> | 81 |
| 10 | فندوم تو قسمت پنج : مارول کی قراره پول تراپی ما رو بده ؟
مارول ریلیز قسمت شش : خودم؟ | 82 |
| 11 | https://t.me/WhenTheRainsCame/2937 | 112 |
| 12 | Spoiler Alert// MoonKnight
Steven POV:
Hey, mom, I'm on my own
Scared to death and far from home
Can you imagine that, 'magine that, 'magine that?
You know I'm bad at that, bad at that, bad at that
Mark POV:
You left pieces of me along the side of the road
Right after you said you'd never leave me alone
Found myself on the wrong side of the door
Steven POV:
I'll come in if you let me
I got a song in my head you played me over the phone
Left the light on upstairs but there ain't nobody home
All the nights that you end up all alone
Remember to forget me
Mark POV:
This is hard, I'm one step off
I called but you're gone, I'm here but you're not
We both made a left, it don't make it right
I'm trying to forget, but remember the
times
Steven POV:
Hey, mom, I'm on my own
Scared to death and far from home | 113 |
| 13 | او همه چيز را فراموش میكرد، از خودش میگريخت، هر آن ممكن بود خودش را هم فراموش كند، فراموش میكرد بخورد، فراموش میكرد بخوابد. يک روز نفس كشيدن را هم فراموش میكرد.
- سن عقل - | 111 |
| 14 | No text... | 110 |
| 15 | من: چطوره فردا برم بیرو-
انواع اقسام حالات عجیب غریب روحی و جسمی: منظورت "بریم بیرون" بود؟ | 110 |
| 16 | Your First Day`
صبح با صدای جیغ زنانه ای چنان از خواب پریدم که کم مونده بود آدمایی که روی زمین غذاخوری چپیدن زیر دست و پام خرد کنم. اینطور که از ته دل فریاد کشیدی اولین فکرم بدترینش بود؛ حمله ی آدمخوار ها تو روز روشن! همین لعنتی رو کم داشتیم. چند ساعت روشنایی روز هم ازمون بگیرید تا به جنون محض برسیم و همو لت و پار کنیم. طلسم خونه گروهی که توی جیب شلوار خاکی به پام فشار میاورد مثل نشان مقدس یا همچین چیزی توی دست گرفتم و برای رو به رو شدن با هرچیز که انتظارم رو میکشه بیرون دویدم. دست جنازه ای نیم خورده روی شونه اته، موهای خیس از خونش ردی تمام صورت وحشت زده ات رد انداختهو انگار تازه متوجه شدی چند مایلی میشه پایین تنه اش از جسمش جدا شده و فقط ی قفسه سینه خالی همراهته. روحیه انسان دوستی ات رو تحسین میکنم واقعا میگم فقط اون تیکه گوشت دیگه انسان به حساب نمیاد! موهای بلندت دو طرف با ربانی کرمی بسته شده و از شکل و شمایل لباسات بنظر میرسه از ی تئاتر محلی فرار کرده باشی. سارافون بلند شیری، اون آستینای مدل دار زیبا و لکه های خون شبیه گل های ریز رز که بازوهات رو طرح زده. نفس عمیقی میکشی و سعی داری به لرزش دستات فائق بیای. میگی وسط جاده پیداش کردی، اصرار داری تو نکشتیش و تو شوک پس از حادثه زیر لب زمزمه میکنی با چند بانداژ و سرم حالش خوب میشه مگه نه؟ مگه نه؟؟ صدای نرم و آرومی داری، شاید از ی اجرای موسیقی اومده باشی. با عصبانیت کنترل شده ای میپرسم اولین بارته جسد میبینی؟ و به زحمت جسم پوسیده رو ازت جدا میکنم. تو الان باید در حال نواختن پیانو و همنوازی آهنگی از دهه هشتاد باشی، با تماشاگرانی که به تشویق محاصره ات کردن و جای رد خون برات گل سرخ میفرستن. باید جلوی مرد سرشناسی که میخواد اسپانسرت شه تعظیم کوتاهی کنی نه که زیر بار این موجود لهیده خم باشی! | 155 |
| 17 | انگار که من از جای بریدگی زخمی در تن تو روئیده ام.
- فروغ فرخزاد - | 136 |
| 18 | شاید آینه راهی برای ورود به ابعاد دیگه ای از زمان و مکانه ولی ی نفر همیشه راه مارو برای عبور ازش سد میکنه. | 135 |
| 19 | Your First Day`
تو رو جایی وسط دشت بابونه های خود رو، بالای تپه ای که فقط خودم و خدای خودم میدونستیم کجاست پیدا کردم. باد توی چتری های خرماییت میوزید و پرتوی تیز آفتاب نیمروزی، اشکی که ناخواسته روی گونه ات روون بود مثل کریستالی با ارزش به برق انداخته انتظارم رو میکشید. اونا اشکای تو نیستن، میدونستی؟ از گرمای اشک روی اون آرایش ملایم چهره ات متعجبی، ی دستت روی قلبته و دست دیگه ات روی گونه میلغزه. چیز خاصی اونجا نیست، شایدم باشه، منظورم اینه که، لباسایی که باهاش اینجا اومدم، لبخندم و شکلات مورد علاقه ام که اونجا دفن شده، یکی از من ها حسابه؟ دست روی شونه ات میزارم و برخلاف انتظارم پس زده نمیشم. دستم رو میگیری، زیر لب زمزمه ای میکنی و با لبخندی که هنوز رد اشک روش مونده سمتم برمیگردی. دستت تا بازو رنگیه و حالا که دقت میکنم، اثر رنگ و قلمو روی چونه کوچیکت خط انداخته. بهم میگی توهم زمانی نقاشیات رو دفن کردی، البته نه زیر خاک. خنده معذب بانمکی داری. درباره از دست رفتن موقت انگیزه و علاقه ات به کشیدن میگی و از شب بیداری هایی که در تلاش برای برگردون ان اش کشیدی. انقدر طول کشیده تا ی شب خیره به نقاشی دشت گلت خوابیدی و وقتی بیدار شدی اینجا بودی، با میل و اشتیاقی غیر منتظره برای کشیدن و حسی غریب برای خیره موندن به جنازه ی من. میگی شاید این مکان ی جور زندان خودساخته ذهنه، هرکس زندانی و زندان بان خودشه و برای پیدا کردن بوم با حرفات تنهام میزاری. | 175 |
| 20 | Your First Day - Hekate
چند روزی از قتل عام خونه گروهی میگذره، جنازه ها هنوز همه جا پخشن و مردم شهر جایی برای ما لعنتیا ندارن فقط چون توی مراسم کوفتی یکی شهرو انتخاب کرد یکی گروه رو؟ قضیه هدف مشترک و خانواده بودن و این مزخرفات کدوم گوری رفت؟ احتمالا همونجایی که من سوگند یاد کردم به نوشیدنیای بر پایه نیشکر بد طعم بار لب نزنم و دارم چیکار میکنم؟ بطری گندیده بعدی رو باز میکنم و به سلامتی مرده ها جای همشون مینوشم و تو؟ خدای بزرگ تو انقدر آروم و بی صدا وارد شهر شدی که اگه برای خفه کردن صدای رادیویی که گاه و بی گاه صدای آهنگای فلک آمریکایی اش تمام غذاخوری رو پر میکنه، بلند نمیشد، احتمالا تا خود شب توی شهر به گشت و گذار ادامه میدادی، هوم؟ فک کردی کجا اومدی ی جور پارک عجایب؟ رادیو رو وحشیانه از برق میکشم اما آهنگ کریپی اش همچنان بلنده و روی ی تیکه گیر میکنه:" دارم بزن و دارم بزن اوه پسر. " کافیمه! از اتاقک و بوی ترشیدگی اش بیرون میزنم و بازوت رو میچسبم. ازت میپرسم ماشینت کجاست و چطور پات به این جهنم دره باز شده و جوابی نمیشنوم. بهم خیره شدی، نگاهت، اون غم لعنتی نگاهت بد سنگینه. میفهمی چی میگم، میتونم حس میکنم چطور حرفامو از چشمای سرخ و کمی مستم استخراج میکنی و سکوتت عمیق تر میشه. از این حقیقت که ناخواسته گاردم نسبت بهت پایین اومده و داری بی هیچ حرفی اعتماد ام رو جلب میکنی خوشم نیومده. تفنگم رو کمی بالا میگیرم و تازه متوجه برق فلزی میشم که بین دستات جا به جا میشه، ی کلت خونی ها؟ متقابل اسلحه رو سمتم میگیری و زمزمه میکنی:" اینجوری؟" جفتمون میدونیم سلحه هامون خالین ولی از بازی اعصاب مشترک بینمون لذت میبریم اعترافکن! تلاش میکنم ی دستی بزنم و با حرف زدن درباره ندیدن خانواده ات تا مدتی مدید، احساسات ات رو لمس کنم اما بنظر نه تنها برات اهمیتی نداره بلکه تک خنده ای گوشه لبت رو کش میاره و شکل میده. میدونی چیه؟ مهم نیست چطور اینجا اومدی، بیا باهم آرامش رو با هرج و مرج به این فریک شو برگردونیم. | 141 |
